اشتباه پیامبر در حمایت از خائنان!
۱۳۹۷/۰۷/۱۲
–
۷۰۳ بازدید
با سلام و تشکر از شما .در سوال ۱۰۰۲۹۴۸۸۴/۳۰ به اشتباه ذکر کردم سوره بقره در صورتی که منظور حقیر آیه ۱۰۵ سوره النساء بود که مگر پیامبر رحمت دچار اشتباهی شدند که خداوند فرمود از خائنین حمایت نکن تفسیر نمونه هم گفته که طبق عمل به ظاهر شهادت جمع را پذیرفت در صورتی که بعدا خداوند حقیقت را آشکار نمود؟
اشاره شما به این آیه در قرآن کریم است که خداوند خطاب به رسول خود میفرماید: «إِنَّا أَنْزَلْنا إِلَیْکَ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِتَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ بِما أَراکَ اللَّهُ وَ لا تَکُنْ لِلْخائِنینَ خَصیماً»؛[1] ما این کتاب را بحق بر تو نازل کردیم تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در میان مردم قضاوت کنى و از کسانى مباش که از خائنان حمایت نمایى!شان نزول آیه چنین است که:شخصى از قبیله ای معروف، مرتکب سرقتى شد. چون موضوع به اطلاع پیامبر(صل الله علیه و آله) رسید، آن سارق، گناه را به گردن شخص دیگرى انداخت که در خانه اش زندگى می کرد.متّهم دوم، با شمشیر به متهم اول حمله کرد و خواستار اثبات این ادّعا شد. سارقان واقعی او را آرام کرده و یکى از سخنوران قبیله را براى تبرئه نزد خدمت پیامبر فرستادند. پیامبر نیز طبق ظاهر و بر اساس گواهى آنان، سارق واقعى را تبرئه کرد و گواه سرقت واقعی را (به نام قتاده) سرزنش نمود، ولى قتاده که می دانست گواهى طرف مقابل دروغ گفته است و ادعای او ساختگی است به شدّت اندوهگین شد. آیه ۱۰۵ سوره نساء برای اثبات حقّانیت قتاده و صحنه سازى و گواهى دروغ طرف مقابل نازل شد.
رسول خدا(صل الله علیه و آله) طبق وظیفه ای که داشت یعنی عمل به ظاهر، شهادت آن شخص را پذیرفت و قتاده را مورد سرزنش قرار داد. اینجا بود که خداوند متعال، رسول خود را مخاطب ساخته، می فرماید: ما این کتاب را بحق بر تو نازل کردیم تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در میان مردم قضاوت کنى. مبادا کسانى را که به مال یا جان مسلمانى یا هم پیمانى، خیانت میکنند، کمک کنى و از ایشان در مقابل کسى که حق خودش را مطالبه می کند، دفاع و جانبدارى نمایى.
پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) وظیفه داشت طبق مجارى عادى قضاوت کند و براساس ادله و شواهد هم او سارق محسوب می شود و به همین دلیل خواست آن شخص را تبرئه کند و کسى که زره در خانه او پیدا شده بود را محکوم نماید.
ولی نزول آیه باعث شد که پیامبر از علم لدنی و خدادی خود استفاده کرده و طبق نزول آیه، سارق واقعی را به مردم معرفی کند همان سارقی که بر اساس ادله و شواهد و قرائن موجود سارق محسوب نمی شد! اما خداوند با نزول این آیه، واقعیت را بر همگان آشکار نمود و به پیامبرش فرمود که بعد از کشف واقعیت، دیگر به نفع خیانتکار حکم ندهد. البته از این دست آیات در قرآن کم نداریم. در زمان سایر انبیاء مانند حضرت موسی، حضرت شعیب و … (علیهم السلام) هم چنین اتفاقاتی رخ داده است که پیامبران بر اساس شواهد، ادله و قرائن موجود حکمی را صادر کردند ولی خداوند متعال آن حکم را با نزول وحی نقض کرده است. این جریانات نه تنها ضعفی برای انبیاء و پیامبر اسلام محسوب نمی شود بلکه حکایت از این دارد که انبیاء هم وظیفه دارند بر اساس شواهد و ادله ظاهری حکم صادر کنند و مردم باید در محکمه ها و دادگاه صادق باشند.
بنابراین در حقیت محتوای این آیه، توبیخ پیامبر نیست بلکه نشانگر آن است که ایشان و سایر انبیاء وظیفه داشتند بر اساس ظواهر حکم کنند و نباید بر اساس باطن افراد حکمی را صادر کنند. همچنین نشانه این است که در مواقع حساس، خدا به کمک او آمده و او را به حقیقت راهنمایی می کند تا مبادا رسولش ناخواسته و بر اساس ضوابط ظاهری قانونی، حکم ناحقی را صادر کند؛ وگرنه روشن است پیامبر(صل الله علیه و آله) با آن نفس قدسى، هرگز آگاهانه و با تعمّد برای خوشنودی دیگران حکم بناحق نمی کند.
ظاهر «حکم بین مردم»، داورى در بین آنان در درگیریها و اختلافاتی است که با یکدیگر دارند، منازعاتى که تا حکم حاکمى در کار نباشد بر طرف نمیشود. خداى تعالى در این آیه شریفه داورى بین مردم را غایت و نتیجه انزال کتاب و آیات قرار داده است.[2]پیامبر اسلام که وظیفه داشت طبق مجارى عادى و ظواهر قضاوت کند، خواست آن شخص را تبرئه کند و کسى را که زره در خانه او پیدا شده بود محکوم نماید. این آیه نازل شد و با اشاره به واقعیت ماجرا، به پیامبر دستور داد که بعد از کشف واقعیت دیگر مدافع خائنان نباشد. در حقیقت این آیه حامل سه پیام است؛ یکى خطاب به پیامبر، دیگرى خطاب به آن شخص، و سومى خطاب به کسانى که شهادت دادهاند:
۱. پیامى که مربوط به پیامبر اسلام(ص) است؛ این است که میفرماید: ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا میان مردم به آنچه خداوند بر تو نشان داده قضاوت کنى. و هیچگاه مدافع و طرفدار خائنان نباش و از خدا طلب آمرزش کن که خدا آمرزنده و بخشایشگر است. همچنین به رسول خدا پیام میدهد که از طرف کسانى که بر خود خیانت کرده اند مجادله و ستیز نکن و از آنها طرفدارى مکن.[3]۲. پیام دیگر که مربوط به آن شخص خائن و سارق بوده؛ این است که خداوند خیانتپیشگان گنهکار را دوست ندارد. این پیام اگرچه کوتاه است، اما بسیار پر معنا است. از سوی دیگر از این شخص به عنوان خیانت پیشه و اهل گناه نام میبرد، و از طرف دیگر اعلام میکند که خدا او را دوست ندارد و این بدترین حالت معنوى براى انسان است که خداوند رؤف و مهربان او را دوست نداشته باشد.
۳. پیام سوم براى گروهی است که با شهادت دروغین نزد پیامبر خیانت سارق واقعی را پنهان کردند. این پیام دو قسمتی طولانیتر از دو پیام قبلى است. قسمت اول به صورت اخبار است و کار ناپسند آنها را به پیامبر(ص) نقل میکند و قسمت دوم به صورت خطاب مستقیم به آنها است. در قسمت اوّل میفرماید: اینها اینکار زشت را از مردم پنهان میکنند ولى نخواهند توانست که آنرا از خدا پنهان کنند؛ چرا که خداوند همواره با آنها است. حتى آن زمان که شبانه با یکدیگر مشورت کردند و سخنانى را که مورد رضایت خدا نیست به زبان آوردند، خدا با آنها بود و حرفهاى آنها را میشنید و خدا به هر نوع کارى که انجام دهند احاطه و تسلط دارد.
در قسمت دوم خطاب به آنها میفرماید: اگر شما در دنیا و زندگى این جهان از خائنان دفاع کردید، پس در آخرت در برابر خدا چه کسى از آنها دفاع خواهد کرد؟ و یا وکیل و یاور او خواهد بود؟ یعنى شما با دفاع خود، از مجازات دنیایى او جلوگیرى کردید، ولی از مجازات اخروى او که نمیتوانید جلوگیرى نمایید.[4]گفتنی است که این آیه دلیل آن نیست که رسول خدا(ص) میخواست حکم بناحق نماید چراکه پیامبران از کبیره و صغیره معصوماند.[5]در واقع این آیه و امثال آن که دلالت بر تهدید دارد، مانند: «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ»،[6] حالت پیشگیرى دارد و این رمز معصوم بودن پیامبر است که در مواقع حساس خدا به کمک او می آید؛ او را به حقیقت رهنمون میشود؛ دست او را میگیرد و او را یارى میدهد که مبادا رسولش تمایل به طرفدارى آن مرد دزد مسلمان پیدا کند؛ زیرا روشن است پیامبر(ص) با آن نفس قدسى، هرگز برای خوشنودی دیگران حکم بناحق نمیکند.[7]البته، برخی از مفسران معتقدند صحت این شأن نزولها مورد تردید است، اگر هم شأن نزول این آیه صحیح باشد، باید گفت این آیه پیش از صدور حکم از سوی پیامبر، به آنحضرت نازل شد و رسول خدا با توجه به شهادت شاهدان میخواست بر اساس ظاهر حکم به تبرئه آن دزد بدهد که آیه نازل شد و پیامبر را متوجه واقعیت کرد و آنحضرت این حکم را نداد؛ زیرا علاوه بر اینکه عصمت پیامبر اقتضا میکند که خطایى از او سرنزند، جملهاى در آیه آمده که مؤید این نظر بوده و آن «بِما أَراکَ اللَّهُ» است. از این جمله فهمیده میشود که خداوند واقعیت قضیه را به پیامبر نشان داد؛ لذا از او خواست که مطابق با آنچه خدا به او نمایانده است حکم کند.
پاورقی:
[1]. نساء، 105.
[2]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی ، محمد جواد، ج 3، ص 160- 161، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 110-111، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1374ش؛ نجفی خمینی، محمد جواد، تفسیر آسان، ج 3، ص 377- 378، تهران، اسلامیة، تهران، چاپ اول، 1398ق.
[3]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 71، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق.
[4] البته، چنین عتابهایى با مقام عصمت پیامبر منافاتى ندارد و اینکه فرموده به نفس خود خیانت کرده اند از آن جهت است که انسان هر گناهى که مرتکب شود بر خود ظلم و خیانت کرده است.
[5]. جعفری، یعقوب، کوثر، ج 2، ص 554- 555، بیتا، بیجا.
[6]. زمر، 65.
[7]. بانوی اصفهانی، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج 4، ص 15، تهران، نهضت زنان مسلمان، 1361ش.
رسول خدا(صل الله علیه و آله) طبق وظیفه ای که داشت یعنی عمل به ظاهر، شهادت آن شخص را پذیرفت و قتاده را مورد سرزنش قرار داد. اینجا بود که خداوند متعال، رسول خود را مخاطب ساخته، می فرماید: ما این کتاب را بحق بر تو نازل کردیم تا به آنچه خداوند به تو آموخته، در میان مردم قضاوت کنى. مبادا کسانى را که به مال یا جان مسلمانى یا هم پیمانى، خیانت میکنند، کمک کنى و از ایشان در مقابل کسى که حق خودش را مطالبه می کند، دفاع و جانبدارى نمایى.
پیامبر اسلام(صل الله علیه و آله) وظیفه داشت طبق مجارى عادى قضاوت کند و براساس ادله و شواهد هم او سارق محسوب می شود و به همین دلیل خواست آن شخص را تبرئه کند و کسى که زره در خانه او پیدا شده بود را محکوم نماید.
ولی نزول آیه باعث شد که پیامبر از علم لدنی و خدادی خود استفاده کرده و طبق نزول آیه، سارق واقعی را به مردم معرفی کند همان سارقی که بر اساس ادله و شواهد و قرائن موجود سارق محسوب نمی شد! اما خداوند با نزول این آیه، واقعیت را بر همگان آشکار نمود و به پیامبرش فرمود که بعد از کشف واقعیت، دیگر به نفع خیانتکار حکم ندهد. البته از این دست آیات در قرآن کم نداریم. در زمان سایر انبیاء مانند حضرت موسی، حضرت شعیب و … (علیهم السلام) هم چنین اتفاقاتی رخ داده است که پیامبران بر اساس شواهد، ادله و قرائن موجود حکمی را صادر کردند ولی خداوند متعال آن حکم را با نزول وحی نقض کرده است. این جریانات نه تنها ضعفی برای انبیاء و پیامبر اسلام محسوب نمی شود بلکه حکایت از این دارد که انبیاء هم وظیفه دارند بر اساس شواهد و ادله ظاهری حکم صادر کنند و مردم باید در محکمه ها و دادگاه صادق باشند.
بنابراین در حقیت محتوای این آیه، توبیخ پیامبر نیست بلکه نشانگر آن است که ایشان و سایر انبیاء وظیفه داشتند بر اساس ظواهر حکم کنند و نباید بر اساس باطن افراد حکمی را صادر کنند. همچنین نشانه این است که در مواقع حساس، خدا به کمک او آمده و او را به حقیقت راهنمایی می کند تا مبادا رسولش ناخواسته و بر اساس ضوابط ظاهری قانونی، حکم ناحقی را صادر کند؛ وگرنه روشن است پیامبر(صل الله علیه و آله) با آن نفس قدسى، هرگز آگاهانه و با تعمّد برای خوشنودی دیگران حکم بناحق نمی کند.
ظاهر «حکم بین مردم»، داورى در بین آنان در درگیریها و اختلافاتی است که با یکدیگر دارند، منازعاتى که تا حکم حاکمى در کار نباشد بر طرف نمیشود. خداى تعالى در این آیه شریفه داورى بین مردم را غایت و نتیجه انزال کتاب و آیات قرار داده است.[2]پیامبر اسلام که وظیفه داشت طبق مجارى عادى و ظواهر قضاوت کند، خواست آن شخص را تبرئه کند و کسى را که زره در خانه او پیدا شده بود محکوم نماید. این آیه نازل شد و با اشاره به واقعیت ماجرا، به پیامبر دستور داد که بعد از کشف واقعیت دیگر مدافع خائنان نباشد. در حقیقت این آیه حامل سه پیام است؛ یکى خطاب به پیامبر، دیگرى خطاب به آن شخص، و سومى خطاب به کسانى که شهادت دادهاند:
۱. پیامى که مربوط به پیامبر اسلام(ص) است؛ این است که میفرماید: ما قرآن را بر تو نازل کردیم تا میان مردم به آنچه خداوند بر تو نشان داده قضاوت کنى. و هیچگاه مدافع و طرفدار خائنان نباش و از خدا طلب آمرزش کن که خدا آمرزنده و بخشایشگر است. همچنین به رسول خدا پیام میدهد که از طرف کسانى که بر خود خیانت کرده اند مجادله و ستیز نکن و از آنها طرفدارى مکن.[3]۲. پیام دیگر که مربوط به آن شخص خائن و سارق بوده؛ این است که خداوند خیانتپیشگان گنهکار را دوست ندارد. این پیام اگرچه کوتاه است، اما بسیار پر معنا است. از سوی دیگر از این شخص به عنوان خیانت پیشه و اهل گناه نام میبرد، و از طرف دیگر اعلام میکند که خدا او را دوست ندارد و این بدترین حالت معنوى براى انسان است که خداوند رؤف و مهربان او را دوست نداشته باشد.
۳. پیام سوم براى گروهی است که با شهادت دروغین نزد پیامبر خیانت سارق واقعی را پنهان کردند. این پیام دو قسمتی طولانیتر از دو پیام قبلى است. قسمت اول به صورت اخبار است و کار ناپسند آنها را به پیامبر(ص) نقل میکند و قسمت دوم به صورت خطاب مستقیم به آنها است. در قسمت اوّل میفرماید: اینها اینکار زشت را از مردم پنهان میکنند ولى نخواهند توانست که آنرا از خدا پنهان کنند؛ چرا که خداوند همواره با آنها است. حتى آن زمان که شبانه با یکدیگر مشورت کردند و سخنانى را که مورد رضایت خدا نیست به زبان آوردند، خدا با آنها بود و حرفهاى آنها را میشنید و خدا به هر نوع کارى که انجام دهند احاطه و تسلط دارد.
در قسمت دوم خطاب به آنها میفرماید: اگر شما در دنیا و زندگى این جهان از خائنان دفاع کردید، پس در آخرت در برابر خدا چه کسى از آنها دفاع خواهد کرد؟ و یا وکیل و یاور او خواهد بود؟ یعنى شما با دفاع خود، از مجازات دنیایى او جلوگیرى کردید، ولی از مجازات اخروى او که نمیتوانید جلوگیرى نمایید.[4]گفتنی است که این آیه دلیل آن نیست که رسول خدا(ص) میخواست حکم بناحق نماید چراکه پیامبران از کبیره و صغیره معصوماند.[5]در واقع این آیه و امثال آن که دلالت بر تهدید دارد، مانند: «لَئِنْ أَشْرَکْتَ لَیَحْبَطَنَّ عَمَلُکَ»،[6] حالت پیشگیرى دارد و این رمز معصوم بودن پیامبر است که در مواقع حساس خدا به کمک او می آید؛ او را به حقیقت رهنمون میشود؛ دست او را میگیرد و او را یارى میدهد که مبادا رسولش تمایل به طرفدارى آن مرد دزد مسلمان پیدا کند؛ زیرا روشن است پیامبر(ص) با آن نفس قدسى، هرگز برای خوشنودی دیگران حکم بناحق نمیکند.[7]البته، برخی از مفسران معتقدند صحت این شأن نزولها مورد تردید است، اگر هم شأن نزول این آیه صحیح باشد، باید گفت این آیه پیش از صدور حکم از سوی پیامبر، به آنحضرت نازل شد و رسول خدا با توجه به شهادت شاهدان میخواست بر اساس ظاهر حکم به تبرئه آن دزد بدهد که آیه نازل شد و پیامبر را متوجه واقعیت کرد و آنحضرت این حکم را نداد؛ زیرا علاوه بر اینکه عصمت پیامبر اقتضا میکند که خطایى از او سرنزند، جملهاى در آیه آمده که مؤید این نظر بوده و آن «بِما أَراکَ اللَّهُ» است. از این جمله فهمیده میشود که خداوند واقعیت قضیه را به پیامبر نشان داد؛ لذا از او خواست که مطابق با آنچه خدا به او نمایانده است حکم کند.
پاورقی:
[1]. نساء، 105.
[2]. طبرسی، فضل بن حسن، مجمع البیان فی تفسیر القرآن، مقدمه، بلاغی ، محمد جواد، ج 3، ص 160- 161، تهران، ناصر خسرو، چاپ سوم، 1372ش؛ مکارم شیرازی، ناصر، تفسیر نمونه، ج 4، ص 110-111، تهران، دار الکتب الاسلامیة، 1374ش؛ نجفی خمینی، محمد جواد، تفسیر آسان، ج 3، ص 377- 378، تهران، اسلامیة، تهران، چاپ اول، 1398ق.
[3]. طباطبائی، سید محمد حسین، المیزان فی تفسیر القرآن، ج 5، ص 71، قم، دفتر انتشارات اسلامی، چاپ پنجم، 1417ق.
[4] البته، چنین عتابهایى با مقام عصمت پیامبر منافاتى ندارد و اینکه فرموده به نفس خود خیانت کرده اند از آن جهت است که انسان هر گناهى که مرتکب شود بر خود ظلم و خیانت کرده است.
[5]. جعفری، یعقوب، کوثر، ج 2، ص 554- 555، بیتا، بیجا.
[6]. زمر، 65.
[7]. بانوی اصفهانی، سیده نصرت امین، مخزن العرفان در تفسیر قرآن، ج 4، ص 15، تهران، نهضت زنان مسلمان، 1361ش.