ایام فترت از حضرت عیسی(ع) تا پیامبر اکرم(ص)

روایات چندی در جوامع روایی شیعه وجود دارند که نشان می دهند در فاصله ی حضرت عیسی (ع) و رسول اکرم (ص) حجج الهی موجود بوده اند ؛ لکن تعداد زیادی از آنها به صورت پنهانی و غیر معروف زندگی می کرده اند. برخی از اینها نبی و برخی دیگر وصی بوده اند. در سطور زیر به پاره ای از این روایات اشاره می شود ؛ البته قبل از ذکر روایات لازم به ذکر است که اینگونه روایات نیازمند تحقیقات وسیع سندی و محتوایی و تاریخی می باشند که متأسفانه کمتر به این مقوله پرداخته شده. این مقال کوتاه را هم جای چنین تحقیق پردامنه ای نیست ؛ لذا تنها به ذکر پاره ای روایات مربوطه بسنده می کنیم. الف ـ امیر مومنان (ع) بعد از تلاوت کریمه ی « یُسَبِّحُ لَهُ فِیها بِالْغُدُوِّ وَ الْآصالِ رِجالٌ لا تُلْهِیهِمْ تِجارَةٌ وَ لا بَیْعٌ عَنْ ذِکْرِ اللَّهِ» فرمودند: « … وَ مَا بَرِحَ لِلَّهِ عَزَّتْ آلَاؤُهُ فِی الْبُرْهَةِ بَعْدَ الْبُرْهَةِ وَ فِی أَزْمَانِ الْفَتَرَاتِ عِبَادٌ نَاجَاهُمْ فِی فِکْرِهِمْ وَ کَلَّمَهُمْ فِی ذَاتِ عُقُولِهِمْ فَاسْتَصْبَحُوا بِنُورِ یَقَظَةٍ فِی [الْأَسْمَاعِ وَ الْأَبْصَارِ الْأَبْصَارِ وَ الْأَسْمَاعِ وَ الْأَفْئِدَةِ یُذَکِّرُونَ بِأَیَّامِ اللَّهِ وَ یُخَوِّفُونَ مَقَامَهُ بِمَنْزِلَةِ الْأَدِلَّةِ فِی الْفَلَوَاتِ مَنْ أَخَذَ الْقَصْدَ حَمِدُوا إِلَیْهِ طَرِیقَهُ وَ بَشَّرُوهُ بِالنَّجَاةِ وَ مَنْ أَخَذَ یَمِیناً وَ شِمَالًا ذَمُّوا إِلَیْهِ الطَّرِیقَ وَ حَذَّرُوهُ مِنَ الْهَلَکَةِ وَ کَانُوا کَذَلِکَ مَصَابِیحَ تِلْکَ الظُّلُمَاتِ وَ أَدِلَّةَ تِلْکَ الشُّبُهَات : … خداوند که نعمت هاى او گران قدر است، در دوران هاى مختلف روزگار، و در دوران نبود رسولان الهی ، بندگانى داشته که با آنان در گوش جانشان زمزمه مى کرد ، و در درون عقلشان با آنان سخن مى گفت. آنان چراغ هدایت را با نور بیدارى در گوش ها و دیده ها و دل ها بر مى افروختند، روزهاى خدایى را به یاد مى آورند و مردم را از جلال و بزرگى خدا مى ترساندند.آنان نشانه هاى روشن خدا در بیابان هایند، آن را که راه میانه در پیش گرفت مى ستودند، و به رستگارى بشارت مى دادند، و روش آن را که به جانب چپ یا راست کشانده مى شد، زشت مى شمردند، و از نابودى هشدار مى دادند، همچنان چراغ تاریکى ها، و راهنماى پرتگاه ها بودند.» (نهج البلاغة ، خطبه 222)ب ـ امام صادق(ع) فرمودند: « بَقِیَ النَّاسُ بَعْدَ عِیسَى ابْنِ مَرْیَمَ ع خَمْسِینَ سَنَةً وَ مِائَتَیْ سَنَةٍ بِلَا حُجَّةٍ ظَاهِرَةٍ : مردم بعد از حضرت عیسی بن مریم (ع) دویست و پنجاه سال بدون حجّت ظاهری باقی ماندند.» (بحارالأنوار ، ج14 ، ص347) از کلام امام (ع) چنین استفاده می شود که در این مدّت ــ که تقریباً نصف زمان فترت است ــ حجّت الهی وجود داشته است لکن ظاهر نبوده است. مفاد این حدیث در حدیث بعدی روشنتر و مفصّلتر بیان شده است. ج ـ امام صادق (ع) فرمودند: « کَانَ بَیْنَ عِیسَى (ع) وَ بَیْنَ مُحَمَّدٍ (ص) خَمْسُ مِائَةِ عَامٍ مِنْهَا مِائَتَانِ وَ خَمْسُونَ عَاماً لَیْسَ فِیهَا نَبِیٌّ وَ لَا عَالِمٌ ظَاهِرٌ قُلْتُ فَمَا کَانُوا قَالَ کَانُوا مُسْتَمْسِکِینَ بِدِینِ عِیسَى قُلْتُ فَمَا کَانُوا قَالَ مُؤْمِنِینَ ثُمَ قَالَ (ع) وَ لَا تَکُونُ الْأَرْضُ إِلَّا وَ فِیهَا عَالِمٌ : بین عیسی (ع) و محمّد (ص) پانصد سال فاصله بود. در دویست و پنجاه سال آن نه پیامبری بود و نه عالم ظاهری. روای گوید: گفتم: در این مدّت مردم چه مى کردند؟ فرمود به دین عیسى علیه السّلام عمل مى کردند، گفتم: چه حالى داشتند؟ فرمود: مؤمن بودند، سپس فرمود: زمین هیچ گاه از عالم خالى نمى ماند.» (کمال الدین و تمام النعمة، شیخ صدوق ، ج 1، ص161) در این روایت ، ظاهراً مراد از عالم ، عالم به دین و شریعت الهی از راه الهام الهی است که علمش مصون از خطا باشد. لذا همواره حاملان دین حقّ وجود داشته اند لکن در دوره هایی معروف و شناخته شده برای همگان نبوده اند.شیخ صدوق در ادامه افزوده است: « و یکى از آن کسانى که در جستجوى حجت الهى در اطراف زمین سفرها کرد سلمان فارسى بود که پى در پى از عالمى به عالم دیگر منتقل مى شد و از فقیهى به فقیه دیگر ؛ و پیوسته از اسرار و رموز حجت آینده بحث می کرد و به اخبار انبیاء گذشته استدلال مى جست و انتظار قیام سید اولین و آخرین محمد (ص) را چهار صد سال در دل داشت تا آن که مژده ی ولادت وی را دریافت و چون یقین فرج کرد به سوى سرزمین عربستان و تهامه رهسپار شد و اسیر گردید.» شیخ صدوق در ادامه جریانی طولانی از زندگی سلمان فارسی به نقل از خود او حکایت نموده که طبق آن نقل خود سلمان فارسی نیز در زمان فترت از حجج الهی بوده و بخشی از ودایع الهی را حمل می نموده است.د ـ شیخ صدوق در کتاب کمال الدین و تمام النعمة، ج 1، ص225 ، از نبی اکرم (ص) نقل کرده که : « چون خواست عیسی را بالا برد به او وحى نمود که نور و حکمت و علم کتاب خدا را به شمعون بن حمون الصفا که جانشین او بر مؤمنان بود بسپارد و او نیز چنین کرد. پس شمعون نیز پیوسته در میان قوم خود اوامر خداى تعالى را اجرا مى کرد و از گفته هاى عیسى علیه السّلام در میان بنى اسرائیل پیروى کرده و با کفّار مجاهده مى نمود و هر کس که از او اطاعت کرده و آنچه را که او آورده بود باور داشت مؤمن بود، و هر کس که او را انکار کرده و نافرمانى مى نمود کافر بود ؛ تا آنکه خداى تعالى او را رهائى بخشید و پیامبرى از صالحین را در میان بندگانش مبعوث فرمود که نامش یحیى بن زکریا بود و در این هنگام از پادشاهى اردشیر ابن اشکاس چهارده سال و ده ماه گذشته بود و در سال هشتم سلطنت او یهودیان یحیى ابن زکریا را کشتند و چون خداى تعالى خواست او را قبض روح کند به او وحى فرمود که وصایّت را در میان فرزندان شمعون قرار دهد و حواریّون و اصحاب عیسى علیه السّلام را فرمان داد که با او همراهی کنند و آنان نیز چنین کردند. در این اوقات شاپور فرزند اردشیر به مدّت سى سال سلطنت کرد تا آنکه خداى تعالى او را کشت و در این هنگام علم و نور خدا و تفصیل حکمتش در یعقوب فرزند شمعون بود و حواریّون عیسى علیه السّلام همراه او بودند و در این هنگام بخت نصّر یک صد و هشتاد و هفت سال پادشاهى کرد و هفتاد هزار سرباز یهودى را به خونخواهى یحیى بن زکریا کشت و بیت المقدس را خراب کرد و یهودیان در شهرها پراکنده شدند و در سال چهل و هفتم سلطنتش خداى تعالى عُزیر را به پیامبرى برانگیخت تا بر همان قریه هائى که اهل آن را اماته فرمود و سپس احیا کرد، پیامبرى کند و آنها از قریه هاى پراکنده اى بودند و از مرگ ترسیدند و فرار کردند و در کنار عُزیر فرود آمدند و مؤمن بودند، عزیر هم به نزد ایشان آمد و شد مى کرد و کلام و ایمانشان را مى شنید و به واسطه آن دوستشان مى داشت و با آنها برادرى مى کرد، یک روز از میان آنها غایب شد و چون برگشت دید که همه افتاده و مرده اند، و بر آنها اندوهگین شد و گفت: «چگونه خداوند اینها را پس از مردن زنده کند؟» تعجّب کرده بود که همه آنها در یک روز مرده اند، در این هنگام خداى تعالى او را نیز بمیراند، پس یک صد سال در میان آنها بود تا آنکه خداوند همه آنها را زنده کرد و آنها صد هزار رزمنده بودند، سپس همه آنها را به دست بخت نصّر به کشتن داد و هیچ یک از آنان رهایى نیافت. پس از آن مهرقیه فرزند بخت نصّر شانزده سال و بیست روز پادشاهى کرد و در مدّت پادشاهى خود دانیال را دستگیر کرد و چاهى حفر کرد و دانیال و اصحاب و شیعیانش را در آن افکند و بر سر آنها آتش ریخت، امّا چون دید که آتش نزدیک آنها نمى شود و آنها را نمى سوزاند ایشان را به چاه شیران و درندگان افکند و به هر شکل ممکن آنها را عذاب مى کرد و خداى تعالى آنها را از دست این ظالم خلاصى بخشید و ایشان همان کسانى هستند که خداى تعالى در کتاب عزیزش از آنها یاد کرده و فرموده: «کشته شوند یاران حفره ها، آن آتش فروزان» و چون خداى تعالى خواست که دانیال را قبض روح کند بدو فرمان داد که نور و حکمت خدا را به فرزندش مکیخا دهد و او نیز چنین کرد و در این اوقات هرمز شصت و سه سال و سه ماه و چهار روز سلطنت کرد و پس از او بهرام بیست و شش سال پادشاهى کرد و ولىّ امر خداوند مکیخا فرزند دانیال و اصحاب مؤمن و شیعیان صدّیق او بودند، امّا آنها در آن زمان نمى توانستند ایمانشان را ظاهر ساخته و از آن سخن بگویند و بعد از آن بهرام فرزند بهرام به مدّت هفت سال پادشاهى کرد و در زمان او در سلسله رسولان انقطاع حاصل شد و فترت پدید آمد، امّا ولىّ امر خداوند همان مکیخا فرزند دانیال و اصحاب مؤمن او بودند. و چون خداى تعالى خواست که او را قبض روح کند، در خواب بدو وحى کرد که نور و حکمت خدا را در اختیار فرزندش انشو قرار دهد. و فترت بین عیسى و محمّد علیهما السّلام چهار صد و هشتاد سال به طول انجامید و اولیاى خداى تعالى در زمین و در این مدّت فرزندان انشو بن مکیخا بودند که یکى بعد از دیگری مواریث نبوّت را به ارث مى بردند و خداى تعالى آنان را بر مى گزید تا آنکه شاپور فرزند هرمز هفتاد و دو سال سلطنت کرد و او اوّل کسى بود که تاج را ساخت و آن را بر سر نهاد و ولى امر خدا همچنان انشو بن مکیخا بود و بعد از آن اردشیر برادر شاپور دو سال پادشاهى کرد و در زمان او خداى تعالى اصحاب کهف و رقیم را برانگیخت و در این هنگام ولىّ امر خدا در زمین دسیخا بن انشوبن مکیخا بود و شاپور فرزند اردشیر نیز پنجاه سال سلطنت کرد و ولىّ امر خدا در آن زمان همان دسیخا بن انشو بن مکیخا بود و پس از او یزدگرد فرزند شاپور بیست و یک سال و پنج ماه و نوزده روز سلطنت کرد و ولىّ امر خدا در زمین دسیخا علیه السّلام بود ؛ و چون خداى تعالى خواست که دسیخا را قبض روح کند در خواب بدو وحى کرد که علم و نور خدا و تفصیل حکمتش را به نسطورس بن دسیخا بسپارد و او نیز چنین کرد و در این زمان بهرام گور بیست و شش سال و سه ماه و هجده روز پادشاهى کرد و ولىّ امر خدا در زمان او نسطورس بن دسیخا بود و بعد از آن یزدگرد فرزند بهرام بیست و هشت سال و سه ماه و هجده روز پادشاهى کرد و ولىّ امر خدا در روزگار او در زمین نسطورس بن دسیخا بود. آنگاه فیروز فرزند یزدگرد فرزند بهرام بیست و هفت سال پادشاهى کرد و ولىّ امر خدا در آن روز نسطورس بن دسیخا و اصحاب با ایمانش بودند و چون خداى تعالى اراده فرمود که او را قبض روح کند در خواب بدو وحى کرد که علم و نور خدا و حکمت و کتب او را به مرعیدا بسپارد و در آن زمان بلاش فرزند فیروز چهار سال پادشاهى کرد و ولىّ امر خداى تعالى مرعیدا بود و بعد از او قباد فرزند فیروز چهل و سه سال پادشاهى کرد و پس از او جاماسب برادر قباد چهل و شش سال سلطنت کرد و ولىّ امر خدا در روزگار او در زمین مرعیدا بود، بعد از او کسرى فرزند قباد چهل و شش سال و هشت ماه پادشاهى کرد و ولىّ امر خدا در آن روزگار مرعیدا علیه السّلام و اصحاب و شیعیان او مؤمنان بودند و چون خداى تعالى اراده فرمود که مرعیدا را قبض روح کند در خواب بدو وحى کرد که نور و حکمت خدا را به بحیراى راهب بسپارد، و او نیز چنین کرد، در این زمان هرمز فرزند کسرى سى و هشت سال سلطنت کرد و ولىّ امر خدا در آن هنگام بحیرى و اصحاب و شیعیان او و مؤمنان بودند، بعد از آن کسرى فرزند هرمز پسر پرویز پادشاهى کرد و ولىّ امر خدا در آن دوره در زمین بحیرى بود تا آنکه مدّت طولانى شد و وحى منقطع گردید و نعمات را خفیف شمردند و مستحقّ بلایا شدند و دین مندرس شد و نماز ترک گردید و ساعت نزدیک شد و فرقه ها بسیار شدند و مردم در حیرت و ظلمت و ادیان مختلف و امور پراکنده و راههاى پوشیده واقع شدند، و این قرنها سپرى شد، در آغاز مردم بر دین پیامبرشان بودند، امّا در پایان مردم نعمت خدا را به کفر و طاعت او را به دشمنى تبدیل کردند و در این زمان بود که خداى تعالى براى نبوّت و رسالت خود شخصى را برگزید که از شجره مشرّفه طیّبه و جرثومه مثمره بود، کسى را که در علم سابق و قول نافذش پیش از آفرینش برگزیده بود و او را نهایت برگزیدگان و غایت منتخبان و معدن خاصّان خود قرار داده بود، یعنى محمّد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم که او را به نبوّت مختصّ گردانید و به رسالت برگزید و حقّ را با دین او مستظهر کرد تا بین عباد اللَّه حکم کند و در راه حقّ عطاى جزیل بخشد و با دشمنان پروردگار زمین و آسمان کارزار کند و خداى تعالى نیز براى محمد صلّى اللَّه علیه و آله و سلّم علم پیشینیان را گرد آورد و قرآن حکیم را که به زبان عربى مبین بود بر آن افزود، کتابى که باطل از پیش و پس بر آن وارد نشود، از جانب حکیم حمید فرو فرستاده شده است و در آن خبر پیشینیان و علم آیندگان است. »

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد