تفاوت خطیئه، سیئه و اثم


تفاوت خطیئه، سیئه و اثم

۱۳۹۷/۰۵/۰۴


۳۴۳۲ بازدید

تفاوت خطییه با سییه با اثم چیست؟

معانی این کلمات و در ضمن آن تفاوتشان را از قاموس قرآن خدمت شما ارائه می دهیم:1-خطا :خطأ: اشتباه. نا گفته نماند: خطا و اشتباه سه قسم است. اوّل آنکه کارى ناشایست را از روى عمد و بى اعتنائى انجام دهند، اینگونه خطا مسئولیّت آور و مورد باز خواست است و آن مثل جهالت عمدى است مثل « وَ لا تَقْتُلُوا أَوْلادَکُمْ خَشْیَةَ إِمْلاقٍ نَحْنُ نَرْزُقُهُمْ وَ إِیَّاکُمْ إِنَّ قَتْلَهُمْ کانَ خِطْأً کَبِیراً »، ( اسراء: 31 ) . پیداست که مشرکان فرزندان خویش را از روى عمد و اراده می کشتند و علّت خطا بودن همان ناشایست بودن آن عمل است. «خطاء» در آیه شریفه بکسر خاء و فتح آن هر دو خوانده شده است. و آنرا بکسر اوّل، گناه معنى کرده اند در قاموس گوید: آن بمعنى گناه یا گناه عمدى است در مجمع آمده: « خطئ یخطاء خطاء» آنگاه گویند که گناه از روى عمد باشد و خاطئ نیز از آن است یعنى آنکه از روى عمد خطا کار است. راغب نیز در مفردات چنین گفته است.تمام گناهان که از آنها بخطا و خطیئه و خطایا تعبیر شده همه از این قبیل اند مثل« بَلى مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ »، ( بقره: 81)؛ « مِمَّا خَطِیئاتِهِمْ أُغْرِقُوا فَأُدْخِلُوا ناراً »، ( نوح: 25 )؛ « آمَنَّا بِرَبِّنا لِیَغْفِرَ لَنا خَطایانا … »، (طه: 73 ).دوّم آنکه کار شایسته اى اراده کند ولى خلاف آن واقع شود مثل آنکه می خواست پرنده اى شکار کند اشتباها انسانى را کشت. این خطا قابل عفو و غیر مسئول است و فاعل آنرا مخطى ء گویند نه خاطئ مثل « وَ لَیْسَ عَلَیْکُمْ جُناحٌ فِیما أَخْطَأْتُمْ بِهِ وَ لکِنْ ما تَعَمَّدَتْ قُلُوبُکُمْ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحِیماً »، ( احزاب: 5 ) و مثل « وَ ما کانَ لِمُؤْمِنٍ أَنْ یَقْتُلَ مُؤْمِناً إِلَّا خَطَأً وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً فَتَحْرِیرُ رَقَبَةٍ … »، ( نساء: 92 ) . خطاء و اخطاء هر دو بیک معنى است (اقرب).سوّم آنکه کار خلافى را اراده کند و اشتباها کار خوبى را انجام دهد. اینگونه شخص در باره اراده اش مذموم بوده و درباره فعلش نیز ممدوح نیست. راجع باین شقّ در قرآن مصداقى نیامده است.
قسم اوّل چنانکه گفته شد خطاى مسئول است و در قسم دوّم اراده صواب و فعل خطا و در قسم سوّم بعکس است. در تعیین این سه قسم از مفردات استفاده شده است. در اقرب الموارد هست:
گفته اند: خطا بر سه معنى است گناه، ضدّ عمد و ضدّ صواب و در معنى اخیر اکثر با مدّ آید. « بَلى مَنْ کَسَبَ سَیِّئَةً وَ أَحاطَتْ بِهِ خَطِیئَتُهُ فَأُولئِکَ أَصْحابُ النَّارِ هُمْ فِیها خالِدُونَ»، ( بقره: 81 )؛ توجیه این آیه در «حوط» گذشت.
« رَبَّنا لا تُؤاخِذْنا إِنْ نَسِینا أَوْ أَخْطَأْنا … »، ( بقره: 286 )؛ اگر مراد از آیه خطا بمعنى دوّم باشد صریح است که بعضى از نسیان ها و خطاها مؤاخذه دارد مثل اینکه نسیان و خطا در اثر اهمال و بى اعتنائى باشد در این صورت هر چند عامل در موقع نسیان و خطا غیر مختار است ولى سبب آن دو اختیارى است در باره شخص مجرم آمده که روز قیامت می گوید: خدایا چرا مرا کور محشور کردى خطاب رسد « کَذلِکَ أَتَتْکَ آیاتُنا فَنَسِیتَها … » ، ( طه: 126)؛ گر چه مراد از نسیان در این آیه بى اعتنائى و ترک عمل است. المنار در باره آیه ما نحن فیه توجیه متقنى دارد که قابل توجّه است.
(خاطئون) و خاطئین پنج بار در قرآن مجید آمده و همه در باره کسانى است که عمدا خطا و گناه کرده اند مثل « إِنَّ فِرْعَوْنَ وَ هامانَ وَ جُنُودَهُما کانُوا خاطِئِینَ »، ( قصص: 8 )؛ و در سابق گفتیم: که خاطئ بگناهکار اطلاق می شود و مخطى ء بخطا کننده معذور. خاطئه مؤنّث خاطئ است مثل « ناصِیَةٍ کاذِبَةٍ خاطِئَةٍ »، ( علق: 16)؛ و در آیه « وَ جاءَ فِرْعَوْنُ وَ مَنْ قَبْلَهُ وَ الْمُؤْتَفِکاتُ بِالْخاطِئَةِ »، ( حاقّه: 9 )؛ بمعنى گناه است چنانکه راغب گفته. در مجمع آنرا مصدر گرفته و اسم مصدر معنى کرده است و در اقرب می گوید: مصدر است مثل عاقبت.
(خطیئة) « وَ مَنْ یَکْسِبْ خَطِیئَةً أَوْ إِثْماً ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً فَقَدِ احْتَمَلَ بُهْتاناً وَ إِثْماً مُبِیناً »، ( نساء: 112 )؛ هر که خطا یا گناهى کند و آنرا بگردن بی گناهى افکند، بهتانى و گناهى آشکار بدوش گرفته است.
بنظر می آید که مراد از خطیئة شقّ دوّم خطاست که خطاى معذور و غیر مسئول است. راغب نیز چنین معتقد است. در این صورت تردید میان خطیئة و اثم کاملا روشن است در المیزان خطیئة را بمعنى معصیت گرفته معصیتی که وبال آن از موردش تجاوز نمی کند مثل ترک روزه و خوردن خون، و اثم را بمعنى گناهى گرفته که وبال آن مستمرّ است مثل قتل نفس و سرقت. و در این باره تحقیق شایانى کرده است. ولى باید دانست که ذیل آیه در باره نسبت گناه بدیگرى است «ثُمَّ یَرْمِ بِهِ بَرِیئاً» نسبت ترک روزه و خوردن خون مثلا بدیگرى، با مساق آیه چندان جور در نمی آید.
بهتر آنست که خطیئه را بمعنى خطاى معذور بگیریم چنانکه گفتیم آنوقت معنى آیه کاملا طبیعى و مطابق فهم می شود یعنى: هر که خطائى مرتکب شود مثلا کسى را باشتباه بکشد و یا گناهى مرتکب شود مثلا پولى بدزدد سپس آنرا بگردن بیگناهى افکند گناهى بزرگ متحمل شده است.
کلمه خطیئة بطور مفرد فقط سه بار در قرآن مجید آمده یکى آیه 81 بقره که گذشت و دیگرى آیه 82 شعراء و سوّمى آیه ما نحن فیه. اوّلى حتما در باره گناه و دوّمى محتمل است و سوّمى بنا بر آنچه گفته شد بمعنى خطاى معذور است. فقط این اشکال می ماند که آیا خطیئه بر خطاى محض اطلاق می شود و یا به آن فقط خطا گفته می شود چنانکه فرموده « وَ مَنْ قَتَلَ مُؤْمِناً خَطَأً» .
2- سیئه
سوء: (بضم س) بد و بفتح آن بدى. بعبارت دیگر، بضمّ سین اسم و بفتح آن مصدر است چنانکه در صحاح و قاموس و اقرب و المنجد گفته است ولى بیضاوى و زمخشرى سوء (بضم سین) را ذیل آیه 49 بقره مصدر دانسته اند. و مصدر آن متعدى می باشد. ولى «ساء یسوء سواء» لازم است.
راغب گوید: سوء بضم سین هر چیز اندوه آور است … . در اقرب گوید: «سائه … سوءا» باو کار ناپسند کرد یا او را محزون نمود. سوء (بفتح س) در قرآن کریم 9 بار و بضم آن پنجاه بار آمده است. بنظر نگارنده در 9 آیه که سوء بفتح سین آمده همه مصدر بمعنى فاعل است مثل «عَلَیْهِمْ دائِرَةُ السَّوْءِ» ، ( توبه: 98 )؛ یعنى بر آنهاست بلاى حزن آور یا حادثه مکروه آور و مثل «إِنَّهُمْ کانُوا قَوْمَ سَوْءٍ فاسِقِینَ»، ( انبیاء: 74). حقّا که آنها مردمان بد کار، فاسق بودند. در آیه اول سوء را بضمّ نیز خوانده اند.
در جاهائیکه سوء بضمّ آمده اسم است و در معنى خود بکار رفته مثل « یَسُومُونَکُمْ سُوءَ الْعَذابِ»، ( بقره: 49) . وارد می کردند بر شما عذاب بد را . گویا از اضافه سوء بعذاب با آنکه عذاب همه اش بد و ناگوار است، شدّت آن مراد است مثل عذاب الیم، عذاب شدید. «فَانْقَلَبُوا بِنِعْمَةٍ مِنَ اللَّهِ وَ فَضْلٍ لَمْ یَمْسَسْهُمْ سُوءٌ»، ( آل عمران:174)؛ با نعمت و فضل خدا برگشتند و حادثه بدى بآنها نرسید.
(سوأى) مؤنّث اسوء است مانند حسنى مؤنث احسن و یا مصدر است مثل بشرى (اقرب) «ثُمَّ کانَ عاقِبَةَ الَّذِینَ أَساؤُا السُّواى أَنْ کَذَّبُوا بِآیاتِ اللَّهِ»، ( روم: 10)؛ عاقبة خبر کان و سوأى اسم آن است مثل «وَ کانَ حَقًّا عَلَیْنا نَصْرُ الْمُؤْمِنِینَ» و جمله «أَنْ کَذَّبُوا» در مقام تعلیل است یعنى: سپس نتیجه بدتر و حالت رسوخ کفر، عاقبت بدکاران شد زیرا که آیات خدا را تکذیب کردند. این کلمه فقط یکبار در قرآن آمده است. بعضى «سوآى» را مفعول «أساؤا» گرفته و «ان کذّبوا» را خبر کان دانسته اند. یعنى: عاقبت بدکاران بتکذیب و کفر منجر شد. در المیزان فرموده: گرچه این معنى فى نفسه درست است ولى معنى اول مناسب مقام است … .
(سى ّء) وصف است بمعنى بد و قبیح. «وَ لا یَحِیقُ الْمَکْرُ السَّیِّئُ إِلَّا بِأَهْلِهِ»، ( فاطر: 43)؛ حیله بد نمی گیرد مگر حیله گر را . «کُلُّ ذلِکَ کانَ سَیِّئُهُ عِنْدَ رَبِّکَ مَکْرُوهاً»، ( اسراء: 38). «کُلُّ ذلِکَ» اشاره است بکارهاى نیک و بد در آیات گذشته یعنى: کارهاى قبیح از میان آنچه گفته شد نزد خدایت ناپسند است.
(سیّئة) مؤنث سیّى ء است و آن پیوسته وصف آید مثل خصلت سیّئه عادت سیّئه و امثال آن اگر آن را لازم گرفتیم به معنى بد و قبیح است و اگر متعدى دانستیم معناى بدآور و محزون کننده می دهد. جمع آن در قرآن سیّئات است. «مَنْ جاءَ بِالْحَسَنَةِ فَلَهُ عَشْرُ أَمْثالِها وَ مَنْ جاءَ بِالسَّیِّئَةِ فَلا یُجْزى إِلَّا مِثْلَها»، ( انعام: 160). سیّئة در آیه کار بد و گناه است «وَ بَلَوْناهُمْ بِالْحَسَناتِ وَ السَّیِّئاتِ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ»، ( اعراف: 168). و آن در قرآن بمعنى آثار گناه و گناه و شفاعت بد و عذاب و غیره آمده است رجوع به «غفر».
(سوأة): چیزیکه ظهورش ناپسند است (المنار) لذا بطور کنایه بفرج و آلت رجولیت و جسد میّت و غیره گفته شده. در صحاح و قاموس آنرا عورت و فاحشه (کار بد) و در مفردات کنایه از فرج گفته. در نهایه گوید: سوأة در اصل بمعنى فرج و سپس به هر چه ظهورش شرم آور است، گفته شده. «فَبَعَثَ اللَّهُ غُراباً یَبْحَثُ فِی الْأَرْضِ لِیُرِیَهُ کَیْفَ یُوارِی سَوْأَةَ أَخِیهِ …»، ( مائده 31). مراد از سوأة در اینجا جسد میت است یعنى خدا کلاغى فرستاد که زمین را میکاوید تا باو نشان دهد چگونه جسد برادرش را زیر زمین پنهان کند. «قَدْ أَنْزَلْنا عَلَیْکُمْ لِباساً یُوارِی سَوْآتِکُمْ»، ( اعراف: 26). لباس سوأه هاى مردم را که دیده شدن آنها را خوش ندارند مى پوشاند. «فَوَسْوَسَ لَهُمَا الشَّیْطانُ لِیُبْدِیَ لَهُما ما وُورِیَ عَنْهُما مِنْ سَوْآتِهِما»، ( اعراف: 20) . مراد از سوأة عورت زن و مرد است. ایضا در آیه «فَأَکَلا مِنْها فَبَدَتْ لَهُما سَوْآتُهُما»، ( طه: 121). از جمع آمدن سوأة میتوان فهمید که مراد عورتین هر دو از آدم و زنش است.
«وَ لَمَّا جاءَتْ رُسُلُنا لُوطاً سِی ءَ بِهِمْ …»، ( هود: 77)؛ بنظرم سى ء بمعنى اندوه است یعنى چون فرستادگان ما پیش لوط آمدند از آمدنشان غمگین شد، ایضا در «سِیئَتْ وُجُوهُ الَّذِینَ کَفَرُوا»، ( ملک: 27). و در آیه « لِیَسُوؤُا وُجُوهَکُمْ»، ( اسراء: 7)؛ تا رویتان را غمگین کنند است که اثر غم در وجه انسان نمایان می شود.
«وَ اضْمُمْ یَدَکَ إِلى جَناحِکَ تَخْرُجْ بَیْضاءَ مِنْ غَیْرِ سُوءٍ»، ( طه: 22)؛ سوء در آیه بمرض و آفت گفته اند. غرض آنست این تغییر رنگ ضررى نخواهد داشت یعنى دستت را بگریبان خود جمع کن تا سفید و روشن بدون آفت خارج شود. بعضى ها سوختن احتمال داده اند یعنى دستت نمی سوزد. این لفظ در سوره نمل: 12؛ و قصص: 31 نیز آمده . در المیزان فرموده: ظاهرا این قید تعریض به تورات فعلى است که در سفر خروج باب چهارم آیه 6 گوید: دست موسى مثل برف مبروص (پیس) شد.
در تمام آیات قرآن در علاج سیئات تکفیر آمده است مثل « وَ یُکَفِّرُ عَنْکُمْ مِنْ سَیِّئاتِکُمْ»، ( بقره: 271). و درباره هیچ یک “یغفر السیّئات” نیامده مگر در آیه « وَ نَتَجاوَزُ عَنْ سَیِّئاتِهِمْ»، ( احقاف: 16)؛ که بجاى تکفیر تجاوز آمده است. این ظاهرا از آن جهت است که «کفر» در لغت بمعنى پوشاندن است و در علاج بدى ها و ناپسندها تعبیر پوشاندن آنها مناسب است.
3- ا ثم
آثم یعنى: گناهکار- بضرر افتاده. «وَ مَنْ یَکْتُمْها فَإِنَّهُ آثِمٌ قَلْبُهُ»، ( بقره: 283 )؛ هر که کتمان شهادت کند قلبش گناهکار است. اثیم صیغه مبالغه است «وَیْلٌ لِکُلِّ أَفَّاکٍ أَثِیمٍ»، ( جاثیة: 7) .
تأثیم نسبت دادن گناه بدیگرى است «لا یَسْمَعُونَ فِیها لَغْواً وَ لا تَأْثِیماً»، ( واقعه: 25 ) ؛ یعنى در بهشت سخن بیهوده و نسبت دادن گناه بیکدیگر نمی شنوند. کلمه اثم با سائر مشتقات آن 48 بار در قرآن بکار رفته است.
اثم : در حقیقت یعنی عقب افتاده وکُند ؛ گفته شده: ناقة آثمة : یعنی شتری که عقب افتاده و اثم گرفته شده از این معنی است ، چون اثم انسان را از خیرات به عقب می اندازد!

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد