اعتبار حدیث “الملک یبقی مع الکفر و …”


اعتبار حدیث “الملک یبقی مع الکفر و …”

۱۳۹۷/۰۵/۰۶


۲۴۷۴۳ بازدید

آیا این روایت از پیامبر اکرم (ص) صحیح است «الملک یبقی مع الکفر و لایبغی مع الظلم. حکومت با کفر ممکن است بر جا بماند ولی با ظلم نه»؟

از دو منظر این مطلب را بررسی می کنیم:الف) ابتدا به لحاظ سندی باید عرض کنم که با تحقیقی که در روایات و احادیث انجام شده، چنین روایتی در منابع و مآخذ دست اول روایی و حدیثی وچود ندارد. انتساب آن به معصومین (علیهم السلام) هم صحیح نیست. در برخی کتاب های معاصر مانند تفسیر نمونه و … این مطلب را مطرح کردند ولی سندی برای آن ذکر نشده است.با توجه ارتباط گسترده عدالت با دین و ایمان و دین داری، عدل نمی تواند با کفر جمع شود؛ چرا که کفر خود نوعی ظلم به خدا، خود و دیگران است ؛ به همین دلیل نمی توان آن را با عدل جمع کرد و گفت که کسی که کافر است، ممکن است که عادل هم باشد. و به همین دلیل انتساب چنین سخنان خلاف منطق قرآن و توحید به معصومین (علیهم السلام) صحیح نیست.ب) اما از نظر محتوایی هم باید گفت که این مطلب، محتوای قابل قبولی نیز ندارد. چرا که سه احتمال در مفهوم این سخن نهفته است:
1. لزوم استمرار حکومت عادل هرچند کافر باشد و سقوط حکومت ظالم هرچند مؤمن باشد؛
2. ملاک استمرار و اضمحلال حکومت‌ها، عدالت و عدم عدالت آنها است؛
3. ملاک و معیار عدالت و ظلم حکومت‌ها بر حقانیت و عدم حقانیت آنها. به عبارت دیگر اگر ملاک حقانیت و مشروعیت حکومتها، عدل و ظلم آنهاست. و این نکته، با آیات قرآن، روایات و شواهد تاریخی ناسازگار است.
تعداد 29 آیه از ایات قرآن مستقیماً دربارة عدالت نازل شده است و حدود 290 آیة دگر هم در مورد ظلم که ضد عدالت می باشد، نازل شده است. در مجموع می توان ادعا کرد که حدود یک دهم از ایات قرآن یا به طور مستقیم و یا به طور غیرمستقیم به این بحث اشاره دارند و این امر نشان دهندة اهمیت آن در دین اسلام می باشد. بنابراین، یکی از بنیادی¬ترین مفاهیم در علوم انسانی و به خصوص در علم سیاست مفهوم عدالت و نقطه مقابل آن یعنی«ظلم» است.
لغت عدل و ظلم در مقابل هم قرار دارند و تقابل آنها هم از نوع تقابل ملکه و عدم ملکه است؛ یعنی هر جا که ظلم بتواند به وجود اید، امکان دارد که در آن جا عدل هم به وجود اید. ولی این دو هیچ گاه با هم در یک جا جمع نمی شوند. اما در این مطلب کفر و ظلم را در برابر هم قرار داده است که اساساً این مطلب صحیح نیست چرا که خود کفر، نوعی ظلم است و ظلم در برابر ظلم معنا ندارد.
حداکثر برداشت صحیحی که می توان از این مطلب داشت این است که تأکیدی باشد بر اهمیت یک عامل از میان مجموعه عوامل دخیل در استمرار و اضمحلال حکومت‌ها باشد.در حقیقت می توان گفت که شاید این مطلب برداشتی یا اقتباسی از مفهوم مخالف برخی روایات باشد و یاد آوری این مطلب است که فلسفه تشکیل حکومت ها ایجاد عدالت، رفاه، امنیت، آبادانی و خدمت به مردم خودشان است. و مردم هم باید وظایف خود را در قبال حکومت ها انجام بدهند. حال اگر حکومت ها از هدف اصلی خود منحرف شدن و بجای خدمت به مردم، به ظلم بر آنان روی آوردند باید بدانند که هیچ حکومتی با ظلم پایدار نیست.
در روایات ما درباره ماهیت و انواع ظلم، آثار دنیوی و اخروی، عذاب و جزای آن و … مطالب زیادی بیان شده است که در زیر به دو روایت بسنده می کنیم:
روایت اول: امیرالمؤمنین اَلظُّلْمُ جُرْمٌ لاَ یُنْسَى .. ظلم جرمی است که فراموش نمی شود. (1)
وَ قَالَ (صَلَّ اللَّهُ عَلَیْهِ وَ آلِه)ِ: إِیَّاکُمْ وَ اَلظُّلْمَ فَإِنَّ اَلظُّلْمَ ظُلُمَاتٌ یَوْمَ اَلْقِیَامَةِ . از ظلم دوری کنید چرا که ظلم باعث تاریکی ها و ظلمت های روز قیامت خواهد شد.(2)
روایت سوم: أَبِی جَعْفَرٍ (عَلَیْهِ اَلسَّلاَمُ) قَالَ: اَلظُّلْمُ ثَلاَثَةٌ ظُلْمٌ یَغْفِرُهُ اَللَّهُ وَ ظُلْمٌ لاَ یَغْفِرُهُ اَللَّهُ وَ ظُلْمٌ لاَ یَدَعُهُ اَللَّهُ فَأَمَّا اَلظُّلْمُ اَلَّذِی لاَ یَغْفِرُهُ فَالشِّرْکُ وَ أَمَّا اَلظُّلْمُ اَلَّذِی یَغْفِرُهُ فَظُلْمُ اَلرَّجُلِ نَفْسَهُ فِیمَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اَللَّهِ وَ أَمَّا اَلظُّلْمُ اَلَّذِی لاَ یَدَعُهُ فَالْمُدَایَنَةُ بَیْنَ اَلْعِبَادِ» (3) ستم بر سه گونه است: ستمى که خدا بیامرزد، و ستمى که خدا نیامرزد، و ستمى که خدا از آن صرف نظر کند، اما آن ستمى که خداوند نیامرزد شرک است، و اما آن ستمى که خدا بیامرزد ستمى است که انسانى بخویشتن کند میانه خود و خداى خود، و اما ستمى که خدا صرف نظر نکند حقوقى است که مردم به یکدیگر دارند.
پاورقی :
(1) غرر الحکم و درر الکلم , ج 1 , ص 815.
(2) جامع الأخبار , ج 1 , ص 155.
(3) الکافی , ج 2 , ص 330.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد