خلق و خوی پیامبر(ص) و شبهات در باره رفتار خانوادگی پیامبر(ص)

چنین شبهه ایی سالها در فضای مجازی با عبارت های مختلف در حال تکرار است که دشمنان آن را با عبارت‌های خود می‌سازند البته پاسخ های متعددی در هر زمان به آن داده شده است .
که خلاصه پاسخ آن چنین است :
1. چنین روایاتی در منابع حدیثی و روایی شیعه و اهل سنت اجمالا وجود دارد .
2. متخصصان و صاحب نظران علم حدیث و روایت باید در باره صحت یا عدم صحت این روایات سخن بگویند نه غیر متخصصان و در فضای مجازی و به صورت شبهه و یا توهین
3. بسیاری از این روایات ضعیف و قابل توجیه و تاویل است .
در ضمن بقول مولوی: کار پاکان را قیاس از خود مگیر گرچه باشد در نوشتن شیر شیر
پاسخ و توضیح بیشتر :
خطبه 192 نهج البلاغه (قاصعه):
وَ مِنْ خُطْبَةٍ لَهُ عَلَیْهِ السَّلامُ تُسَمّى الْقاصِعَةُ وَ هِیَ تَتَضَمَّنُ ذَمُ إبلیسَ لَعَنَهُ اللَّهُ، عَلَى اسْتِکْبارِهِ وَ تَرْکِه السُّجُودَ لِآدَمَ علیه السلام، وَ أنَّه أوّلُ مَنْ أَظْهَرَ الْعَصَبیَّةَ وَ تَبِعَ الْحَمِیَّةَ، وَ تَحْذیرُ النَاسِ مِنْ سُلُوکِ طَریقَتِهِ.
از خطبه هاى امام علیه السلام که خطبه قاصعه نامیده شده است. این خطبه متضمن نکوهش ابلیس (لعنةاللّه علیه) مى باشد به جهت تکبر ورزیدن و ترک سجده براى آدم علیه السلام و این که او نخستین کسى است که تعصب و تکبر را ظاهر ساخت و نیز امام علیه السلام در این خطبه مردم را از پیمودن راه و رسم ابلیس (و تعصب و تکبّر) بر حذر مى دارد.
خطبه در یک نگاه:
در مورد شأن ورود این خطبه چنین گفته اند که اهل کوفه در اواخر دوران خلافت امام علیه السلام (بر اثر فراوانى ثروت و انتقال فرهنگ فاسد بعضى از همسایگان به کشور اسلامى و مشکلاتى که در عصر خلفا در جامعه اسلامى به وجود آمد) گرفتار مفاسد زیادى شده بودند که از همه مهم تر، برترى جویى قبائل بر یکدیگر و تعصّبهاى جاهلى بود تا آنجا که گاه جوانان جلف و بى بند و بار با یکدیگر درگیر مى شدند و هرگاه یکى از آنان مجروح یا مضروب مى شد فریاد بلند مى کرد و اهل قبیله خود را به یارى مى طلبید آنها نیز چشم و گوش بسته به یارى او مى شتافتند و چه بسا در این میان خونهاى زیادى ریخته مى شد.
امام علیه السلام براى خاموش کردن آتش این فتنه ها این خطبه را که همه آن درباره مذمّت و نکوهش تکبّر و تعصّبهاى جاهلى است، ایراد فرمود و حق سخن و نصیحت را به عالى ترین وجهى بیان کرد.
خطبه اى است بسیار فصیح و بلیغ و کوبنده و تکان دهنده و به همین دلیل نام آن را خطبه قاصعه (کوبنده) نهاده اند هر چند کلمه قاصعه در این خطبه به کار نرفته است.
بعضى از شارحان نهج البلاغه وجوه دیگرى براى نامگذارى این خطبه به تناسب معانى مختلفى که واژه قاصعه دارد، ذکر کرده اند؛ از جمله مرحوم شارح خویى در وجه تسمیه این خطبه به قاصعه هفت وجه ذکر کرده که از هر کدام از یکى از معانى «قصع» در لغت گرفته شده است؛ ولى آنچه را در بالا ذکر کردیم از همه مناسب تر به نظر مى رسد.
به هر حال این خطبه از بخشهاى متعددى تشکیل یافته که شارحان نهج البلاغه هر کدام به سلیقه خود آن را به چند بخش تقسیم کرده اند؛ بعضى به پنج بخش و بعضى به یازده بخش و بعضى به نوزده بخش.
مسلّم است که تمام بخشهاى این خطبه بر یک محور دور مى زند و آن کوبیدن تعصّبهاى جاهلى و تکبّر و خود برتربینى، مخصوصاً تعصّبات قبیلگى و نژادى و گروهى است که سر چشمه بسیارى از اختلافات و نابسامانى ها و مفاسد اجتماعى است و دقت در مجموع خطبه و همچنین شأن ورود آن این حقیقت را روشن مى سازد. بر این اساس ما آن را به بیست بخش تقسیم کردیم:
در بخش اوّل، نخست به حمد و سپاس خداوند و سپس به طرد شیطان به جهت تعصب و تکبر در برابر آدم علیه السلام اشاره مى کند.
بخش دوم، اشاره به آفرینش انسان از خاک دارد که روح تواضع را زنده مى کند سپس بار دیگر عاقبت شوم شیطان به علت کبر و تعصّبش را یادآور مى شود.
بخش سوم، هشدار به همه مردم است که در دام شیطان نیفتند و راه او را نپویند.
در بخش چهارم، نکوهش از کسانى مى کند که در دام تکبّر و افتخارات موهوم جاهلیت افتاده اند.
بخش پنجم، هشدار به همگان است که از اطاعت و پیروى حاکمان متکبّر و متعصّب بپرهیزند.
بخش ششم، دستور به عبرت گرفتن از امّت هاى پیشین مى دهد همانان که متکبّرانشان بیچاره شدند و متواضعانشان که در رأس آنها انبیا بودند که به سعادت نائل آمدند.
بخش هفتم، اشاره به زندگى ساده موسى بن عمران و برادرش هارون و لباس ساده اى که آنها به هنگام ملاقات با فرعون متکبّر و خود خواه در تن داشتند، مى کند و تواضع انبیاء و اولیاءاللّه را که در همه زندگانى آنها منعکس بود، نشان مى دهد.
بخش هشتم، اشاره به انتخاب سرزمینى خشک و سوزان براى بناى کعبه با مصالحى ساده است تا کبر و غرور را از سرها بیرون کند و مراسمى را که مظهر ساده زیستى و تواضع کامل است، به تصویر بکشد.
در بخش نهم، امام علیه السلام به دامهاى مختلف شیطان مخصوصاً ظلم و ستم اشاره مى کند و انجام فرایض دینى مانند نماز و روزه و زکات را وسیله دفاع در برابر شیطان مى شمرد.
بخش دهم به سرچشمه هاى تعصب و غرور اشاره دارد.
بخش یازدهم اشاره به تعصّب مثبت و نشانه ها و آثار آن است.
بخش دوازدهم سرنوشت امتهاى پیشین را درس عبرتى مى شمرند و همگان را به مطالعه احوال آنها دعوت مى کند.
بخش سیزدهم به آثار بسیار ارزنده وحدت و اتحاد و عواقب شوم تشتّت و اختلاف اختصاص دارد.
در بخش چهاردهم بار دیگر مخاطبان را به تاریخ گذشته باز مى گرداند و آثار شوم اختلاف فرزندان اسماعیل و اسحاق و بنى اسرائیل را برمى شمرد.
در بخش پانزدهم به نعمت بسیار مهم وجود پیامبر اکرم و آثار آن در جامعه اسلامى اشاره مى فرماید.
در بخش شانزدهم بازگشت گروهى از مردم به عادات جاهلیّت را بعد از قیام پیامبر مورد نکوهش شدید قرار مى دهد.
در بخش هفدهم بر اعمال زشت ناکثین و قاسطین انگشت مى نهد.
در بخش هجدهم امام علیه السلام به موقعیت خودش نسبت به پیامبر اسلام به عنوان اولین کس از مردان که به او ایمان آورد و همراه با او بود اشاره مى کند.
در بخش نوزدهم از معجزه باهره درختى که به فرمان پیامبر از جا کنده شد و به سوى او حرکت کرد، به طور مبسوط سخن مى گوید.
بخش بیستم از امتیازات و سجایاى اهل بیت علیهم السلام سخن مى گوید و به عنوان «خِتامُهُ مِسْکٌ» خطبه را پایان مى دهد.
تربیت امام علی از کودکی در خانه پیامبر
علی ع ( از کودکی در خانه علی ع رشد کرد ) و همانند فاطمه و حسنین فرزندان پیامبر بود محبت پدر به فرزندان و بوسیدن لبان فرزند و محارم ایراد و اشکالی ندارد .
در بخشی از خطبه حضرت می فرماید :
من در خردسالى، بزرگان عرب را به خاک افکندم، و شجاعان دو قبیله معروف «ربیعه» و «مضر» را در هم شکستم شما موقعیّت مرا نسبت به رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم در خویشاوندى نزدیک، در مقام و منزلت ویژه مى دانید، پیامبر مرا در اتاق خویش مى نشاند، در حالى که کودک بودم مرا در آغوش خود مى گرفت، و در بستر مخصوص خود مى خوابانید، بدنش را به بدن من می چسباند، و بوى پاکیزه خود را به من می بویاند، و گاهى غذایى را لقمه لقمه در دهانم می گذارد، هرگز دروغى در گفتار من، و اشتباهى در کردارم نیافت. از همان لحظه اى که پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم را از شیر گرفتند، خداوند بزرگ ترین فرشته (جبرئیل) خود را مأمور تربیت پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم کرد تا شب و روز، او را به راه هاى بزرگوارى و راستى و اخلاق نیکو راهنمایى کند، و من همواره با پیامبر بودم چونان فرزند که همواره با مادر است، پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم هر روز نشانه تازه اى از اخلاق نیکو را برایم آشکار مى فرمود، و به من فرمان مى داد که به او اقتداء نمایم. پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم چند ماه از سال را در غار حراء مى گذراند، تنها من او را مشاهده مى کردم، و کسى جز من او را نمى دید، در آن روزها، در هیچ خانه اسلام راه نیافت جز خانه رسول خدا صلّى اللّه علیه و آله و سلّم که خدیجه هم در آن بود و من سوّمین آنان بودم. من نور وحى و رسالت را مى دیدم، و بوى نبوّت را مى بوییدم من هنگامى که وحى بر پیامبر صلّى اللّه علیه و آله و سلّم فرود مى آمد، ناله شیطان را شنیدم، گفتم اى رسول خدا، این ناله کیست گفت: شیطان است که از پرستش خویش مأیوس گردید و فرمود: «على تو آنچه را من مى شنوم، مى شنوى، و آنچه را که من مى بینم، مى بینى، جز اینکه تو پیامبر نیستى، بلکه وزیر من بوده و به راه خیر مى روى»
مراد امام از این عبارت تعلیم و تربیت خود توسط پیامبر است همانگونه که مادر و پدر فرزند خرد سال خود را در اتاق خویش و همراه خود نگه می دارند و او را در آغوش می گیرند و به او غذا می دهند و…. امام علی از چنین نظام تربیتی در نزد پیامبر بر خوردار بود.
در باره بوسیدن فاطمه
بوسیدن دست ، سر و صورت محارم بخصوص فرزندان و بالاخص دخترنه تنها مذموم نیست که اظهار محبت و ارادت به محارم و فرزندان است .
پیامبر بارها به فاطمه وحسنین در ملا عام اظهار محبت می کرد و این نشان از جایگاه اهل بیت در نزد پیامبر دارد .
چرا نگاه مثبت به این قضیه نداشته باشیم زمانی که دختران را زنده به گور می کردند پیامبر دختر خویش را مورد محبت و نوازش قرار می داد این نشان از جایگاه زن و جایگاه فاطمه س بود .
پیامبر سر و سینه فاطمه را می بوسید سینه به معنای پستان ( به صورت عریان ) نیست بلکه کنایه از این است که سر فاطمه س را به خود می چسباند و به او محبت می کرد و سر و صورت و سینه او را می بوسید .
این که پیامبر زبان فاطمه س را می بوسید و یا زبان در دهان فاطمه می گذاشت گرچه در برخی از روایات وجود دارد در صورت صحت این روایات باید آن را تفسیر و تاویل کرد و منظور آن را تشبیه و ایهام از شیرین زبانی و سخن صحیح فاطمه دانست امروز هم گفته می شود که زبان فلان گوینده یا فلان سخن را باید بوسید که کنایه از سخن صحیح است.
در باره نگاه به زن و زیاد شدن نور چشم
اگر کسی کمترین آشنایی با معارف اسلامی را داشته باشد نوع نگاه اسلام به حریم محرم و نامحرم و لزوم حجاب و پوشش زنان را می داند .
اینکه این شبهه بار ها مطرح شد که ؛
جواز چشم‌ چرانی توسط پیامبر اسلام! محمد می گوید: دیدن زن خوبروی و سبزه، بینایی را فزون میکند. ترجمه نهج الفصاحه صفحه۷۹۰روایت۳۱۶۰.
در پاسخ باید بگوییم ،
اولاً. هیچ حدیثی در این مضمون به صحت نرسیده است، بلکه از روایات ضعیف وجعلی است .
ثانیا . علاوه بر آن، کتاب «نهج الفصاحة» کتابی نیست که در نقل احادیث معتمد باشد، زیرا مؤلف از معاصرین است و شرط صحت اسناد را در جمع‌آوری این روایات قرار نداده است.
بنابراین مجرد ذکر یک حدیث در چنین کتاب‌هایی دلالت بر صحت آن حدیث نیست و احادیث ساختگی بسیاری در این کتاب یافت می‌شود.
ثانیاً. با آن‌که حدیث فوق ضعیف است و صحت ندارد شاید و قطعا مراد پیامبر از زن ، زن محرم و دختر محرم است و این نقطه قوت معارف دینی در نگاه به زنان است .
از کجا معلوم که مقصود از «زن خوب‌روی»، زنی باشد که نامحرم است؟ اگر آن زن نامحرم نباشد، شرعاً و اخلاقاً نمی‌توان به مضمون حدیث [ساختگی] ایراد گرفت و آن را دست‌آویز طعن قرار داد، زیرا خداوند در قرآن کریم از آن‌چه معترض «چشم‌چرانی» نامیده، نهی کرده و فرموده است: {قُلْ لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّواْ مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُواْ فُرُوجَهُمْ} ، یعنی: «به مؤمنان بگو که چشمان خود را فرو گیرند، و عورت‌های‌شان را [از فحشاء] مصون دارند.»
همچنین در حدیثی آمده است که پیامبر عظیم‌الشأن اسلام (صلی الله علیه وسلم) فرمودند: «از نشستن در راه‌ها خودداری کنید!» و مخاطبین گفتند که گاهی چاره‌ای نداریم، ایشان در پاسخ فرمودند: «پس باید حقِ راه را رعایت کنید!»، پرسیده شد که حقِ راه چیست؟ فرمودند: «حفظ‌کردن چشم‌ها، آزارنرساندن به دیگران، پاسخ به سلام، امر به معروف و نهی از منکر.»
در حدیث دیگری نیز آمده است که پیامبر (صلی الله علیه وسلم) نگاه به نامحرم را «زنای چشم» خوانده‌اند
حال خود بگویید: آیا معاندین جانب انصاف را رها نکرده‌اند؟!
جالب است در آن صفحه از «نهج الفصاحة»، حدیثی قبل از حدیث مورد ذکر نقل شده که می‌گوید: «نگاه بد، تیری زهرآگین از تیرهای شیطان است!»، آیا اینان دورترین مردمان از راستی و عدالت و انصاف نیستند که حدیث پیش از آن را نادیده گرفته‌اند؟! و آیا کسانی که با اینان فریب خورده و به کفر خود مغرور شده‌اند، این حدیث را نمی‌بینند؟!
حدیثی که معترض بدان استشهاد کرده، موضوع و ساختگی است و نسبت آن به پیامبر (صلی الله علیه وسلم) درست نیست، اما اگر به صحت رسیده بود، حمل بر نگاه به نامحرم نمی‌شد، زیرا بنابر آیه‌ی صریح قرآنی و احادیث صحیح، مأمور به حفظ چشم از نگاه به نامحرم هستیم

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد