نظر و رابطه ایرانیان با اهل بیت(ع)

جواب اجمالی :
1- متاسفانه اطلاعات تاریخی شما اندک و غلط است .
2- رابطه بین ایرانیان و اهل بیت ع رابطه استوار و بر اساس احترام و محبت بود و هست و خواهد بود .
3- بنی هاشم و اهل بیت ع هرگز از ایرانیان و ایرانیان از بنی هاشم متنفر نبودند .
4- کشتار مردم فارس در قیام ها و شورش ها توسط اعراب ( نه بنی هاشم و اهل بیت ع ) نیز دروغی است که منابع تاریخی آن را تایید نمی کند .
توضیح بیشتر برای چند نکته‌ای که اشاره کردید :
1-” نظر امامان شیعه اکثرا نسبت به ایرانیان منفی بود ! ”
پاسخ = این ادعا را از کدام منبع و سند نقل می کنید ؟
این ادعا غلط و دروغ است.! اتفاقا ایرانیان و ائمه ع ارتباط و دوستی متقابلی داشتند و اکثر موالی ( ایرانیان ) در سپاه علی ع و امام حسن ع و قیام های شیعی حضور داشتند و محبت ائمه به ایرانیان و ایرانیان به ائمه مورد بغض امویان و برخی از عباسیان بود . بسیار یا اکثر صحابه امام باقر و امام صادق ع و سایر ائمه ع ایرانی بوده اند .حضور امام رضا ع و فرزندان ائمه و سادات در ایران نشان از رابطه و محبت ایرانیان و اهل بیت ع دارد .
2-” مانند زمانی که به ابومسلم گفته بودند مارا با ایرانی جماعت کاری نیست !!! “
پاسخ = اطلاع شما در باره ابو مسلم خراسانی و قیام او و پیدایش حکومت و خلافت عباسیان هم درست نیست بلکه غلط است !
بنی العباس و عباسیان ،گرچه عرب و قریشی و مکی بودند اما با کمک ایرانیان و به نام اهل بیت ع ” الرضا من آل محمد ” توانستند قدرت را از دست بنی امیه خارج و به دست گیرند .
ابومسلم خراسانی با شعار«الرضا من آل محمد» در حدود سالهای 100 تا 132 هجری در آغاز قرن دوم هجری به قیام علیه بنی امیه بر خواستند و در نهایت در سال 132 هجری موفق به سرنگونی حکومت بنی امیه گردیدند و حکومت عباسیان را با نام اهل بیت ع آغاز کردند . حضور ایرانیان در قیام عباسیان علیه بنی امیه و بعد ها در دربار عباسیان در دوره های مختلف چشم گیر بود .
3- “ولی ایرانی اینقدر احترام می گذارد و دوست می دارد ! در حالی که اکثریت قریب به اتفاق بنی هاشم از ایرانی جماعت تنفر داشتند ”
پاسخ = این سخن شما نیز غلط و دروغ است ! بنی هاشم و اهل بیت ع به ایرانیان ، و ایرانیان به اهل بیت ع رابطه و ارادت داشتند و ایرانیان و بنی هاشم در مقابله با بنی امیه و در برخی از دوران بر علیه بنی العباس با هم پیوند و اتحاد داشتند .
ایران و ایرانی ها در طول تاریخ پناهگاه ،بنی هاشم و هاشمیان و طالبیان و علویان و حسنی ها و حسینی ها در طول تاریخ بوده اند .
و در میان مسلمانان این ایرانیان بودند که مذهب تشیع ( مذهب اهل بیت ع ) را پذیرفتند .
4- ” مخصوصا مردم فارس که خراجشان به بنی هاشم می رسید و دسترنج مردم فارس به خورد و خرج آنها می رفت ”
پاسخ = باز هم اطلاعات شما ناقص و غلط است !
اشاره شما به معاهده صلح امام حسن ع با معاویه است که در برخی از منابع چنین آمده است که :
ماده چهارم: مبلغ پنج میلیون درهم که در بیت المال کوفه موجود است از موضوع تسلیم حکومت به معاویه مستثنا است و باید زیر نظر امام مجتبى(ع) مصرف شود.
نیز معاویه باید در تعیین مقررى و بذل مال، بنى‌هاشم را بر بنى امیه ترجیح بدهد. همچنین باید معاویه از خراج «دارابگرد» مبلغ یک میلیون درهم در میان بازماندگان شهداى جنگ جمل و صفین که در رکاب امیر مومنان(ع) کشته شدند، تقسیم کند.
«صلح الحسن» تالیف شیخ راضى آل یاسین ص 259.
محققین در بیان خراج درابگرد نوشته اند :
دارابگرد یکى از پنج شهرستان ایالت فارس در قدیم بوده است. (لغتنامه دهخدا، لغت دارابجرد). شاید علت انتخاب خراج «دارابگرد» این باشد که این شهر طبق اسناد تاریخى، بدون جنگ تسلیم ارتش اسلام شد و مردم آن با مسلمانان پیمان صلح بستند. خراج آن طبق قوانین اسلام، اختصاص به پیامبر و خاندان آن حضرت و یتیمان و تهیدستان و درماندگان راه داشت. از اینرو امام مجتبى(علیه السلام) شرط کرد که خراج این شهر به بازماندگان شهداى جنگ جمل و صفین پرداخت شود زیرا درآمد آنجا، همچنانکه گفته شد، به خود آن حضرت تعلق داشت. بعلاوه، بازماندگان نیازمند شهید این دو جنگ که بى سرپرست بودند، یکى از موارد مصرف این خراج به شمار مى رفتند (مجلسى، بحارالانوار، تهران، المکتبه الاسلامیه، 1393 ه.ق، ج 44، ص 10).
اول اینکه در منابع مالی صلح امام حسن و معاویه اختلاف است .
دوم. معاویه هرگز خراج دارابگرد ( نه تمام فارس ) را به امام حسن واگذار نکرد .
و سوم. بر فرض واگذاری خراج دابگرد به امام حسن ع ، این خراج صرف بازماندگان جنگ و فقرا و محرومین می شد نه امام حسن ع و اعراب !( مشروح پیمان صلح را در کتاب «صلح الحسن» تالیف شیخ راضى آل یاسین (ط 2، منشورات دارالکتب العراقیه فى الکاظمیه) ص 259-261 مطالعه فرمایید.
5- “بارها قیامهای فارس را به خون کشیدند در حدی که مردم از استخر گریختند و در شیراز ساکن شدند ”
متاسفانه باز هم اطلاعات شما ناقص و غلط است . گریختن و هجرت مردم استخر به شیراز ربطی به شورش ها و قیام ها ندارد .
اصطخر ( استخر ) شهری باستانی است که در مرودشت استان فارس واقع است. اصطخر از بزرگ‌ترین شهرهای دوران خود بوده و به گفته تاریخ‌نویسان چهار دروازه داشته که امروزه یکی از آنها در سر پیچ دوراهی مرودشت ارسنجان قرار دارد و دیگری در جنوب مرودشت کنونی قرار داشته‌است.این شهر بارها در تحولات تاریخی دچار حوادث و ویرانی ها گردید .
ادعای کشتار مردم فارس در قیام ها از 4000 تا 6000 تا 40000 تا 60000 تا 100000 هزار نفر در برخی از منابع آمده است که دروغ بزرگی است ! شاید منشا این دروغ و یک کلاغ و چهل کلاغ ، کتاب فارسنامه ابن بلخی باشد که مورد اعتماد مورخان نیست و دیگران از ابن بلخی نقل کردند ! و گزارش ابن بلخی در دیگر منابع وجود ندارد . برعکس در دیگر منابع آمده است که مردم فارس به صلح و تسلیم رضایت دادند .
اما سوال این است که ،آیا واقعۀ شورش مردم اصطخر فارس و سرکوبی آنان به دستور امام علی(ع) درست است؟
من یک مطلبی در اینترنت دیدم با آن که جوابی برایش داشتم، اما چون دقیق و جامع و مانع نبود جواب ندادم. لطفا جوابی از جمله اشکال سندی یا… بدهید. اما مطلب: «علی و کشتار ایرانیان در زمان امام علی(ع)»؛ مردم اصطخر چندین بار قیام کردند. علی در یکی از آن موارد عبدالله بن عباس را در رأس لشکری به آنجا گسیل داشت و شورش توده ها را در سیل خون فرونشاند(فارسنامه ابن بلخی، ص136). در مورد دیگر که مردم اصطخر شورش کردند، امام علی(ع)، زیاد بن ابیه که از خونخواری و آدم کشی به انوشیروان دوم لقب گرفته بود، به آنجا گسیل داشت تا به سرکوبی این قیام بپردازند. در مورد جنایات و کشتار مردم اصطخر توسط زیاد بن ابیه کتاب ها و روایات زیادی نوشته و نقل شده است (رجوع کنید به کتاب مروج الذهب، جلد دوم ص29).
پاسخ :
منابع تاریخی و جغرافیایی اشاره به واقعۀ شورش مردم شهر اصطخر فارس، در دورۀ خلافت حضرت علی(ع) نموده اند. اما در میان بعضی از منابع مانند «فارسنامه ابن بلخی» اشاره به کشتار شورشیان توسط عبد الله بن عباس و زیاد بن ابیه کرده اند. با بررسی دقیق گزارش های مزبور در می یابیم که شورش مردم در شهر اصطخر در این دوره بیش از یک بار به وقوع نپیوسته است. در این واقعه امام علی(ع) با مشورت ابن عباس که در این زمان والی منطقه بود، زیاد ابن ابیه را به منظور فرونشاندن غائله یاد شده به آن ناحیه مأمور نمودند. زیاد ابن ابیه اگر چه دارای سوابق آن چنانی بود، اما در این مأموریت با درایت توانست شورش را بدون خونریزی مهار ساخته و با مردم آن سامان به ملاطفت رفتار نماید. از این رو، مردم فارس او را به انوشیروان تشبیه نمودند. ضمن این که در این بررسی سستی گزارش ابن بلخی نیز که مستندی نداشته و برخی از منابع به تبع او آن را نقل نموده اند، روشن می شود.
ادعایی که در این پرسش مطرح شده است، به خاک و خون کشیده شدن ایرانیان در زمان امام علی(ع) در دو واقعه جداگانه توسط والیان ایشان است که مورد نقد و بررسی قرار می گیرد.
به گمان پرسش کننده، برخورد با ایرانیان معترض در واقعۀ اول، توسط عبدالله بن عباس انجام پذیرفته و در واقعۀ دیگر نیز این برخورد توسط زیاد بن ابیه که ایرانیان وی را بدین سببب انوشیروان لقب داده اند، صورت گرفته است. اما باید گفت آنچه که در منابع تاریخی در بارۀ شورش مردم فارس ذکر شده است، با ادعای در این پرسش تفاوت اساسی دارد؛ زیرا منابع تاریخی معتبر اشاره ای به کشتار یا حتی دستور کشتن افراد به زیاد بن ابیه ننموده اند؛ بلکه جالب است بدانیم در منابع یاد شده سخنی خلاف این مدعا مطرح است. برای روشن شدن مطلب به گزارش چند منبع مهم تاریخی از این واقعه اشاره می نماییم.
بنابر نقل طبری، ابن اثیر، ابن خلدون، ابن کثیر و…. زمانی که ابن حضرمی کشته شد، اهل فارس و کرمان سر به شورش برده و والیان خود را بیرون راندند. حضرت علی(ع) در این مورد که چه کسی را برای سروسامان دادن به اوضاع روانۀ آن منطقه کند با برخی به مشورت نشست. یکی از یاران حضرت به نام جاریة بن قدامه، زیاد بن ابیه را برای این منظور پیشنهاد داد. حضرت علی(ع) نیز با پذیرش این پشنهاد به ابن عباس دستور داد تا ولایت فارس را به زیاد سپرده و او را به همراه سپاهی به آن ناحیه روانه سازد. زیاد پس از حضور در فارس و بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی منطقه و با سیاست زیرکانه ای که به کار بست، توانست بدون جنگ و خونریزی بر فارس مسلّط شود. منابع یاد شده تصریح دارند که زیاد با مردم آن سامان با عدالت و رعایت امانت رفتار نمود.[1]بنابر این، در پاسخ به این قسمت از پرسش با استفاده از گزارش فوق باید به دو نکتۀ اساسی اشاره کرد: نخست این که، زیاد بن ابیه در تسلّط بر فارس نه تنها با شورشیان آن سامان نجنگید، بلکه با زیرکی و استفاده از روش های مسالمت آمیز توانست بر اوضاع به هم ریخته آن سامان چیره شود. نکتۀ دیگر، در بارۀ تشبیه زیاد بن ابیه به انوشیروان است. باید گفت آنچه از گزارش های تاریخی استفاده می شود آن است که تشبیه نمودن زیاد به انوشیروان توسط مردمان فارس -بر خلاف ادعای در این پرسش- به جهت نرمش، مدارا و عدل او بوده است.[2] مسئلۀ دیگری که در این قسمت باید به آن پرداخت؛ بررسی ادعای سرکوب شورش ایرانیان توسط عبد الله ابن عباس است که در فارسنامه ابن بلخی به آن اشاره شده است.
در بررسی منابع تاریخی سندی که دلالت بر سرکوب و کشتار شورشیان فارس توسط عبدالله بن عباس کند، دیده نمی شود. شاید منشأ این ادعا آن باشد که عبد الله بن عباس در زمان خلافت حضرت علی(ع) به ولایت بصره گماشته شد و تا زمانی که آن حضرت به شهادت رسید در این مسند قرار داشت.[3] در آن دوره بصره و کوفه دو مرکز مهم به شمار می آمدند که سایر مناطق همجوار، تحت اشراف این دو مرکز اداره می شدند. از آن جمله اداره مناطقی از ایران مانند خوزستان و فارس به عهدۀ استاندار و والی بصره بود. حضرت علی(ع) در واقعۀ شورش برخی از مردم آن ناحیه بعد از مشورتی که با برخی از یاران خود نمودند به ابن عباس دستور دادند تا زیاد بن ابیه را به فرمانداری فارس بگمارد.[4] لذا زمانی که نام عبدالله بن عباس در خصوص این واقعه؛ یعنی شورش مردم فارس و تسخیر آن در تواریخ به میان می آید،[5] به این جهت است که وی استاندار منطقه بوده و زیاد بن ابیه از کارگزاران تحت نظر او به شمار می آمد.
امّا در مورد انتساب کشتار ایرانیان توسط ابن عباس که در فارسنامه ابن بلخی مطرح گردیده است؛[6] باید به این نکته توجه داشت که منابع اصلی فارسنامه ابن بلخی که در سال 510 ق نگاشته شده است، «تاریخ طبری»، «سنی ملوک الارض و الانبیاء» و «المسالک و الممالک اصطخری» است و در این سه کتاب تاریخی گزارشی به این شکل ذکر نشده است، مگر این که این سخن نیکلسن را بپذیریم که ابن بلخی شنیده ها و دریافت های خود را نیز بر کتابش می افزوده است،[7] که در این صورت پذیرفتن این دسته از گزارش ‌ها از ابن بلخی خالی از اشکال نخواهد بود.
باید اضافه کرد که برخی از منابع متأخر نیز مانند «جغرافیای حافظ ابرو» این واقعه را بی هیچ کم و کاستی از ابن بلخی نقل نموده اند.[8] در نتیجه از آنچه گفته شد روشن می شود که:
1. شورش برخی از ایرانیان در منطقه اصطخر فارس در زمان حضرت علی(ع) یک بار بیشتر واقع نشده است.
2. این شورش با درایت کامل زیاد بن ابیه بدون خونریزی مهار گردید.
3. گزارش کشتار مردم در این واقعه درست نیست، و سند معتبر و محکمی ندارد.
منبع این قسمت: https://www.islamquest.net/fa/archive/question/fa21830
پی‌نوشت:
[1]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج 5، ص 138، دار التراث، بیروت، چاپ دوم، 1387ق؛ ابن جوزی، عبد الرحمن، المنتظم، ج 5، ص 159، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1412ق؛ ابن اثیر، عزالدین، الکامل، ج 3، ص 382، دار صادر- دار بیروت، بیروت 1385ق؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج 7، ص 320، دار الفکر، بیروت، 1407ق؛ ابن خلدون، عبد الرحمن،تاریخ ابن خلدون،ج 2، ص 644، دار الفکر، بیروت، چاپ دوم، 1408 ق؛ ابن اثیر، عز الدین، أسد الغابة، ج 2، ص 318، دار الفکر، بیروت، 1409ق.
[2]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج 7، ص320؛ المنتظم، ج 5 ،ص 159؛ طبری، محمد بن جریر تاریخ الطبری، ج 5، ص 137.
[3]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج 6، ص 2698، ترجمه ابو القاسم پاینده، اساطیر، تهران، چاپ پنجم، 1375ش ؛ ابن خلدون عبد الرحمن، تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 639، ترجمه آیتى، عبد المحمد، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، چاپ اول، 1363ش.
[4]. ابن اثیر، عز الدین، الکامل، ج 3، ص 382.
[5] . بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج 2، ص 543، ترجمه محمد توکل، نشر نقره، تهران، چاپ اول، 1337ش.
[6]. ابن بلخی، فارسنامه، ص 289، سازمان چاپ و انشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، شیراز، چاپ اول، 1374ش.
[7]. ابن بلخی، فارسنامه، ص 3.
[8]. حافظ ابرو، شهاب الدین عبد الله خوافى ، جفرافیاى حافظ ابرو، ج 2، ص 106، میراث مکتوب ، تهران ، چاپ اول، 1375ش .

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد