خیانت خلفا


خیانت خلفا

۱۳۹۸/۱۰/۱۲


۳۴۸ بازدید

دوست داشتم بدونم که ابوبکر و عمر و عثمان چه خیانتی به اسلام کردند سند از اهل سنت؟

آنان اسلام را از مسیر اصلی خود منحرف کردند. آن کس که محقق و با انصاف است می تواند این مطلب را از منابع خود اهل سنت به دست بیاورد .پاسخ سوال1- در کافی از مآخذ شیعه آمده است که علی علیه السلام فرمود: … خلفای قبل از من (ابوبکر و عمر و عثمان) کارهایی انجام دادندکه در آن با رسول خدا صلی الله علیه وآله مخالفت کردند و در آن بنای مخالفت بارسول خدا را از روی عمد داشتند . پیمان او را شکسته و سنت او را تغییر دادند؛و اگر مردم را بر ترک آنها وادار نمایم و آنها را به جایگاه خود بازگردانم لشکر من از گرد من پراکنده شده و تنها باقی می مانم و یا با عده کمی از شیعه ام که برتری من و وجوب امامت من ازکتاب خدا و سنت رسول خدا – صلی الله علیه وآله –رامی دانند . چگونه خواهید اگر دستور می دادم که مقام ابراهیم ( علیه السلام ) را به همان مکانی که رسول خدا صلی الله علیه و آله قرار داده بود ، بازگردد) عمر ، مقام ابراهیم را از جای خود تغییر داد) وفدک را به ورثه فاطمه باز می گرداندم و مقدار پیمانه ( برای کشیدن مقدار زکات ) را به همان حالت قبل بازمی گرداندم ؛ و زمین های هدیه رسول خدا ( صلی الله علیه وآله وسلم ) را که به عده ای داده بود و دستور حضرت را اجرا نکردند ، به ایشان می دادم. وخانه جعفر را به ورثه اش بازمی گرداندم و آنرا از مسجدخراب میکردم ( زیرا خانه او را به زورگرفته و در مسجد وارد کردند ) ؛وعده ای از زنانی را که به غیر حق همسر مردانی شده اند پس گرفته و ایشان را به همسرانشان بازمی گرداندم !!! . 
و حکم ( خدا ) در مورد فروج و ارحام ( اعمال خلاف عفت ) در مورد ایشان جاری می کردم ؛ و مردمان بنی تغلب را به اسارت می گرفتم ( زیرا ایشان به جنگ با مسلمانان پرداخته رسول خدا دستور به اسارت همه ایشان دادند ) 
و آن مقدار از زمین های خیبر را که بین مردم تقسیم شده است باز می گرداندم و دفاتر هدیه های ماهانه را پاک می کردم ( زیرا خلفا دفاتری داشتند که در آن در مورد افراد خاصی ثبت شده بود هر ماه به فلان کس فلان مقدار شهریه داده شود ) وهمانطور که رسول خداصلی الله علیه وآله تقسیم می کرد همانطور یعنی به صورت مساوی ( اموال را بین مردم ) تقسیم می نمودم و آن را فقط سبب آبادی زندگی ثروتمندان قرار ندهم و مقدار اندازه گیری زمین ایشان را کنار می انداختم ( زیرا با آن مقدار هدیه های رسول خدا به خود را افزایش می دادند ) ؛و ازدواج ها را یکسان قرار می دادم ( زیرا ایشان دستور داده بودند که غیر عرب حق ازدواج با عرب را ندارد اما رسول خدا صلی الله علیه وآله می فرمودند مسلمان کفو مسلمان است) وخمس مربوط به رسول خدارا همانطور که خداوند عزوجل دستور داده است جاری می نمودم ( نه مانند خلفاکه آن را سهم خاص خود به عنوان خلیفه رسول خدا می دانستند ) . 
و مسجد رسول خدا صلی الله علیه وآله را به همان مقدار سابق باز گردانده و درهایی را که به سوی آن گشوده گشته بود می بستم ( هر کسی از بزرگان صحابه که خانه ایشان در کنار مسجد بود بعداز رسول خدا به خلاف دستور حضرت ، برای خود از خانه خویش دری خاص به درون مسجد کشید تا درب اختصاصی او باشد) و درهایی را که بسته شده بود باز می نمودم ( رسول خدا صلی الله علیه وآله در زمان حیات خویش تنها دستور دادند که دربی از خانه امیر مومنان و ناودانی از خانه عباس عموی ایشان به مسجد باز باشد و سایر درها بسته شود اما این درب و ناودان در زمان خلفا به دستورایشان مسدود گشت ) . و مسح از روی کفش را حرام می نمودم ( خلفا این کار را جایز دانستند ) و به خاطر نوشیدن نبیذ حد الهی را جاری می ساختم ( خلفا نبیذ را که نوعی شراب خفیف شده است جایز دانستند ) 
و دستور می دادم که همه مردم دو متعه ( حج و زنان ) را جایز بدانند و دستور می دادم که برجنازه ( هنگام نماز میت ) پنج تکبیر بگویند ( خلفا چهار تکبیر می گفتند ) 
و مردم را وادار می نمودم که بسم الله الرحمن الرحیم را ( در نماز ) بلند بگویند ؛ و کسانی را که رسول خدا صلی الله علیه وآله بیرون ( تبعید ) کرده بودند و بعد از رسول خدا صلی الله علیه وآله به مسجد حضرت وارد شدند ، بیرون می نمودم (رسول خدا مروان و پدرش را تبعید کرده اما خلفا ایشان را امام جماعت مسجد رسول خدا نمودند !!!) و کسانی را که رسول خداصلی الله علیه وآله ایشان را در مسجد خویش جای داده بود و بعد از ایشان بیرون شدندبه مسجد می آوردم ( عده ای از صحابه جایگاه و خانه ای جز صفه و ایوان مسجد رسول خدا نداشتند و رسول خدا ایشان را در آنجا ساکن کرده بود اما خلفا ایشان را ازمسجد بیرون کردند ) و مردم را بر حکم قرآن وادار میکرده و ایشان را وادار می کردم که طلاق را طبق سنت انجام دهند ( طبق آیه قرآن ازدواج احتیاج به شاهد نداشته و طلاق دو شاهد احتیاج دارد اما خلفا حکم هر دو را برعکس نمودند ) و صدقات را بر گروه ها و مرزهای خودش باز می گرداندم ( صدقات باید بر گروه های مختلفی تقسیم می شد اما خلفا آن را فقط به بعضی از ایشان می دادند ) ؛و وضو و غسل و نماز را به زمان خویش ( در مورد نماز ) و روش خویش ( در مورد غسل ) وجایگاه خویش ( در مورد وضو ) باز می گرداندم ( زیرا نماز های یومیه را می توان در سه وقت خواند اما خلفا مخالفت کردند و شرایط وجوب غسل را تغییر دادند و نیز محل وضو را عوض کردند زیرا در وضو دست باید از بالا به پایین شسته می شد و بر عکس نمودند ، بعضی از سر باید مسح می شد آن را نیز تغییر دادند ، پا نیز باید مسح می شد آن را شستند ) و مردمان نجران را به محل خویش باز می گرداندم ( از سخنان رسول خدا در آخرین روز این بود که لشکریان اسامه را راهی کنید ، خدا هر کس را که به این لشکر نرود لعنت کند اما خلفا به خاطر مصالح خویش به این لشکر نرفته و برای پوشاندن این قضیه گفتند رسول خدا فرموده است: لشگر اسامه را راهی کنید ،و درجزیرةالعرب دو دین باقی نگذارید . وبه همین جهت دستور دادند که همه اهل نجران را که مسیحی بودند از جزیرة العرب بیرون کنند اما بایهود که روابط خوبی با خلفا داشتند کاری نداشتند و حتی کعب الاحبار یهودی توانست نفوذ زیادی در دربار خلافت پیدا کند) و اسیران فارس و باقی ملتها را به کتاب خدا و سنت رسول او بازمی گرداندم ( ایشان دستور دادند که هیچ برده ای از سایر کشورها حق ورود به بلاد اسلامی ندارد مگر آنکه مولایش مجوز بگیرد وبعد از آزاد شدن در زمان مردن مولایش در صورتی که مولا وارثی نداشت حق ارث بردن ازمولا ندارد با اینکه هر دوی آنها خلاف احکام اسلامی بود ) در این صورت از گرد من پراکنده می شدند. 
قسم به خدا که مردم را دستور دادم که در ماه رمضان غیر از نماز واجب را به جماعت نخوانند و ایشان را آگاه نمودم که خواندن نماز مستحبی به جماعت بدعت است؛پس عده ای ازلشکریان که همراه من جنگیده بودند ندا دادند : ای اهل اسلام سنت عمر تغییر کرد!!! ما را از نماز مستحبی در ماه رمضان باز میدارند !!! 
و ترسیدم که بر من از سمت لشکرم شوریده همانگونه که از این امت تفرقه و اطاعت از امامان گمراهی و دعوت کنندگان به سوی آتش دیدم . 
و نیز اگر مناز خمس سهم بستگان رسول خدا را می دادم که خداوند در مورد آن فرموده است که اگربه خدا و آنچه بر بنده مان نازل کرده ایم ایمان آورده بودید در روز جدایی ( حق ازباطل) ، روزی که دو لشکر با یکدیگر ملاقات کردند ( و حق در مقابل باطل قرار گرفت درآن روز بعد از گرفتن غنایم خمس را پرداخت کنید) . پس قسم به خدا ما همان بستگان( ِ رسول خدا) هستیم ، کسانی هستیم که خداوند ما را با خود و بارسولش در کنار هم قرارداده است پس گفته است : (این خمس) برای خدا و رسولش و برای بستگان و یتیمان و بیچارگان و در راه ماندگان است واین آیه را درمورد ما نازل کرد تا مبادا سبب فزونی دولت ثروتمندان شما گردد ؛ پس آنچه را رسول خدا برای شما آورده است پس آن را بگیرید وآنچه شما را ( از آن ) نهی کرده است پس دست از آن بردارید و از خدا بترسید در مورد ظلم نمودن به اهل بیت رسول خدا ؛ بدرستیکه خداوند صاحب عقوبت شدیدی است برای کسانی که به ایشان ظلم کند ؛ (این عمل خدا در اعطای خمس به اهل بیت) رحمتی بود از جانب او برای ما و ثروتی بود که خدا بوسیله آن ما را بی نیاز ساخته بود و در اینزمینه به فرستاده اش توصیه کرده بود و سهم ما را در صدقه قرار نداد ؛ و بدین سبب فرستاده اش را گرامی داشت و ما اهل بیت را نیز گرامی داشت تا مبادا به ما از کثیفیهای مردمان ( صدقه ) بخوراند . 
پس خدا و فرستاده او را تکذیب کردند و کتاب خدا را که در حق ما سخن می گفت انکار نمودند و ما را از مالی واجب که خدا برای ما قرار داده بود منع کردند ؛ و مثل آنچه ما بعد از رسول خدا دیدیم ، خاندان هیچ پیغمبری از امت آن پیغمبر ندیدند؛ و خداوند یاری کننده ماست در مقابل کسیکه به ما ظلم نموده است ولا حول ولا قوة إلا بالله العلی العظیم 
در همین یک روایت حضرت بیش از بیست مورد از بدعت های خلفای سابق را مطرح نموده و نیز علت عدم مخالفت خویش را با آنها به طور حکومتی مشخص ساخته اند . 
(الکافی للشیخ الکلینی ، ج 8 ، ص 58 ، شماره21، تحقیق علی اکبر غفاری، طبع حیدری،دوم 1348ش) 
خیانتها و بدعتهای خلفا
ابوبکر
برخی از بدعت های ابوبکر از این قرار است:
1. غصب خلافت براساس شواهد و روایات قطعی شیعه و اهل سنت، جانشین پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم، حضرت علی علیه السلام است و ابوبکر هیچ گونه حقی در این زمنیه نداشت. نه خدا و نه پیامبر هیچکدام او را به این مقام نصب نکرده است ولی حضرت علی علیه السلام از سوی خدا و به دستور خدا و به دست پیامبر به این مقام نصب شده است.(برای مطالعه منابع و مآخذ به کتاب اجتهاد در مقابل نصّ، ص43، ترجمه علی دوانی، چ 1351، انتشارات غدیر و الاستغاثه ص28، علی بن احمد کوفی. به الغدیر،‌ احقاق الحق و مانند اینها هم می توانید مراجعه کنید.)
2. بر سرکار آوردن عمربن خطاب ابوبکر، با اینکه غاصب خلافت بود ولی با این حال، در اواخر عمرش وصیتنامه ای تنظیم کرد و عمربن خطاب، براساس این وصیت حاکم مسلمانان شد و این، یکی از کارهای بسیار ناروای او است. او نباید برای پس از خودش کسی را جانشین انتخاب می کرد بلکه می بایستی حق را به حق دار برمی گرداند ولی این کار را نکرد.(همان، ص56. الاستغاثه، ص54، چاپ مؤسسه اعلمی، تهران)
3. تخلف از لشکر اسامه بن زیدپیامبر اسلام صلی الله علیه و آله و سلم در سال یازدهم هجری لشکری را آماده کرد و به فرماندهی اسامه بن زید به نبرد رومیان فرستاد. پیامبر(ص) دستور داده بود که همه با این لشکر بروند. ابوبکر و عمر و دیگران هم مأمور بودند که با این لشکر بروند واین لشکر آماده رفتن شد ولکن ابوبکر و عده دیگری از صحابه نرفتند و بهانه شان بیماری پیامبر بود ولی پیامبر بارها دستور داد کسی نماند و حتی کسانی را که نمی رفتند، لعن و نفرین کرد. اینها نرفتند و پیامبر اسلام در همان روزها وفات کرد و آنان پس از رو براه کردن امر خلافت، آن لشکر را اعزام کردند.(الایضاح، فضل بن شاذان، ص159، چاپ دانشگاه تهران. اجتهاد در مقابل نصّ، ص60. الاستغاثه، ص52. بحارالانوار، ج3، ص427)
4. قطع سهم «اَلمُؤلَّفَهَ قلوبُهُم» از زکاتبر اساس دستور قرآن، بخشی از زکات باید به «اَلمُؤلَّفَهَ قلوبُهُم» داده شود. اَلمُؤلَّفَهَ قلوبُهُم کسانی هستند که یا کافر هستند و یا مسلمانان ضعیف الایمان. قرآن می گوید: به اینها از زکات بدهید تا دلشان به اسلام و مسلمانان تمایل و گرایش پیدا کند. پیامبراسلام صلی الله علیه و آله و سلم به اینها از زکات می داد. پس از وفات پیامبر(ص)، اینها نزد ابوبکر آمدند تا سهم خود را بگیرند. ابوبکر در نامه ای نوشت تا سهم اینها پرداخت شود. آنان نزد عمربن خطاب رفتند تا سهم خود را از او دریافت کنند. عمربن خطاب این سهم را نداد و گفت: دیگر اسلام به شما نیاز ندارد و ابوبکر هم عمل عمربن خطاب را قبول کرد و از زکات به این دلجویی شدگان سهمی نداند؛ با اینکه قرآن سهمی را به اینها اختصاص داده و پیامبر(ص) هم می داد.(اجتهاد در مقابل نصّ، ص72، منابع و مآخذ را در این کتاب آورده است.)
5. قطع سهم «ذی القربی» از خمسبخشی از خمس، متعلق به ذی القربی است. این دستور قرآن است و باید این را به «ذی القربی» داد ولی ابوبکر این سهم را نداد و در نتیجه به بنی هاشم وسادات، این خمس را نداد در حالی که حق مسلم فاطمه زهرا سلام الله علیها و علی علیه السلام و دیگر سادات است و باید پرداخت می شد و ابوبکر باید یک پنجم همه غنائم جنگی و همه درآمدهای اضافی را به حضرت فاطمه و علی علیه السلام می داد چون سهم آنهاست و بر اساس دستور خدا باید به اینها داده شود ولی نداد.(همان، ص81)
6. ندادن ارث حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیهاپس از وفات پیامبر اسلام حضرت محمدبن عبدالله صلی الله علیه و آله، وارث پیامبر، حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بود و باید همه اموال پیامبر اسلام به او می رسیدند ولکن ابوبکر گفت: من از پیامبر شنیدم که فرمود: ما پیامبران از خود ارث نمی گذاریم. براساس این حدیث ابی بکر، حضرت فاطمه(س) را از ارث پدر محروم کردند با اینکه ارث بردن فرزند دستور قرآن است ولی اموال پیامبر را به فرزندش ندادند.(اجتهاد در مقاب نصّ، ص85، الاستغاثه، ص35، اجتهاد در مقابل نصّ، ص110. شرح تجرید شعرانی، ص522)
7. غصب فدک
فدک، بدون جنگ به دست مسلمانان افتاد و این گونه ثروتها اختصاص به خود پیامبر دارد. پس از فتح قلعه های خیبر و به دست آمدن فدک آیه ای نازل شد و پیامبر براساس دستور آن آیه، فدک را به حضرت فاطمه سلام الله علیها بخشید و سند آن را هم به نام فاطمه نوشت. از آن روز به بعد فدک در اختیار حضرت فاطمه سلام الله علیها بود و خودش آنجا را اداره می کرد و منافع آن را هم هر گونه مصحلت می دید، مصرف می کرد. پس از وفات پیامبر صلی الله علیه و آله فدک را از حضرت فاطمه گرفتند و کارگران او را از فدک بیرون کردند. مسأله فدک تا به امروز مورد بحث و بررسی است و یکی از بدعتهای ابوبکر و عمر است.(اجتهاد در مقابل نصّ، ص97، الاستغاثه ص35. بحارالانوار ج30، ص443)
8. دستور ابوبکر به حمله به خانه حضرت فاطمه سلام الله علیهاپس از آنکه ابوبکر حاکم مسلمانان شد،‌ همان روز دستور داد تا به خانه فاطمه زهرا(س) بروند و افرادی را که در آن خانه هستند برای بیعت به مسجد بیاورند. نیروهای مهاجم حمله آوردند و اتفاقات فراوانی روی داد که در احادیث و منابع تاریخی آمده است. در هر صورت، دستور حمله، از ابوبکر بود و او مسئول این دستور بود. هر اتفاقی آن روز در آن خانه روی داد، مسئول آن ابوبکر بود چون او دستور داده بود، گرچه همه مهاجمان مسئول کار خود بودند و معذور نبودند.(الایضاح، ص159، الاستغاثه ص35.اجتهاد در مقاب نصّ، ص110. شرح تجرید شعرانی، ص533)
9. امتناع از کشتن ذوالثدیه حرقوص بن زهیر تمیمی
پیامبر خدا صلی الله علیه و اله به ابوبکر دستور داد: برو و ذوالثدیه را بکش و او رفت و ذوالثدیه را در حال نماز دید و نکشت. پیامبر(ص) به عمربن خطاب هم دستور داد برو و او را بکش او هم رفت ولی نکشت. آنگاه حضرت علی علیه السلام را فرستاد ولی علی علیه السلام ذوالثدیه را نیافت و از محل رفته بود. این ذوالثدیه همان است که فرمانده خوارج شد و در جنگ نهروان به شمشیر علی علیه السلام کشته شد.(اجتهاد در مقاب نصّ، ص115)
10. جنگ با پرداخت نکنندگان زکات
عده ای، از پرداخت زکات به مأموران ابوبکر، خودداری کردند و نیروهای ابوبکر با آنان جنگید و آنان را به خاک و خون کشید در حالی که آنان مسلمان بودند و ابوبکر را قبول نداشتند نه دین و زکات را ولکن نیروهای ابوبکر با آنان جنگیدند و آنها را مرتد به حساب آوردند.(الایضاح، ص132 و 182. الاستغاثه ص30.اجتهاد در مقاب نصّ، ص133. بحارالانوار، ج30، 471. شرح تجرید شعرانی، ص531)
11. نکشتن خالدبن ولیدیکی از طوایفی که از پرداخت زکات به مأموران ابوبکر امتناع کردند، طایفه مالک بن نویره بود. او در آغاز زکات نپرداخت تا ببیند کار خلافت به کجا می رسد و رفتارش هم با نیروهای خلافت خوب بود. خالدبن ولید با نیروهای خود بر این طایفه حمله کردند و به حیله ای آنان را خلع سلاح کردند و همه شان را کشتند. خالد، مالک بن نویره را کشت و همان شب با زن مالک زنا کرد، مالک و زنش مسلمان و اهل نماز بودند. خالدبن ولید باید به خاطر این رفتار، کشته می شد ولی ابوبکر از کشتن او صرف نظر کرد و حتی عمربن خطاب به خالد گفت: اگر به خلافت برسم، از تو قصاص خواهم گرفت. اینها از مسلمات تاریخ هستند و کسی نمی تواند در آن تردید کند. این حوادث صد درصد روی داده است نه اینکه ساختگی باشد.(اجتهاد در مقاب نصّ، ص133. الاستغاثه ص34. بحارالانوار، ج3، ص471)
12. ممانعت از نوشتن احادیث ابوبکر، دستور داد: هیچ کس احادیث و روایات پیامبر و دیگران را ننویسد و هر کس نوشته ای در نزد خود دارد، بسوزاند. عمربن خطاب هم در دوران خلافت خودش، همین سیاست را در پیش گرفت. این موضوع، داستان طولانی دارد و باید به کتابهای مربوط به علم الحدیث مراجعه کرد.(اجتهاد در مقابل نصّ، ص156)
13. نکشتن اشعث بن قیس .این اشعث همان است که در جنگ صفین با نیروهای خود در مقابل علی علیه السلام ایستاد و گفت: یا علی! ما نمی توانیم با قرآنها بجنگیم و دستور بده مالک اشتر جنگ را متوقف کند. دختر این اشعث امام حسن مجتبی علیه السلام را مسموم کرد. پسرش محمد، مسلم بن عقیل را کشت و پسر دیگرش قیس امام حسین علیه السلام را کشت. ابوبکر در اواخر عمرش می گفت: کاش اشعث را کشته بودم. اشعث بن قیس مرتد شده بود.(الایضاح، ص159)
14. سوزاندن فجائه سلمی به خاطر ارتدادنباید کسی را با آتش کیفر داد مگر اینکه پیامبر یا امام دستور دهد. کیفر مرتد سوزاندن نیست ولی ابوبکر،‌ این مرتد را سوزاند.(شرح تجرید شعرانی، ص531)
15. دفن شدن در خانه پیامبر .نباید کسی را در خانه پیامبر دفن کرد. خانه پیامبر ملک شخصی است و متعلق به ورثه است ولی ابوبکر و عمر را در خانه پیامبر(ص) دفن کردند.(همان)
16. سخن گفتن قبل از سلام نماز .همه در حال نماز بودند و به ابوبکر اقتدا کرده بودند. قبل از اینکه سلام نماز را بدهد یک مرتبه گفت: «لایَفعَلَنَّ خالدٌ مَا اَمَرتُهُ بِهِ؛ خالد آنچه را که به او دستور داده ام، انجام ندهد. ابوبکر این جمله را پس از تشهد و قبل از سلام نماز بر زبان آورد و اکنون برخی از علماء بر پایه همین سخن ابوبکر فتوای فقهی می دهند که این سخن گفتن اشکال ندارد. داستان این جمله طولانی است و خلاصه اش این است که ابوبکر به خالدبن ولید دستور داده بود که در حال نماز علی علیه السلام را ترور کند ولی ابوبکر پشیمان شد و گفت که این کار را نکند و گرنه بنابر این بود که وقتی سلام نماز گفته شد، خالد با شمشیر علی را بکشد. این داستان، داستان جالبی است. می توانید در منابع تاریخی بخوانید.(الاستغاثه، ص49)
17. اختصاص سهمی از بیت المال برای خودابوبکر .پس از آنکه حاکم مسلمانان شد برای خود سهم دیگری به عنوان حاکم قرار داد در حالیکه نمی بایستی دست به چنین عملی بزند.(همان، ص49)
18. فرار از جنگدر جنگ احد ابوبکر، عمر،‌ عثمان و بسیاری دیگر از صحابه، از میدان جنگ فرار کردند و پیامبر(ص) را تنها گذاردند.(الصحیح من سیره النبی، جزء4، ص243، چاپ سه مجلدی، جامعه مدرسینف 1402 قمری)
بدعتهای عمربن خطاب
برخی از بدعتهای عمربن خطاب از این قرار است:1. هجوم و حمله به خانه حضرت فاطمه سلام الله علیهادر همان روز اول ، پس از آنکه ابوبکر به مسجد آمد، به عمربن خطاب و عده دیگری دستور داد تا به خانه حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها بروند و افرادی را که در آن خانه هستند را به مسجد بیاورند و بیعت کنند. عمربن خطاب، خالدبن ولید، قنفذ، و عده ای دیگر آمدند. عمربن خطاب، با خود آتش آورده بود و همه را تهدید کرد که اگر نیایید و بیعت نکنید خانه را به آتش می کشم. این مطالب را منابع ومآخذ اهل سنت آورده اند و مربوط به مآخذ شیعه نیست. داستان هجوم به خانه حضرت فاطمه سلام الله علیها را هم اهل سنت نوشته اند و هم شیعیان. (انساب الاشراف بلاذری، ج2، ص12، تحقیق محمود الفردوس العظم. تاریخ طبری ده جلدی، ج3، ص202، بیروت، تحقیق محمد ابوالفضل ابراهیم. العقد الفرید ج5 ص12 چاپ مصر. الامامه و السیاسیه، ابن قتیبه دنیوی ج1، ص30. تحقیق علی شیری. بحارالانوار، ج31، ص59)اگر بخواهید اطلاعات کامل دراین زمینه داشته باشید به کتاب «مواسات الزهرا »نوشته سید جعفر مرتضی عاملی لبنانی مراجعه کنید .2. بر سرکار آوردن ابوبکرعمربن خطاب، پس از وفات پیامبر، بسیار تلاش کرد تا ابوبکر به حکومت برسد و در سایه تلاش او، ابوبکر به حکومت رسید با اینکه می دانست که پیامبر(ص) حضرت علی علیه السلام را به جانشینی خود انتخاب کرده است.(همه منابع و مآخذ روایی و تاریخی، این مطالب را آورده اند.)3. پاره کردن نامه فاطمه زهرا سلام الله علیهاحضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها، در مورد فدک، ابوبکر را محکوم کرد و ابوبکر نامه ای نوشت تا فدک را به حضرت فاطمه سلام الله علیها برگردانند. عمربن خطاب متوجه این مسأله شد و نامه را از حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها گرفت و آن را پس از پاره کردن، سوزاند.(الغدیر، عربی، ج7، ص194 ص4 و منابع دیگر)4. محروم ساختن فاطمه زهرا سلام الله علیها از ارث پدریهم ابوبکر و هم عمربن خطاب هر دو تلاش کردند و مانع ارث بردن حضرت زهرا سلام الله علیها شدند.(همان منابع و مآخذی هک در بدعتهای ابوبکر گذشت)5. غصب خلافتهم ابوبکر و هم هم عمربن خطاب هر دو می دانستند که خلیفه پیامبر صلی الله علیه و آله و سلم علی علیه السلام است و لی با این حال، خلافت را غصب کردند.(منابع و مآخذ شیعه وسنی، همه دلالت دارند که جانشین پیامبر(ص)، علی علیه السلام است نه دیگران)6. تغییر «مقام ابراهیم»مقام ابراهیم را پیامبر خدا به جای اصلی برگردانده بود ولی عمربن خطاب آن را به جای دوران جاهلیت برگرداند.(اجتهاد در مقابل نصّ، ص288، الاستغاثه، فی بدع الثلاثه، ص72. بحار ج31، ص28)7. فرار از جنگدر جنگ احد، صحابه پیامبر از صحنه جنگ فرار کردند و جز حضرت علی علیه السلام و تنی چند، کسی نماند. از جمله فراریها عمربن خطاب بود.(الصحیح من سیره النبی، جزء4، ص246، چاپ جامعه مدرسین، سه مجلدی)8. تحریم مُتعهُ الحَجّحاجی هایی که از کشورهای دور می آیند، پس از انجام اعمال عمره، آزاد می شوند و محرمات احرام حلال می گردند و حاجی مُحِلّ می شود. پس از آن وقتی که نهم ذی حجه رسید دوباره احرام می بندد و به عرفات می رود. عمربن خطاب دستور داد حاجی ها در وسط عمره و حج، مُحِلّ نشوند و آنچه که حرام بوده از اول تا آخر اعمال حج حرام است و همین الان اهل سنت بر اساس دستور عمربن خطاب عمل می کنند.(الغدیر، ج7، ترجمه ثبوت ص260 چاپ اول 1386. الاستغاثه ص72، بحارالانوار ج30، ص594. الایضاح ص44)9. تحریم مُتعهُ النساءبر اساس آیات و روایات، ازدواج مدت دار اشکالی ندارد و در زمان پیامبر و ابوبکر مسلمانان این گونه ازدواج داشتند ولی عمربن خطاب گفت: متعه حج و متعه نساء در زمان پیامبر حلال بودند ولی من آن دو را تحریم می کنم و هر کس دست به این دو عمل بزند، کیفر خواهم داد و به این ترتیب، ازدواج مدت دار، تحریم شد.(الاستغاثه، ص72. بحارالانوارج30، ص594. الغدیر ج7، ثبوت، ص260. الایضاح ص432. اجتهاد در مقابل نصّ، ص212. شرح تجرید شعرانی، ص536)10. تجویز سه طلاق در یک مجلساگر کسی زن خود را طلاق بدهد و پس از مدتها دوباره او را به عقد خود در آورد، این می شود یک بار طلاق دادن. اگر پس از مدتی دوباره طلاق دادی و عده اش هم تمام شد و دوباره او را به عقد خود درآوردی، این می شود ازدواج دوم و طلاق دوم. اگر باز هم او را طلاق دادی و پس از تمام شدن عده طلاق، دوباره با او ازدواج کردی. این شد سه بار طلاق دادن. پس از این دیگر نمی توانی آن زن را به عقد خود درآوری مگر اینکه آن زن شوهر کند و آن شوهر او را به اختیار خود طلاق بدهد،‌ در این صورت تو می توانی برای بار چهارم با او ازدواج کنی. عمربن خطاب گفت: اگر کسی در همان مجلس طلاق اول بگوید: ای زن تو را سه طلاقه کردم، آن زن سه طلاقه می شود و دیگر نمی شود با او ازدواج کرد مگر اینکه آن زن شوهر کند و آن شوهر با آن زن همبستر بشود و بعدا به اختیار خود طلاق بدهد.(اجتهاد در مقابل نصّ، ص248. الاستغاثه، ص76. بحار ج31 ص26)11. عجم حق ندارد زن عربی بگیردعمربن خطاب دستور داد که عجم ها حق ندارند از عرب ها زن و دختر بگیرند ولی عرب می تواند از عرب و عجم دختر بگیرد.(الاستغاثه، ص82، بحارالانوار ج31، ص35)12. نماز تراویحعمربن خطاب گفت: ای مردم می توانید نمازهای مستحب ماه رمضان را به جماعت بخوانید. در حالی که پیامبر منع کرده بود.(اجتهاد در مقابل نصّ، ص254. الاستغاثه فی بداع الثلاثه، ص70. بحارالانوار ج31 ص7. کلم طیب ص432)13. تبعیض در تقسیم بیت المالپیامبر اسلام(ص) بیت المال را مساوی تقسیم می کرد و بین عرب و عجم، مهاجر و انصار، زن و مرد، زن پیامبر و غیرپیامبر، بدری و غیربدری فرقی نمی گذاشت ولی عمربن خطاب مهاجران را بر انصار ترجیح داد، عرب را بر عجم ترجیح داد، زنان پیامبر را به دیگران ترجیح داد و در میان زنان عایشه و حفصه را بر زنان دیگر ترجیح داد.(الاستغاثه، ص64، بحارالانوار، ج31، ص144. الایضاح ص250، شرح تجرید شعرانی، ص535)14. آمین گفتن پس از «ولاالضالین»(الاستغاثه، ص61)15. اضافه کردن «الصلوه خیر من النوم» در اذان(الاستغاثه، ص59. اجتهاد در مقابل نص، ص226)16. انداختن «حی علی خیر العمل» از اذان(الاستغاثه، ص59،‌ الایضاح ص202. اجتهاد در مقابل نصّ، ص244)17. عَول در فرائض ارثاگر سهم همه را بخواهیم بدهیم، ترکه میت وافی نباشد، در این صورت نقص بر دختران وارد می شود ولی عمربن خطاب نقص را بر همه وراث وارد کرد.(اجتهاد در نصّ، ص265)18. عدم اجرای حد زنا بر مغیره بن شعبهمغیره بن شعبه با زنی زنا کرده بود و چهار شاهد آماده بودند تا شهادت دهند. سه شاهد شهادت داد که ما به چشم خود دیدیم و چهارمی را عمر تهدید کرد و او از شهادت خود منصرف شد و مغیره بن شعبه حد نخورد.(اجتهاد در مقابل نص، ص340، بحارالانوار، ص639)در همین منابعی که ذکر شده بدعت های عثمان بن عفان را می توانید ملاحظه کنید.[پایان کد انتخابی]بدعتها ومفاسد عثمان:[کامل از کد27843]ظاهرا وقتى عثمان بن عفان پذیرفت که در میان مردم به سنت شیخین ( ابوبکر وعمر ) حکم کند و بـه عـبـدالرحمن بن عوف چنین وعده اى را داد , مقصودش این بود که او هم مانند آنان اجتهاد مـى کـند و نصوص قرآن و سنت را تغییر مى دهد و هر که زندگیش را در دوران خلافتش بررسى کـند , درمى یابد که او در اجتهاد خیلى فراتر ازآنان گام برداشت تا آنجا که مردم , اجتهادهاى دو یار دیرینه اش ابوبکر و عمر رااز یاد بردند . حـال دو نمونه را یادآور مى شویم: 1- مسلم در صحیحش , در کتاب صلاه المسافرین از عایشه نقل مى کند که گفت :خداوند نماز را وقتى که واجب کرد , دو رکعتى بود , سپس واجب کرد که آن را دروطـن , به صورت تمام بخوانند ولى در مسافرت به همانگونه که اولین بارفرض شده بود, واجب شد.(1) و هـمـچـنـیـن مـسـلـم در هـمان کتاب از یعلى بن امیه نقل مى کند که گفت : به عمر بن خطاب گفتم : اگر آن روز از کفار مى ترسیدید و در نتیجه نماز را شکسته مى خواندید ,امروز که مردم در امنیت بسر مى برند , چه لزومى دارد که ( در سفر ) نماز راشکسته بخوانید ؟ عمر گفت : من هم در این حکم , تعجب کرده بودم , از رسول خداعلتش را پرسیدم , فرمود : این منتى است که خداوند بر شما نهاده است , پس صدقه الهى را پذیرا شوید.(2) و همچنین مسلم در صحیحش در کتاب صلاه المسافرین و قصرها از ابن عباس نقل مى کند کـه گـفـت : خداوند نماز را بر لسان پیامبرش (ص ) در وطن چهار رکعتى و در سفر دو رکعتى ودر حال خوف ( در جنگ ) یک رکعتى واجب گردانیده است.(3) و همچنین از انس بن مالک نقل مى کند که گفت : هر وقت رسول خدا به مسافت سه میل یا سه فرسخ , از شهر خارج مى شد , نماز را دو رکعتى مى خواند.(4) و او نیز گفته است : با رسول خدا (ص ) از مدینه به مکه رفتیم , پس حضرت نماز رادو رکعت دو رکعت بجاى آورد تا بازگشتیم . راوى گـویـد : پرسیدم : چند روز در مکه اقامت داشت ؟ گفت : ده روز (5). مسلم در صحیحش در باب صلاه المسافرین و قصر الصلاه بمنى از سالم بن عبداللّه از پدرش نقل مى کند که رسول خـدا (ص ) در مـنـى و اماکن دیگر , نماز مسافر را دورکعتى بجاى آورد و ابوبکر و عمر نیز نماز را شـکـسـتـه خـواندند , عثمان هم در آغازخلافتش , اینچنین خواند , پس دستور داد که باید تمام بخوانند(6). و همچنین در صحیح مسلم از زهرى نقل مى کند که به عروه گفت : چرا عایشه نماز رادر سفر تمام مى خواند ؟ گفت : او اجتهاد کرده همانگونه که عثمان نیز اجتهاد کرده است.(7) و بـدیـنـسـان دین خدا و احکامش و نصوصش اینچنین مورد دخل و تصرف تاویل کنندگان وتـفسیر مفسران قرار مى گیرد. 2 – عثمان نیز در مورد متعه حج و متعه زنان , مانند عمر , اجتهاد کرده و آن را تحریم نمود . بـخارى در صحیحش در کتاب الحج , باب التمتع و الاقران ازمروان بن حکم نقل نموده که گفت : من عثمان و على را دریافتم که که عثمان ازمتعه حج نهى مى کرد و از اینکه بین عمره و حـج جـمـع کـنـد ولى وقتى على آن را دیدگفت : خداوندا , تو را اجابت مى کنم با حج و عمره , سپس افزود : من براى قول هیچ کس حاضر نیستم از سنت پیامبر دست بردارم. و مسلم در صحیحش در کتاب الحج باب جواز التمتع از سعید بن مسیب نقل مى کند که گفت : على و عثمان در عسفان بودند. عثمان از متعه و عمره نهى مى کرد , پس على به او گفت : چرا و چگونه امرى که رسول خدا (ص ) آن را انـجـام داده , از آن نـهـى مـى کـنـى ؟ عـثمان گفت : برو , دست از ما بردار. على گفت : نمى توانم ساکت باشم و رهایت کنم سپس على در هر دو مورد (عمره و حج) تهلیل کرد و بجاى آورد. از آگاهان بپرسید – ج 2 / ترجمه سید محمد جواد مهرى، تیجانى تونسى – محمد 1 – صحیح مسلم – ج 2 – ص 142 . 2 – صحیح مسلم – ج 2 – ص 143 . 3 – صحیح مسلم – ج 2 – ص 143 . 4 – صحیح مسلم – ج 2 – ص 145 . 5 – صحیح مسلم – ج 2 – ص 145 . 6 – صحیح مسلم – ج 2 – ص 145 . 7 – صحیح مسلم – ج 2 – ص 143 .برخی از مواردی که حضرت علی عثمان را مورد انتقاد قرار داده به این شرح است: در خطبه 128 جمله هایی که علی(ع) در بدرقة ابوذر، هنگامی که از جانب عثمان به ربذه تبعید می شد فرموده است، در آن جمله ها کاملاً حق را به ابوذر معترض و منتقد و انقلابی می دهد و او را تایید می کندو به طور ضمنی حکومت عثمان را فاسد معرفی می فرماید. در خطبه 30 جمله ای است: « اِسْتَاْثَرَ فَاَساءَ الْاَثَرَةَ؛ عثمان راه استبداد و استیثار و مقدم داشتن خود وخویشاوندان خویش را بر افراد امت، پیش گرفت وبه شکل بسیار بدی رفتار کرد». عثمان مرد ضعیفی بود، از خود اراده نداشت، خویشاوندانش، مخصوصاً مروان حکم که تبعید شدة پیغمبر بود و عثمان او را به مدینه آورد و کم کم به منزلة وزیر عثمان شد، سخت بر او مسلط شدند و به نام او هر کاری که دلشان می خواست می کردند. علی(ع) این قسمت را انتقاد کرد و رو در روی عثمان فرمود: «فَلا تَکونَنَّ لمَرْوانَ سَیَّقَهً یَسوقُکَ حَیْثُ شاء َبَعْدَ جَلالِ السَّنَّ وَتَقَضََّی الْعُمُرِ؛ (نهج البلاغه، خطبه 163) تو اکنون در باشکوه ترین ایام عمر خویش هستی و مدتت هم پایان رسیده است . با این حال مهار خویش را به دست مروان مده که هر جا دلش بخواهد تو را به دنبال خود ببرد». از همه شدید تر آن چیزی است که در خطبه « شقشقیه » آمده است: «اِلی اَنْ قامَ ثالِثُ الْقَوْمِ نافِجاً حِضْنَیْهِ بَیْنَ نَثیلِهِ وَ مُعْتَلَفِهِ وَ قامَ مَعَهُ بنَو اَبیه یَخْصِمُونَ مالَ اللهِ خَضْمَ اِلْابِلِ نِبْتَةَ الرَّبیعِ، اِلی اَنِ انْتَکَثَ فَتْلُهُ وَ اَجْهَزَ عَلَیْهِ عَمَلُهُ وَ کَبَتْ بِهِ بطنَتُهُ؛ (نهج البلاغه، خطبة 3) تا آنکه سومین آن گروه بپا خاست، آکنده شکم میان سرگین و چراگاهش. خویشاوندان وی نیز قد علم کردند و مال خدا را با تمام دهان مانند شتر که علف بهاری را می خورد، خوردن گرفتند تا آنگاه که رشته اش باز شد و کارهای ناهنجارش مرگش را رساند و شکم پرستی، او را به سر درآورد». ابن ابی الحدید در شرح این قسمت می گوید: «این تعبیرات از تلخترین تعبیرات است و به نظر من از شعر معروف حطیئه که گفته شده است هجو آمیزترین شعر عرب است، شدیدتر است.» مجموعه آثار شهید مطهری ج14 ـ سیری در نهج البلاغه صفحه482،شهید مطهری به نقل از سایت تبیان[پایان کد انتخابی]

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد