ورع بالاتر از تقوا است


ورع بالاتر از تقوا است

۱۳۹۸/۱۰/۰۹


۱۲۰۸ بازدید

سلام برحسب روایات چراباتقواترین وبرترین انسان هاکسی است که واجبات الهی راانجام دهدومحرمات راترک نماید؟پس مستحبات جهت چیست؟

در پاسخ به مطالب ذیل توجه کنید : 1- معمولا ورع را هم معنای تقوا می دانند اما با نگاه دقیق میان این دو تفاوت است . 2- «تقوا» از ماده «وقایه» به معناى نگه دارى است و در اصطلاح دین یعنى نفس را کنترل کردن و انجام دادن واجبات و ترک کردن محرّمات اما «ورع» درجه بالاترى از تقوا است، چون «ورع»؛ یعنى، علاوه بر انجام واجبات و محرمات، از مکروهات و بلکه از بعض مباحات هم پرهیز کردن و نیز همان طور که در ظاهر و بین مردم رعایت این جهات مى شود، در باطن و خلوت هم مواظب نفس بوده و از ارتکاب محرّمات و مکروهات خوددارى شود.
3-کسی که واجبات را انجام می دهد و محرمات را ترک می کند در بالاترین درجه تقوا قرار دارد و از این بالاتر کسی است که ورع دارد یعنی علاوه بر آن مستحبات را هم انجام می دهد و مکروهات راترک می کند.
البته ورع خود درجاتی دارد و اولین درجه آن که از همه نازل‎تر است، ورع اهل توبه است که موجب می شود انسان از معصیت پرهیز کرده و توبه کند و به اطاعت روی آورد.
از این بالاتر ورع اهل صلاح است، که از مشتبهات نیز پرهیز می کنند . رسول گرامی اسلام(ص) فرمودند: دعْ ما یُریبک إلی ما لایُریبک (وسائل الشیعه18/124) چیزی که شبه ناک است و کاری که مشتبه است و حلال بودن آن روشن نیست ترک کنید». غذای شبه ناک و حرف شبه ناک را گرچه ظاهراً حلال است، ولی چون حلیتش مشکوک است، ترک کنید. این ورع صالحین است. از این بالاتر ورع پارسایان است؛ که نه تنها از محرّمات و مشتبهات پرهیز دارند بلکه حتی از حلالهایی که انسان را به سوی مشتبه می کشاند، نیز می پرهیزند. گاهی انسان درباره افرادی سخن می گوید، ولی کم کم ممکن است سخن منتهی شد به جایی که احتمال هتک حیثیّت یا غیبت مؤمنی در آن باشد و در این صورت البته باید آن را ترک کند. یا آن مسائل مالی راکه کم کم ممکن است با اشتغال به ان دستش به مال مشتبه آلوده شود، ترک کند. آن حلالی را که احتمال میدهد کم کم پیآمد شبه ناک داشته باشد نیز ترک کند.
از این بالاتر ورع صدّیقین است. که از هر چه غیر خداست وارسته اند؛ و از هر چه غیر حق است پرهیز می کنند. اگر قلب جز محبت خدا چیز دیگر نپذیرفت قلب صدیقین است. خدای سبحان فرمود: «ما جَعل اللهُ لِرَجلٍ مِن قَلبیْنِ فی جَوفه»احزاب/4 . قلب، یعنی همان لطیفه الهی، که در یک انسان دو قلب وجود ندارد. به ما هم آموختند که از خدای سبحان مسئلت کنید که در این قلب جز محبت حق چیزی راه پیدا نکند. «وقلبی بحُبّک مُتیماً (از فقرات دعای کمیل) بار الها قلب مرا به محبت و دوستی خود شیدا و بیقرار کن». این تربیت، تربیت صدّیقین است که قلب، از غیر خدا وارسته باشد.
آیة الله جوادی آملی، کتاب حکمت عبادات

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد