خرید سریع بدون ثبت نام

دیپلماسی و ایدئولوژی-


دیپلماسی و ایدئولوژی-

۱۳۹۷/۰۵/۰۸


۱۶۷۲ بازدید

برخی به غلط، سخن از لزوم جدایی دیپلماسی از ایدئولوژی، به میان می آوردند. قائلان این ادعا چه کسانی هستند. اثرعینی این ادعا در روابط کشورها چگونه است ادله مدعیان چیست نقد آن کدام است؟

ابتدا باید به عنوان مقدمه منظور خود از ایدئولوژی را مشخص کنیم . چرا که زمانی که از ایدئولوژی سخن به میان می آید گاه معانی متضادی از آن اراده می شود که گاهی اوقات با مبانی دینی در تعارض است و در نتیجه با چنین نگاهی هیچ رابطه ای میان دیپلماسی و ایدئولوژی نمی توان یافت تا اینکه به نقد آن بپردازیم. در تعریف ایدئولوژی معانی متعددی گفته شده است از جمله معنایی که توسط مارکسیستها مطرح شد و به معنای هر نوع‌ اندیشه‌ای‌ است‌ که‌ آگاهانه‌ یا نا آگاهانه، به‌ قصد توجیه‌ یک‌ واقعیت‌ اجتماعی‌ خاص‌ پدید می‌آید. یا به تعبیری مجموعه ای از بایدها و نبایدهایی است که زایئده تفکرات انسانی افراد است و مبنای واقعی در ورای آن وجود ندارد. طبق این تعریف ایدئولوژی چندان بار مثبت معنایی ندارد و این نکته بایستی همواره مورد توجه ما قرار داشته باشد که بی جهت آموزه ها، و آرمان های خود را با واژگانی چون ایدئولوژی و امثال آن در نیامیزیم. اما ایدئولوژی معانی دیگری دارد که با آموزه های دینی نیز می تواند سازگار باشد که وقتی در فرهنگ دینی از ایدئولوژی اسلامی سخن به میان می آید در واقع اشاره به این مطلب می باشد و آن عبارتست از دو معنا:
الف) معناى اخص: منظور از آن مجموعه (نظام مند و هماهنگ دستورالعمل ها و بایدها و نبایدها در آموزه هاى اسلامى است. ایدئولوژى به این معنا بخشى از دین را تشکیل مى دهد و اصطلاحاً به آن نظام ارزشى نیز اطلاق مى شود.
ب ) معناى اعم: ایدئولوژى اسلامى به این معنا مجموعه هماهنگ و سازوار بینش ها، گرایش ها و کنش ها است که شامل دو بخش جهان بینى (اصول دین) و ایدئولوژى به معناى اخص (فروع دین و اخلاقیات) مى باشد. این معنا از ایدئولوژى اسلامى مرادف با کلمه «مکتب اسلام» است. و یک انسان به عنوان مسلمان باید معتقد به همه اصول دین از روى علم و تحقیق و عامل به همه اخلاقیات و فروع دین (از روى اجتهاد یا تقلید) باشد.
مکتب یا ایدئولوژی، یک طرح جامع و هماهنگ و منسجم است که کمال انسان و هدف اصلى از وجود او را برای تأمین سعادت همگانى مشخّص می سازد؛ و در آن، خطوط اصلى و روشها، بایدها و نبایدها، خوبها و بدها، هدفها و وسیله ها، نیازها و دردها و درمانها، مسئولیتها و تکلیفها مشخص شده اند. لذا منبع الهام تکلیفها و مسئولیتها براى همه افراد می باشد. به بیان ساده تر، ایدئولوژی آن طرح جامع است که هدف غایی را برای انسان مشخّص می سازد و آدرس آن را بیان می کند و راه رسیدن به آن مقصد را در اختیار قرار می دهد.
اما در کنار این معنا از ایدئولوژی به نظر می رسد که بتوان معنایی جامع از ایدئولوژی را بیان کرد که شامل همه مکاتب اعم از اسلام وحتی مارکسیسم که نخست نگاهی منفی به ایدئولوژی داشت اما بعدها بیشترین استفاده را از ایدئولوژی نمود گردد و آن عبارتست از «مکتب» که بر اساس آن می توان از مکتب اسلام ، مارکسیسم و لیبرالیسم به عنوان سه نمود مهمترین ایدئولوژی های دوران معاصر یاد کرد .
ایدئولوژی و سیاست خارجی کشورها :
در میان مکاتب اصلی سه گانه فوق دو مکتب اسلام و مارکسیسم معتقدند که ایدئولوژی به معنای مکتب ، نقش مستقیمی در طراحی و ساخت سیاست خارجی دارد اما لیبرالیسم معتقد به ایدئولوژی زدایی از سیاست خارجی می باشد و چنین القا می کند که تنها مکتبی است که به صورت بی طرفانه و فارغ از هر گونه ایدئولوژی به طراحی و اجرای سیاست خارجی می پردازد . این در حالی است که مراجعه ای هر چند کوتاه به علمکرد غرب در طی سالیان گذشته و حتی دوران جنگ سرد نشان از این دارد که حتی غرب نیز سیاست خارجی خود را بر اساس ایدئولوژی خاصی به نام لیبرال دموکراسی بنا نهاده است و تمامی وجهه همت خود را برای حاکمیت این ایدئولوژی بر جهان به کار گرفته است و سخن گفتن از پایان تاریخ و حاکمیت جهانی ایدئولوژی لیبرالیسم ، اعلام نظم نوین جهانی به رهبری آمریکا و دهها مطلب مشابه دیگر در واقع اشاره ای به سبک شبه علمی به همین خواست ایدئولوژیک غرب می باشد . بر این اساس به اعتقاد ما کلیه کشورهای جهان سیاست خارجی خود را بر اساس ایدئولوژی بنا می نهند و ادعای ایدئولوژی زدایی از سیاست خارجی نیز امری موهوم است که اگر هم اتفاق افتاده باشد (همچون روسیه که به دنبال فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی به ایدئولوژی زدایی از سیاست خارجی خود پرداخت) در واقع به معنای دل کندن از یک ایدئولوژی و پیوستن به ایدئولوژی دیگر می باشد .
نقش ایدئولوژی در سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران :
جمهوری اسلامی نظامی است که مبتنی بر آموزه های اسلام ناب محمدی بوده و بنابر این ایدئولوژی اسلامی (ایدئولوژی به معنایی که با اسلام تعارضی نداشته باشد) نقش مهمی در ساختارهای آن ایفا می کند . این نظام ، نظامی است که مهمترین ویژگی آن این است که نظامى است برپایه ایمان به:
1 ـ خداى یکتا (لااله الااللّه) و اختصاص حاکمیت و تشریع به او و لزوم تسلیم در برابر امر او.
2 ـ وحى الهى و نقش بنیادى آن در بیان قوانین.
3 ـ معاد و نقش سازنده آن در سیر تکاملى انسان به سوى خدا.
4 ـ عدل خدا در خلقت و تشریع.
5 ـ امامت و رهبرى مستمر و نقش اساسى آن در تداوم انقلاب اسلام.
6 ـ کرامت و ارزش والاى انسان و آزادى توأم با مسؤلیّت او در برابر خدا کهازراه:
الف ـ اجتهاد مستمر فقهاى جامعالشرایط براساس کتاب و سنّت معصومین سلاماللّه علیهماجمعین.
ب ـ استفاده از علوم و فنون و تجارب پیشرفته بشرى و تلاش در پیشبرد آنها.
ج ـ نفى هرگونه ستمگرى و ستمکشى و سلطهگرى و سلطهپذیرى، قسط و عدل و استقلال سیاسى و اقتصادى و اجتماعى و فرهنگى و همبستگى ملّى را تأمین مىکند.(اصل دوم قانون اساسی) و به همین دلیل بر اساس اصل سوم قانون اساسی دولت جمهورى اسلامى ایران موظّف است براى نیل به اهداف مذکور در اصل دوم، همه امکانات خود را براى اموری به کار برد که یکی از آنها «تنظیم سیاست خارجى کشور براساس معیارهاى اسلام، تعهد برادرانه نسبت به همه مسلمانان و حمایت بی دریغ از مستضعفان جهان» می باشد .
از طرفی یکی از مهمترین معیارهای اسلامی در تنظیم سیاست خارجی ، اعتقاد به امت واحده و رعایت اصل امت محوری بر اساس آیه «إِنَّ هذِهِ أُمَّتُکُمْ أُمَّةً واحِدَةً وَ أَنَا رَبُّکُمْ فَاعْبُدُون »(انبیاء / 92) می باشد تا بتواند به تعهدات برادرانه خویش نسبت به همه مسلمانان و حمایت بی دریغ از مستضعفان جهان عمل کند و این امر که دقیقا برگرفته از ایدئولوژی اسلامی می باشد در اصل 11 اینچنین منعکس شده است : «به حکم آیه کریمه “ان هذه امتکم امه واحده و انا ربکم فاعبدون ” همه مسلمانان یک امت اند و دولت جمهوری اسلامی ایران موظف است سیاست کلی خود را بر پایه ائتلاف و اتحاد ملل اسلامی قرار دهد و کوشش پیگیر به عمل آورد تا وحدت سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی جهان اسلام را تحقق بخشد.»(اصل 11 قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران)
علاوه بر این اصول ، انعکاس ایدئولوژی اسلامی را در کلیه بندهای مربوط به سیاست خارجی در قانون اساسی به راحتی می توان مشاهده کرد . بر این اساس :
در اصل 152 قانون اساسی چنین آمده است : «سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران بر اساس نفی هر گونه سلطه جویی و سلطه پذیری ، حفظ استقلال همه جانبه و تمامیت ارضی کشور، دفاع از حقوق همه مسلمانان و عدم تعهد در برابر قدرت های سلطه گر و روابط صلح آمیز متقابل با دول غیر محارب استوار است .» همچنین اصل 153 این قانون مقرر می دارد : «هر گونه قرارداد که موجب سلطه بیگانه بر منابع طبیعی و اقتصادی ، فرهنگ ، ارتش و دیگر شیون کشور گردد ممنوع است .» که توجه به مضامین این دو بند دقیقا الهام گرفته از آموزه های شریعت اسلامی می باشد . به عنوان مثال نفی سلطه پذیری در برابر بیگانگان و نیز ممنوعیت قراردادهایی که موجب سلطه بیگانگان گردد در راستای قاعده نفی سبیل قرار دارد که از آیه «َ لَنْ یَجْعَلَ اللَّهُ لِلْکافِرینَ عَلَى الْمُؤْمِنینَ سَبیلا»(نساء/141) برداشت شده است و یا نفی هر گونه سلطه جویی ظالمانه نسبت به دیگران در واقع برگرفته از آیه «وَ مَا اللَّهُ یُریدُ ظُلْماً لِلْعالَمین »(آل عمران/108) یعنی خداوند هرگز خواستار ظلم نسبت به جهانیان نمی شود ، می باشد .
همچنین موضوع دیگری که در سیاست خارجی مطرح شده و برگرفته از ایدئولوژی اسلام می باشد مساله نوع روابط با کشورهای مختلف می باشد که بخشی از آن در اصول پیش گفته مطرح و در اصل 154 نیز بار دیگر به آن اشاره می شود : « جمهوری اسلامی ایران سعادت انسان در کل جامعه بشری را آرمان خود می داند و استقلال و آزادی و حکومت حق و عدل را حق همه مردم جهان می شناسد. بنا بر این در عین خودداری کامل از هر گونه دخالت در امور داخلی ملتهای دیگر، از مبارزه حق طلبانه مستضعفین در برابر مستکبرین در هر نقطه از جهان حمایت می کند.» از طرفی با مراجعه ای به اسلام در می یابیم که اسلام در روابط خود با دولت هاى خارجى یک بعدى نیست . یـعـنـى چـنـیـن نـیـست که همیشه خواهان جنگ و نبرد باشد , و یا همیشه – هر چند به قیمت نـابـودى نـظـام اسـلام تـمـام شـود – طـرفدار صلح و سازش باشد , بلکه حکومت دینى در حفظ روابط خود با دولت هاى خارجى , نحوه معامله و برخورد آنها با دولت اسلامى را در نظرمى گیرد , و مطابق برخوردها عمل مى کند . قرآن مجید , این دو نوع برخورد را درسوره ممتحنه , طى دو آیه بیان کرده است . و ما را از شیوه خاص خود درباره ملت هاى غیر اسلامى آگاه مى سازد . در مـوردى دسـتور مى دهد که ما با گروه ها و دولت هاى خارجى راه نیکوکارى و عدالت ( حسن هم جوارى و حفظ حقوق متقابل ) را پیش گیریم و به آنان نیکى کنیم و پا ازگلیم عدالت بیرون نگذاریم . و ایـن در صـورتـى اسـت که این کشورها و ملتها بر ضدحکومت اسلامى توطئه نکنند و به حدود کشور اسلامى تعرض ننمایند . در این صورت است که خداوند عزوجل مى فرماید : «لا ینهاکم اللّه عن الذین لم یقاتلوکم فى الدین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبروهم و تقسطوا الیهم ان اللّه یحب المقسطین»(ممتحنه/8). هرگز خدا شما را درباره افرادى که با شما نجنگیده اند و شما را از خانه هاى خودبیرون نرانده اند , از نیکى و قسط درباره آنان باز نداشته است خدا افراد دادگررا دوست مى دارد . امـا گـروهـى تـوطـئه گـر وجود دارد که پیوسته درصدد ساقط کردن حکومت اسلامى و محو آثاراسلام و تعرض به مرزهاى میهن اسلامى و آواره ساختن گروهى از مسلمانان از خانه هاى خود هستند. اینان با اعمال خود نشان مى دهند که با مسلمانان در دشمنى وکینه توزى به سر مى برند . بـا ایـن گـروه بـایـد نبرد کرد و دشمن را از پاى درآورد ,چنانکه مى فرماید : «انما ینهاکم اللّه عن الـذیـن قاتلوکم فى الدین و اخرجوکم من دیارکم و ظاهرواعلى اخراجکم ان تولوهم و من یتولهم فاولئک هم الظالمون؛(ممتحنه/9) خـدا شـمـا را از برقرارى صلح و سازش و پیمان عدم تعرض با کسانى که با شما درراه دین نبرد کـرده اند و شماها را از سرزمین هاى خود بیرون رانده اند و بر بیرون راندن شما همکارى کرده اند , باز مى دارد . و کسانى که آنان را دوست مى دارند ,آنان ستمگرانند». این دو آیه , الگوى جامعى است براى سران میهن اسلامى , که با چه گروه و دولتى رفتار مسالمت آمیز داشته باشند و با چه گروهى روابط خود را قطع کرده و از دوستى و نزدیکى با آنان بپرهیزند(پرسشها و پاسخها، آیت الله سبحانی به نقل از سایت تبیان) و این الگوی جامع نیز همانگونه که اشاره شد دقیقا در اصول مختلف مربوط به سیاست خارجی در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران منعکس شده است .
از منظر بعد عملی نیز باید به این مطلب اشاره کنیم که مقام معظم رهبری بر اساس دیدگاههای برخاسته از دین مبین اسلام خطوط اصلی دستگاه سیاست خارجی در برقراری ارتباط با کشورها را سه اصل عزت ، حکمت و مصلحت قرار داده است . ایشان بارها بر این سه اصل تاکید داشته و معتقدند : « دستگاه دیپلماسی باید با حکمت و منطق، مواضع طرف‌های دیگر را به تدریج به مواضع خود نزدیک کند و با تکیه بر حکمت، عزت و مصلحت و حفظ عزت ملی و عزت هویتی، به وظایف سنگین خود عمل نماید که در این مسیر هیچگونه تسلیم و کوتاهی نه در مرحله باورها و نه در مرحله عمل، نباید وجود داشته باشد. »( دیدار سفرا و رؤسای نمایندگی‌های سیاسی ایران در خارج از کشور با رهبر انقلاب ، 7/10/90)
« یکى دیگر از ارزشها این است که سیاست خارجى ما به سه اصل عزت و حکمت و رعایت تقیه- در آن مواردى که باید تقیه کرد- متکى باشد. [سخنان بعدی مقام معظم رهبری حاکی از این است که منظور نظر ایشان از تقیه ، همان مصلحت می باشد و در سخنرانی های دیگر به آن تصریح می کنند] معناى عزت این است که جامعه و نظام اسلامى، در هیچ یک از برخوردهاى بین المللى خود، نباید طورى حرکت کند که منتهى به ذلیل شدن اسلام و مسلمین شود. البته، ذلیل شدن غیر از ضعیف بودن است. ممکن است کسى ضعیف باشد، اما ذلیل نباشد. بین این دو تفاوت است. کارآمدان این کارها، مى توانند خوب بفهمند.
حکمت، یعنى نظام اسلامى حکیمانه کار کند و از روى احساسات و بى توجه به منافع و شرایط لازم و بهره هایى که ما باید از رابطه با دنیا بگیریم، حرکت نکند. دید باید کاملًا حکیمانه و پخته باشد. اى بسا ما با یک دشمن که در نهایت هم برخورد داریم، الآن بایستى بنشینیم با او طرح دوستى بریزیم. این، حکمت است. خیال نکنید این ها از اسلام نیست؛ نخیر، آن جایى که جایش باشد، از اسلام است؛ کمااینکه رسول اکرم (ص) با خیلى ها- از جمله با یهود اطراف مدینه- مذاکره کرد. از آن سه طایفه، با یک طایفه جنگید و دو طایفه ى دیگر را نفى بلد کرد: «هو الّذی اخرج الّذین کفروا من اهل الکتاب من دیارهم لأوّل الحشر ما ظننتم ان یخرجوا و ظنّوا انّهم مانعتهم حصونهم من الله فأتاهم الله من حیث لم یحتسبوا و قذف فی قلوبهم الرّعب یخربون بیوتهم بایدیهم و أیدی المؤمنین فاعتبروا یا اولى الابصار». خود شما مسلمانها هم خیال نمى کردید که بناست این ها روزى از اینجا بروند؛ اما رفتند. بنا شد که خداى متعال این ها را اخراج کند و دیدید که اخراج کرد.
پیامبر اکرم (ص) در حدیبیه با کفار قریش قرارداد بستند. حتّى با بعضى از کفار، قرارهاى بلند مدت داشتند. یعنى هیچ انگیزه ى دعوایى در کار نبود. این موضوع، در خود قرآن هم مشخص است: «لا ینهاکم الله عن الّذین لم یقاتلوکم فی الدّین و لم یخرجوکم من دیارکم ان تبرّوهم و تقسطوا الیهم». آن کفارى که با شما مسئله و دعوا و سابقه ى سویى ندارند و به شما ظلم نکردند و اخراجتان نکردند، شما مى توانید با آن ها ارتباطات حسنه داشته باشید. بنابراین، وقتى از حکمت صحبت مى کنیم، یعنى رعایت مصلحت جمهورى اسلامى و ملاحظه ى تمام استفاده هایى که این نظام مى تواند از ارتباط با آن دولتها ببرد. باید بر این اساس حرکت کنیم. »( بیانات در دیدار مسئولان و کارگزاران نظام ، 9/11/68)
ایشان همچنین همین آموزه را در بخش مربوط به سیاست خارجی ابلاغ سند چشم انداز بیست ساله نظام و نیز برنامه پنجساله سوم انعکاس داده اند .
تجربه تاریخی نیز نشان داده است که هر زمان که دستگاه سیاست خارجی ، برنامه های خود را با این سه اصل هماهنگ کرده است بیشترین توفیق و عزتمندی را کسب کرده است .
بنابر این با مراجعه ای به اصول مختلف قانون اساسی و نیز عملکرد دستگاههای سیاستگذاری جمهوری اسلامی ایران در می یابیم که ایدئولوژی برگرفته از اسلام نقش مستقیمی در طراحی و اجرای سیاست خارجی جمهوری اسلامی داشته است.
نتیجه اینکه اساسا امکان تفکیک دیپلماسی و سیاست خارجی از ایدئولوژی امکان پذیر نبوده و هر دیپلماسی بر مبنای یک ایدئولوژی می باشد که گاه ممکن است یک ایدئولوژی دینی باشد و یا ایدئولوژی غیر دینی همچون دیپلماسی بر مبنای مکاتب غربی، از طرفی دیپلماسی دینی به دلیل ریشه دار بودن در مبانی دینی که از سوی خداوند متعال برای بشریت فرستاده شده و احکام و قوانین آن نیز با فطرت انسانی هماهنگ می باشد، بر دیپلماسی که صرفا به دنبال منافع و غرایز زودگذر بشری می باشد و در تعیین مصادیق بشر نیز معمولا منفعت طلبانه، انسان غربی را شاخص در نظر گرفته و در راه دست یابی به اهداف و منافع او، حقوق و منافع سایر ملت های جهان را زیر پا می گذارد، اولویت دارد. نمونه ای از تاثیر این ایدئولوژی ها در روابط خارجی کشورها در ارتباط با رژیم صهیونیستی و مساله فلسطین قابل مشاهده است که طی آن، مردمی که از کشورهای دیگر به سرزمین مردم فلسطین مهاجرت کرده و با اخراج مردمان این سرزمین، اقدام به تشکیل دولتی غاصب نموده اند، در دیپلماسی غربی به عنوان یک دولت مشروع پذیرفته شده اند و راه حلی هم که این دیپلماسی برای حل مساله فلسطین ارائه می کند همواره مبتنی بر چشم پوشی مردم این سرزمین از حقوق فطری و طبیعی شان و پذیرش غاصبان در کنار خود می باشد، چنانکه اصل تشکیل این رژیم نیز حاصل تبانی همین کشورها با یکدیگر در جهت غصب این سرزمین بود، اما دیپلماسی اسلامی که قائل به حفظ حقوق اولیه و طبیعی ساکنان اصلی سرزمین فلسطین می باشد حاضر نیست رسمیت این رژیم جعلی را بپذیرد و راه حل او نیز برای حل مساله فلسطین، اعلان نظر ساکنان اصلی این سرزمین برای تعیین سرنوشت خویش می باشد که راه حلی عادلانه و دموکراتیک می باشد.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد