ما که خودمان قهرمان داشتیم!

در کتاب، عکسی از پطروس نبود و هیچ وقت تصویرش را ندیدیم. همین باعث شد که هر کدام از ما یک جوری تصورش کنیم و برای سالها در ذهنمان ماندگار شود! پطروس ذهن ما خسته بود٬ تشنه و رنگ پریده، انگشتش کرخت شده بود و…! سالها بعد فهمیدیم که اسم واقعی پطروس، هانس بوده است! تازه “هانس” هم یک شخصیت تخیلی بوده که یک نویسنده آمریکایی به نام “مری میپ داچ” آن را نوشته بود!
بعدها، هلندی‌ها از این قهرمان خیالی که خودشان هم نمیشناختنش، یک مجسمه ساختند! خود هلندی‌ها خبر نداشتند که ما نسل در نسل با خاطره پطروس بزرگ شدیم! شاید آن وقتها اگر میفهمیدیم که پطروسی در کار نبوده، ناراحت میشدیم!

اما در همان روزها٬ سرزمین من پر از قهرمان بود! قهرمانهایی که هم اسمهایشان واقعی بود و هم داستانهایشان.

شهید ابراهیم هادی:
جوانی که با لب تشنه و تا آخرین نفس در کانال کمیل ماند و برای همیشه ستاره آنجا شد؛ کسی که پوست و گوشتش، بخشی از خاک کانال کمیل شد.

شهید حاج محمدابراهیم همت:
سرداری که سرش را خمپاره برد…

شهیدان علی، مهدی و حمید باکری:
سه برادر شهیدی که جنازه هیچکدام‌شان برنگشتند.

شهیدان مهدی و مجید زین الدین:
دو برادر شهیدی که در یک زمان به شهادت رسیدند.

شهید حسن باقری:
کسی که صدام برای سرش جایزه گذاشت.

شهید مصطفی چمران:
دکترای فیزیک پلاسما از دانشگاه برکلی آمریکا، بی ادعا آمد و لباس خاکی پوشید تا اینکه در جبهه دهلاویه به شهادت رسید.
و…….
کاشکی زمان بچگیمان لااقل همراه با داستانهای تخیلی، داستانهای واقعی خودمان را هم یادمان می‌دادند. ما که خودمان قهرمان داشتیم!!! روحشان شاد و يادشان گرامی باد.
نیک‌پند

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد