مطالبی که در نامه ششم امیرالموئمنین (ع ) در نهج البلاغه آمده است , احتجاج با معاویه و ناکثین بیعت با آن حضرت است به استدلالی که مورد قبول آنان بوده است و به آن اعتقاد داشته اند. معاویه و طرفداران او و حتی بسیاری از کسانی که خلافت حضرت را پذیرفته بودند و با حضرت بیعت کرده بودند. خلافت و امامت را به نص از جانب خدا و پیامبر نمی دانستند و آن را به اجماع و اتفاق اهل حل و عقد ثابت می دانستند به همین جهت حضرت برای اتمام حجت بر آنان به مبنای مورد قبول خودشان سخن گفته اند و عذری برای معاویه و طرفداران او در نپذیرفتن خلافت باقی نگذاشته اند.
خلاصه استدلال حضرت این است که به همان شکلی که برای خلفای سه گانه بیعت شد و خلافت آنان را پذیرفتید. به همان گونه و همان مهاجر و انصار با من بیعت کردند و اگر مهاجر و انصار با کسی بیعت کنند او خلیفه خواهد بود واگر کسی خلافت او را انکار کند دعوت به پذیرش بیعت خواهد شد وگرنه با او مقاتله خواهد شد تا با بیعت گردن نهد. با کمی مطالعه در اوضاع سیاسی زمان حکومت امیرالمؤمنین (ع ) به روشنی می یابیم که بسیاری از کسانی که با حضرت بیعت کرده بودند حضرت را خلیفه منصوب از جانب خداوند و پیامبر نمی دانستند. تنها عده کمی از شیعیان بودند که حضرت را خلیفه بلافصل و منصوب از جانب خدا و پیامبر می دانستند. به همین جهت اگر حضرت می خواستند امامت و خلافت خودشان را براساس واقعیت و منصوب بودن از جانب پیامبر مطرح کنند خلافت خلفای سه گانه زیر سؤال می رفت و بسیاری از طرفداران و بیعت کنندگان با حضرت چنین چیزی را نمی پذیرفتند و حضرت مورد انتقاد آنان قرار می گرفت , لذا حضرت در چنین شرایطی با مطلبی که مورد پذیرش همگان بوده می خواستند مغرض بودن معاویه و معاند بودن او را با حق و اهل حق بر همگان آشکار کنند. محکم ترین دلیل بر این که سخنان حضرت بر وجه مماشات و ملاحظه موقعیت بوده است مقایسه این نامه با خطبه شقشقیه حضرت می باشد. در این خطبه حضرت با نزدیکان اصحاب خود به گونه ای دیگر سخن می گوید و خلافت خود و غاصب بودن خلفای سابق را به وضوح بیان می کند, (شرح نهج البلاغه , میرزا حبیب الله خویی , ج 18, ص 196).
خلاصه استدلال حضرت این است که به همان شکلی که برای خلفای سه گانه بیعت شد و خلافت آنان را پذیرفتید. به همان گونه و همان مهاجر و انصار با من بیعت کردند و اگر مهاجر و انصار با کسی بیعت کنند او خلیفه خواهد بود واگر کسی خلافت او را انکار کند دعوت به پذیرش بیعت خواهد شد وگرنه با او مقاتله خواهد شد تا با بیعت گردن نهد. با کمی مطالعه در اوضاع سیاسی زمان حکومت امیرالمؤمنین (ع ) به روشنی می یابیم که بسیاری از کسانی که با حضرت بیعت کرده بودند حضرت را خلیفه منصوب از جانب خداوند و پیامبر نمی دانستند. تنها عده کمی از شیعیان بودند که حضرت را خلیفه بلافصل و منصوب از جانب خدا و پیامبر می دانستند. به همین جهت اگر حضرت می خواستند امامت و خلافت خودشان را براساس واقعیت و منصوب بودن از جانب پیامبر مطرح کنند خلافت خلفای سه گانه زیر سؤال می رفت و بسیاری از طرفداران و بیعت کنندگان با حضرت چنین چیزی را نمی پذیرفتند و حضرت مورد انتقاد آنان قرار می گرفت , لذا حضرت در چنین شرایطی با مطلبی که مورد پذیرش همگان بوده می خواستند مغرض بودن معاویه و معاند بودن او را با حق و اهل حق بر همگان آشکار کنند. محکم ترین دلیل بر این که سخنان حضرت بر وجه مماشات و ملاحظه موقعیت بوده است مقایسه این نامه با خطبه شقشقیه حضرت می باشد. در این خطبه حضرت با نزدیکان اصحاب خود به گونه ای دیگر سخن می گوید و خلافت خود و غاصب بودن خلفای سابق را به وضوح بیان می کند, (شرح نهج البلاغه , میرزا حبیب الله خویی , ج 18, ص 196).