شبهاتی پیرامون اسرای کربلا در شام

با تناقضاتی که در رفتار یزید دیده می‌شود این مطالب قابل پذیرش نیست و نمی‌توان اورا تطهیر کرد، بعنوان مثال اگر یزید از عملکرد خود پشیمان شده بود نباید قائله حره در مدینه را دامن می‌زد که طی آن بیش از ده‌هزار نفر به خاک و خون کشیدند. یا چند ماه بعد خانه خدا را به منجنیق بستند و مورد بی‌احترامی قرار دادند. یا حداقل نباید به عاملان حادثه و جنایت عاشورا جایزه و صله می‌داد و یا حداقل باید حکومت بصره و کوفه را از ابن‌زیاد پس می‌گرفت، که هیچ انفعال مثبتی در رفتار او مشاهده نمی‌کنیم.
اگر در رفتار یزید در برابر اسرا ملاطفت و بظاهر پشیمانی نقل می‌شود، یک ظاهرسازی و ترس از پیامدهای روشنگری اهل‌بیت در شام و دربار یزید است، والا او علنا شراب می‌خورد، شعر می‌گوید و با قساوت به سر مطهر اباعبدالله جسارت می‌کند.
و نقل قول از دختران امام حسین(ع) در مورد یزید کذب محض است.
به نقل از پایگاه ویکی فقه:
حضور اسرای کربلا در شام و اقدامات تبلیغی آنها در شهر دمشق، سبب شد یزید از حضور آنها در این منطقه احساس نگرانی کند. [۲۲۵]یزید برای جلوگیری از پیامدهای خطرناک حضور اهل بیت (علیه‌السّلام) در شام نسبت به آنها اظهار دل‌جویی کرد و به اکرام و احترام آنها پرداخت. [۲۲۶]در منابع آمده است اهل بیت (علیه‌السّلام) حدود هفت روز در دمشق به عزاداری پرداختند، در روز هشتم یزید آنها را فراخواند و پیشنهاد ماندن در دمشق را به آنان مطرح کرد؛ اما اهل بیت (علیه‌السّلام) خواستار مراجعت به مدینه بودند. (و ندبوه علی ما نقل سبعة ایام- فلما کان الیوم الثامن دعاهن یزید- و عرض علیهن المقام فابین- و ارادوا الرجوع الی المدینة.) [۲۲۷]در برخی از منابع آمده است: «یزید با احضار امام سجاد (علیه‌السّلام) اسرا را در رفتن به مدینه و یا ماندن با اکرام و احترام در شام مخیر ساخت و اهل بیت (علیه‌السّلام) خواستار بازگشت شدند.» (یزید به حضرت گفت: «ان احببت ان تقیم عندنا فنصل رحمک و نعرف لک حقک فعلت. و ان احببت ان اردک الی بلادک و اصلک. قال: بل تردنی الی بلادی.) [۲۲۸][۲۲۹][۲۳۰]طبق نقلی دیگر یزید وقتی می‌خواست کاروان اسرا را به طرف مدینه حرکت دهد، علی بن حسین (علیه‌السّلام) را نزد خود فرا خواند و با او خلوت کرد و به حضرت گفت: خدا لعنت کند پسر مرجانه (عبیدالله) را آگاه باش اگر من با پدرت برخورد کرده بودم، هیچ چیز از من نمی‌خواست جز آن که به او می‌دادم و به هر نیرویی از مرگ او جلوگیری می‌کردم؛ ولی خدا چنین مقدر کرده بود که دیدی. هر حاجتی داری برای من بنویس تا اجابت شود. («و لما ارادوا ان یخرجوا دعا یزید علی بن الحسین ثم قال: لعن الله ابن مرجانة، اما و الله لو انی صاحبه ما سالنی خصله ابدا الا اعطیتها ایاه، و لدفعت الحتف عنه بکل ما استطعت و لو بهلاک بعض ولدی، و لکن الله قضی ما رایت، کاتبنی و انه کل حاجه تکون لک» ) [۲۳۱][۲۳۲][۲۳۳]در واقع یزید می‌خواست با رفع اتهام از خویش از طرفی عبیدالله را مقصر معرفی کند و از طرفی این امر را، خواست خدا (جبر) جلوه دهد. (یزید و پدرش معاویه در صدد گسترش اندیشه جبر گرایی بودند.) این در حالی بو د که یزید پس از واقعه کربلا به ابن زیاد جایزه داد و او را از حاکمیت بصره و کوفه عزل نکرد. یزید نه تنها عبیدالله را برکنار نکرد، بلکه او را تشویق هم کرد. مسعودی می‌نویسد: «یزید روزی به شراب نشسته بود و ابن زیاد طرف راست او بود، و این بعد از قتل حسین (علیه‌السّلام) بود، رو به ساقی خود کرد و شعری بدین مضمون خواند: جرعه‌ای بده که جان مرا سیراب کند و نظیر آن را به ابن زیاد بده که رازدار و امین من است و همه جهاد و غنیمت من به او وابسته است. سپس به خوانندگان گفت که شعر او را با آواز و ساز بخوانند.» [۲۳۴] مأموریت نعمان بن بشیر
وقتی کاروان آماده سفر شد، یزید نعمان بن بشیر را به ریاست گروهی مامور بازگرداندن آن‌ها به مدینه کرد نعمان بن بشیر و همراهانش موظف شدند با اسرا برخورد شایسته‌ای داشته باشند و احترام آن‌ها رعایت کرده و هنگام استراحت از کاروان آن‌ها فاصله بگیرند. [۲۳۵][۲۳۶]یزید به نعمان بن بشیر دستور داد به همراه عده‌ای دیگر (گفته شده تعداد آن‌ها۳۰ نفر بوده است. و وجه معه رجلا فی ثلاثین فارسا یسیر امامهم) [۲۳۷]اسرای کربلا به مدینه بازگردانند. [۲۳۸]یزید دستور داده بود: هر کجا کاروان آن‌ها برای استراحت توقف کرد آنان از ایشان دور شوند و خود و همراهانش مانند نگهبانانی در اطراف آنان پراکنده شوند، و جای خود را چنان قرار دهند که اگر یکی از آنان خواست وضو بگیرد یا قضای حاجت کند از آنان شرم نکند، آن‌ها نیز چنان چه یزید سفارش کرده بود با اسرا مدارا کرده و مراعات‌شان نمودند تا به مدینه رسیدند. [۲۳۹][۲۴۰]در مسیر شام به کربلا یا مدینه ماموان یزید با اهل بیت (علیه‌السّلام) با خوبی رفتار کردند. طبری از ابی مخنف نقل می‌کند که حارث بن کعب به نقل از فاطمه بنت علی می‌گوید به خواهرم زینب گفتم: خواهر جان این مرد شامی در همراهی ما نیک رفتار بود، می‌خواهی چیزی به او بدهیم؟ او گفت: به خدا ما چیزی جز زیور و زینت خویش نداریم من گفتم: زیورهایمان را به او می‌دهیم. دست بند و ساق بند خویش را درآوردم خواهرم نیز دست بند و ساق بند خویش را بیرون آورد و پیش او فرستادیم و از او به خاطر رفتار نیکویش تشکر کردیم. مرد شامی گفت: من به خدا این کار را جز برای رضایت خدا و به خاطر قرابت شما به رسول الله انجام ندادم». («و الله ما فعلته الا لله و لقرابتکم من رسول الله») [۲۴۱]برخی معتقدند این که یزید عده‌ای را به عنوان همراه و محافظ اسرای کربلا می‌فرستد در واقع علاوه بر محافظت از آن‌ها سیطره بر اوضاع است، چرا که یزید از تاثیر اهل بیت در شهرها و نشر حقایق به سایر شهرها می‌ترسید. یزید هراس داشت که در شهرهای واقع در مسیر اسرا علیه او شورش‌هایی برپا شود. [۲۴۲]( به یک نکته مهم در خصوص تاریخ طبری باید توجه کرد و آن اینکه هرچیزی که در آن بیان شده قابل قبول نیست مگر اینکه از منبع معتبری آورده باشد مثل مقتل ابومخنف.)
پی‌نوشت:
۲۲۵. ↑ امینی، محمد امین، الرکب الحسینی، ج۶، ص۲۶۷، قم، مرکز الدراسات الاسلامیه، ۱۳۸۱، چاپ اول.
۲۲۶. ↑ ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، ج۵، ص۲۶۰، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۲، چاپ اول.
۲۲۷. ↑ مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، ج۴۵، ص۱۹۶.
۲۲۸. ↑ ابن سعد، محمد بن سعد، الطبقات الکبری، ج۵، ص۱۶۳، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۰، چاپ اول.
۲۲۹. ↑ ابن جوزی، عبدالرحمن بن علی، المنتظم، ج۵، ص۳۴۵، بیروت، دار الکتب العلمیة، ۱۴۱۲، چاپ اول.
۲۳۰. ↑ بلاذری، احمد بن یحیی، انساب اشراف، ج۳، ص۲۱۷، بیروت، دار الفکر، ۱۴۱۷، چاپ اول.
۲۳۱. ↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۶۲.
۲۳۲. ↑ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۲۲.
۲۳۳. ↑ ابن اثیر، علی بن محمد، الکامل، ج۴، ص۸۷، بیروت، دار صادر، ۱۳۸۵.
۲۳۴. ↑ مسعودی، علی بن حسین، مروج الذهب، ج۳، ص۶۷، قم، دار الهجره، ۱۴۰۹، چاپ دوم.
۲۳۵. ↑ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۲۲، ترجمه سید هاشم رسولی محلاتی، تهران دفتر نشر فرهنگ اسلامی، ۱۳۷۸.
۲۳۶. ↑ ابو مخنف، وقعة الطف، ص۲۷۲، تحقیق محمد هادی یوسفی غروی، قم، مجمع جهانی اهل بیت، ۱۳۸۵، چاپ سوم.
۲۳۷. ↑ دینوری، اخبار الطوال، ابوحنیفه، ص۲۶۱، قم، منشورات آلرضی، ۱۳۶۸.
۲۳۸. ↑ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۲۲.
۲۳۹. ↑ شیخ مفید، الارشاد، ج۲، ص۱۲۲.
۲۴۰. ↑ طبرسی، فضل بن حسن، اعلام الوری، ج۱، ص۴۷۵، تهران، اسلامیه، ۱۳۹۰، چاپ سوم.
۲۴۱. ↑ طبری، محمد بن جریر، تاریخ طبری، ج۵، ص۴۶۲ ۴۶۳.
۲۴۲. ↑ امینی، محمد امین، الرکب الحسینی، ج۶، ص۲۷۳.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد