عشق خدا به انسان


عشق خدا به انسان

۱۳۹۷/۱۲/۰۳


۲۶۴۹۳ بازدید

باسلام .چگونه زندگی کنیم که خدا عاشقمون بشه؟

باسلام واحترام حضورپرسشگرگرامی؛
آمیختگی فطرت انسان با محبت، دلیلی بر وجود محبت در ذات اقدس الهی است؛ زیرا نمی توان پذیرفت که بدون آنکه محبت در خداوند سبحان باشد، آن را در آدمی به ودیعت بگذارد. آیا معنی دارد کسی چیزی به شیء بدهد، بدون آنکه آن چیز را خود داشته باشد؟ ذات نایافته از هستی بخش – کی تواند که شود هستی بخش.
ابوالحسن دیلمی می فرماید: در حضور من از یکی از فیلسوفان، در باره ی پدید آمدن عشق سؤال شد؛ گفت: نخستین کسی که عشق ورزید خدای متعال بود. در تفسیر وزین المیزان آمده است:…. هر چیزی ذات خود را دوست می دارد : هر محبی همه متعلقات محبوب خود را نیز دوست می دارد، در نتیجه هر چیزی آثار وجودیش را هم دوست می دارد؛ از اینجا معلوم می شود که خدای سبحان، بدین جهت که خود را دوست می دارد، خلق خود را دوست می دارد و اگر خلق خود را دوست میدارد، بدین جهت است که انعام او را می پذیرد و باز اگر خلق خود را دوست می دارد، بدان جهت است که هدایت او را می پذیرند . (تفسیر المیزان / ج 1 / ص 621)
لذا چون حضرت حق، ذات خود را دوست دارد، همه ی هستی را خلق کرد و به همین جهت، مخلوق خویش را نیز دوست دارد؛ بدین معنا که تمام نیازهای هر موجودی را برای او برآورد کرده و بدین گونه دوستی خود را اعلام می دارد. وقتی به اطراف خویش می نگریم، در می یابیم که رحمت واسعه اش همه ی هستی را فرا گرفته است و شرایط به کمال رسیدن هر موجودی را فراهم نموده است و از هیچ لطف و محبتی دریغ نورزیده است. «اشاره به نکته ای لطیف» خداوند سبحان نسبت به همه ی مخلوقات خویش محبت دارد؛ چرا که آنها را خلق کرده و هر خالقی به مخلوق خویش علاقه مند است.
این دوست داشتن خدا به تنهایی مایه ی افتخار و قرب به خداوند نیست! بلکه انسان باید تلاش کند با اطاعت از فرامین الهی به رشد و کمال برسد؛ وقتی به جایی رسید که با قول و فعل خویش، ثابت کرد که خداوند تعالی را دوست دارد، تازه نیمی از مسیر را طی کرده است؛ اگر توانست با قدم عبودیت و تسلیم محض حق تعالی، به جایی رسید که خداوند نیز او را دوست بدارد، در این صورت است که به کمال و فخر نهایی رسیده است و راه رسیدن به این رتبه و مقام، این است که بدون چون و چرا از رسول اکرم (صلی الله علیه و آله) پیروی کنیم؛ «قل ان کنتم تحبون الله فاتبعونی یحببکم الله» (سوره ی آل عمران / 31)
بگو اگر خدا را دوست می دارید پس مرا اطاعت کنید تا خداوند شما را دوست بدارد. (اللهم ارزقنا) « لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم لماتوا شوقا» این روایت بیانگر شدت محبت و علاقه خداوند به بندگانش است و بر این موضوع تاکید دارد که حتی بندگانی که از او رو برگردانده و در دام غفلت گرفتار شده اند و او را از یاد برده اند مورد علاقه او بوده و خداوند به آنها مشتاق است؛ اما آنها بر اثر جهل و غفلت از میزان این اشتیاق الهی نسبت به خود خبر ندارند و چه بسا فکر می کنند از چشم خدا افتاده اند و خداوند به آنها توجهی ندارد. اشتیاق خداوند به چنین بندگان غافل و جاهلی به اندازه ای شدید است که اگر آنها از آن مطلع می شدند و عمق و شدت آن را درک می کردند از زیادی شوق جان می دادند و زنده نمی ماندند. از محتوای این حدیث می توان نتیجه گرفت که شوق و علاقه خداوند به بندگان بیدار و ذاکر و متوجه به او که به یاد او هستند و از او و یاد او غفلت نمی کنند، بسیار بیشتر و شدیدتر از بندگان غافلی است که به او پشت کرده و او را از یاد برده اند. به تعبیر دیگر با توجه به این روایت می توان گفت که وقتی شوق و علاقه خداوند به بندگان غفلت زده ای که از او رو برگرده اند در این حد باشد اشتیاق و علاقه او به بندگان بیدار و متوجه ای که پیوسته به یاد او هستند چقدر است؟!
*به چند حدیث قدسی در این مورد توجه کنید :
1- در حدیث قدسی آمده: إنّ اللَّه یقول: عبدی خلقت الأشیاء لأجلک و خلقتک لأجلی، و هبتک الدنیا بالإحسان و الآخرة بالإیمان.
خداوند مى فرماید: اى بنده ام، من همه اشیاء را به خاطر تو خلق کردم و تو را هم براى خودم آفریدم و من دنیا را با احسان خود به تو بخشیدم و آخرت را هم به وسیله ایمان به تو دادم . / الجواهر السنیة-کلیات حدیث قدسى، ص: 710
2- لو علم المدبرون کیف اشتیاقی بهم لماتوا شوقا اگر کسانی که به من پشت کرده و از من رو برگردانده اند می دانستند چقدر مشتاق آنها هستم از شوق می مردند . / تذکره المتقین ، شیخ محمد بهاری
اینکه خداوند مخلوق خود را دوست دارد، به این دلیل است که آن مخلوق اثری از آثار ذاتش و رشحه ای از رشحات فیض خود اوست. در نتیجه وجود آن مخلوق، بهجت و خیری برای خداوند حاصل نمی کند؛ بلکه بهجت خداوند به چیزی است که ذاتاً محبوب اوست و آن، ذات خود خداوند است که هر کمال و جمالی، فیضی از جمال و کمال اوست» .بنابراین خداوند به سبب علم به ذاتی که منبع هر جمال و کمالی است، شدیدترین ابتهاج را به ذاتش دارد و نیز ابتهاج به آثاری دارد که از ذاتش صادر می‌شود. ازاین‌رو ممکنات را نه به سبب ذاتی امکانی‌شان، بلکه به این سبب که از لوازم ذات هستند، دوست می‌دارد. بر این اساس است که برخی عرفا گفته‌اند: «لولا العشق ما یوجد أرض و لا سماء و لا برّ و لا بحر و لا هواء و لا ماء» (همو، 1361، ج5، ص389).
سریان عشق در هستی با پذیرش «وحدت وجود» ، یکی از نتایج محبت خداوند به مخلوقات، سریان عشق در هستی است. در واقع عاشق و معشوق حقیقی خداوند است؛ زیرا جز او موجودی نیست. تمامی کائنات جلوه‌های مختلف حق تعالی هستند و وحدت او ساری در هستی است و به تبع آن، عشق در هستی ساری می باشد. به تعبیر شارح فصوص الحکم: «المحبه لازمه للوحده الحقیقیه، فبسریان الوحده فی الوجود تسرى المحبه؛ عشق لازمه وحدت حقیقی است. بنابراین با سریان وحدت در هستی، عشق نیز ساری است» (کاشانی، 1370، ص299).
عشقی که عارفان آن را ساری در موجودات می‌دانند، عشقی حقیقی و با خصوصیاتی مانند علم و قدرت و حیات است؛ زیرا در هستی، جز عشق موجود نیست: «عشق در همه ساری است، ناگزیر جمله اشیاست؛ و کیف تنکر العشق و ما فی الوجود إلا هو؛ و لولا الحب ما ظهر ما ظهر، فبالحب ظهر الحب سار فیه، بل هو الحب کله» (عراقی، 1363، ص68).
با بررسی آثار ملاصدرا سه دلیل بر این مطلب عرفانی می‌توان یافت. دلیل اول: همچنان که «موجود» بدون طبیعت وجود به هیچ وجه قابل تصور نیست، موجودی هم که علم و قدرت و حیات نداشته باشد، قابل تصور نیست؛ و اگر حیات و شعور در موجودات وجود داشته باشد، قطعاً دارای عشق نیز هستند (صدرالدین شیرازی، 1990، ج7، ص150).
نیز همان‌گونه که هر وجود سافلی از وجودی عالی صادر می‌شود تا نوبت به صدور موجودات مادی شود، عشق اعلی نیز از عشق سافل ناشی می‌شود تا به عشق واجب الوجود برسد. بر این اساس تمامی موجودات طالب کمالات خداوند هستند و اوست که غایت تمام موجودات است. بنابراین عشق و شوق سبب وجود و دوام موجودات است و اگر عشق و شوق نبود، حدوث عالم جسمانی غیرممکن بود. ازاین رو عشق در تمام موجودات سریان دارد (همان، ص160).
ملاصدرا می‌گوید: «لا یخلو شی ء من الموجودات عن نصیب من المحبه الإلهیه و العشق الإلهی و العنایه الربانیه و لو خلا عن ذلک لحظه لا نطمس و هلک فکل واحد عاشق للوجود طالب لکمال الوجود نافر عن العدم و النقص» (همان، ص149).
دلیل دوم: آنچه ذاتاً معشوق واقع می‌شود، «خیر» است و به تعبیر ابن‌سینا «من أدرک خیراً فانه بطباعه یعشقه» (ابن‌سینا، 1400، ص391). ‌
«خیر» است که عاشق «خیر» می‌شود؛ زیرا عشق چیزی جز طلب زیبایی و ملائمت نیست و «خیر» است که زیباست و ملائم با وجود هر موجودی است و هرچه خیر افزون گردد، استحقاق معشوق بودن بیشتر می‌شود و عاشق بودن نیز قوی‌تر می‌گردد (همان، ص377). بنابراین خیر، منبع عشق است؛ هریک از صوری که در عالم طبیعت محقق شده، به سوی کمالی که خیریت هویت او مستفاد از آن است، کشش دارد و از نقصی که مربوط به حدود عدمی آن است، گریزان می باشد. ازآنجاکه خداوند در نهایت خیریت است و هیچ نقصی ندارد، نهایت عاشقیت و معشوقیت است (جوادی آملی، 1376، ج9، ص352).
ملاصدرا سبب عشق خداوند به موجودات و عشق موجودات به خداوند را خیر بودن وجود می‌داند. از نظر وی وجود به کلی خیر است و خداوند که کمال وجود است، خیرِ خیر می باشد؛ یعنی حقیقتِ خیر. ازاین‌رو خداوند بر خود عاشق است و بر موجودات نیز که فعل او و خیر هستند، عشق می‌ورزد. اما عشق موجودات به خداوند به این دلیل است که خداوند خیر مطلق و اصل وجود موجودات است و هر موجودی طبیعتاً به خیر گرایش دارد؛ چنان که حب ذات در او فطری است و به یقین عشق به اصلِ ذات – که اصلِ ذات هر چیزی خداوند است – بر عشق به ذات اولویت دارد (صدرالدین شیرازی، 1363، ص269).
دلیل سوم: عشق غایت موجودات است: «جمیع الموجودات عاشقه لله سبحانه مشتاقه إلى لقائه و الوصول إلى دار کرامته » (همو، 1990، ج7، ص148). خداوند دوست دارد در صورت موجودات ظهور کند. ملاصدرا و پیروانش با اثبات عینیت صفات خداوند با ذات مقدس او، ظهور خدا در صور مختلف و عشق خداوند به این ظهور را از صفات خداوند می‌دانند که عین ذات اوست و نتیجه می‌گیرند که غایت در ایجاد و ظهور، ذات مقدس خداوند است که می‌توان او را «عشق» نامید. از اینجاست که می‌گویند اگر عشق نبود و اگر به خاطر عشق نبود، آسمان و زمین و دریا و خشکی ایجاد نمی‌شد (فیض کاشانی، 1375، ص80-79).
شروع و آغاز محبت از جانب خداست زیرا او آفریدگان خود علی الخصوص انسان را بسیار دوست دارد و بلکه دوستی اش نسبت به انسان از آن جهت که شایستگی حمل امانت بزرگ الهی را به او عطاء کرده است ، ویژه خواهد بود . به همین جهت است که محبت خدا به بندگانش ظهور و بروز بیشتری پیدا می کند و به واسطه لطف و عنایت خدای متعال است که بنده توفیق پیدا می کند که در مسیر هدایت الهی قرار گیرد و اعمال صالح را به انجام رساند . [1] با این مقدمه برخی از نشانه هایی را که بزرگان برای محبت خدا نسبت به بندگان یادآور شده اند را مورد اشاره قرار می دهیم : 1. بنده ، خدا را دوست می دارد ، همان گونه که خدا بنده را دوست می دارد . [2] 2. خدا بنده اش را محبوب دوستانش می کند . وقتی محبت خدای متعال در قلب بندهء صالحش قرار می گیرد ، آن را تلطیف می کند و خدا از حسن و جمال خود نوری بر آن بنده می پوشاند که قلوب مؤمنان جذب آن می شود . 3. بنده اش را در امر طاعت موفق می گرداند . [3] 4. سنگینی خدمت را از بنده بر می دارد . 5. به قدر نیاز به بنده عطاء می کند . [4] 6. بلای بنده را بسیار می کند . [5] 7. معایب بنده را مخفی می کند و ظاهر نمی سازد . [6] 8. به بنده قلب سلیم عطا می فرماید و اخلاق او را نیک می گرداند . [7] 9. دنیا را مغبوض بنده اش می سازد ، زیرا دنیا دور کنندهء بنده از خداست . [8] 10. او را به حلم و آرامش مزیّن میکند . [9] 11. صدق و راستی را به او الهام می کند . [10] 12. دانش را بر ذهنش خطور می دهد . [11] 13. عبادت نیکو را به او ارزانی می دارد. [12] 14. امانت را محبوب بنده می سازد . [13] محبت خداوند آنقدر به بندگانش زیاد است که برای ما قابل وصف نیست و بلکه پایانی ندارد . ما نیز بر اساس فهم و درک ناقص خود و بر اساس آنچه برای ما نقل شده مطالبی را اشاره می کنیم والّا هیچگاه نمی توان در این زمینه حق مطلب را اداء کرد. ( آنچه که درباره عشق و دوستی به خدا قابل ذکر است فناء در محضر اوست و اینکه انسان خود را به او بسپارد. ) در اینجا مناسب است به حکایت زیبائی که مولوی در مثنوی خود آن را حکایت کرده اشاره شود. عاشقی نزد معشوق خود رفت و خدمت ها و فداکاریهایی را که در راه عشق به او انجام داده بود برشمرد از جمله : انفاق ثروت و مال ، از دست دادن قدرت و نام و دیدن ناکامی ها ، پس از سخنان زیادی که میان آن دو رد و بدل شد عاشق گفت : گذشته ها گذشت ، حال مرا راهنمایی کن که من چه وظیفه ای نسبت به تو که محبوب منی دارم .
هر چه فرمایی به جان اِستاده ام بر خط تو پا و سر بنهاده ام
رخ نگردانم ، نگردم از تو من بهر فرمان تو دارم جان و تن
محبوب به او می گوید : توخیلی کارها انجام داده ای ولی تمام آنچه را که انجام داده ای فرع است و در حقیقت اصل و اساس این امور را انجام نداده ای . محب و دوستدار پرسید : آن اصل و اساس چیست ؟ محبوب گفت : اصل عشق و حب ، نیستی و جان باختن در راه محبوب و معشوق است .
البته روشن و واضح است که این نیستی و فناء عین هستی و بقاء است و این مرگ ، عین زندگی جاویدان است و نام عاشق را تا قیامت زنده می سازد . گفت آن عاشق : بگو آن اصل چیست؟ گفت : اصلش مُردنست و نیستی است گر بمیری زندگی یابی تمام نام نیکوی تو ماند تا قیام و لذا محب و عاشق وقتی این سخن را شنید آه سردی کشید و جان سپرد :
هم در آن دم شد دراز و جان بداد همچو گل درباخت سرخندان و شاد
ماند آن خنده بر او وقف ابد همچون جان و عقل عارف بی کبد [14]
به همین جهت است که پیامبر اکرم (ص) بزرگ ترین عاشق و دوستدار حق و خدای متعال می باشد . اوست که همه مشکلات را برای هدایت بندگان به جان خرید و در واقع بیشترین زحمت را برای هدایت و آبادی دل بندگان الهی کشید و همواره صبر پیشه کرد و به مدت 23 سال همهء سختی راه را تحمل کرد . گاهی دیگران به پیامبراکرم (ص) پیشنهاد می کردند که شما کسانی را بیش از حدّ اذیت می کنند و به شما آزار می رسانند را نفرین کن ولی پیامبر عظیم الشأن در جواب می فرمود : « اللهم قومی فانهم لا یعلمون » . جناب مولوی در این زمینه می گوید :
با محمد (ص) بود عشق پاک جفت بهر عشق او خدا «لولاک» گفت
منتهی در عشق چون او بود فرد پس مر او را ز انبیاء تخصیص کرد
گر نبودی بحر عشق پاک را کی وجودی دادمی افلاک را [15]
به خاطر وجود آثار محبت است که قرآن کریم محبت و دوستی نسبت به خدا را حسن و نیکو شمرده و محبوبان خود را معرّفی می نماید و در عین حال محبت غیر خدا را تقبیح نمود و مذموم می شمارد . البته دوستی برخی انسانها و گروهها که بر اساس دوستی و محبت الهی است در اسلام مورد تشویق است . مانند دوستی به رسول اکرم (ص) و اهل بیت (ع) همسر ، فرزندان ، استاد ، مردم و پدر و مادر و دوستان . ولی آنچه که مهم به نظر می رسد این است که دوستی انسانها از آن جهت مورد توجه قرار داده شد که نقش هدایت و کمال به سوی محبوب بالذات را فراهم می سازد و به همین جهت است که خدای متعال محبت و حبّی را که ملاکش بر اساس هوی و هوس باشد مورد نکوهش قرار می دهد زیرا همه آنها زودگذر و مقطعی است و رو به زوال است . و هیچکدام از آنها پایدار نیست ولی هر محبتی که به اذن و اراده او باشد پایداروماندگارخواهدبود. ت. محبت خداوند به بندگان همان ظهور رحمت او است و همان طوری که خداوند رحمت عام و خاص دارد این محبت او نیز دارای دو قسم عام و خاص است . محبت عام الهی همان حب خداوند نسبت به مخلوقات و آفر یده های خود است و محبت خاص او نسبت به بندگان مومن او است که دارای مصادیقی چون صابرین و متقین و محسنین و شاکرین و مانند است .
تعابیری چون ان الله یحب الصابرین و یا یحب التوابین نشانه محبت خداوند به بندگانش نیست بلکه این گونه تعبیرات بیانگر افرادی است که به دلیل عملکرد و رفتار خاص خود مورد محبت الهی قرار گرفته اند . در واقع این تعابیر بیانگر بندگان محبوب خداوند است .
تحصیل این عشق حقیقى از دو راه کلى است: نظرى و عملى.
الف. نظرى: از آن جا که عشق فرع معرفت و شناخت است،نخستین قدم در تحصیل عشق به خدا، شناخت و معرفت به خالق بى همتا است. معرفت به سه روش حاصل مى شود: 1 – دل (فطرت) 2 – حس و علم (طبیعت) 3 – عقل (استدلال و فلسفه)
ب. عملى: آیات و روایات و گفتار عارفان در قالب رعایت موارد ذیل، انسان را به این عشق مى رساند: 1 – ترجیح دادن خداوند بر همه محبوب هاى دیگر، به ویژه حبّ دنیا 2 – اطاعت ظاهرى و باطنى از اوامر و نواهى خداوند 3 – ترجیح لقاى پروردگار بر بقاى خود 4 – دوستى با اولیاى خدا و دشمنى با معاندان به خاطرِ خداوند 5 – مجاهده با مال و جان در راه خدا 6 – خشنودى و رضایت کامل از حضرت حق 7 – حریص بودن بر خلوت و مناجات با پروردگار 8 – اُنس با کلام خدا (قرآن) 9 – در همه اوقات مستغرق در یاد پروردگار بودن 10 – حقیر شمردن هر چیز دیگر در برابر محبت خداوند 11 – دوست داشتن و مهربان بودن با همه بندگان مطیع و دشمنى با همه کافران و گنهکاران.
[1] احیاء علوم ادین ج4 ص 304 [2] میزان الحکمه ج2 ص 224 حدیث 3147 [3] همان . از سخنان حضرت علی (ع) [4] همان ص 223 فرمایش امام صادق (ع) [5] همان ص 224 فرمایش حضرت رسول اکرم (ص) [6] همان ص 223 فرمایش امام صادق (ع) [7] همان ص 224 فرمایش حضرت علی (ع) [8] همان ص 223 فرمایش حضرت علی (ع) [9] همان ص 223 فرمایش حضرت علی (ع) [10] همان ص 223 فرمایش حضرت علی (ع) [11] همان ص 223 فرمایش حضرت علی (ع) [12] همان ص 223 فرمایش حضرت علی (ع) [13] همان ص 223 فرمایش حضرت علی (ع) [14] مثنوی مولوی دفتر ششم [15] مثنوی معنوی دفتر پنجم بیت 2737 – 2739
موفق ومؤید باشید.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد