مذاکره امام حسین(ع) با عمر سعد و ملاقات های امام حسین(ع)

تاریخ طبری در باره قیام امام حسین ع کتاب معتبری نیست در این متن به چند نکته اشاره شده است :
1- درخواست امام حسین(ع) از عبیدالله بن زیاد امام از عبید الله ابن زیاد حاکم کوفه در خواستی نداشت این یزید بود که به حاکم مدینه ولید ابن عتبه نوشت که از حسین بیعت گیرد و امام بیعت را نپذیرفت .
2- ملاقات با ولید بن عتبه
پس از درگذشت معاویه، یزید طی نامه ای به ولید بن عتبه، حاکم مدینه، دستور داد که حسین بن علی علیه السلام و عبد اللّه بن زبیر را احضار کند و از آنها برای خلافتش بیعت بگیرد و اگر از بیعت سرپیچی کردند، سرِ آنها را از بدن جدا کرده، برای او به دمشق بفرستد و از مردم مدینه نیز بیعت بگیرد و اگر کسی نپذیرفت، حکمی را که بیان شد، درباره آنها اجرا کند.
ولید بعد از آگاهی از محتوی نامه، شبانه مروان بن حکم – حاکم پیشین مدینه – را احضار کرد و از او درباره نامه یزید نظرخواهی کرد. مروان گفت: هم اکنون آنها را احضار کن و از آنها برای یزید بیعت بگیر! اگر پذیرفتند، دست از آنها بردار و اگر خودداری کردند، سر از بدن آنها جدا کن، قبل از آنکه از مرگ معاویه آگاه شوند و علیه یزید قیام نمایند.
ولید فوراً عبد اللّه بن عمرو بن عثمان را به سراغ حسین علیه السلام و ابن زبیر فرستاد و آنها را نزد خود فراخواند.
در حالی که امام حسین علیه السلام و ابن زبیر در مسجد نشسته بودند، پیک ولید پیام را ابلاغ نمود.
امام حسین علیه السلام فرمود: گمان می کنم که معاویه رهسپار دیار آخرت شده است [؛ زیرا من در خواب دیدم که منبر معاویه واژگون و خانه او در آتش می سوزد. و یزید ما را برای بیعت فرا خوانده است.
حضرت با جمعی از جوانان هاشمی به سمت دار الاماره مدینه حرکت کردند و به آنها فرمودند: من داخل میشوم و هنگامی که شما را فراخواندم یا صدای فریاد مرا شنیدید، وارد دار الاماره شوید.
حضرت وارد شدند، در حالی که مروان بن حکم نیز نزد او بود. ولید نامه یزید را برای امام حسین علیه السلام قرائت کرد.
حضرت فرمودند: «ما کنْتُ اُبایعُ لِیزِیدَ؛ من هرگز با یزید بیعت نخواهم کرد.»
مروان گفت: با امیر المؤمنین بیعت کن! امام حسین علیه السلام فرمودند: وای بر تو که سخن به گزاف گفتی! چه کسی یزید را بر مؤمنین امیر کرده است؟
3- شبانه گریختن امام حسین ع
اصطلاح گریختن برا امام صحیح نیست امام پس از عدم بیعت با یزید و ولید و مروان ( نمایندگان یزید ) چون احساس امنیت جانی برای خود و خانواده نداشتند مدینه را به قصد مکه ترک کرد و این مخفیانه نبود بلکه پس از زیارت و خداحافظی با قبر جدش رسول الله و بنی هاشم و خاندان و بستگان راهی مکه شد
4- گفتگوی شمر و عبیدالله بن زیاد
در منابع در باره گفتگوی شمر و عبیدالله مطالبی گفته می شود احتمالا شمر از احتمال کوتاه آمدن عمر بن سعد نگران بود و رقیب عمر بن سعد بود و گزارش عمر را به عبیدالله و یزید طی نامه هایی می فرستاد که این گزارش ها دقیق نیست
5- گفتگوی امام با عمر بن سعد
امام حسین علیه السلام شخصی به نام عمرو بن قرظه انصاری را نزد عمر بن سعد فرستاد و از او خواست که شب هنگام در فاصله دو سپاه با هم ملاقاتی داشته باشند. عمر سعد پذیرفت. شب هنگام، امام حسین با بیست نفر از یارانش و عمر بن سعد با بیست نفر از سپاهیانش در محل موعود حضور یافتند. امام حسین علیه السلام به همراهان خود دستور داد تا برگردند و فقط برادرش عباس و فرزندش علی اکبر را در نزد خود نگاه داشت. عمر بن سعد نیز به جز فرزندش حفص و غلامش، به بقیه همراهان دستور بازگشت داد.
در ابتدا امام حسین علیه السلام فرمود: «ای پسر سعد! آیا با من مقاتله می کنی و از خدایی که بازگشت تو به سوی او است، هراسی نداری؟ من فرزند کسی هستم که تو بهتر می دانی [و می شناسی ]. آیا این گروه را رها نمی کنی تا با ما باشی و این موجب نزدیکی تو به خداوند می شود؟»
عمر بن سعد گفت: «اگر از این گروه جدا شوم، می ترسم که خانه ام را خراب کنند!» حضرت فرمود: «من خانه ات را [دو باره ] می سازم.» عمر گفت: «من بیمناکم که املاکم را از من بگیرند!»
حضرت فرمود: «من از اموالی که در حجاز دارم، بهتر از آن به تو خواهم داد.» و به نقل دیگری حضرت فرمود: که من «بغینجه» را به تو خواهم داد. و آن مزرعه بسیار بزرگی بود که نخلهای زیاد و زراعت کثیری داشت و معاویه حاضر شد آن را به یک میلیون دینار خریداری کند؛ ولی امام آن را به او نفروخت.
عمر بن سعد گفت: «من در کوفه بر جان افراد خانواده ام از خشم ابن زیاد بیمناکم و می ترسم که آنها را از دم شمشیر بگذراند!»
امام حسین علیه السلام هنگامی که مشاهده کرد عمر بن سعد از تصمیم خود باز نمی گردد، از جای برخاست و فرمود: «تو را چه می شود؟ خداوند جان تو را به زودی در بسترت بگیرد و تو را در روز قیامت نیامرزد. به خدا سوگند من می دانم از گندم عراق جز به مقدار اندک نخواهی خورد!»
عمر بن سعد با تمسخر گفت: «جو ما را بس است.»
برخی نیز نوشته اند که امام حسین به عمر بن سعد فرمود: مرا می کشی و گمان می کنی که عبید اللّه ولایت ری و گرگان را به تو خواهد داد! به خدا سوگند که گوارای تو نخواهد بود و این عهدی است که با من بسته شده است و تو هرگز به این آرزوی دیرینه خود نخواهی رسید! پس هر کاری که می توانی انجام ده که بعد از من روی شادی را در دنیا و آخرت نخواهی دید و می بینم که سر تو را در کوفه بر سر نی می گردانند و کودکان سر تو را هدف قرار داده، به طرف آن سنگ پرتاب می کنند.
بنابر امام حسین علیه السلام در ملاقاتهای خویش، هم اهداف قیام خویش را که اصلاح امت و بیعت نکردن با یزید و اجابت دعوت کوفیان بود، تبیین کرد و هم با استقامت و جدّیت تمام در مقابل طرفداران یزید همچون مروان بن حکم ایستاد و هم عده ای نظیر زهیر بن قین و حر بن یزید ریاحی را هدایت نمود و بر جمع دیگر همچون: عبد اللّه بن عمر، عبید اللّه بن حر جعفی و عمر بن سعد اتمام حجّت کرد. برخی ملاقاتها نیز جنبه کسب اطلاعات از اوضاع کوفه و مخالفان داشته و در یک کلام می توان گفت: حضرت برای تبیین اهداف و هدایت افراد و اتمام حجّت از هیچ کوششی دریغ نورزید.
منابع جهت مطالعه :
– دانشنامه امام حسین ع
-سخنان حسین بن علی (علیه‌السلام) از مدینه تا کربلا/محمد صادق نجمی/بوستان کتاب قم/
زندگی نامه امام حسین – دکتر شهیدی
کتاب پس از پنجاه سال پژوهشی تازه پیرامون قیام حسین(ع)- دکتر شهیدی
کتاب تاملی در نهضت عاشورا/رسول جعفریان/نشر علم
فرهنگ سخنان/امام حسین (علیه‌السلام) /محمد دشتی/امیر کبیر/پژوهش و مقتل

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد