حضور ونقش خلیفه‌اول و دوم در جنگ بدر

پاسخ اجمالی:
هنگامی که مسلمانان قصد توقیف کاروان تجاری قریش را داشتند، انتشار خبر حرکت لشگر قریش برای نجات کاروان، سبب شد گروهی از مسلمانان ضعیف الایمان از پیامبر(ص) بخواهند که به مدینه باز گردد؛ ابوبکر و عمر به پیامبر(ص) عرض کردند: ما آمادگی جنگ را نداریم، بهتر است به مدینه باز گردیم. حضرت دستور داد بنشینند. سپس مقداد عرض کرد: اى رسول خدا، به همان راهى که خدا دستور داده برو ما با توایم. البته «ابن هشام» و «طبرى» در نقل این ماجرا، سخنان دو خلیفه را به صورت سر بسته بیان کرده اند، گویا نقل آن سخنان، با تعصبات نویسندگان سازگار نبوده است.
پاسخ تفصیلی:
تاریخ نگاران معروف اسلامى می نویسند: هنگامى که مسلمانان قصد حمله به کاروان تجارى قریش را داشتند، انتشار خبر حرکت لشکر قریش از مکه براى نجات کاروان، سبب شد گروهى از مسلمانان ضعیف، موکّداً از پیامبر(صلى الله علیه وآله) بخواهند که به مدینه باز گردد. چرا که توان مقابله را با لشکر قریش ندارند و اصولا براى جنگ نیامده اند. از جمله ابوبکر برخاست و عرض کرد: اى رسول خدا! سردمداران قریش هرگز به کسى ایمان نیاوردند، و هیچگاه شکست نخوردند، و ما آماده جنگ نیستیم (یعنى بهتر است به مدینه باز گردیم و با آنها روبرو نشویم). رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: بنشین.(1) سپس عمر برخاست و همان سخن ابوبکر را تکرار کرد، پیامبر(صلى الله علیه وآله) به او نیز فرمود: بنشین. سپس مقداد برخاست و عرض کرد: اى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به همان راهى که خدا دستور داده است برو ما با تو هستیم … قسم به خدایى که تو را به حق مبعوث کرده اگر تو به «برک العماد» (منطقه دور دستى در ناحیه یمن) بروى ما با تو خواهیم بود، و اگر به ما دستور دهى در میان شعله هاى آتش و نوک خارهاى تیز فرو برویم، چنان خواهیم کرد. پیامبر(صلى الله علیه وآله) [از گفتار او شاد شد و] براى او دعا کرد.(2)
و عجب این که «ابن هشام» در سیره خود، و «طبرى»، داستان مشورت پیامبر(صلى الله علیه وآله)، با اصحابش را درباره جنگ بدر نقل کرده اند؛ لکن هنگامی که به کلام خلیفه اول و دوم رسیده اند، به جمله ای سر بسته «قالَ اَبُوبَکرُ وَ اَحْسَنَ، ثُمَّ قامَ عُمَرُ بْنِ الْخَطّابِ وَ قالَ وَ اَحْسَنَ»؛ (ابوبکر و عمر برخاستند و سخنان خوبی گفتند) قناعت کرده اند(3)، بى آنکه سخن آنها را نقل کنند، در حالى که اگر آنها سخن جالبى گفته بودند، بی شک مشروحاً مانند سخن مقداد ذکر مى شد. و از این عبارت آشکار مى شود که سخن آنها سخنى بوده که با تعصبات نویسندگان این دو کتاب سازگار نبوده است.(4)
برگرفته از پایگاه اطلاع‌رسانی دفتر حضرت آیت‌الله مکارم شیرازی
پی نوشت:
(1). المغازى، الواقدی، محمد بن عمر، تحقیق: جونس، مارسدن، بیروت، مؤسسة الأعلمى، الطبعه: الثالثة، 1409 ق / 1989 م، ج 1، ص 48، بدر القتال؛ إمتاع الأسماع بما للنبى من الأحوال و الأموال و الحفدة و المتاع، المقریزى، تقى الدین أحمد بن على، تحقیق: النمیسى، محمد عبد الحمید، بیروت، دار الکتب العلمیة، الطبعه: الأولى، 1420 ق / 1999 م، ج 9، ص 241، فصل فی ذکر مشورة رسول الله(صلى الله علیه و سلم) فی الحرب و ذکر من رجع إلى رأیه.
(2). همان.
(3). السیرة النبویة، الحمیرى المعافرى، عبد الملک بن هشام، تحقیق السقا، مصطفى، الأبیارى، ابراهیم، شلبى، عبد الحفیظ، دار المعرفة، بیروت، بى تا، ج 1، ص 615، (أبو بکر و عمر و المقداد و کلماتهم فی الجهاد)؛ تاریخ الأمم و الملوک (تاریخ طبری)، الطبری، أبو جعفر محمد بن جریر، تحقیق ابراهیم، محمد أبو الفضل، دار التراث، بیروت، 1387 ق /1967 م، طبعه الثانیة، ج 2، ص 434، ذکر وقعه بدر الکبرى.
(4). اخلاق در قرآن ، مکارم شیرازى، ناصر، تهیه و تنظیم: جمعى از فضلاء، مدرسه الامام على بن ابى طالب(علیه السلام)، قم ، 1377 ش، چاپ اول ، ج 3، ص 270.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد