خرید سریع بدون ثبت نام

آیا تفکیک هویت به ایرانی و اسلامی صحیح است؟

وی مدرس دانشگاه کالیفرنیا، آیااین و رئیس مرکز ایرانشناسی ساموئل مارتین جردن در این دانشگاه هم هستند. دکتر دریایی در مصاحبه ای که با شبکه خبری درباره هویت ملی انجام داده بود با تمییز این هویت به دو بخش ایرانی و اسلامی به این نکته اشاره داشتند که در دوره های مختلف مولفه های این هویت ها در کنش های اجتماعی افول و اوج داشتند. به صورتی گاهی این عناصر ملی با آلمان های ایران باستان و گاهی با المان های اسلامی خودنمایی می کنند. سپس اظهار می دارند که اکنون و در شرایط امروزین، این هویت ملی تحت تاثیر عناصر ملی با زیر ساخت باستانی در خودآگاهی ایرانی خود را نمود می بخشد.

بنده در نامه ای نه چندان مفصل، تلاش کردم با نگرش انتقادی این نکته را به دکتر دریایی یادآوری کنم که تفکیک تاریخ ایران و حتی هویت ملی ایرانی به دو بخش ایرانی و اسلامی نمی تواند از لحاظ علمی صحیح باشد؛ زیرا آن چه در تاریخ ایران ظهور و بروز داشته، امتداد تاریخی و هویتی بوده است که از دوره تکوین در عصر عیلامی تا به امروز تداوم داشته است. حتی بخش اسلامی توسط نخبگان ایرانی، مولفه های هویت ایرانی در بستر اسلامی توانش و باز تولید شده است. بازخوانی تاریخ ایران ما را با حوادث تاریخی روبرو می سازد که از منظر هویت فکری و فرهنگی ایرانی توانش و نهادینه شده است.

بی شک آن چه در این نوشته خدمت دکتر دریایی عرضه شد، پس دادن درس در محضر استاد و دوست گرامی است که نگاه انتقادی را در مردان سالش برای کسب دانایی باید تلقی شود.

****

دوست گرامی و اندیشمند تاریخ ایران باستان، دکتر تورج دریایی عزیز

با درود و احترام وافر

روزهای سخت و غمباری ایران و ایرانی را فراگرفته است. تاریخ گذارهای سخت و خونباری را برای ایران روایت کرده است؛ اما چیزی که در این شرایط در کنار عوامل ملیِ دلگرم کننده مردم و پیشبرنده ایده ایران و ایرانی بوده، اتحاد ملی و خودآگاهی نخبگان بوده است. جامعه ایرانی چه در دوره باستان و ادوار آن که نظام طبقاتی حاکم بوده و چه بعد از آن در عصر اسلامی به تبع دوران پیشا اسلامی، نخبگان، رابط توده ها و حاکمیت و هدایت کننده جامعه بوده اند؛ از این رو در دوران فترت، وجود نخبگان خودآگاه به مؤلفه های پیوند دهنده ملی، بقای ایران و ایرانیت را رقم زده اند.

استاد گرامی:

اکنون شایسته است که نخبگان در این میسر با آگاهی بخشی، داده های وحدت بخش ایران در رویکرد ((کثرت در عین وحدت)) را در میان توده ها و نسل های مختلف تزریق نمایند. من همواره آثار شما در صور گوناگون نوشتاری و گفتاری پیگیری می کنم؛ زیرا در کنار نکات نوآورانه دانشی، در مسیر خودآگاهی ملی به تحریر حقیقت ملی گام برداشته اید. بی شک این جذابیت کارهای علمی شما را دو چندان ساخته است. با این وجود، به صورت اتفاقی به مصاحبه شما با صدای آمریکا روبرو شدم که در آن به مؤلفه های ملی در پندار اجتماعی نسل نوین ایرانی تأکید می کنید. در آن جا اظهار داشتید- نقل به مضمون- که به جای حسین شهید از کاوه و دیگر عناصر برسازنده ملیت سخن گفته می شود. همچنین بیان می کنید که این مؤلفه های در طول همراه با ایرانیان بوده؛ اما گاهی فروکش می کنند و در موقعی دیگر سربرمی آورند. همچون امروز که این مؤلفه-ها در حرکت اعتراضی خود را بازنمایی می کنند.

در ابتدا باید بگویم که من با بسیاری از این دیدگاه موافقم؛ یعنی اختلاف چندانی با این دیدگاه ندارم؛ اما در میانه این سخن جمله ای اظهار می شود که برآن تأکید خواهم کرد و از زاویه آن به نقد دیدگاه شما می-پردازم. لازم بذکر است که آن چه من در این جا انجام می دهم، پس دادن درس در محضر شما استاد گرامی است. همچنین با هدف گشودن درب گفتگو میان نخبگان ایرانی که امری بایسته برای امروز ایران است، بدین عمل اقدام می کنم. برای توضیح مطلب به صورت موردی و با تکیه به زاویه دیدی خاص، مسائل خود را مطرح می سازم.

الف: ایرانیان در طول تاریخ، مردمانی دین دار بودند و از منظر این ذهنیت متکی به باورهای مذهبی به شناخت جهان همت می گمارد. این امر سبب می شود که برای درک بهتر پندارهای ایرانیان از موضع مخیال یا پندار دینی آنان به موضوع توجه کنیم. این خیال اندیشی دینی ایرانیان در کنار مؤلفه های برسازنده ملیت، کلیت همسازی را بوجود می آورند. خیال اندیشی دینی که پارادایم هژمونیک بر ذهنیت ایرانیان را می توان بدین صورت تعریف کرد که ((مجموعه ای از تولیدات زبانی و غیرزبانی که انسانی دین مدار در ارتباط امور همگون و ناهمگون، بدیهی و یا دشوار و نیز کلی یا جزئی مرتبط با هستی دنیوی و اخروی برمی سازد را می توان خیال-اندیشی دینی خواند.)) از این تعریف بوضوح نگاه از منظر ذهنیت مسلط دینی به همه امور را مدنظر قرار می-دهد. انسان ایرانی به مثابه موجودی پرسنده در طول تاریخ در مواجهه با نادانسته ها بسیار، تلاش کرده از موضع دینی که همانا پارادایم حاکم بر دنیای سنت بوده به پاسخ و درک آن ها اقدام کند. از این رو ما شاهد همسازی مؤلفه های محوری در بینش ملی در کنار داده های دینی هستیم. این بدان معنا است که انسان ایرانی با برسازی پندار اجتماعی که در آن دو گانه های دین و عرف یا دنیا و آخرت و به زبان فلسفی، فیزیک و متافیزیک را در کنار هم همساز نمایند. در این پندار اجتماعی دینی(خیال اندیشی دینی)، ایرانیان، زیست جمعی و زندگی فردی خود را با توازن میان این دو سازه به پیش برده اند و از منظر این دوگانگی همسازگرایانه، ایده ای نو از خوانش هستی را عرضه داده اند. این تصور ایرانیان از دوره عیلامی ها به بعد بر شکل گیری تمدنی بزرگ بر پایه ایده ((کثرت در عین وحدت)) انتظام بخشیدند.

ب: دوست دانشمند من جناب دریایی

ایرانیان مجموعه ای از اقوام متکثر زبانی، فکری و فرهنگی بودند که تحت آموزه های ناشی از داد و ستد فکری با بین النهرین(میان رودان) توانستند ایده ای نو در برسازی اتحاد میان اقوام گوناگون را بوجود آوردند. این اقوام در زیست خُرد اجتماعی خود، ملتزم به مؤلفه هی فرهنگی قومی خویش بودند و در عین حال، خود را در یک زیست جمعی منسجم با دیگر اقوام بر بستر سرزمینی ایران می دیدند. این وضعیت کثرت گرایانه منتهی به وحدت، نوآوری و پیشرفت را برای ایرانیان داشته است؛ زیرا از طریق این رهیافت های دوگانه به ظاهر متضاد، راهی برای سگالش فکری و تولید ایده های نو بوجود آوردند. یکی از دلایلی که ایرانیان در طول تاریخ مسیر پُرفراز و نشیب را طی کرده اند و از هر بحران فرصتی برای تداوم خود بوجود آوردند؛ این وضعیت سگالشی موجود در بدنه اجتماعی است که نخبگان را به فکر و اندیشیدن به دشواره ها وا می داشته است.

شما بهتر و داناتر از من می دانید که شیب تمدنی عیلامی با فراز هخامنشی، سقوط هخامنشی با اعتلای ساسانی، ایران را تداوم بخشیده است. در این مسیر تداومی، برسازی مؤلفه های خودآگاهی بخش ملی که از دوره عیلامی آغاز و در عصر هخامنشی با برسازی ایده ایران بوجود می آید تا در دو دوره سلوکی و اشکانی در مواجه با داده های فرهنگی یونانی، ایران را حفظ و امتداد بخشد. این ایده ایران از منظر ذهنیتی دینی به مناسبات هستی، خودآگاهی ملی را بوجود می آورد. ذهنیت دینی در این رهیافت نه در رویکردی همستارانه که بالعکس به طور کامل همسازگرایانه پنداری اجتماعی را بوجود می آورد که در عصر ساسانی، قومیتی عرب در قامت دولت محلی حیره، خود را در امتداد فرهنگی ایرانشهر تعریف می نماید.

ج: این کلیت متکثر و منسجم در نمود سیاسی و حکومتی خود رد عصر ساسانی با حمله مسلمانان با شکست روبرو شد؛ اما از لحاظ اجتماعی، به دلیل خودآگاهی ملی حاکم بر پندار اجتماعی ایرانیان، با رودررویی با مسلمانان، خود را در بستری نو بازاندیشی و بازتولید کرد.

دکتر دریایی عزیز:

بنده سال هاست که بر مناسبات فکری ایرانی – اسلامی تحقیق می کنم؛ نکته حایز اهمیتی که در پژوهش-های علمی در جهان ایرانی مغفول مانده و من در جستجوهای خود بدان دست یافته ام، ارتباط عرب ها به عنوان قومی در میان دو تمدن بزرگ ایرانشهری و یونانی- رومی است. در این میان وجود دولت محلی عربی حیره، دروازه بسیار مهمی برای ارتباط عرب ها با ایرانشهر در بستر تجارت بوده است. بر باز شترهای تجاری فقط ثروت رد وبدل نمی شده است؛ بلکه داد و ستد فکری و فرهنگی و تأثیرپذیری از تمدن ایرانی را می توان دید. عرب های شبه جزیره حجاز پیش از اسلام با ایرانشهر و فکر و فرهنگ آن آشنا بودند. به صورت مثال در حفاری های باستان شناسی نوین که در عصر محمد بن سلمان اجازه حفاری داده شده است، منابع گلی و سنگ-نوشته هایی بدست آمده که نگارش عربی به خط سریانی، زبان و خط دینی عرب های حیره بوده، مشهود نمایان است. در منابع تاریخی عربی، سریانی و حتی ایرانی شواهدی دال بر وجود افرادی مطلع از تاریخ، داستان های شفاهی و کتبی هزار افسان در میان عرب ها ذکر شده است.

دوست من، تمام این مورد را خدمت شما ذکر کردم تا به این مسئله برسم که با ورود اسلام به ایران، دو طرف از همدیگر آگاهی کامل داشتند. از این رو علی بن ابیطالب با آگاهی از نسبت های فکری خود با ایرانشهر، مرکز حکومت را به کوفه یا مرکزیت حیره منتقل می کند. یا حتی بنی امیه با آگاهی از ایرانیان به جلوگیری از نفوذ آنان در اسلام با غیریت سازی اقدام کرد. در این مسیر ایرانیان به دلیل بهره مندی از خودآگاهی ملی، خواستار تعیین نسبت خود با دیگر مسلمانان در جامعه نوین بودند. از این رو در بستر حکومت امویان با گرایش به مخالفان این حکومت، یعنی خاندان پیامبر به مثابه اپوزیسیون، ائتلافی فکری و فرهنگی با شیعیان را رقم زدند. ائتلافی که پیش از آن علی بن ابیطالب راهش را باز کرده بود. بازخوانی ایده ایران بر محور دریافت های فکری شیعی از یک سو و نمود عمل گرایانه در ساختار قدرت عباسی از سوی دیگر، بازتولید و بازخوانی ایده ایران در بستر اسلامی بر محور فکر شیعی مهیا شد.

این فکر به ایرانیان بعدها، امکان حرکت برای استقلال را داد. بدین صورت که در ابتدا خود را در قامت خلافت به بازخوانی قدرت بر محور ایده ایران اقدام کرد. گذار از حکومت اموی با ایدئولوژی عرب گرایی در جامعه ای که در نتیجه فتوحات، متنوع و متکثر شده بود، نیاز به حکومت اندیشی جدید برای انتظام بخشی به زیست جمعی اقوام گوناگون را ضروری کرده بود. دیگر دین به تنهایی چون عصر پیامبر در مدینه، نمی توانست نظم نوینی را برسازد. ایرانیان با بهره گیری از این فرصت در گام هایی پیش قراولان اولیه چون عبدالحمید بن یحیی الکاتب و ابن مقفع تصورات حکومت اندیشی ایرانی در بستر اسلامی بازخوانی و بازاندیشی شود. این نقطه عزیمت با برسازی حاکمیت دوگانه خلیفه بغداد نشین و نماد دین و سلطان در ایرانشهر امتداد می ابد تا در لحظه تاریخی بر محور ایده ایرانی در چارچوب فکر شیعی، ایرانشهر استقلال خود را در عصر صفوی باز یابد.

دکتر دریایی:

تمام آن چه را که در مقابل شما درس پس دادم، از این رو بود تا بگویم این سخن شما که اظهار داشتید بجای نمادهای حسین بن علی، کاوه و سیاوش و… در ذهنیت نسل جدید اولویت یافته که همانا نمود آگاهی ملی است. آری، به طور کامل با شما موافقم؛ اما این حسین بن علی هم بازخوانی ایرانی از حوادث اسلامی از منظر پندار اجتماعی ایرانیان بوده است. بین حسین بن علی ، سیاوش و کاوه و بسیاری از نمادها و نمودهای ایرانی و شیعی تفاوتی وجود ندارد؛ زیرا تمام این ها برآمده از خیال اندیشی دینی ایرانیان است که در ادوار مختلف تاریخ مؤلفه های ملی را در همسازی با انگاره های دینی به اسطوره ها، نمادها و نشانه هایی برای انتقال خودآگاهی ایرانی برساخته شده اند. اگر دقت کنید، بازخوانی حکومت امام شیعه بر پایه ایده ایرانی که مؤلفه-های شاهی آرمانی ایرانی را در چارچوب امام معصوم می توان دید. حتی آینده تاریخ ایرانی با نگاه زرتشتی با نگرش شیعی که به منجی آخر الزمان منتهی می شود، یکسانی را نمایان می سازد.

استاد دریایی

امروز جامعه ایرانی در موقعیت گذار مهم فکر و فرهنگی به سمت جهان گرایی گام برمی دارد. این عبور به سوی سکولارسازی فکری و فرهنگی، کلیت این فرهنگ و تاریخ را دربرمی گیرد. از این رو نمی توان بخشی از فرهنگ ایرانی را با مؤلفه های ملی گرایانه از بخش دیگر آن تفکیک کرد. باید دانست که خیال اندیشی دینی در طول تاریخ با همسازی با مؤلفه های ملی، تداوم ایران را رقم زده اند. این وضعیت هم به دوران باستان اشاره دارد و هم به عصر اسلامی که ایرانیان توانستند در بستر نوین خودآگاهی ملی را از منظر فکر شیعی باز خوانی باز تولید کردند. سکولارسازی نمادها و نشانه ها با سکولارسازی خیال اندیشی دینی یا همان پندار اجتماعی آغاز می شود که در این رهیافت کلیت تاریخ ایرانی در مسیر گذار به دنیای مدرن مورد بازاندیشی قرار می گیرد.

دوست عزیز

این نوشته که طولانی هم شد را از آن جهت نوشتم تا به نقش نخبگان در طول تاریخ برای بقای ایران اشاره کرده باشم. بقای ایران با وجو نخبگان آگاه به وضعیت ایران و ایرانی امکانپذیر شد. حال در این شرایط سخت، نخبگان با آگاهی و دانایی مضاعف باید با شناخت خود داشته ها و ذهنیت های ایرانی، مسیر حرکت رو به آینده را برای زایش ایده نو هموار سازند.

در پایان سلامتی و موفقیت روزافزون شما را آرزو می کنم.

با تشکر و احترام

محمد عثمانی

۱۶آذر ماه ۱۴۰۱ش

تونس، صفاقس

۶۵۶۵

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد