بخش خبری راه اندازی شد لینک خبر

انسان خلیفه الله

درباره خلافت و جانشینی انسان بحث های مشروحی شده بعضى گفته اند منظور جانشین فرشتگانى است که پیش از این در زمین زندگى مى کردند. برخی برآنند منظور جانشینی انسان هاى دیگر یا موجودات دیگرى که قبلاً در زمین مى زیسته اند، و بعضى آن را اشاره به جانشین بودن نسل هاى انسان از یکدیگر دانسته اند، سرانجام گروهی نیز به جانشینی و خلیفة اللهی معتقدند. به هر حال آنچه که مسلم است، دلایل مفسران و محققان بر جانشینی انسان در روی زمین و مقام خلیفة اللهی وی، آیات و روایات است؛ مفسران قرآن کریم در ذیل آیات 30 تا 39 سوره بقره، همچنین آیه 39 سوره فاطر، و …، درباره خلافت و جانشینی انسان بحث های مشروحی ارائه کرده اند.
آنان می گویند: “خلیفه” در سخن خدای متعال: “قالَ رَبُّکَ لِلْمَلائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً”، به معناى جانشین است؛ یعنی کسى که در مقام دیگرى باشد، [1] ولى در این که منظور از آن در این جا، جانشین چه کسى و چه چیزى است، نظریات مختلف است.
بعضى گفته اند منظور جانشین فرشتگانى است که پیش از این در زمین زندگى مى کردند. عده ای برآنند منظور جانشین انسان هاى دیگر یا موجودات دیگرى که قبلاً در زمین مى زیسته اند، و بعضى آن را اشاره به جانشین بودن نسل هاى انسان از یکدیگر دانسته اند، سرانجام گروهی نیز به جانشینی و خلیفة اللهی معتقدند. [2[
علامه طباطبائی در این باره می گوید: کلمه “خلائف” جمع خلیفه است، و خلیفه بودن مردم در زمین به این معنا است که هر لاحقى از ایشان جانشین سابق شود و سلطه و توانایى بر دخل و تصرف و انتفاع از زمین داشته باشد، همان طور که سابقین بر این کار توانایى و تسلط داشتند. و اگر انسانها به این خلافت رسیدند، از جهت نوع خلقتشان است، که خلقتى است از طریق توالد و تناسل؛ چون این نوع از خلقت است که مخلوق را به دو گروه سابق و لاحق تقسیم مى کند. [3[
در تفسیر نمونه، اگرچه در تفسیر آیه 30 سوره بقره آمده: انصاف این است که- همان گونه که بسیارى از محققان پذیرفته اند- منظور خلافت الاهى و نمایندگى خدا در زمین است، [4] اما در جایی دیگر جانشینی انسان های قبلی نزدیک تر به واقع بیان شده است: “خلائف” در این جا خواه به معناى جانشینان و نمایندگان خدا در زمین باشد، خواه به معناى جانشینان اقوام پیشین (هر چند معناى دوم در اینجا نزدیکتر به نظر مى رسد). [5[
به هرحال، تفاوت دیدگاه مفسران در مسئله جانشینی، منافات با اصل موضوع؛ یعنی جانشینی خدا در روی زمین ندارد؛ چرا که انسان هم می تواند جانشین خلقت های پیشین باشد (انسان های معمولی) و هم جانشین خدا، نقطه مشترک آن انبیا و اولیای الاهی یا همان انسان های کامل هستند. این که خداوند خطاب به داوود به ویژه می فرماید؛ ما تو را خلیفه در زمین قرار دادیم، پس در میان مردم بحق داورى کن، بیانگر همین معنا است و این عنایت در آن نهفته است که تو را جانشین خود قرار دادم، و گرنه اگر قرار بود که وی خلیفه پیشینیان باشد که دیگر نیاز به بیان جداگانه نداشت.
بنابراین، آنچه را که مسلم است، دلایل مفسران و محققان بر جانشینی انسان در روی زمین و مقام خلیفة اللهی وی، آیات و روایات است. این آیات همان گونه که در ابتدای این نوشتار بیان شد، در موضوع خلقت انسان در سوره های مختلف بیان شد و روایاتی که در تفسیر آیات آمده است، که در این جا چند نمونه از آن را بیان می کنیم:
1 ـ به خاطر بیاور) هنگامى را که پروردگارت به فرشتگان گفت: من در روى زمین، جانشینى (نماینده اى ) قرار خواهم داد…”. [6[
2 ـ و او کسى است که شما را جانشینان (و نمایندگان) در زمین ساخت، و درجات بعضى از شما را بالاتر از بعضى دیگر قرار داد،…”. [7[
3 ـ اوست که شما را جانشینانى در زمین قرار داد…”! [8[
4 ـ اى داوود! ما تو را خلیفه و (نماینده خود) در زمین قرار دادیم، پس در میان مردم بحق داورى کن،…”. [9[
5 ـ إِنَّ اللَّهَ تَبَارَکَ وَ تَعَالَى جَعَلَ الدُّنْیَا کُلَّهَا بِأَسْرِهَا لِخَلِیفَتِهِ حَیْثُ یَقُولُ لِلْمَلَائِکَةِ إِنِّی جاعِلٌ فِی الْأَرْضِ خَلِیفَةً فَکَانَتِ الدُّنْیَا بِأَسْرِهَا لآِدَمَ وَ صَارَتْ بَعْدَهُ لِأَبْرَارِ وُلْدِهِ وَ خُلَفَائِه”؛ [10] خداوند دنیا را با تمام آنچه در آن است، برای خلیفه خود قرار داد، آن جا که خطاب به فرشتگان می فرماید: “من در روى زمین، جانشینى (نماینده اى ) قرار خواهم داد، پس دنیا با تمام آنچه در او است، به آدم اختصاص یافت و بعد از وی به نیکان از فرزندان و جانشینانش … .
پی نوشت ها:
1ـ مصطفوی، حسن، تفسیر روشن، ج 15، ص 91، مرکز نشر کتاب، تهران، چاپ اول، 1380ش.
2ـ ر. ک: طبرسی، مجمع البیان، ج 1، ص 177، ناصر خسرو، تهران، چاپ سوم، 1372ش؛ مکارم، ناصر، تفسیر نمونه، ج 1، ص 172، دار الکتب الاسلامیة، تهران، چاپ اول، 1374ش.
3ـ طباطبائی، سید محمد حسین، ال میزان، ج 17، ص 52، جامعه مدرسین حوزه علمیه، قم، چاپ پنجم، 1417ق.
4ـ تفسیر نمونه، ج 1 ، ص 172.
5ـ همان ، ج 18، ص 283.
6ـ بقره، 30.
7ـ انعام، 165.
8ـ فاطر، 39.
9ـ صاد، 26.
10ـ کلینی، کافی، ج 1، ص 538، دار الکتب الاسلامیة، تهران، 1368ش.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد