ابوحنیفه پایه‌گذار مذهب حنفی

ابوحنیفه (۸۰-۱۵۰ق/۶۹۹-۷۶۷م)، فقیه و متکلم کوفه و پایه‌گذار مذهب حنفی از مذاهب چهارگانه اهل سنت. نام او نعمان بن ثابت و کنیه‌اش ابوحنیفه است. حنفیان او را امام اعظم و سراج الائمه لقب داده‌اند. نسبثابت بن النُعمان بن زُوطیٰ بن ماه مشهور به ابوحنیفه از فقهای چهارگانه اهل سنت است. گفته شده پدربزرگ او زوطیٰ به عنوان برده از کابل به کوفه آورده شد و یکی از افراد طایفه بنی تیم الله بن ثعلبه از قبیله ربیعه او را آزد کرد. از این رو خاندان ابوحنیفه با این طایفه نسبت ولاء‌ داشت.[۱] در برخی آمده است که ثابت پدر ابوحنیفه، غلام آزادشده مردی از خاندان بنی قَفَل از طایفه مزبور بوده است.[۲] به روایت عثمان بن سعید دارمی از ابن اسباط، پدر ابوحنیفه تا مدتی پس از ولادت وی نصرانی بوده است.[۳]زندگی
از زندگی شخصی ابوحنیفه آگاهی چندانی در دست نیست. آورده‌اند که او در کوفه به دنیا آمده،[۴] برای گذراندن معاش به تجارت خز (=نوعی پارچه ابریشمی) می‌پرداخته[۵] و در اوایل جوانی با حماد عجرد، شاعر کوفه معاشرت داشته است.[۶]تحصیلات و اساتید
ابوحنیفه نزد بسیاری از فقها و علما دانش آموخت. استاد ویژه او حماد بن ابی‌سلیمان بود که وی مدت ۱۸سال درسش شرکت می‌کرد و تا پیش از مرگ حماد، شاگرد وی بود.[۷] عامر شعبی، ابواسحاق سبیعی، عاصم بن ابی‌النجود، قیس بن مسلم، سماک بن حرب، علقمة بن مرثد، عطیة بن سعد عوفی و حکم بن عتیة از دیگر استادان وی بوده‌اند.[۸] همچنین نام برخی از رجال بصره همچون قتادة بن دعامة و مالک بن دینار در فهرست استادان وی نیز دیده می‌شود.[۹]ابوحنیفه در زمان تحصیل (پیش از ۱۱۴ق) سفر یا سفرهایی به حجاز کرده و از شیوخ حرمین دانش آموخته است. او در مدینه مدتی در مجلس درس ربیعة بن ابی عبدالرحمن از فقیهان اهل رأی حاضر می‌شد[۱۰] و در مکه مدتی در مجلس عطاء بن ابی رباح (متوفی۱۱۴ یا ۱۱۵ق) فقیه بزرگ آن سرزمین حاضر می‌شد.[۱۱] او در مدینه از امام محمد باقر(ع)، عبدالرحمن بن هرمز اعرج، نافع مولای ابن عمر، محمد بن منکدر و ابن شهاب زهری و در مکه از کسانی چون عمرو بن دینار و ابوالزبیر مکی نیز بهره برد.[۱۲]ارتباط با امام باقر و امام صادق
در برخی منابع اهل سنت به ارتباط روایی ابوحنیفه با امام باقر(ع) و امام صادق(ع) اشاره شده است؛ ذهبی و قرمانی به روایت او از امام باقر(ع)[۱۳] و امام صادق[۱۴] اشاره کرده‌اند. ابوالحجاج مزی امام باقر(ع) را در شمار مشایخ او آورده است.[۱۵] برخی دیگر از عالمان اهل‌سنت مانند ابن حجر هیثمی[۱۶]، ابن صباغ مالکی[۱۷] و سلیمان قندوزی[۱۸] به روایت او از امام صادق(ع) تصریح کرده‌اند. شیخ طوسی نیز نام وی را در شمار اصحاب امام صادق ذکر کرده است.[۱۹]ابن ابی‌الحدید معتزلی به شاگردی ابوحنیفه نزد امام صادق تصریح کرده است.[۲۰] عبارت معروفی به ابوحنیفه منسوب است که « لولا السنتان لهک النعمان” اگر آن دو سال نبود نعمان هلاک می‌شد». گفته شده است که این عبارت نخستین‌بار در قرن چهاردهم قمری در کتاب مختصر تحفة الاثناعشریه[۲۱] مطرح شده است.[۲۲]برخی عبارت مذکور را به علم‌آموزی ابوحنیفه نزد امام صادق(ع) تفسیر کرده و با استناد به آن شاگردی او را نزد آن حضرت اثبات می‌کنند.[۲۳] برخی دیگر بر این باورند که عبارت « لولا السنتان لهک النعمان» به شاگردی ابوحنیفه نزد زید بن علی اشاره دارد نه امام صادق و شاگردی وی نزد زید بن علی[۲۴]را شاهد این مدعا می‌دانند.[۲۵] البته به دلیل نبود این عبارت در منابع نخستین در اصل آن نیز تردید شده و احتمال داده شده که سُنتان (به معنای دو روش) درست باشد نه سَنتان(دو سال).[۲۶]مرجعیت فقهی
ابوحنیفه، پس از درگذشت حماد بن ابی‌سلیمان (۱۲۰ق) به عنوان برجسته‌ترین شاگردش مرجع صدور فتوا و تدریس فقه در کوفه گردید و از جایگاه اجتماعی ویژه‌ای برخوردار شد.[۲۷]فعالیت‌های سیاسی
در فاصله سال‌های ۱۲۱-۱۳۲ق که حکومت اموی واپسین سال‌های خودرا می‌گذراند، ابوحنیفه به عنوان فقیهی مخالف با فساد دستگاه حکومت، با دیدگاه‌های اعتقادی خاص خود، بسیار مورد توجه جناح‌های مخالف حکومت، غیر از خوارج، قرار گرفت.
او در قیام زید بن علی در سال‌های ۱۲۱-۱۲۲ق، پنهانی زید را یاری نمود و مال و جنگ‌افزار در اختیارش قرار داد.[۲۸]در سال ۱۲۶ق در جریان دریافت امان‌نامه برای بازگشت حارث بن سریج (یکی از سران انقلابی خراسان) به مرور، ابوحنیفه بین خراسانیان و اجلح از نزدیکان خلیفه، نقش میانجی را ایفا نمود.[۲۹]در فاصله سال‌های ۱۲۷-۱۲۸ق که خوارج صُفری به رهبری ضحاک بن قیس شیبانی کوفه را تصرف کردند، ابوحنیفه با آنان درگیر مناظراتی بوده است.[۳۰]ترک کوفه
هنگامی که یزید بن عمر بن هبیره در ۱۲۹ق از جانب مروان دوم به فرمانروایی عراق منصوب شد، ابوحنیفه را به تصدی منصب قضا و به روایتی، به نظارت بر بیت المال فراخواند اما ابوحنیفه از پذیرش پیشنهاد ابن هبیره سر باز زد.[۳۱] او به سبب افزایش فشار از جانب ابن هبیره برای پذیرش این منصب به مکه رفت و در دو سالِ باقیمانده از سلطه امویان را در آنجا به سر برد[۳۲] وی دراین مدت به تبلیغ اعتقادات و آراء فقهی خود پرداخت و با ایوب سختیانی فقیه بصره که در آن زمان در حرم به سر می‌برد، رقابتی سخت داشت.[۳۳]بازگشت به کوفه
پس از پیروزی عباسیان و به خلافت رسیدنِ سفاح، ابوحنیفه به کوفه مراجعت کرد،[۳۴] ولی با به کار بستن حیله‌ای لفظی از بیعت کردن با سفاح طفره رفت.[۳۵]وفات در زندان بغداد
در آخرین روزهای زندگی ابوحنیفه، منصور عباسی او را به بغداد فراخواند و او را به زندان افکند. جعفری در کتاب تشیع در مسیر تاریخ علت زندانی‌ شدن او را پشتیبانی از قیام نفس زکیه بر ضد منصور می‌داند.[۳۶] ابوحنیفه پس از چند روز در زندان درگذشت.[۳۷]پیکر ابوحنیفه، پس از آنکه حسن بن عُمارة بجلی، محدث کوفی بر آن نماز گزارد، در مقبره خیزران بغداد مدفون گردید[۳۸] بر مدفن وی در ۴۵۹ق قبه (گنبد) و مدرسه‌ای برپا گردید[۳۹] واکنون محله‌ای که مقبره درآن واقع است، به نام حی الأعظمیه خوانده می‌شود.
مکتب اعتقادی ابوحنیفه
بر پایه برخی روایات، ابوحنیفه در اوان جوانی در محافل اعتقادی کوفه شرکتی فعال داشت و در فرصت‌هایی که دست می‌داد، ضمن سفر به بصره با اباضیان، صفریان و دیگر گروه‌ها به مناظره می‌کرد.[۴۰]مواضع اعتقادی ابوحنیفه
ایمان و ارجاء
بسیاری از نویسندگان اصحاب حدیث، امامیه، معتزله و اشاعره، ابوحنیفه را از زمره مرجئه شمرده‌اند.[۴۱] مرجئه ارتکاب کبیره را از بین برنده ایمان نمی‌دانستند و ضمن جداشمردن عمل از ایمان، ایمان را حقیقتی می‌دانستند که زیادت و نقصان نمی‌پذیرد. در برابر این گروه خوارج و اصحاب حدیث بودند. خوارج عمل را آن اندازه در ایمان مؤثر می‌دانستند و معتقد بودند ارتکاب کبیره موجب زوال ایمان و سبب کفر می‌گردد. اصحاب حدیث در عین پرهیز از تکفیرِ مرتکب کبیره، ایمان را دارای درجات دانسته، با دخیل دانستن عمل در مفهوم ایمان، آن را قابل زیادت و نقصان می‌شمردند.
البته گروه‌هایی از مرجئه بر این باور بودند که با وجود ایمان، هیچ معصیتی زیانبار نخواهد بود و شخص مومن با ارتکاب هیچ معصیتی مستحق دوزخ نخواهد گشت. به اعتقاد آانان حسنات (کارهای نیک) مؤمنان، پذیرفته و سیئات (گناهان) آنان، آمرزیده خواهد شد. همچنین در نیمه نخست سده ۲ق میان مرجئه و اصحاب حدیث، گروه دیگری بودند که گاه در کتاب‌های ملل و نحل به آنان مرجئة الستة گفته شده است.[۴۲] اینان در مورد زیادت و نقصان‌ناپذیری ایمان و جدایی عمل از ایمان با مرجئه هم عقیده بودند، ولی با نظرات آنان درباره ارزش عمل توافق نداشتند.
گفته شده تأکید ابوحنیفه بر زیادت و نقصان‌ناپذیری ایمان، باعث شده مخالفانش او را مرجئی بخوانند.[نیازمند منبع] ابوحنیفه در کتاب العالم و المتعلم ضمن تکیه بر ارزش عمل، تصریح کرده است که به عقیده او همه مؤمنان لزوماً به بهشت نخواهند رفت و گناهکاران بدون توبه، به خواست خداوند، عذاب گشته یا بخشیده خواهند شد. در العالم و المتعلم مردم از نظر مراتب اخروی به سه گروه تقسیم شده‌اند: اهل بهشت، اهل آتش و موحدانی که باید درباره آنان توقف کرد.[۴۳]امامت
ابوحنیفه درباره تفضیل علی و عثمان، گفته است که ما امر عثمان و علی را به خداوند وا می‌گذاریم.[۴۴] البته ابن شهر آشوب در مثالب[۴۵] عبارت مذکور را چنین نقل نقل کرده است: حکم آنچه بین علی و عثمان رخ داده است، به خداوند ارجاع می‌شود. در زمان ابوحنیفه میان گروه‌های غیرشیعی درباره برتری خَتَنین (علی(ع) و عثمان) اختلاف‌نظر وجود داشت. به گفته ابن سعد، مرجئه نخستین درباره اصل ایمان آن دو قائل به توقف بودند[۴۶] محارب بن اثیر استاد ابوحنیفه چنین اعتقادی داشت..[۴۷]برحق دانستن علی(ع)
ابوحنیفه، حضرت علی(ع) را در تمامی جنگ‌هایش برحق دانسته و دشمنان او را باغی شمرده است.[۴۸] وی پس ازآن حضرت نیز، امام حسن(ع) را به عنوان خلیفه و امام بر حق می‌دانست.[۴۹]ابوحنیفه و شیعه
درباره ارتباط ابوحنیفه با شیعه، در آغاز باید به روایات پرشماری اشاره کرد که مناظراتی بین ابوحنیفه و امام صادق(ع) و امام کاظم(ع) و عالمان امامی کوفه چون محمد بن علی صاحب الطاق، فضال بن حسن و هیثم بن حبیب صیرفی را دربردارند و پذیرش تک تک آنها نیازمند بررسی سند و متن روایت است. در این مناظرات مسائل مختلف اعتقادی از امامت، ایمان و قدر مورد بررسی قرار گرفته است.[۵۰]البته در برخی روایات امامی از امام صادق(ع) ذم ابوحنیفه[۵۱] و گاه ابوحنیفه به عنوان فردی کم علاقه به علی(ع) معرفی شده است.[۵۲]رابطه ابوحنیفه با زیدیه
درباره رابطه ابوحنیفه با زیدیه، باید گفت رابطه صمیمانه او با زید بن علی و ابراهیم حسنی بهترین گواه بر حسن روابط است، تا آنجا که محمد بن جعفر دیباج، فرزند امام صادق(ع) و یکی از امامان زیدی ضمن ستایش از ابوحنیفه، عمل او در یاری زید را دلیل مودت و دوستی او با اهل ایمان است.[۵۳]
برگرفته از پایگاه ویکی شیعه
پی‌نوشت:
1. ابن سعد، ج۶، ص۲۵۶؛ خلیفه، ج۱، ص۳۹۰؛ بخاری، ج۴ (۲)، ص۸۱.
2. طبری، المنتخب، ص۶۵۳؛ ابن عبدالبر، ص۱۲۲.
3. خطیب، ج۱۳، ص۳۲۴.
4. ابن عبدالبر، ص۱۲۲
5. عجلی، ص۴۵۰؛ صمیری، ص۱۵.
6. ابوالعلاء، رساله الغفران، ص۵۰۹-۵۱۰؛ ابوالفرج، الاغانی، ج۱۳، ص۷۸-۷۹.
7. خطیب، ج۱۳، ص۳۳۳.
8. نک: ابن ابی‌حاتم، ج۴(۱)، ص۴۴۹؛ خطیب، ج۱۳، ص۳۲۴؛ مزی، ج۱۸، ص۱۲۷-۱۲۸.
9. نک: مکّی، ج۱، ص۵۹.
10. ابوزرعه، ج۱، ص۴۲۸
11. نک: ترمذی، ج۵، ص۷۴۱
12. نک: مزی، ج۱۸، ص۱۲۷-۱۲۸
13. ذهبی، تذکرةالحفاظ، ج۱، ص۱۶۸.
14. قرمانی، اخبارالدول، ۱۴۱۲ق، ج۱، ص۳۳۴؛ مزی، تهذیب الکمال،۱۴۱۳ق، ج۵، ص۷۶.
15. مزی، تهذیب المال، ۱۴۱۳ق، ج۲۹ ص۴۱۹.
16. ابن حجر هیثمی، الصواعق المحرقه، تهران، ص۲۳۴.
17. ابن صباغ مالکی، الفصول المهمه، ۱۴۲۲ق، ج۲، ص۹۰۹.
18. قندوزی، ینابیع الموده، ۱۴۲۲ق، ج۳، ص۱۱۲،۱۶۰.
19. طوسی، رجال الطوسی، ۱۳۷۳ش، ص۳۱۵.
20. ابن ابی‌الحدید، شرح نهج البلاغه، ۱۹۶۲ق، ج۱۵، ص۲۷۴.
21. آلوسی، مختصر تحفة الاثناعشریه، ۱۳۸۷ش، ص۸.
22. رستگار، بررسی سخن پیشوای حنفیان؛ لولا السنتان لهک النعمان، ۱۳۹۰ش، ص۱۰۷-۱۰۸.
23. رک. رستگار، بررسی سخن پیشوای حنفیان؛ لولا السنتان لهک النعمان، ۱۳۹۰ش، ص۹۵.
24. ابوزهره، ابوحنیفه، دارالفکر، ص۷۰-۷۲؛ شعکه، الائمة الاربعه، ۱۴۰۳ق، ص۱۵: به نقل از رستگار، بررسی سخن پیشوای حنفیان؛ لولا السنتان لهک النعمان، ۱۳۹۰ش، ص۱۰۹.
25. رستگار، بررسی سخن پیشوای حنفیان؛ لولا السنتان لهک النعمان، ۱۳۹۰ش، ص۱۹۰.
26. رستگار، بررسی سخن پیشوای حنفیان؛ لولا السنتان لهک النعمان، ۱۳۹۰ش، ص۱۰۰.
27. نک: صمیری، ص۲۱-۲۲
28. نک: بلاذری، ج۳، ص۲۳۹؛ ابوالفرج، مقاتل، ص۹۹-۱۰۰
29. طبری، تاریخ، ج۷، ص۲۹۳
30. نک: ابن عبدالبر، ص۱۵۸-۱۵۹؛ خوارزمی، ابوالمؤید، ج۱، ص۶۶-۶۷؛ نیز خطیب، ج۱۳، ص۳۶۶
31. یحیی بن معین، ج۱، ص۷۹؛ خطیب، ج۱۳، ص۳۲۶-۳۲۷
32. نک: مکی، ج۲، ص۲۴؛ خوارزمی، ابوالمؤید، ج۱، ص۶۶
33. نک: بسوی، ج۲، ص۸۷۸؛ ابوزرعه، ج۱، ص۵۰۷
34. نک: خوارزمی، ابوالمؤید، ج۱، ص۶۶؛ مفید، امالی، ص۲۸
35. مکی، ج۱، ص۱۵۰-۱۵۱
36. تشیع در مسیر تاریخ، ص۳۲۶
37. نک: خطیب، ج۱۳، ص۳۲۷-۳۳۰؛ العیون، ص۲۶۱؛ نیز نک: ابن سعد، ج۶، ص۲۵۶
38. ابن ندیم، ص۲۵۵-۲۵۶؛ خطیب، ج۱۳، ص۳۲۴
39. ابن اثیر، عزالدین، ج۱۰، ص۵۴
40. نک: خطیب، ج۱۳، ص۳۳۳؛ مکی، ج۱، ص۵۹-۶۰
41. مثلاً نک: بخاری، ج۴ (۲)، ص۸۱؛ عقیلی، ج۴، ص۲۸۳؛ اشعری، سعد، ص۶؛ کشّی، ص۱۹۰؛ اشعری، ابوالحسن، مقالات، ص۱۳۸
42. نک: شهرستانی، ج۱، ص۱۲۷ و ۱۳۰
43. العالم و المتعلم، ص۹۷
44. ابوحنیفه، الفقه الاکبر، ص۶.
45. ابن شهر آشوب، برگ ۵۹ب
46. ابن سعد، ج۶، ص۲۱۴
47. ابن سعد، ج۶، ص۲۱۴
48. نک: مکی، ج۲، ص۸۳۸۴
49. طوسی، الخلاف، ج۳، ص۱۰۴
50. نک: ابن بابویه، التوحید، ص۹۶؛ مفید، امالی، ص۲۲ و ۲۶؛ کراچی، ص۱۷۱، ۱۹۶؛ طبرسی، ج۲، ص۳۸۱، ۳۸۲.
51. کشی، ص۱۴۵ ۱۴۶، ۱۴۹
52. نک:ابن رستم، ص۲۳؛ مفید، امالی، ص۲۶ ۲۸؛ منتخب الدین، ص۵۱
53. نک: ابوالفرج، مقاتل، ص۹۹

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد