علل جنگ جمل

پاسخ کوتاه :
1- پس از قتل عثمان عده ایی از اموی ها به بهانه قتل عثمان و خونخواهی از عثمان بر علیه خلیفه جدید یعنی امام علی ، چون عده ایی از معترضین عثمان در سپاه علی ع بودند ،علی متهم به قتل عثمان شد و جمل نبردگاه خونخواهان عثمان به رهبری عایشه و طلحه و زبیر و دیگران ( با مدیریت پنهان معاویه و امویان ) و علی ع و سپاه کوفه بود .
2- و 3- علی ع نه تنها در قتل عثمان نقشی نداشت ، اتفاقا سعی در کنترل ماجرا و قانع کردن معترضان برای پیگیری با شیوه دیگری برای ابراز مخالفت اصحاب با عثمان بودند و با قتل خلیفه و خلیفه کشی مخالف بود و حتی حسنین ع را برایی مقابله با قتل عثمان فرستاد اما موفق نشد .
قتل عثمان و قاتلان عثمان هرگز مشخص نشدند ! و معمایی در تاریخ باقی ماند .
علت مخالفت علی ع با قتل عثمان این بود که خلیفه کشی باب نشود و الا سنگ روی سنگ بند نمی شود !
4- مخالفان علی ع ( طلحه و زبیر و جملی ها ) به دنبال بهانه ایی برای مخالفت با علی ع بودند و قتل عثمان بهترین بهانه بود برای تجهیز سپاه برعلیه علی ع .
علی ع برای مقابله با جملی ها از کوفه راهی بصره شد و جنگ جمل بین دو گروه در بصره اتفاق افتاد در این نبرد با کشته شدن طلحه و زبیر سپاه جمل فرو ریخت و …
5- علی ع تمایلی به جنگ با اصحاب جمل نداشت . اما اصرار جملی ها و مدیریت پنهان معاویه و اموی ها سبب واقعه جمل گردید . دیدگاه اهل سنت در باره جنگ جمل متعدد و متفاوت است .
توضیح بیشتر :
اولین جنگ حضرت علی (ع) با گروهی از پیمان شکنان به رهبری طلحه و زبیر و عایشه همسر پیامبر(ص) اتفاق افتاد که در تاریخ، به دلیل نقض پیمانشان، از آنان به «ناکثین» یاد می شود. طلحه و زبیر پس از خروج از مرکز خلافت حضرت علی (ع) و شکستن بیعت خود، باهمراهی و تشویق عایشه اولین جنگ را بر امام(ع) تحمیل کردند.
جنگ جمل در منطقه ای نزدیک بصره در سال ۳۶ هجری قمری اتفاق افتاد که عده ایی از مسلمانان در این جنگ ،کشته شدند که مسئولیت آن بر عهده خروج کنندگان می باشد. اما در نهایت با پیروزی قاطع امام علی(ع) به پایان رسید. .
عوامل شروع جنگ
نیم نگاهی به وضعیت و مواضع برپاکنندگان جنگ پیش از آغاز خلافت امام علی (ع) و پس از آن، ما را به انگیزه ها و علل شروع جنگ آشنا می کند:
۱.داعیه خلافت و ریاست طلحه و زبیر
طلحه و زبیر، از محرّکان اصلی جنگ، از اصحاب معروف پیامبر(ص) بودند که در جنگ های آن حضرت حضور گسترده و مؤثری داشتند. آنان از شخصیت های سیاسی و اجتماعی آن دوران به شمار می آمدند. آن دو در کنار دیگر رقیبان، به حکومت و خلافت پس از پیامبر(ص) طمع داشتند. امام(ع) خود به این نیت قلبی آنان آگاه بود.
آن دو با وجود سه خلیفه پیشین نتوانستند به هدف دیرینه خودشان دست پیدا کنند. پس از قتل عثمان، مجددا به خلافت طمع ورزیدند، اما با انتخاب حضرت از سوی مردم، امید آنان به یأس تبدیل شد. در عین حال، انتظار داشتند به دلیل موقعیت اجتماعی و سابقه جهادی آنان در جنگ های پیامبر(ص)، در حکومت امام(ع) دارای مقام و منصبی باشند، اما حضرت بنا به عللی «که شاید مهمترین آن دنیاطلبی آنان بود»، حکومت درخواستی آنان یعنی حکمرانی شام برای زبیر و عراق برای طلحه را رد کرد.
این امر برای آنان بسیار گران آمد، و نقش بسزایی در ایجاد روحیه مخالفت و تقابل با امام(ع) در آن دو داشت.
۲. عدم تحمّل عدل علوی
با شروع حکومت علوی، حضرت تمامی امتیازات دولتی اشخاص معروف از جمله طلحه و زبیر را از بیت المال لغو کرد و سهم آنان مانند بقیه افراد عادی جامعه شد. طلحه و زبیر به این عدل حضرت و برابری حقوق آنان با حقوق یک شهروند عادی اعتراض کردند. این عوامل موجب شد که طلحه و زبیر نتوانند حکومت عدل علوی را تحمّل کنند و برای دست
یافتن به آمال و آرزوی های باطل خود، بیعت حضرت را نقض کردند و برای تشویق عایشه برای مقابله با حکومت علوی به سوی مکّه شتافتند.
۳.عایشه و خون خواهی عثمان
طلحه و زبیر برای رسیدن به آمال دیرینه خود در مکّه، در مقام توطئه و براندازی حکومت علوی برآمدند و برای اجرای نقشه خود، به دنبال پیدا کردن یک مقام و شخصیت مقبول و مورد احترام میان مردم بودند تا از طریق آن، مردم را با بهانه قراردادن خون خواهی عثمان، علیه حکومت حضرت تحریک کنند. آنان بهترین فرد را عایشه، همسر پیامبر(ص) یافتند؛ چرا که وی علاوه بر خویشاوندی با پیامبر(ص)، از دیرباز با حضرت روابط کینه توزانه ای داشت.
مهم ترین عاملی که مردم عادی و جاهل را در جنگ با امام(ع) توجیه می کرد، ادعای خون خواهی از خلیفه مقتول عثمان) و تحویل قاتلان وی بود که از سوی شخصیت های مقبول مردم مثل عایشه و طلحه و زبیر، مطرح می شد. مردم ناآگاه تحت تأثیر احساسات خود، به جنگ با حضرت مبادرت ورزیدند.
تصرف بصره کوشش های طلحه و زبیر به بار نشست و با آماده سازی لشکری انبوه و همراهی عایشه، اولین جنگ به حکومت نوپای علوی تحمیل گردید. آنان نخست با حیله و توطئه، شهر بصره را به تصرف خود درآورده، تعدادی از مأموران حضرت را به شهادت رساندند و بدین سان، شعله جنگ را روشن کردند.

ج. تأخیر جنگ و اتمام حجّت
شاید کسی که اهل تاریخ نباشد، چنین توهّم کند که حضرت(ع) با مشاهده طغیان و شورش ناکثان، فورا جهاد و جنگ با آنان را آغاز کرد و در یک فرصت مناسب، دست به کشتار آنان زد. اما صفحات تاریخ خلاف آن را گواهی می دهند. مطابق گزارش های موثّق تاریخی، حضرت می کوشید با استفاده از راهکارهای گوناگون پیمان شکنان و شورشیان را وادار به ترک سرکشی و تسلیم کند. از این رو، پیک های متعددی مثل ابن عباس را به سوی عایشه، طلحه و زبیر گسیل داشت تا با اندرز و یادآوری پیش بینی های پیامبر(ص)، آنان را از جنگ منصرف سازد.
حضرت(ع) پس از یأس از موفقیت پیک ها، خود شخصا به لشکر دشمن رفت و به مذاکره با طلحه و زبیرپرداخت که تنها رهاورد آن برگشت زبیر از میدان کارزار بود. اما بقیه لشکر در عزم خود راسخ ماندند.
با وجود این، حضرت(ع) دست به حمله نزد و سه روز برای جبهه مقابل مهلت تعیین کرد، اما دشمن بر جنگ خود مصمم بود، به گونه ای که چندبار به لشکر حضرت هجوم برد. حضرت باز هم دستور حمله صادر نکرد، تا آن جا که حتی مورد اعتراض فرماندهان خود مانند ابن عباس قرار گرفت.
امام(ع) به عنوان آخرین روزنه برای ترک جنگ، به یکی از اصحابش قرآنی داد تا از دشمن بخواهد که کتاب الهی را به عنوان داور و حکم بپذیرند. اما دشمن، حامل قرآن را به شهادت رساند. بدین سان، همه روزنه های امید و نجات را بر روی خود بست.
قضاوت بزرگان اهل سنت در باره جنگ جمل متفاوت است .
اعترافات بزرگان اهل سنّت هرچند برخی از اهل تسنّن در مشروعیت جهاد حضرت با ناکثان دچار تردید و شبهه شدند، اما بزرگانشان حضرت را در جنگ هایش محق و مصیب و مخالفانش را یاغی و اهل آتش توصیف کردند که می توان به ابوحنیفه، عبدالقاهر جرجانی، ابن کثیر، ابی المعالی، ابن حجر و دیگران اشاره کرد.

جهت مطالعه و کسب اطلاعات بیشتر در این زمینه می‌توانید به کتاب زیر (که یکی از قدیمی‌ترین و معتبرترین منابع تاریخی است) مراجعه و از جزئیات جنگ جمل و وقایع پس از آن آگاهی یابید:
شیخ مفید، الجمل، قم، مکتبة الداوری. این کتاب به فارسی نیز ترجمه شده است.
————————
منابع جهت مطالعه بیشتر :
نهج البلاغه، خطبه ۱۴۸ و خطبه 156
موسوعة الامام علی بن ابی طالب، ج۵، از ص ۵۸ تا ۶۲
شیخ مفید، الجمل، ص ۱۶۴
فروغ ولایت، جعفر سبحانی، ۳۹۶.
شیخ طوسی، الامالی، ص ۷۳۱
احتجاج طبرسی ، ج ۱،
تاریخ طبری، ج ۴، ص ۳۹
الکامل فی التاریخ، ج ۲،
مروج الذهب، ج ۲، ص ۳۶۰
محمدباقر مجلسی، بحارالانوار، ج ۳۲، ص ۳۰و۹
خوارزمی، المناقب، ص ۱۸۶ /
ابن ابی الحدید، شرح نهج البلاغه، ج ۹، ص ۱۱۱

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد