021

موضوع: وجود رابط و مستقل

گفتیم وجود یا رابط است و یا مستقل یعنی وجود یا فانی در غیر است و یا اینکه چنین نیست هرچند شاید متکی به غیر باشد. وجودی که فانی در غیر است وجود ربطی نامیده می شود. به این وجود، معنای ربطی می گویند که هر چند معنایی دارد ولی کارش ارتباط بین سایر الفاظ است. مثلا حرف (فی) در الماء فی الکوز صرفا بیان می کند که بیان آب و کوزه رابطه ی ظرف و مظروف وجود دارد. (فی) وراء آب و کوزه وجود مستقلی ندارد. به این وجود، وجود رابطی و وجود فی غیره می گویند.

اما وجود چیزی که معنای مستقل دارد به وجود مستقل و یا وجود محمولی می گویند. نام دیگر آن وجود فی نفسه است.

بعد علامه اضافه می کند که اگر قضیه ای صادق است باید در خارج ما بحذائی داشته باشد که با آن مطابقت کند. بنا بر این در خارج هم علاوه بر ذهن باید علاوه بر موضوع و محمول وجود ثالثی باشد که بین این دو ارتباط برقرار کند. چنین وجودی ربطی نه وجود مستقلی دارد و نه مفهوم مستقلی برای آن وجود دارد. زیرا اگر مفهوم مستقلی داشت می بایست مستقل تصور می شد و حال آنکه در ذهن هم وجود ربطی وجودی دارد که در موضوع و محمول منفک شده است. چون وجود این رابطه در خارج مستقل نیست مفهوم آن هم مستقل نیست و الا اگر مفهوم آن مستقل بود یعنی در خارج هم باید وجود مستقل داشت و این موجب می شد که دیگر بین موضوع و محمول ارتباط برقرار نباشد.

این از این بیان مشخص می شود که وجود رابط فاقد ماهیت است. زیرا ماهیت چیزی است که در جواب ما هو ارائه می شود یعنی ماهیت مفهومی است که در قبال چیستی شیء ارائه می شود. این مفهوم باید مستقل باشد و برای آن لفظ مستقلی استعمال شود. چنین چیزی در مفهوم رابط وجود ندارد. این وجود رابط هرچند مفهوم دارد ولی مفهوم آن غیر مستقل و فانی در موضوع و محمول است.

دیگر اینکه این وجود رابط هروقت بین دو چیز محقق می شود باید آن دو چیز با هم اتحادی داشته باشند. زیرا وجود رابط یعنی یک هستی که در دو چیز مستهلک است حال در عین اینکه خودش یک چیز است اگر قرار بود در دو چیز که بیگانه از هم هستند مستهلک شود لازمه اش این است که دو چیز باشد نه یک چیز. بنا بر این چون بین زد و انسان بودن اتحاد است بین آنها می تواند ارتباط برقرار باشد.

امر سوم این است که این وجود رابط در همه ی قضایا نیست و صرفا در قضایایی هست که هلیت مرکبه باشد یعنی محمول ما چیزی غیر از وجود باشد و چیزی باشد که از خواص و آثار وجود باشد. یعنی وجود شیء را موضوع قرار دهیم و خاصیتی از خصوصیات آن را در محمول ذکر کنیم و بین موضوع و محمول رابطه باشد نه مانند انسان و حجر.

ولی اگر قضیه ی ما از باب هلیه ی بسیطه بود یعنی محمول لفظ موجود باشد مانند الانسان موجود، دیگر رابطه ی فوق وجود ندارد. بله چون قضیه است نسبت بین موضوع و محمول است ولی بین خود انسان و موجود بودن چیز سومی وجود ندارد. نسبت فوق فقط در ذهن است نه در خارج. زیرا در خارج قضیه چیزی است که بعد از تصور تصدیق هم شود و این در حالی است که در خارج بعد تصور زید و وجود دیگر تصدیقی نیست زیرا انسان دو چیز نیست بلکه خودش است. بنا بر این احتیاج به ربط ندارد. ربط مزبور فقط در مقام تحلیل ذهن وجود دارد نه در خارج.

 

و يظهر مما تقدم: (و از آنچه تا به حال گفتیم ثابت می شود که) أولا: أن الوجودات الرابطة لا ماهية لها، (اولا: وجوداتی که رابط هستند ماهیت ندارند) لأن الماهية ما يقال في جواب ما هو، (زیرا ماهیت چیزی است که در جواب ما هو قابل ارائها است) فلها لا محالة وجود محمولي ذو معنى مستقل بالمفهومية، (بنا بر این ماهیت ناچارا وجودی دارد که قابل حمل بر موضوع است یعنی معنایی دارد که در معنا و مفهوم مستقل می باشد.) والرابط ليس كذلك. (این در حالی است که وجود ربطی هرچند معنا دارد ولی معنای آن غیر مستقل است.)

وثانيا: أن تحقق الوجود الرابط بين أمرين يستلزم إتحادا ما بينهما، (دومین چیز این است که تحقق وجود رابط بین دو چیز مستلزم این است که آن دو چیز با هم اتحاد داشته باشند) لكونه واحدا غير خارج من وجودهما. (زیرا وجود رابط یک چیز بیشتر نیست و در عین اینکه واحد است، خارج از وجود آن دو چیز هم نیست و در آن دو چیز مندک است. بنا بر این اگر آن دو اتحاد نداشته باشند امر واحد نمی توانست داخل در هر دو باشد. این مانند این است که یک دایره داخل در دایره ی بزرگتر باشد و در وسط آن یک نقطه باشد. این نقطه که واحد است در هر دو هست ولی اگر این دو دایره هیچ مرز مشترکی نداشته باشند آن نقطه که واحد است نمی تواند در عین وحدت، در هر دو باشد.)

وثالثا: أن الرابط إنما يتحقق في مطابق الهليات المركبة التي تتضمن ثبوت شئ لشئ، (حکم سوم این است که این وجود ربطی صرف وجود ذهنی نیست بلکه علاوه بر آن در خارج هم وجود دارد یعنی باید در مطابَق وجود ذهنی که همان خارج است وجود داشته باشد. به هر حال این قضیه فقط در هلیات مرکبه است یعنی در قضایایی است که متضمن ثبوت چیزی بر چیزی هستند یعنی وجود موضوع در آنها مفروض است و یکی از خواص و آثار آن وجود را بر آن حمل می کند و به عبارت دیگر این رابط در قضایایی است که محمول چیزی غیر از وجود است. علت اینکه به آن هل می گویند این است که انسان ابتدا از وجود چیزی سؤال می کند که آیا موجود هست یا نه و بعد که از اصل وجود فارغ شد از خواص آن سؤال می کند و سؤال می کند که آیا چیزی با این وجود همراه شده است یا نه مثلا آیا زید که موجود است و وجود آن مفروغ عنه است آیا با ضاحک هم در ارتباط هست یا نه. اگر قضیه موجبه بود معنایش این است که بین اینها رابطه هست و آن شیء برای شیء دیگر ثابت شده است.) وأما الهليات البسيطة التي لا تتضمن إلا ثبوت الشئ، وهو ثبوت موضوعها، فلا رابط في مطابقها، (اما هلیات بسیطه که فقط متضمن ثبوت شیء هستند نه ثبوت شیء برای شیئی دیگر دیگر این وجود ربطی را دارا نیستند. ) إذ لا معنى لارتباط الشئ بنفسه ونسبته إليها. (زیرا معنا ندارد که یک شیء با خودش ارتباط داشته باشد و خودش با خودش نسبت داشته باشد. بلکه در مقام تحلیل ذهنی می توان بین موضوع و محمول تفکیک قائل شد و در الانسان موجود این دو را از هم تفکیک کرد ولی این کار در خارج امکان ناپذیر است.)

 

فصل دوم: آیا اختلافی که بین وجود رابط و وجود مستقل است نوعی می باشد یا نه.

نوعی که در اینجا از آن سخن می گویند به معنای خاص خودش است. وقتی می گوییم: زید با فرس اختلاف نوعی دارند به این معنا است که آنها از دو حقیقت هستند و وقتی می گوییم: زید با عمرو اختلاف نوعی ندارند یعنی این دو از یک حقیقت هستند.

ولی در ما نحن فیه از واژه ی نوع چیز دیگری اراده می شود. زیرا واضح است که وجود رابط که یک وجود مستهلک و گم است هرگز با وجود مستقل از یک نوع نمی باشد.

بنا بر این مراد از نوع این است که وجود رابط، صرفا رابط است و وقتی رابط است و گم می باشد یعنی نمی توان آن را مستقلا لحاظ کرد و نمی توان آن را با نگاهی مستقل به معنای اسمی تبدیل کرد. حتی در مقام تصور ذهنی هم نمی توان چنین کار را کرد زیرا این وجود که ربطی است اختلاف نوعی با وجود مستقل دارد به گونه ای که حتی در مقام تصور هم نمی توان آن را مستقل و مانند وجود مستقل فرض کرد.

در مقابل کسانی هستند که قائل هستند این اختلاف نوعی نیست و می توان آن را مستقل تصور کرد. بله با این نگاه او در خارج مستقل نمی شود بلکه فقط بالفرض و در محیط ذهن، مستقل می شود.

بنا بر این محل نزاع در این است که همه قائل هستند که این وجود ربطی در خارج نمی تواند وجود مستقل داشته باشد ولی بعضی قائلند که در ذهن می توان آن را مستقل لحاظ کرد و بعضی قائلند نمی شود.

نظر علامه این است که وجود ربطی را می توان مستقل تصور کرد. به همین دلیل است که می توان از آن حکایت کرد. مثلا از ربطی که در خارج است با کلمه ی نسبت و ربط حکایت می کنیم. به همین دلیل از (من) که معنای حرفی و ربطی دارد با کلمه ی الابتداء تعبیر می کنیم.

بعد علامه در مقام استدلال می فرماید: بعد خواهیم گفت که تمام وجودات نسبت به وجود علتشان (که باری تعالی است) وجود رابط اند و هیچ کدام مستقل نیستند. این به سبب آن است که این وجودات هستی ای ندارند که ربط داشته باشد یعنی این گونه نیست که هم علت یک وجود داشته باشد و هم معلول که مخلوقات هستند وجود دیگری داشته باشند و این وجود علاوه بر اینکه وجود دارد رابطه ای با علت داشته باشند و بین اینها رابطه ی علیت و معلولیت برقرار باشد. زیرا معلول قبل از این رابطه و قبل از اینکه رابطه ی علت با او محقق شود هرگز وجود نداشته است زمانی هم که این رابطه برقرار می شود و معلول موجود می شود، باز تمامی هستی او از ناحیه ی علت است نه اینکه یک هستی مستقلی داشته باشد که بتواند در کنار علت به حساب آید. بنا بر این هستی معلول به معنای همان ربطی است که به علت دارد و معلول ربط محض است نه اینکه شیئی باشد که ربط را دارا باشد. اگر قرار بود چیزی باشد که ربط داشته باشد معنای آن این بود که آن چیز از آن معلول نیست بلکه وجود مستقلی است که با علت ارتباط دارد و این خلاف فرض است زیرا معلول با تمام وجودش از علت نشئت گرفته شده است.

بنا بر این ثابت شد که وجود معلول وجودی ربطی محض است با این حال در ازای هر کدام یک مفهوم مستقل قرار داده از آن تعبیر می کنیم. مثلا می گوییم: آسمان، زمین، انسان و مانند آن. این علامت آن است که وجود رابط را می توان مستقل لحاظ کرد. بله اگر آنها را در ارتباط به علت ببیند وجود اینها رابط می شود. به هر حال حقیقت این وجودات ربطی یکی بیشتر نیست ولی طرز نگاه به آنها فرق می کند که گاه آن را با علت آنها می سنجند که وجود ربطی آنها برجسته می شود و گاه می توان آنها را مستقل دید.

 

الفصل الثاني كيفية اختلاف الرابط والمستقل اختلفوا في أن الاختلاف بين الوجود الرابط والمستقل هل هو اختلاف نوعي (فصل دوم در این است که اختلاف بین وجود رابط و مستقل آیا اختلافی نوعی است) – بمعنى أن الوجود الرابط ذو معنى تعلقي لا يمكن تعقله على الاستقلال، (به این معنا که وجود رابط یک معنای تعلقی و وابسته باشد به گونه اینکه نتوان آن را مستقلا تصور کرد) ويستحيل أن يسلخ عنه ذلك الشأن فيعود معنى إسميا بتوجيه الالتفات إليه بعدما كان معنى حرفيا –(و به گونه ای که محال باشد شأن تعلقی بودن را از آن گرفت تا معنای اسمی شود به این گونه که آن را مورد توجه مستقل قرار دهیم و بعد از آنکه معنای ربطی و حرفی داشت بعد از توجه مستقل دارای معنای اسمی شود) أو لا اختلاف نوعيا بينهما (یا اینکه این کار را نمی توان کرد و در نتیجه اختلاف نوعی بین وجود رابط و مستقل نباشد. به هر حالی کسی که قائل به اختلاف نوعی بین وجود ربطی و استقلالی است می گوید: نمی توان وجود ربطی را مستقلا لحاظ کرد ولی کسی که می گوید اختلاف نوعی بین این دو نیست می گوید: وجود ربطی را می توان مستقلا لحاظ کرد.)؟

 

والحق هو الثاني (حق این است که می توان وجود رابط را مستقلا مورد لحاظ قرار داد) لما سيأتي في مرحلة العلة والمعلول أن وجودات المعاليل رابطه بالنسبة إلى عللها، (زیرا بعدا در بحث علت و معلول می گوییم که وجود معلول ها در نسبت به علت هایش وجود رابط است و معلول در مقام نسبت به علت وجودی سراسر ربط دارد و چیزی نیست که مستقل باشد و بعد به علت مرتبط باشد بلکه اصل هستی ای نیاز محض است.) ومن المعلوم (با این وجود معلول ها ربط محض هستند) أن منها ما وجوده جوهري ومنها ما وجوده عرضي، (بعضی از آنها وجود جوهری دارند یعنی وقتی در خارج موجود می شوند روی پای خود می ایستند و بعضی از آنها وجود عرضی دارند یعنی هنگام وجود، به موجود دیگری وابسته اند. به هر حال وجود عرضی وجودش فی نفسه است و مانند وجود ربطی نیست) وهي جميعا وجودات محمولية مستقلة (و وجود چه جوهری باشد و چه عرضی وجود محمولی دارند یعنی مفهوم مستقلی برای آنها وجود دارد نتیجه اینکه) تختلف حالها بالقياس إلى عللها وأخذها في نفسها، (حال این موجودات که معلول هستند در زمانی که با علت سنجیده می شود و با زمانی که مستقل لحاظ می شود فرق دارد. در صورت اول، ربط محض هستند و در صورت دوم قابل لحاظ مستقل هستند.) فهي بالنظر إلى عللها وجودات رابطة، وبالنظر إلى أنفسها وجودات مستقلة، فإذن المطلوب ثابت. (بنا بر این مطلوب ما ثابت می شود و آن اینکه می توان وجودات ربطی را مستقلا لحاظ کرد. و نتیجه اینکه اختلاف بین وجود رابط و استقلالی اختلاف نوعی نیست.)

ويظهر مما تقدم، أن المفهوم تابع – في استقلاله بالمفهومية وعدمه – لوجوده الذي ينتزع منه، وليس له من نفسه إلا الإبهام. (بنا بر این واضح شد که مفهوم، در استقلالش به مفهوم بودن و عدم استقلال به مفهوم بودن، تابع وجودش است، همان وجودی که این مفهوم از آن انتزاع می شود یعنی اگر با علتش سنجیده شود ربط محض است ولی در عین حال می تواند مستقلا مورد لحاظ قرار گیرد. بنا بر این مفهوم از ناحیه ی خودش ابهام دارد. البته به این معنا نیست که مفهوم در مفهومیتش ابهام دارد زیرا اگر چنین باشد یعنی تصور نشده است و حال آنکه قابل تصور است بلکه ابهام در اینجا به این معنا است که مفهوم از این نظر که مفهومی مستقل باشد یا نباشد مبهم است زیرا هم با استقلال سازگار است و هم با عدم استقلال و این بستگی دارد که آن را با علتش بسنجیم یا نه.)

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد