براى «مقام» و «احوال» تعاریف گوناگونى در کتاب هاى اهل عرفان مطرح شده است به عنوان نمونه نگا: حیاة القلوب فى کیفیة الوصول الى المحبوب …(هامش)، ج 2؛ قوت القلوب، ص 74؛ رساله کلمة التصوف، ص 292؛ احیاء علوم الدین، ج 4، صص 139 و ص 152؛ تذکرة الاولیاء، ص 440.. به طور کلى فرق «احوال» با «مقامات» در رسوخ و عدم آن است. اگر امرى در سالک وجود داشته ولى غیر ثابت باشد، به آن حال گویند و اگر راسخ و ثابت باشد «مقام» گویند. بنابر تعریف دیگر مى توان گفت: منازل و مراحلى را که عارف وصوفى براى رسیدن به مقصود در طریقت – از خلوت و ذکر قلبى و توجه به باطن و مداومت فکر به منظور حصول انصراف از محسوسات و چله نشینى و ورود در حلقه ذکر و نیاز و امثال آن از عبادات و مجاهدات و ریاضت ها – طى مى کند، «مقام» نامند. امّا «احوال» ثمره عمل است و از فضل خداوند متعال و لطف وى به دل بنده بى تعلق و مجاهدت و کوشش او ناشى مى شود. «احوال» موهبتى است الهى که بر اثر کسب مقامات به سالک عنایت و تفضّل مى شود.کشف المحجوب، صص 224 – 226؛ عوارف المعارف (هامش)، ج 4؛ احیاء علوم الدین، صص 281 و 449. البته آنچه در نزد عارف مهم تر است، مقام مى باشد، نه حال؛ چنان که مولوى نیز در ابیات زیر به آن اشاره کرده است:
حال چون جلوه ست زآن زیبا عروس وین مقام آن خلوت آمد با عروس
جلوه بیند شاه و غیر شاه نیزوقت خلوت نیست جز شاه عزیز
جلوه کردن خاص و عامان را عروس خلوت اندر شاه باشد با عروس
هست بسیار اهل حال از صوفیان نادر است اهل مقام اندر میان
مثنوى معنوى، دفتر1، ابیات 1435 – 1438.
حال چون جلوه ست زآن زیبا عروس وین مقام آن خلوت آمد با عروس
جلوه بیند شاه و غیر شاه نیزوقت خلوت نیست جز شاه عزیز
جلوه کردن خاص و عامان را عروس خلوت اندر شاه باشد با عروس
هست بسیار اهل حال از صوفیان نادر است اهل مقام اندر میان
مثنوى معنوى، دفتر1، ابیات 1435 – 1438.