نذر و شرک


نذر و شرک

۱۳۹۸/۱۰/۰۳


۱۸۷۸ بازدید

۴. اگر شیعیان به توحید افعالی معتقدند و قبول دارند « لا موثر فی الوجود الا الله» پس چرا برای هرکاری به نذر و طلب حاجت از امامان خود توسل می‌جویند؟ اگرباران نبارد نذر می‌کنند که باران ببارد، اگر مسافری دارند به نام ایمه نذر می‌کنند که سالم برگردد این ها چگونه با توحید افعالی جمع می‌شود؟

۵. نذر کردن برای غیر خدا شرک است چون خدای تعالی می‌فرماید : «یوفون بالنذر و یخافون یوما کان شره مستطیرا» (دهر۷)

و می فرماید : « ما انفقتم من نفقه او نذرتم من نذر فان الله یعلمه » (بقره۲۷۰)

نذر عبادت است و عبادت برای غیر خدا شرک است پس چرا شیعیان همواره برای امامان و فرزندان امامان نذر می‌کنند

ــ نذر برای اولیای الهی
اگر خوردن هر غذایی که برای غیر خدا درست شده حرام است، چون نانوا آن را برای پول درآوردن پخته نه برای خدا پس نباید نان خورد؟؟؟ آیا نذر نمودن برای خدا، با این نیّت که مثلاً بیمار شخص شفا یابد، خلاف شرع است؟ روشن است که خلاف شرع نمی باشد. شیعه و سنّی اتّفاق نظر دارند که چنین نذری، مشروع می باشد. حال اگر کسی این گونه نذر کند چه؟ بگوید: نذر می کنم قربة الی الله که اگر بیمارم شفا یابد، فرشی به مسجد خواهم داد؛ یا فرشی به فقیر خواهم داد. این به معنی مسجد پرستی یا فقیر پرستی نیست . وقتی ما برای اهل بیت علیهم السلام نذر نماییم . که اگر حاجت برآورده شد، در راه خدا مثلاً شربتی بدهد و ثواب آن نصیب امام حسین علیه السلام شود. همان گونه که وقتی برای مسجد نذر می کنیم، کار برای خداست؛ ولی فرش به مسجد می رسد. یا آنگاه که مثلاً طعامی برای فقیر نذر می کنیم، کار به نیّت قربة الی الله است؛ ولی طعام به فقیر می رسد. روشن است از نظر شیعیان، اهل بیت علیهم السلام وسائط فیض اند. در قرآن کریم نیز ما را دعوت نموده که برای تقرّب به خدا وسیله برگیریم. فرموده است: « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَ ابْتَغُوا إِلَیْهِ الْوَسیلَةَ وَ جاهِدُوا فی سَبیلِهِ لَعَلَّکُمْ تُفْلِحُون ـــــ اى کسانى که ایمان آورده اید! از(مخالفت فرمان) خدا بپرهیزید! و وسیله اى براى تقرب به او بجویید! و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید!» (المائدة:35).اگر واسطه قرار دادن اهل بیت علیهم السلام برای تقرّب به خدا شرک است، پس در این صورت همه ی مومنان عالم مشرکند. چون همه ی آنها به وسیله ی پیامبران خدا را شناخته اند و به وسیله ی آنها روش عبادت خدا را آموخته اند، و به وسیله ی ایمان به نبوّت آنهاست که ایمانشان به خدا پذیرفته می شود. لذا اگر کسی به نبی ایمان نداشته باشد، ایمانش به خدا نیز ارزشی ندارد. اگر ما آن قابلیّت را داریم که بی واسطه ی معصوم با خدا مرتبط شویم پس معاذ الله خدا کار لغوی کرده که پیغمبر فرستاده است. چون در آن صورت تک تک ماها نیز می توانستیم از خدا وحی دریافت کنیم. پس چرا خود خدا نیز بین ما و خودش واسطه قرار داده است؟ جواب روشن است؛ چون ما آن قابلیّت را نداریم که بی واسطه با خدا مرتبط باشیم . آیا نماز و روزه و حجّ و امثال آن خدا هستند یا اعمال ما هستند؟! روشن است که خدا نیستند. امّا ما همین اعمال خودمان را وسیله قرار داده ایم برای تقرّب به خدا؛ در حالی که این کار شرک هم نیست. خود خداوند متعال نیز فرمود: « وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعین ــــ از صبر و نماز یارى جویید؛ در حالی که این کار، جز براى خاشعان، گران است.» (البقرة:45)خداوند متعال در این آیه با صراحت تمام ما را امر می کند که از نماز و صبر یاری بجوییم؛ در حالی که در سوره ی حمد می گوییم: « إِیَّاکَ نَعْبُدُ وَ إِیَّاکَ نَسْتَعین ــــ (پروردگارا!) تنها تو را مى پرستیم؛ و تنها از تو یارى مى جوییم.» (فاتحه) و فرمود:« قالَ مُوسى لِقَوْمِهِ اسْتَعینُوا بِاللَّه ــــ موسی به قومش گفت: از خدا یاری بجویید! » (الأعراف:128)آیا به بهانه ی دو آیه ی آخر باید گفت که آیه ی اوّلی معاذ الله دعوت به شرک نموده است؟!روشن است که چنین نیست. چون نماز و صبر و سایر عبادات، همگی وسیله اند برای تقرّب به خدا. همان گونه که انبیاء و ائمه علیهم السلام نیز وسیله اند برای تقرّب به خدا. کما اینکه اطاعت از والدین و احترام به آنها یاری کردن آنها و هدیه دادن به آنها در زمان حیات و مماتشان نیز وسیله است برای تقرّب به خدا. لذا خداوند فرمود: « وَ اعْبُدُوا اللَّهَ وَ لا تُشْرِکُوا بِهِ شَیْئاً وَ بِالْوالِدَیْنِ إِحْساناً وَ بِذِی الْقُرْبى وَ الْیَتامى وَ الْمَساکینِ وَ الْجارِ ذِی الْقُرْبى وَ الْجارِ الْجُنُبِ وَ الصَّاحِبِ بِالْجَنْبِ وَ ابْنِ السَّبیلِ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُکُمْ إِنَّ اللَّهَ لا یُحِبُّ مَنْ کانَ مُخْتالاً فَخُوراً ــــــ و خدا را بپرستید! و هیچ چیز را همتاى او قرار ندهید! و به پدر و مادر، نیکى کنید؛ همچنین به خویشاوندان و یتیمان و مسکینان، و همسایه ی نزدیک، و همسایه ی دور، و دوست و همنشین، و واماندگان در سفر، و بردگانى که مالک آنها هستید؛ زیرا خداوند، کسى را که متکبر و فخر فروش است، دوست نمى دارد.» (النساء:36).در این آیه خدا ابتدا ما را از شرک برحذر می دارد و آنگاه به ما امر می کند که به والدین و نزدیکان و یتیمان و فقیران و همسایگان و در راه ماندگان و بردگان احسان کنیم؛ یعنی برای آنها خیرات کنیم؛ مثلاً احترامشان کنیم، یا اگر غذا ندارند، اطعامشان نماییم، یا اگر لباس ندارند برایشان لباس تهیّه کنیم و … ؛ و بی شکّ از جمله ی این احسانها آن است که بعد از مرگشان برای آنها خیرات کنیم. مثلاً می توان چنین نذر کرد: اگر فلان حاجتم برآورده شود، قربة الی الله، برای اموات مومنین و مومنات صدقه خواهم داد؛ یعنی صدقه داده و ثوابش را هدیه به آنها خواهم نمود. حال چطور شد که چنین نذری برای فقیر و همسایه و والدین و … جایز است ولی برای امام معصوم جایز نیست؟! در حالی که خداوند متعال، مودّت و دوستی ایشان را واجب نموده و فرموده است: «قُلْ لا أَسْئَلُکُمْ عَلَیْهِ أَجْراً إِلاَّ الْمَوَدَّةَ فِی الْقُرْبى وَ مَنْ یَقْتَرِفْ حَسَنَةً نَزِدْ لَهُ فیها حُسْناً إِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ شَکُور ـــــــ بگو: من هیچ مزدی از شما بر رسالتم درخواست نمى کنم جز دوست داشتن نزدیکانم ؛ و هر کس کار نیکى انجام دهد، بر نیکى اش مى افزاییم؛ چرا که خداوند آمرزنده و سپاسگزار است. » (الشورى:23).آیا اطعام نمودن مسلمین و هدیه نمودن ثواب آن برای اهل بیت علیهم السلام از نشانه های مودّت آن بزرگواران هست یا نه؟! آیا این کار حسنه هست یا نه؟
سخنی دیگر: نذر برای خدا معنی ندارد؛ بلکه نذر برای تقرّب به خدا معنی دارد. نذر پنج رکن دارد که عبارتند از:1ـ نذر کننده 2ـ حاجتی که برای برآوردنش نذر می شود. 3ـ چیزی که نذر می شود. 4ـ مورد مصرف آنچه نذر شده است. 5ـ کسی که نذر برای تقرّب به اوست.مثلاً حسن آقا نذر می کند که اگر بیماری پسرم علاج شود، صد کاسه شله زرد به فقرای شهر خواهم داد، قربة الی الله. یا حسین آقا نذر می کند که اگر بیماری پسرم علاج شود، ثواب یک ختم قرآن را به اموات شیعیان نثار خواهم کرد، قربة الی الله.یا فاطمه خانم نذر می کند که اگر بیماری دخترم علاج شود، صد کاسه شله زرد به فقرای شهر خواهم داد و ثواب آن را به اموات شیعیان نثار خواهم کرد، قربة الی الله.یا زینب خانم نذر می کند که اگر بیماری دخترم علاج شود، صد کاسه شله زرد به فقرای شهر خواهم داد و ثواب آن را به امام حسین علیه السلام و شهدای کربلا نثار خواهم کرد، قربة الی الله.حال کجای این نذرها با هم فرقی دارد؟! همه ی اینها همان پنج رکن را دارند نه بیش و نه کم. در هیچکدام نیز کسی جای رکن پنجم را نگرفته است. مشکل اینجاست که در زبان فارسی یا ترکی و امثال اینها، لفظ «برای» یا «به» هم برای رکن چهارم به کار می ورد هم برای رکن پنجم؛ و از همینجا برخی گرفتار شبهه می شوند. حال آنکه «برای» یا «به» در رکن چهارم، مورد مصرف را مشخّص می کند، امّا در رکن پنجم، حُسن غایی را معلوم می سازد. مثلاً حسن آقا نذر می کند که اگر بیماری پسرم علاج شود، صد کاسه شله زرد به فقرای شهر خواهم داد. او در این نذر، تعبیر « قربة الی الله» را ذکر نکرده است؛ چون روشن است که نذر برای تقرّب به خداست. همان گونه که ما هنگام نماز خواندن نمی گوییم: « نماز ظهر می خوانم، چهار رکعت، قربة الی الله» ؛ چون نیازی به گفتن ندارد. چرا که هم چهار رکعت بودن نماز ظهر معلوم است، هم قربة الی الله بودن نماز. امّا در نذر، رکن اوّل معلوم است، رکن پنجم نیز معلوم می باشد؛ امّا سه رکن دیگر می توانند متفاوت باشند؛ لذا اغلب همین سه رکن را ذکر می کنیم. ــ
نکاتی در مورد اقسام توحید و شرک، معنای پرستش و حقیقت توسل به عرض می رسد و بعد به مسأله نذر می پردازیم:یک. همچنان که توحید اقسامى دارد، در برابر آن شرک نیز داراى اقسامى است؛ از جمله: 1- شرک ذاتى: یعنى، اعتقاد به دو، سه یا چند خدا. اما توحید ذاتى؛ یعنى، اعتقاد به یگانگى ذات خداوند.2- شرک صفاتى؛ یعنى، اعتقاد به اینکه صفات خداوند زاید بر ذات او است. اما توحید صفاتى؛ یعنى، اعتقاد به اینکه صفات خدا عین ذات او است. 3- شرک افعالى؛ یعنى، اعتقاد به آفریننده اى براى هستى غیر از خداوند (شرک در خالقیت) و یا اعتقاد به موجودى که در فاعلیت و تأثیرگذارى، مستقل از اراده و قدرت خداوند باشد (شرک در ربوبیت). 4- شرک در عبادت و پرستش؛ یعنى، پرستش غیر خدا، (مانند پرستش چوب، سنگ، ستاره و خورشید). شناخت این نوع شرک، متوقف بر روشن شدن مفهوم عبادت و پرستش است.دو. عبادت و پرستش : «عبادت» نهایت ذلت و خضوع، در برابر کسى است که اعتقاد به الوهیت او داشته باشیم و یا او را فاعل استقلالى و غیر وابسته بدانیم. بنابراین عبادت دو رکن دارد: 1. نهایت ذلت و خضوع، 2. اعتقاد به الوهیت یا فاعلیت استقلالى و نا وابسته. هرگاه یکى از این دو رکن، نباشد، دیگر مفهوم عبادت و پرستش صدق نمى کند. خداوند خود به فرشتگان فرمان داده است، در مقابل آدم سجده کنند: «و یاد کن آن گاه که فرشتگان را گفتیم: آدم را سجده کنید». (بقره /34). و یا فرزندان را به نهایت خضوع و تذلل در برابر والدین دستور داده است: «و بال هاى ذلت و خوارى را از روى مهربانى براى آن دو [ پدر و مادر ]بگستران» (اسراء/ 24) بدیهى است، این اعمال عبادت و پرستش غیر خدا محسوب نمى شود؛ و گرنه خدا امر به آن نمى کرد.سه. توسّل و شرک : در توسّل، گاهى حاجت خود را از خدا مى خواهیم و هنگام دعا او را به حق اولیایش قسم مى دهیم که حاجت ما را برآورده سازد. این روش را پیامبر اکرم(ص) تعلیم فرمود و خود نیز بدان عمل مى کرد. (کنزالعمال، ج 12، ص 148، ح 34425؛ مسند احمد بن حنبل، ج 4، ص 138) در چنین روشى هیچ گونه احتمال شرک وجود ندارد. در نوع دوم توسّل، خداوند را حاجت دهنده مى دانیم و از اولیاى الهى مى خواهیم بر آمدن حاجت ما را از درگاه الهى درخواست کنند. در خواست دعا، نه تنها مؤثر دانستن غیر خدا نیست؛ بلکه اعتراف به این مطلب است که تنها حاجت دهنده و مؤثر در عالم هستى، او است. در نوع سوم توسّل به طور مستقیم حاجت خود را از اولیاى الهى طلب مى کنیم و این نیز شرک نیست؛ زیرا تأثیرگذارى آنها، به صورت غیراستقلالى و وابسته به اراده و قدرت الهى است. اسباب و واسطه هاى فیض همچنان که در اصل وجود و بقاى خویش، وابسته و قائم به او هستند، در فاعلیت و تأثیرگذارى نیز وابسته به اراده و قدرت خداوند مى باشند. بنابراین نه توحید در ربوبیت به معناى انکار نقش اسباب است و نه اثبات نقش اسباب و واسطه هاى فیض، منافى با توحید ربوبى است. از این رو، تمسّک به آنها، منافاتى با توحید ربوبى ندارد. بلى، اگر کسى اسباب و واسطه هاى فیض را، فاعل مستقل از اراده و قدرت خدا بداند و یا معتقد به مبدأ مؤثرى در عالم هستى باشد که خدا آن را سبب و واسطه فیض قرار نداده، دچار شرک گشته است. بنابراین توسّل و حاجت خواستن از اولیاى الهى، تمسّک به رابطه هاى فیض الهى و اسبابى است که فاعل بودن آنان وابسته به قدرت و اراده خداوند است. در نتیجه این حاجت خواستن، شرک در ربوبیت نیست؛ همچنان که تمسّک به سایر اسباب (مثل پزشک و دارو)، شرک در ربوبیت نیست. از سوى دیگر، چون کسى آنان را «خدا» و «اللَّه» نمى داند؛ بلکه تمام افتخار اولیاى الهى این است که بنده و مخلوق او هستند، شرک در الوهیت (شرک در ذات) هم نیست. با توجه به آنچه در تبیین مفهوم «عبادت» گذشت، شرک در عبادت و پرستش نیز نخواهد بود؛ چون عبادت، خضوع و خشوع همراه با اعتقاد به الوهیت یا ربوبیت معبود است. بنابراین هیچ کدام از اقسام شرک، بر این نوع از توسّل، صدق نمى کند. بر خلاف پرستش بت ها و شفاعت جویى مشرکان که خداوند درباره آنان مى فرماید: «وَ یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللَّهِ ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ یَقُولُونَ هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ» (یونس / 18). آیه شریفه، مشرکان را به دو جهت، مورد سرزنش و توبیخ قرار داده است: 1. عبادت و پرستش بت ها، 2. اعتقاد به وساطت بت ها. مشرکان مکه، اعتقاد به الوهیت بت ها نداشتند و آنها را «اللَّه» نمى دانستند؛ زیرا مى گفتند: «هؤُلاءِ شُفَعاؤُنا عِنْدَ اللَّهِ» اما دچار شرک در ربوبیت بودند؛ یعنى، بت ها را موجوداتى مى دانستند که مستقل از اراده و قدرت خداوند، منشأ تأثیر و جلب خیر و دفع ضررند. به همین جهت با قربانى کردن و خضوع و خشوع در برابر بت ها، در صدد جلب رضایت آنها بودند. در نتیجه عمل مشرکان مکه از سه جهت مورد نکوهش است: 1. شرک در ربوبیت، 2. شرک در عبادت، 3.اعتقاد به ربوبیت و عبادت در برابر سنگ و چوبى که با دست خود تراشیده بودند. تعبیر «ما لا یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ» اشاره به شدّت پستى این اعتقاد و عمل است. در حالى که توسّل به اولیاى الهى، اعتقاد به وساطت کسانى است که خداوند به آنان چنین منزلتى داده است. ما اولیاى الهى را نه «اللَّه» مى دانیم و نه اعتقاد به ربوبیت و فاعلیت استقلالى آنان داریم؛ بلکه به نظر ما، هر گونه فاعلیت و تأثیرگذارى اسباب و واسطه هاى فیض، وابسته به اذن، اراده و قدرت خداوند است.پس اگر کسی مستقیماً از حجج الهی طلب حاجت کند ، ولی یقین و ایمان داشته باشد که آن بزرگواران استقلال در اثر ندارند و صرفاً وسائط فیض خدا می باشند ـ لکن وسائط فیض ویژه و مقرّب در نزد خدا ـ یقیناً کاری خلاف توحید افعالی نکرده است. بلکه برعکس ، اگر کسی منکر این روش از یاری جویی از خدا باشد ، انکار بسیاری از آیات و روایات را کرده است ؛ که وجود وسائط فیض را اثبات می کنند. مثلاً خداوند متعال فرمود: « وَ اسْتَعینُوا بِالصَّبْرِ وَ الصَّلاةِ وَ إِنَّها لَکَبیرَةٌ إِلاَّ عَلَى الْخاشِعین ـــــ از صبر و نماز یارى جویید؛ و این کار، جز براى خاشعان، گران است. » (البقرة:45) ؛ یعنی از نماز و صبر یاری بجویید برای تقرّب به خدا و برای رفع مشکلات و برای دور ماندن از فحشاء و منکر. آیا ما باید به نماز بگوییم: ای نماز! از خدا بخواه که این حوائج ما را برآورده سازد ؛ یا نه خود نماز به اذن و اراده ی خدا ، چنین خواصّی را دارد؟ خداوند متعال می فرماید: « … أَقِمِ الصَّلاةَ إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْکَر ـــــ نماز را برپا دار، که نماز ، از زشتیها و گناه بازمى دارد »(العنکبوت:45). شکّی نیست که نماز ، خدا نیست بلکه عمل خود ماست. و شکّی نیست که خداوند متعال است که با نماز انسان را از فحشاء و منکر حفظ می کند. امّا نفرمود: خداوند با نماز انسان را از فحشاء و منکر حفظ می کند ؛ بلکه فرمود: « نماز ، از زشتیها و گناه بازمى دارد ». همچنین فرمود: « فَلَمَّا دَخَلُوا عَلَیْهِ قالُوا یا أَیُّهَا الْعَزیزُ مَسَّنا وَ أَهْلَنَا الضُّرُّ وَ جِئْنا بِبِضاعَةٍ مُزْجاةٍ فَأَوْفِ لَنَا الْکَیْلَ وَ تَصَدَّقْ عَلَیْنا إِنَّ اللَّهَ یَجْزِی الْمُتَصَدِّقینَ ــــــ هنگامى که آنها بر او (یوسف ) وارد شدند، گفتند: اى عزیز! ما و خاندان ما را ناراحتى فرا گرفته، و متاع کمى با خود آورده ایم؛ پیمانه را براى ما کامل کن؛ و بر ما تصدّق و بخشش نما، که خداوند بخشندگان را پاداش مى دهد! » (یوسف:88) . اینها نگفتند: ای عزیز! از خدا بخواه به ما کمک کند ؛ بلکه از خود حضرت یوسف (ع) کمک خواستند ؛ لکن در ادامه ی کلامشان قرینه است که آنها خدا را فاعل مطلق می دانستند و توسّلشان به عزیز مصر (یوسف (ع) ) از باب توسّل به اسباب فیض بوده. لذا نه حضرت یوسف (ع) بر این رفتار و گفتار آنها اعتراض نمود ؛ نه خدا آن را تقبیح کرد. پس چطور خواستن مستقیم از حضرت یوسف (ع) بلامانع است ولی خواستن از رسول خدا (ص) خلاف توحید باشد.همچنین فرمود:« قالَ ما مَکَّنِّی فیهِ رَبِّی خَیْرٌ فَأَعینُونی بِقُوَّةٍ أَجْعَلْ بَیْنَکُمْ وَ بَیْنَهُمْ رَدْما ـــــ (ذو القرنین) گفت: آنچه پروردگارم در اختیار من گذارده ، بهتر است. مرا با نیرویى یارى دهید، تا میان شما و آنها سدّ محکمى قرار دهم!» (الکهف:95). وقتی کسی چون ذوالقرنین (ع) به افراد غیر مقرّب در نزد خدا می فرماید: « أَعینُونی بِقُوَّةٍ ــ مرا با نیرویی کمک نمایید! » ؛ و خدا نیز انتقادی از سخن او نمی کند ، پس چه مانعی خواهد داشت که ما به مقرّبان درگاه الهی بگوییم: « ای مقرّبان درگاه خدا! ما را یاری کنید»؟!آیا امام معصوم از بقّال محلّه و نانوا و معلّم و عینک و دارو و پزشک… کمترند. آیا وقتی منکر توسّل از نانوا نان می خرد، می گوید: « ای خدا! به من نان بده!» یا می گوید: « ای نانوا ! به خدا بگو یک نان به من بدهد». یا موقعی که به پزشک می رود می گوید: « ای خدا ! پزشک هیچ است تو به من شفا بده!» یا می گوید: « ای پزشک! از خدا بخواه که بن من شفا بدهد». یا وقتی عینک می زند، یا دارو مصرف می کند، آیا حقیقتاً به عینک و دارو متوسّل نشده است؟! این گونه افراد که توسّل به اسباب را شرک می دانند، پس اوّلاً تمام انبیاء را هم مشرک دانسته اند. چون همه ی آنها توسّل به اسباب داشته اند. ثانیاً اگر راست می گوید، پس جز خدا از کسی کمک نگیرد و به چیزی توسّل نجوید. در این صورت جهان بهتری خواهیم داشت. چون در اندک مدّتی این گونه افراد نادان از گرسنگی و تشنگی خواهند مرد. برای مطالعه بیشتر می توانید به کتاب شیعه پاسخ می دهد، اثر آیت الله سبحانی مراجعه فرمایید.چ
پ

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد