مقایسه دو کتاب استاددکتر عبدالحسین زرین‌کوب : «دو قرن سکوت» و «کارنامه اسلام»

در این خصوص شما را به مطالعه مقاله‌ی زیر که چکیده‌ی آن را اینجا آورده‌ایم دعوت می‌کنیم:
الف) تاریخ نگاری اسلامی فراز و نشیب بسیاری داشته و از شرایط و ویژگی های اجتماعی و تاریخی بسیاری تاثیر پذیرفته است، تا آنجا که می توان از مولفه هایی یاد کرد که به مثابه مجموعه یک گفتمان تاریخی، تاریخ نگاری یک دوره را رقم می زند. آثار دکتر عبدالحسین زرین کوب درباره تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، طی نیم قرن گذشته در حوزه دانشگاهی از مقام و مرجعیت شایانی برخوردار بوده است. دو قرن سکوت، محصول دهه سی خورشیدی، اثری که بیش از آثار دیگر وی زبانزد عام و خاص است، روایتی متفاوت با روایت کارنامه اسلام، محصول دهه پنجاه خورشیدی، ارایه می دهد. در روایت نخست بر دستاورد تمدن اسلامی در قرون نخست می تازد و ورود اعراب مسلمان را منشا نگون بختی ایرانیان می نامد و در روایت دیگر به آن می بالد و این تلاقی را موجب باروری و شکوفایی دو تمدن می داند. مقاله پیش رو سعی دارد به مقایسه این دو روایت از تمدن اسلامی و واکاوی تناقض پیش آمده از منظر هرمنوتیک بپردازد.
اصل مقاله “دو تاویل از یک تمدن: بازخوانی دو اثر عبدالحسین زرین کوب؛ دو قرن سکوت و کارنامه اسلام” نوشته: سیاوش شوهانی در مجله: تاریخ و تمدن اسلامی پاییز و زمستان 1388 شماره 10
چند مقایسه از اصل دوکتاب استاد:
ب) مقایسه دو گفتار از دکتر عبدالحسین زرین کوب درباره ایران و اسلام:
مورخ برجسته دکتر عبدالحسین زرین‌کوب دو کتاب به نامهای «دو قرن سکوت» و «کارنامه اسلام» دارد. با اینکه اولی را در ایام جوانی و دومی را در ایام پختگی نگاشته، چرا باستان ستاهای افراطی فقط از اولی دم می زنند؟!به نظر می رسد باستان ستاهای افراطی که تاکنون زرین کوب را دانشمندی ایراندوست می دانستند با خواندن این نوشته، دیگر او را نه دانشمند معرفی کنند و نه ایران دوست!
در اینجا جمله هایی از دکتر زرین کوب از هر دو کتاب می آوریم.
کتاب اول:
کارنامه اسلام، ص 2:
«کارنامه اسلام یک فصل درخشان تاریخ انسانی است.»
«فتح اسلامی البته با جنگ حاصل شد اما نشر اسلام در بین مردم کشورهای فتح شده به زور جنگ نبود.»
«مجوس (زرتشتیان) جزیه ای که به اسلامیان می پرداختند به مراتب سبک تر و راحت تر از مالیات سرانه ای بود که پیش از آن به حکومت خویش ـ ساسانیان ـ می دادند.»
«سادگی و روشنی مبانی اسلام و مناسبت عقاید اسلامی با مذاهب اهل کتاب هم خود از جهات توجه اهل کتاب به اسلام بود.»
«درست است که بعضی خلفا در معامله با اهل ذمه خشونت نشان می دادند، از تجدید بنای معابدشان جلوگیری می کردند، یا آنها را از اشتغال به کارهای مهم منع می نمودند، یا وادارشان می کردند لباسهای نشاندار بپوشند، بعضی شان حتی برخی از آنها را به عنف وادار می کردند که مسلمان شوند، عامه مسلمانان نیز گاه تحریک می شدند و به آزار آنها دست می گشادند، اما این احوال به ندرت اتفاق می افتاد و بی دوام بود، چنان که روی هم رفته اهل کتاب در قلمرو اسلام در صلح و آرامش به سر می بردند.»
«اسلام رفته رفته در سرزمینهای فتح شده انتشار و قبول می یافت و این انتشار و قبول نه از راه عنف و فشار بود.»
کارنامه اسلام، ص 3:
«اگر عامه مردم این ممالک (ممالک فتح شده بدست مسلمانان) با مهاجمان به چشم عداوت می نگریستند این فتوح چنین آسان دست نمی داد.»
کارنامه اسلام، ص 5:
«تمدن اسلامی ـ لا اقل از پایان فتوح مسلمین تا ظهور مغول ـ قلمرو اسلام را از لحاظ نظم و انضباط اخلاقی، برتری سطح زندگی، سعه صدر و اجتناب نسبی از تعصب، و توسعه و ترقی علم و ادب، طی قرنهای دراز پیشاهنگ تمام دنیای متمدن و مربی فرهنگ عالم انسانیت قرار داد.»
«تمدن اسلامی … بی شک یک دوره درخشان از تمدن انسانی است.»
«فرهنگ اسلامی هنوز در دنیای حاضر تأثیر معنوی دارد و به جذبه و معنویت آن نقصان راه ندارد.»
کارنامه اسلام، ص 6:
«شک نیست که سهم اقوام گونه گون که در توسعه این تمدن بذل مساعی کرده اند نباید از نظر محقق دور بماند اما آنچه این مایه ترقیات علمی و پیشرفتهای مادی را برای مسلمین میسر ساخت در حقیقت همان اسلام بود که با تشویق مسلمین به علم و ترویج نشاط حیاتی، روح معاضدت و تساهل را جانشین تعصبات دنیای باستانی کرد.»
کارنامه اسلام، ص 8 :
«اسلام که یک امپراطوری عظیم جهانی بود … همه را به هم در آمیخت و از آن چیز تازه ای ساخت. فرهنگ تازه ای که حدود و ثغور نمی شناخت و تنگ نظریهایی که دنیای بورژوازی و سرمایه داری را تقسیم به ملتها، به مرزها، و نژادها کرد، در آن مجهول بود. مسلمان از هر نژاد که بود ـ عرب یا ترک، سندی یا افریقایی ـ در هر جایی از قلمرو اسلام قدم می نهاد خود را در وطن خویش و دیار خویش می یافت.»
کارنامه اسلام، ص 16 :
«کثرت مدارس عالی در بلاد اسلام، هنوز هم که دنیا پیشرفتهای ماشینی یافته است مایه حیرت است و حاکی از وجود شوق و نشاطی بی مانند. در حیقیقت به سبب تأکید و تشویقی که در اسلام راجع به علم شده بود و همچنین به جهت توصیه و ترغیبی که به انجام دادن امور خیر می شد بسیاری از اهل بر و ارباب ثروت عنایت و توجه خاصی به انشاء مدارس مبذول کردند.»
کارنامه اسلام، ص 17:
«آمادگی مسلمین برای اخذ و نشر علوم، و احادیثی که از پیغمبر در تشویق به دانش طلبی نقل می شد، بعلاوه وجود اسباب و موجبات دیگر، شروع یک نهضت علمی را در قلمرو اسلام سبب شد.»
کارنامه اسلام، ص 18:
«وقتی طب از دست سریانی ها به دست مسلمین افتاد تحقیق و مطالعه در آن جنبه جدی تر و دقیق تر گرفت. به جای رساله های کوتاه علمی که معمول سریانی ها بود، دائره المعارفهای جامع طبی بوسیله مسلمین تالیف شد.»
کارنامه اسلام، ص 20:«مسلمین در بعضی رشته های طب تحقیقاتی کردند که بی سابقه بود چنانکه در باره جذام ظاهرا اولین تحقیقات بوسیله آنها شد. فرق بین آبله و سرخک را اول بار آنها ملتفت شدند. در باره مامائی و قابلگی خیلی بیش از یونانی ها مطالعه کردند. همچنین در استعمال بعضی ادویه و پاره ای وسائل معالجه سابقه آنها محقق است … بعضی معالجات آنها در امراض جسمانی یا روحانی ابتکاری بود.»
«طب اروپا دین زیادی به طب اسلامی دارد.»
کارنامه اسلام، ص 23:
«جبر و مقابله را اولین بار مسلمین وارد نظام علمی کردند. همچنین استعمال جبر در هندسه و بالعکس بوسیله مسلمین انجام یافت و این امر نیز در بسط هندسه تحلیلی تأثیر بسزائی داشت.»
کارنامه اسلام، ص 24:«در تمام قرون وسطی، پیشرفت ریاضیات در واقع به نبوغ ریاضی مسلمین مدیون بود.»
«در نیمه اول قرن پانزدهم میلادی که مسلمین با مشکل ترین مسائل هندسه دست و پنجه نرم می کردند، معادلات درجه سوم جبری را به کمک مقاطع مخروطی حل می کردند و در مثلثات کروی تحقیقات ارزنده انجام می دادند، در اروپا تحقیقات ریاضی از حساب تقویم و طرز بکار بدن چرتکه ـ که غالبا در سطح حوائج روزانه بود ـ در نمی گذشت.»
«این میراث علمی عظیم مسلمین، هم از حیث وسعت موجب اعجاب است هم از لحاظ دقت.»
کارنامه اسلام، ص 26:
«مسلمین در استخراج معادن، در ساختن رنگ، در آب دادن فولاد، در تهیه چرم و کاغذ و در ساختن اسلحه طی قرنهای دراز تفوق خود را بر دنیای غرب حفظ کردند.»
کارنامه اسلام، ص 27:«آثار جغرافیائی مسلمین در واقع بسیار غنی، متنوع، آموزنده و جالب است.»
«در جغرافیا، هم وسعت عرصه تحقیقات مسلمین خیلی بیش از یونانی ها بود و هم شور و توفیق آنها و از حیث وسعت قلمرو و دقت مواد حاصله هم، علم جغرافیا در نزد مسلمین بمراتب از آنچه نزد یونانی ها بود پیشتر رفت.»
کارنامه اسلام، ص 30:
«مسلمین در تاریخ کتابهای بسیار زیادی بوجود آوردند و هیچ قومی قبل از شروع عصر جدید درین رشته به پایه مسلمین نرسیده بود.»
«کار مورخین اسلام در مقایسه با کار قدماء یونان و روم ـ شاید با چند استثنا ـ و مخصوصا در مقایسه با کار مورخین اروپا در قرون وسطی و حتی بعد از آن شایسته تحسین و اعجاب است.»
کارنامه اسلام، ص 37:«غلط مشهوریست که گفته اند: فلسفه اسلامی چیزی نیست جز نقل فلسفه یونانی به عربی. حقیقت آنست که آنچه فلسفه اسلامی خوانده می شود التقاطی محض نیست، جنبه ابتکار و اصالت نیز دارد. از لحاظ غایت و حاصل، حاکی از یک مرحله اساسی است در طریق تحقیقات فلسفی که بهر حال هرگز در جایی متوقف نمی شود و فردا مثل امروز در حرکت و ترقی خواهد بود.»
کارنامه اسلام، ص 44:
«با آنکه در تربیت و تعلیم توجه بیشتر به پسران بود و حتی در مورد دختران گهگاه سخن از منع تعلیم در میان می آمد، تاریخ اسلام مواردی را نشان می دهد حاکی از توجه مسلمین به تعلیم دختران یا لا اقل حاکی از عدم منع آن. وجود بعضی راویان حدیث در بین زنان نشان می دهد که اهل حدیث منعی در تعلیم کتابت و سواد زنان نمی دیده اند.»
کارنامه اسلام، ص 49:«که گفت که در اسلام دین را با هنر سازگاری نیست؟ برعکس، این هردو با یکدیگر ملاقات می کنند و آن هم در مسجد. خدای اسلام ـ الله تعالی ـ نه فقط رحیم و حکیم است بلکه جمیل هم هست.»
کارنامه اسلام، ص 55:
«اهمیت میراث اسلامی نه به علم و صنعت آن محدود شد، نه به فلسفه و عرفان آن. ادب اسلامی نیز از همان تنوع و نشاط حیاتی بهره یافت که علم و فلسفه اسلامی را بلندآوازه کرد. در سراسر این ادب نفوذ قرآن محسوس بود، هم در اسلوب بلاغت هم در قصه ها و مواد و هم در فکر و اخلاق. از این روست که این ادب ارزنده را به هرزبانی که هست ـ خواه عربی و خواه فارسی، خواه ترکی و خواه سندی ـ جز ادب اسلامی نمی توان خواند.»
کارنامه اسلام، ص 57:«محققی که با دنیای اسلام آشنایی درست دارد پروایی ندارد که اسلام را دینی بیابد مناسب با احوال انسانی، حتی بیش از آنچه راجع به فرهنگ فرانسوی ادعا می کنند قبایی به قامت انسانیت.»
«آنچه دنیا به اسلام و مسلمانان مدیونست آن اندازه هست که نشان دهد برخلاف بعضی دعویها اسلام هرگز جریان فرهنگ انسانی را سد نکرده است و حتی آن را به پیش رانده است.»
«که می تواند انکار کند که اسلام هرچه هست و هرچه بوده است یک مرحله از تکامل انسانیت را نشان می دهد که از هیچ مرحله دیگر کم اهمیت تر نیست؟»
«اگر اکنون دنیای اسلام ارزش و حیثیت خود را درست نمی شناسد تا حدی از آن روست که از معنویت خویش جدا مانده است. کارنامه اسلام در قرنهای درخشان آن، کارنامه یک فرهنگ انسانی است، یک فرهنگ جامع … به قدر قامت انسان.»
«این نکته که اسلام در طی قرنهای دراز موجد یک فرهنگ پیشرو بوده است چیزیست که از تاریخ فرهنگ انسانی بدرستی بر می آید.»
کارنامه اسلام، ص 58:
«(مستشرقان) پیشرفت عجیب تمدن اسلامی را نیز ـ مثل پیشرفت فرهنگ یونانی ـ نوعی معجزه خوانده اند، معجزه اسلامی.»
«تأثیر فرهنگ اسلامی در پیشرفت علوم ریاضی، طب و شیمی شواهد بسیار دارد. حتی در قرن سیزدهم ترجمه کتب اسلامی و شروح آنها در مدارس عالی آکسفورد، با شوق و علاقه دنبال می شد.»
«اگر آنچه اروپا در قرون وسطی و بعد از آن، در ریاضی، طب و شیمی، به مسلمین مدیون است، جمع آید بی شک رقم قابل ملاحظه ای است اما در فلسفه و عرفان اروپا نیز این نفوذ اسلام کم اهمیت نیست.»
کارنامه اسلام، ص 59:«آنچه شاید خلاف انتظار می نماید نفوذی است که فرهنگ اسلام در ادبیات اروپا داشته است و آن خود به هیچ وجه چیز بی اهمیتی نیست.»
«تمدن امروز دنیا در ادب، در فلسفه، در عرفان و در علم تا حد زیادی به اسلام و فرهنگ اسلامی مدیون است.»
کارنامه اسلام، ص 60:
«آشنایی با زبان عربی و فرهنگ اسلامی در ایتالیا و فرانسه تا حدی محرک و انگیزه آن نهضت عظیم علمی فکری شد که بعدا رنسانس خوانده شد و همه اروپا را به جنب و جوش آورد. بدین گونه اروپا حتی رنسانس خود را تا حد قابل ملاحظه ای به مسلمین مدیون است.
بیان این دعوی نه حاجت به مبالغه دارد نه نیاز به تعصب. دنیای اسلام به قدر کافی افتخارات راستین دارد که نیازی به گزاف و دعوی نداشته باشد.»
«غرب به تمدن اسلامی خیلی بیش از آنچه خود اعتراف دارد مدیون است.»
«هنوز در غرب روشن بینانی هستند که به درستی انتظار دارند تا آنجا که ممکن است الهامات تازه ای از شرق و اسلام دریافت دارند.»
کتاب دوم:
شناسنامه کتاب: دو قرن سکوت، دکتر عبدالحسین زرینکوب، تهران، انتشارات سخن، چاپ پانزدهم، 1381، تاریخ مقدمه ی چاپ اول: 1330، تاریخ مقدمه چاپ دوم: 1336
دو قرن سکوت، ص 59:
«عرب که حتی خود نیز خویشتن را پست و وحشی می خواند در زیر لوای دینی که محمد(ص) آورده بود، در راه وحدت و عظمت گام می زد. پیام تازه ای که محمد(ص) خود را حامل آن می دانست همه ی جهان را به برابری و نیکی و برادری می خواند و از شرک و نفاق و جور و بیداد نهی می کرد. نه همان اعراب که زندگی شان یکسره در جور و تطاول و شرک و فساد می گذشت بلکه ایران و روم نیز که رسم و آیین دیرینشان دستخوش اختلاف و تعصب روحانیان گشته بود، در آن روزگاران به چنین پبام دلنشینی نیاز داشتند و آن را مژده ی رهایی و نجات تلقی می کردند اما این مژده ی آسمانی، قبل از هرچیز، عرب را که پست ترین و پراکنده ترین مردم بود به سوی رفعت و وحدت کشانید.»

دو قرن سکوت، ص 60:«آیا این پیروزی شگفت انگیز نابیوسیده ای که در جنگ با ایران بهره ی عرب گشت و همه ی جهان را به عبرت و شگفتی افکند تأیید آسمانی بود؟ کسی که به نیروی غیبی اعتقاد می ورزد، در این باره شک ندارد.»

دو قرن سکوت، ص 81 ـ 82:
«هوشمندان قوم از آیین زرتشت سرخورده بودند و آیین تازه ای می جستند که جنبه اخلاقی و روحانی آن از دین زرتشت قوی تر باشد و رسم و آیین طبقاتی کهن را نیز درهم فرو ریزد… مردم که از جور فرمانروایان و فساد روحانیان به ستوه بودند آیین تازه (اسلام) را نویدی و بشارتی یافتند و از این رو بسا که به پیشواز آن می شتافتند. چنان که در کنار فرات، یک جا، گروهی از دهقانان جسر ساختند تا سپاه ابوعبیده به خاک ایران بتازد…
در ولایاتی مانند ری و قومس و اصفهان و جرجان و طبرستان، مردم جزیه را می پذیرفتند اما به جنگ آهنگ نداشتند و سببش آن بود که از بس دولت ساسانیان دچار بیدادی و پریشانی بود کس به دفاع از آن علاقه ای و رغبتی نداشت.
دو قرن سکوت، ص 83:«از سواران بعضی به طیب خاطر مسلمانی را پذیرفتند و به بنی تمیم پیوستند. چنان که سپاه اسواری، با عده ای از یارانش که همه از بزرگان سپاه یزدگرد بودند چون کر و فر تازیان بدیدند و از یزدگرد نومید شدند به آیین مسلمانی گرویدند و حتی در بسط و نشر اسلام نیز اهتمام کردند.»
دو قرن سکوت، ص 84:
«این مایه سادگی سپاهیانه یا زاهدانه (در سپاه اسلام) البته شگفت انگیز بود و ناچار در دیده مردمی که هزینه تجمل و شکوه امراء و بزرگان ساسانی را با عسرت و رنج و با پرداخت مالیاتها و سخره ها تأمین می کردند، اسرام را ارج و بهای فراوان می داد.»
«خلیفه با آنها (مسلمانان) در مسجد می نشست و رای می زد و آنها نیز بسا که سخن وی را قطع می کردند و بر وی ایراد می گرفتند و این شیوه رفتار و اطوار ساده، ناچار کسانی (ایرانیان) را که از احوال و اوضاع حکومت خویش ستوه بودند بر آن می داشت که عربان و آیین تازه آنها را به دیده اعجاب و تحسین بنگرند.»
دوقرن سکوت، ص 86:پس از ورود مسلمانان و برچیدن حکومت ساسانی، شاهد شورشهای پراکنده در ایران هستیم. برخی تصور می کنند که این شورشها برای بازگرداندن حکومت ساسانی و بخاطر تحمیل اسلام بود اما زرینکوب نوشته است:
«این شورشها و مقاومتها برای بازگشت دولت ساسانیان نبود. برای آن بود که مردم به عربان سر فرود نیاورند و جزیه سنگین را که بر آنها تحمیل می شد، نپذیرند.»
دو قرن سکوت، ص 90:
دکتر زرین کوب در قسمتی به توحش عربهای فاتح ایران می پردازد. یک نمونه این است که وقتی یکی از فرماندهان عرب متوجه شد نام شخصی «بنداد شهر بنداد» است، دستور داد چون او سه نام دارد جزیه ی سه نفر را بدهد. زرینکوب در همان صفحه می گوید:
«روایتهایی که در این باب در کتابها نقل کرده اند، طمع ورزی و تندخویی این فاتحان را در معامله با مغلوبان نشان می دهد. بسیاری از این داستانها شاید افسانه هایی بیش نباشد.»
دو قرن سکوت، ص 93:طبق گفته ی زرین کوب, تا پایان دوره ی اموی (132 ق) اکثریت عالمان دین ایرانی بودند. اگر ترویج اسلام به زور شمشیر بود، چگونه این همه عالم دینی ایرانی بوجود آمد؟ وی می گوید:
«دیری نگذشت که ایرانیان در قلمرو دین و علم جایگاه شایسته ای برای خود بدست آوردند چنانکه در پایان دوره اموی بیشتر فقها بیشتر قضات و حتی عده ی زیادی از عمال از موالی (ایرانیان) بودند موالی بر همه شئون حکومت استیلا داشتند».
از قول یکی از خلفای اموی چنین نقل می کند:
«از این ایرانیها شگفت دارم. هزار سال حکومت کردند و ساعتی به ما محتاج نبودند و ما صد سال حکومت کردیم و لحظه ای از آنها بی نیاز نشدیم.»

دو قرن سکوت، ص 115 ـ 116:طبق آنچه دکتر زرینکوب نگاشته، عربهای فاتح، تلاش فراوان کردند تا زبان ملت ایران را از آنها بگیرند. عربها در بیشتر سرزمینهای فتح شده، موفق شدند علاوه بر اسلام، زبان عربی را نیز جایگزین زبان بومی کنند اما در ایران چنین توفیقی برای آنها حاصل نشد.
سؤال: تغییر دادن زبان یک ملت آسان تر است یا تغییر دین؟ مسلما تغییر اجباری دین بسیار بسیار مشکل تر است. چه شد که عربها موفق به تغییر دین ایرانیان شدند اما زبان خیر؟ از اینجا معلوم می شود اگر ایرانیها نمی خواستند دین آبا و اجدادی خود را کنار بگذارند، زیر بار اسلام نمی رفتند؛ چنانکه زیر بار زبان عربی نرفتند.
عبارت زرین کوب را در مورد تلاش عربها برای از بین بردن زبان ایرانیها را ببینید:
«آنچه از تأمل در تاریخ بر می آید این است که عربان هم از آغاز حال، شاید برای آن که از آسیب زبان ایرانیان در امان بمانند ، و آن را همواره چون حربه ی تیزی در دست مغلوبان خویش نبینند در صدد بر آمدند زبان ها و لهجه های رایج در ایران را از میان ببرند. آخر این بیم هم بود که همین زبانها خلقی را بر آنها بشوراند و ملک و حکومت آنان را در بلاد دورافتاده ی ایران به خطر اندازد.
به همین سبب هر جا که در شهرهای ایران به خط و زبان و کتاب و کتابخانه برخوردند با آنها سخت به مخالفت برخاستند. رفتاری که تازیان در خوارزم با خط و زبان مردم کردند بدین دعوی حجت است … این واقعه نشان می دهد که اعراب زبان و خط مردم ایران را به مثابه حربه ای تلقی می کرده اند که اگر در دست مغلوبی باشد ممکن است بدان با غالب (فاتح) در آویزد و به ستیزه و پیکار برخیزد. از این رو شگفت نیست که در همه ی شهرها، برای از میان بردن زبان و خط و فرهنگ ایران به جد کوششی کرده باشند…
در واقع از ایرانیان حتی آنها که آیین مسلمانی پذیرفته بودند زبان تازی را نمی آموختند … با چنین علاقه ای که مردم، در ایران به زبان خویش داشته اند شگفت نیست که سرداران عرب، زبان ایران را تا اندازه ای با دین و حکومت خویش معارض دیده باشند.»

دو قرن سکوت، ص 269:
«بسیاری‌ از ایرانیان‌، از همان‌ آغاز کار، دین‌ مسلمانی‌ را با شور و شوق پذیره‌ شدند. دین‌ تازه‌ای‌ را که‌ عربان‌ آورده‌ بودند، از آیین‌ دیرین‌ نیاکان‌ خویش‌ برتر می‌یافتند و ثنویّت‌ مبهم‌ و تاریک‌ زرتشتی‌ را در برابر توحید محض‌ و بی‌شایبه‌ی‌ اسلام‌، شرک‌ و کفر می‌شناختند. آن‌ شور حماسی‌ نیز که‌ در طبایع‌ تند و سرکش‌ هست‌ و آنان‌ را وا می‌دارد که‌ هر چه‌ را پاک‌ و نیک‌ و درست‌ است‌، ایرانی‌ بشمارند و هر چه‌ را زشت‌ و پلید و نادرست‌ است‌ غیر ایرانی‌ بدانند، در دلهای‌ آنها نبود. از این‌رو آیین‌ مسلمانی‌ را دینی‌ پاک‌ و آسان‌ و درست‌ یافتند و با شوق‌ و مهر بدان‌ گرویدند.»
دو قرن سکوت، ص 270:نویسنده کسانی را که به دلیل حس نژادپرستی، اسلام را نپذیرفتند، سرزنش می کند:
«برخی‌ دیگر هم‌ از اوّل‌ با آیین‌ مسلمانی‌ به‌ مخالفت‌ و ستیزه‌ برخاستند، گویی‌ گرویدن‌ به‌ این‌ دینی‌ را که‌ عرب‌ آورده‌ بود اهانتی‌ و ناسزایی‌ در حق‌ خویش‌ تلقّی‌ می‌کردند … این‌ اندیشه‌ که‌ عرب‌ پست‌ترین‌ مردم‌ است‌ چنان‌ ذهن‌ آنان‌ را مشغول‌ کرده‌ بود که‌ هرگز مجال‌ آن‌ را نمی‌یافتند تا حقیقت‌ را در پرتو روشنی‌ منطق‌ و خرد ببینند. هر روزی‌ به‌ بهانه‌ای‌ و در جایی‌ قیام‌ و شورش‌ سخت‌ می‌کردند و می‌کوشیدند عرب‌ را با دینی‌ که‌ آورده‌ است‌ از ایران‌ برانند.»

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد