مقام فنای فی الله و بقای بالله


مقام فنای فی الله و بقای بالله

۱۳۹۸/۰۹/۲۵


۶۷۴ بازدید

مقام فنا درکدام مرتبه است؟انجا که منیت نابود میشود.

با سلام و سپاس از ارتباط شما با این مرکز
الف) فنا در لغت به معناى نیستى و نابودى است. نقطه مقابل بقا که به معناى ماندن و باقی بودن است. این لغت در قرآن به کار نرفته است، گر چه برخى از مشتقات آن استعمال شده؛ مانند: کُلُّ مَنْ علیها فان و یَبقى وجه ربک…. خداوند در این آیه، فنا (فان) را مقابل بقا (یَبقى) قرار داده است؛ یعنى فقط خداوند از مقوله بود و بقا است و سایر موجودات به فنا متصف گشته اند.
اما معناى اصطلاحى فنا با واژه لغوى آن یکى نیست. در اصطلاح یعنى خود را ندیدن و نیافتن. البته نه به معناى از خود بی گانگى، بلکه انسان در ساحت پروردگار خود را هیچ نمى بیند و فقط به خدا مى اندیشد.
ب ) تعریف فنا از نگاه عارفان:
ابو سعید خراّز در تعریف فنا می گوید: فنا، فناى بنده باشد از رؤیت بندگى و بقا، بقاى بنده باشد با شاهد الاهی. [۱]قشیرى معتقد است: هر کى سلطان حقیقت بر وى غالب گرفت تا از اغیار هیچ چیز نبیند نه عین و نه اثر، او را گویند از خلق فانى شد و به حق باقى گشت.
میرسید شریف جرجانى نیز می گوید: سقوط اوصاف مذمومه را فنا گویند، چنان که وجود اوصاف محدوده را بقا نامند.[۲] ج ) مقام فنا
در عرفان دو اصطلاح وجود دارد: ۱. مقام ۲. حال.
مقام؛ یعنى به منزل و مرتبه اى گویند که عارف، پس از سال ها رنج و تهذیب و مرارت با اختیار خود بدان دست یافته است. بنابراین، زوال یا تغییر آن عادتاً یا غالباً تحقق ناپذیر است. به عبارتى، رنج تدریجى و سلوک همواره عارف، در مسیر زهد و از خودگریزى، او را لایق مقام خاص کرده است و چون این مراحل و منازل با صعوبت طى شده، به سهولت از میان نخواهد رفت.
اما حال ، بر عکس مقام است. نوعى کیفیت و دگرگونى است که با طی مقامات بدون اختیار بر قلب عارف، حادث مى شود. همان گونه که ممکن است به صورت دفعى به وجود آید، به صورت دفعى نیز زایل مى شود. پس حال، کیفیت ثابتى نیست و دایم در تغییر و تحول است.[۳]در مقام فنا، انسان، خود و بندگى خود، تمایلات و تمنیات و جهان اطراف خود را در قبال حضرت حق، هیچ نمى پندارد و فقط به خدا نظر مى اندوزد.
در این صورت، فنا، آن معناى لغوى را که نشانه نوعى نقص است، ندارد. بلکه از مراتب عالى کمال است. همین است که عرفا مى گویند: نتیجه فنا، بقا و پایندگى در محضر حق است. به تعبیر سعدى:
بلندى از آن یافت کو پست شد
در نیستى کوفت تا هست شد
به این فنا، در اصطلاح عرفا، فناء فى اللَّه مى گویند.
د ) نحوه تحصیل مقام فنا
از آن جا که بین انسان و خدا، جز گناه و خودبینى چیزى حایل نیست، تعلق به غیر خدا حجاب محسوب مى شود و این حجاب هاى ظلمانى مانع از رسیدن به موطن حق مى شود. حال اگر هیچ گناه و حجاب و تعلقى نباشد و اصل توجه انسان به هستىِ خود، رخت بر بندد، آن گاه شهود حق به طور محدود، ممکن گشته و پس از آن، مقام فنا حاصل مى شود.
البته در این مسیر، مقامات و منزل گاه هاى فراوانى وجود دارد که از حوصله بحث خارج بوده و به دلیل اختصار از ذکر آنها خوددارى مى کنیم. اما مقصود از دیدار خدا که با عناوینى از قبیل، شهود، بقا و… از آن یاد مى شود، دیدن با چشم نیست؛ زیرا به تعبیر آیه شریفه: لا تدرکه الابصار،[۴] مراد راه هاى فکرى هم نیست؛ زیرا راه فکرى را شهود و لقا و… نمى گویند؛ بلکه به فرموده قرآن کریم، دست شستن از هر چه غیر خدا است. انجام اعمال صالحه و شرک نورزیدن به حضرت احدیت است که اگر کسى بخواهد خدا را مشاهده کرده و به مقام فنا برسد؛ یعنى حق را بدون واسطه مشاهده کند، باید از خود و دیگران چشم بپوشد.
فمن کان یرجوا لقاء ربّه فلیعمل عملاً صالحاً و لایشرک بعبادة ربه احداً.[۵]حضرت موسى (ع) نیز وقتى در داستان رؤیت خداوند، بی هوش مى شود، پس از به هوش آمدن عرض می کند: خدایا تو را بدون فنا و قطع هرگونه علاقه نمى توان دید.[۶]اما مطلبى که در این جا حایز اهمیت است، این که گفته شد برخى از ارباب معرفت و سلوک، بدون واسطه خداى متعال را مى بینند، به چه معنا است؟ به طور کلى مقصود از این واسطه ها چیست؟
در توضیح این معنا، بهتر است عبارات گهربار امام راحل (ره) را در کتاب شریف اربعین حدیث، مد نظر قرار دهیم. آن جا که مى فرمایند: پس از تقواى تام تمام و اعراض کلى قلب از جمیع عوالم و قدم بر فرق انیّت و انانیت گذاشتن و توجه تام و اقبال کلى به حق و اسماء و صفات آن ذات مقدس و مستغرق عشق و حب ذات مقدس شدن و ارتیاضات قلبیه کشیدن، یک صفاى قلبى براى سالک پیدا شود که مورد تجلیات اسمائیه و صفاتیه گردد،… و بین روح مقدس سالک و حق، حجابى جز اسما و صفات حق تعالى نیست. براى بعضى ارباب سلوک ممکن است حجاب هاى نورى و اسما و صفاتى نیز خرق گشته و خود را متعلق به ذات مقدس ببیند و در این مشاهده، احاطه قیومى حق و فناى ذاتى خود را شهود کند.[۷]به این مضمون، دعاى شریف مناجات شعبانیه، به والاترین شکل اشاره نموده است:
الاهی هَب لی کَمال إلانقطاع الیک… حتى تخرق ابصارُ القلوب حُحب النور….[۸]آرى ممکن است انسان به جایى برسد که بین او و معبودش چیزى جز نور اسما و صفات حق تعالى حایل و فاصل نباشد. نیز ممکن است به جایى برسد که حتى این حجاب هاى نورانى نیز خرق گردد. سالک، از این حجاب ها نیز عبور مى کند و محو کلى مى شود. آن وقت هر چه مى بیند. تماماً حق است. و هر چه مى شنود عین حق است. گویى با چشم حق مى بیند، با گوش حق مى شنود و به لسان حق نطق مى کند و از خیر حق نابینا مى گردد. این است منتهاى فناى فى اللَّه. اضمحلال مطلق و تلاشى تام.
با تمام توضیحات و تعبیراتى که در مقام فنا و لقاى خدا گفته شد، باید بدانیم: اکتناه ذات براى همیشه محال است؛ یعنى پى بردن به کنه ذات بارى تعالى جز براى حضرت احدیت براى احدى ممکن و میسور نیست و بحث فنا، منافات با این قضیه ندارد.
هـ ) بقای در فنا
بقای در فنا یعنی در عین حال که سالک سبیل الهی از خود و اوصاف و هستی خود عبور کرد و همه را به خداوند واگذار نمود در عین حال باقی به خداوند است و شئون حق تعالی در او جلوه گر می شود و همه چیز را عین حق می بیند و با چشم حق می نگرد و با گوش حق می شنود و با لسان حق نطق می کند و در یک کلام حق تعالی به جای او می نشیند و همه وجود او را شئون حق پر می کند .
________________________________________
[۱] لفظ فنا را اولین بار، ابوسعید خراز جزء اصطلاحات عرفانى قرارداد.
[۲] خرمشاهى، بهاءالدین، حافظ نامه، انتشارات سروش، ص ۹۷۵.
[۳] به گفتهسعدی:
زمصرش بوی پیراهن شنیدی
ولی در چاه کنعانش ندیدی
بگفت احوال ما برق جهان است
گهی پیدا و دگر دم نهان است
[۴] انعام، ۱۰۳.
[۵] کهف، ۱۱۰.
[۶] جوادى آملى، عبداللَّه، تفسیر موضوعى قرآن کریم، ج ۷، ص ۲۵۵ به بعد.
[۷] امام خمینى، اربعین حدیث، ص ۴۵۴.
[۸] بحارالأنوار، ج ۹۱، ص ۹۸؛ مفاتیح الجنان مناجات شعبانیه.
این که چه افرادی به مقام فنای فی الله رسیده اند و مصادیق فانیان فی الله چه کسانی هستند ،
جهت مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه فرمایید:
رحیق مختوم ، آیةالله جوادی آملی ، ج1 ، ص 486- 494
تماشاگه راز ، شهید مطهری ،142- 145

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد