مذاکره امام حسین(ع) با عمر سعد- عدم بیعت امام حسین

پرسش گر گرامی در پاسخ به چند نکته اشاره می شود
= تاریخ طبری و کتاب اخبار الطوال دینوری در باره قیام امام حسین ع کتاب معتبری نیست
= در باره بیعت با یزید، معاویه در حیات خود از مردم شام و عراق و مکه و مدینه بیعت گرفت اکثر بزرگان و روسای قبایل و مردم با یزید بیعت کردند مگر اندکی از جمله این چهار تن همه مسلمانان با یزید بیعت کردند به جز چهار کس . 1. حسین بن علی 2. عبدالله بن عمر 3. عبدالله بن زبیر 4. عبدالرحمان بن ابوبکر (تاریخ طبری ، جلد 7 ، صفحه 2888) (اخبار الطوال ، صفحه 274 )
اما بعدها تنها عبدالله زبیر و امام حسین بیعت نکردند زبیر در مکه به مقابله با یزید بر خواست و امام با دعوت کوفیان در عراق و کوفه و ماجرای کربلا
= اما در باره ماجرای بیعت خواستن والی مدینه از امام حسین ع
پس از درگذشت معاویه، یزید طی نامه ای به ولید بن عتبه، حاکم مدینه، دستور داد که حسین بن علی علیه السلام و عبد اللّه بن زبیر را احضار کند و از آنها برای خلافتش بیعت بگیرد و اگر از بیعت سرپیچی کردند، سرِ آنها را از بدن جدا کرده، برای او به دمشق بفرستد و از مردم مدینه نیز بیعت بگیرد و اگر کسی نپذیرفت، حکمی را که بیان شد، درباره آنها اجرا کند.
ولید بعد از آگاهی از محتوی نامه، شبانه مروان بن حکم – حاکم پیشین مدینه – را احضار کرد و از او درباره نامه یزید نظرخواهی کرد. مروان گفت: هم اکنون آنها را احضار کن و از آنها برای یزید بیعت بگیر! اگر پذیرفتند، دست از آنها بردار و اگر خودداری کردند، سر از بدن آنها جدا کن، قبل از آنکه از مرگ معاویه آگاه شوند و علیه یزید قیام نمایند.
ولید فوراً عبد اللّه بن عمرو بن عثمان را به سراغ حسین علیه السلام و ابن زبیر فرستاد و آنها را نزد خود فراخواند.
در حالی که امام حسین علیه السلام و ابن زبیر در مسجد نشسته بودند، پیک ولید پیام را ابلاغ نمود.
امام حسین علیه السلام فرمود: گمان می کنم که معاویه رهسپار دیار آخرت شده است [؛ زیرا من در خواب دیدم که منبر معاویه واژگون و خانه او در آتش می سوزد. و یزید ما را برای بیعت فرا خوانده است.
حضرت با جمعی از جوانان هاشمی به سمت دار الاماره مدینه حرکت کردند و به آنها فرمودند: من داخل میشوم و هنگامی که شما را فراخواندم یا صدای فریاد مرا شنیدید، وارد دار الاماره شوید.
حضرت وارد شدند، در حالی که مروان بن حکم نیز نزد او بود. ولید نامه یزید را برای امام حسین علیه السلام قرائت کرد.
حضرت فرمودند: «ما کنْتُ اُبایعُ لِیزِیدَ؛ من هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد.»
مروان گفت: با امیر المؤمنین بیعت کن! امام حسین علیه السلام فرمودند: وای بر تو که سخن به گزاف گفتی! چه کسی یزید را بر مؤمنین امیر کرده است؟
= فرار و شبانه گریختن امام حسین ع
تعبیر فرار و شبانه و مخفیانه تعبیر درستی نیست
امام پس از عدم بیعت با یزید و ولید و مروان ( نمایندگان یزید ) مدینه را به قصد مکه ترک کرد و این مخفیانه نبود بلکه پس از زیارت و خداحافظی با قبر جدش رسول الله و و خداحافظی با بنی هاشم و خاندان و بستگان با عده ایی از اصحاب و یاران که در عدد آن اختلاف است راهی مکه شد و پس از آن راهی عراق و کوفه و در نهایت به کربلا رسید امام از مدینه تا کربلا نامه ها و سخنان بسیاری دارد که نشان از اعلان عمومی قیام است نه قیام مخفیانه و شبانه
= این سخن در باره امام حسین که یکی از سه چیز را از من بپذیرید : اول: یا به همانجا که از آن امده ام باز میگردم. دوم: یا دست در دست یزید بن معاویه می‌گذارم که در کار فی مابین رای خویش را بگوید. سوم: یا مرا به هر یک از مرزهای مسلمانان که مشغول جنگ با کفار هستند(دیلمستان ایران ، قسطنطنیه) بفرستید که یکی از مردم مرز باشم و حقوق و تکالیفی همانند انها داشته باشم.(تاریخ طبری ، جلد 7 ، صفحه 3008) 13)
سخن درستی نسیت
امام بر علیه یزید قیام کرد و با او بیعت نکرد و دعوت کوفیان برای قیام را پذیرفت آنگاه چگونه پیشنهاد بیعت و یا جنگ زیر سایه و بیعت یزید با کفار دیلمان و روم را بدهد بر فرض امام چنین پیشنهاداتی بدهد یزید بدنبال قتل امام و اهل بیت ع است و قطعا نخواهد پذیرفت
این از جعلیات طبری در تاریخ است که با دیگر منابع سازگاری ندارد
==
– گفتگوی شمر و عبیدالله بن زیاد
در منابع در باره گفتگوی شمر و عبیدالله مطالبی گفته می شود احتمالا شمر از احتمال کوتاه آمدن عمر بن سعد نگران بود و رقیب عمر بن سعد بود و گزارش عمر را به عبیدالله و یزید می فرستاد چنین گفت و گویی را طبری نقل کرد اما مستند نیست و دیگر منابع آن را تایید نمی کند
= در باره مذاکره و گفت وگوی امام حسین ع با عمر سعد
سخن طبری در باره ملاقات و متن گفت گوی امام حسین ع با عمربن سعد دقیق و صحیح نیست
منابع تاریخی گفتگوی امام را چنین ثبت کردند :
امام حسین علیه السلام شخصی به نام عمرو بن قرظه انصاری را نزد عمر بن سعد فرستاد و از او خواست که شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند. عمر سعد پذیرفت. شب هنگام، امام حسین با بیست نفر از یارانش و عمر بن سعد با بیست نفر از سپاهیانش در محل موعود حضور یافتند. امام حسین علیه السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادرش عباس و فرزندش علی اکبر را در نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز به جز فرزندش حفص و غلامش، به بقیه همراهان دستور بازگشت داد.
در ابتدا امام حسین علیه السلام فرمود: «ای پسر سعد! آیا با من مقاتله می کنی و از خدایی که بازگشت تو به سوی او است، هراسی نداری؟ من فرزند کسی هستم که تو بهتر می دانی [و می شناسی ]. آیا این گروه را رها نمی کنی تا با ما باشی و این موجب نزدیکی تو به خداوند می شود؟»
عمر بن سعد گفت: «اگر از این گروه جدا شوم، می ترسم که خانه ام را خراب کنند!» حضرت فرمود: «من خانه ات را [دو باره ] می سازم.» عمر گفت: «من بیمناکم که املاکم را از من بگیرند!»
حضرت فرمود: «من از اموالی که در حجاز دارم، بهتر از آن به تو خواهم داد.» و به نقل دیگری حضرت فرمود: که من «بغینجه» را به تو خواهم داد. و آن مزرعه بسیار بزرگی بود که نخلهای زیاد و زراعت کثیری داشت و معاویه حاضر شد آن را به یک میلیون دینار خریداری کند؛ ولی امام آن را به او نفروخت.
عمر بن سعد گفت: «من در کوفه بر جان افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم که آنها را از دم شمشیر بگذراند!»
امام حسین علیه السلام هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی گردد، از جای برخاست و فرمود: «تو را چه می شود؟ خداوند جان تو را به زودی در بسترت بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد. به خدا سوگند من می دانم از گندم عراق جز به مقدار اندک نخواهی خورد!»
عمر بن سعد با تمسخر گفت: «جو ما را بس است.»
برخی نیز نوشته اند که امام حسین به عمر بن سعد فرمود: مرا می کشی و گمان می کنی که عبید اللّه ولایت ری و گرگان را به تو خواهد داد! به خدا سوگند که گوارای تو نخواهد بود و این عهدی است که با من بسته شده است و تو هرگز به این آرزوی دیرینه خود نخواهی رسید! پس هر کاری که می توانی انجام ده که بعد از من روی شادی را در دنیا و آخرت نخواهی دید و می بینم که سر تو را در کوفه بر سر نی می گردانند و کودکان سر تو را هدف قرار داده، به طرف آن سنگ پرتاب می کنند.
بنابر آنچه مرور کردیم امام حسین علیه السلام در ملاقاتهای خویش، هم اهداف قیام خویش را که اصلاح امت و بیعت نکردن با یزید و اجابت دعوت کوفیان بود، تبیین کرد و هم با استقامت و جدّیت تمام در مقابل طرفداران یزید همچون مروان بن حکم ایستاد و هم عده ای نظیر زهیر بن قین و حر بن یزید ریاحی را هدایت نمود و بر جمع دیگر همچون: عبد اللّه بن عمر، عبید اللّه بن حر جعفی و عمر بن سعد اتمام حجّت کرد. برخی ملاقاتها نیز جنبه کسب اطلاعات از اوضاع کوفه و مخالفان داشته و در یک کلام می توان گفت: حضرت برای تبیین اهداف و هدایت افراد و اتمام حجّت از هیچ کوششی دریغ نورزید.
منابع جهت مطالعه بیشتر :
– دانشنامه امام حسین یا با عنوان کامل «دانشنامه امام حسین علیه‌السلام بر پایه قرآن، حدیث و تاریخ: فارسی – عربی» (۱۶ جلد) با ترجمه فارسی محمد محمدی ری‌شهری،پژوهشکده علوم و معارف حدیث
– سخنان حسین بن علی علیه السلام / محمدصادق نجمی نجمى ناشردفتر انتشارات اسلامى وابسته به جامعه مدرسین حوزه علمیه قم
– نهضت امام حسین(ع) و قیام کربلا، نویسنده: غلامحسین زرگری نژاد، ناشر : مرکز تحقیق و توسعه علوم انسانی (سمت).
– تأملی در نهضت عاشورا، نویسنده: حجت الاسلام والمسلمین رسول جعفریان، ناشر: انصاریان (قم).
-مقتل الحسین، خوارزمی، قم، مکتبة المفید، ج 1، ص 233.
– قیام حسین (ع)، نوشته: سید جعفر شهیدی، ناشر: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.
– حماسه حسینی، نویسنده: علامه شهید مرتضی مطهری، ناشر : صدرا.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد