۱۳۹۴/۰۲/۱۲
–
۵۱۰ بازدید
آیا تقیه موجب میشود که هیچ حکمی واقعی نباشد؟
در پاسخ به دو مطلب توجه بفرمایید:
الف) تقیه در لغت از ریشه «وقایه» به معنای حفظ چیزی از خطر و ضرر است. چنان که تقوا که به معنای نگه داری نفس از محرّمات است نیز از این ریشه می باشد. تقیه در اصطلاح شرع به معنای حفظ جان یا شرف و آبرو یا مال به وسیله اظهار کردن عقیده یا عملی است که بر خلاف مذهب او و موافق با مذهب کسی باشد که به جان و مال و شرف او ضرر می زند.[1] و به عبارت دیگر تقیّه در اصطلاح شرعی عبارت است از اظهار کردن امری به خلاف حکم دین از طریق قول یا فعل به انگیزه حفظ جان یا مال یا شرف و آبروی خود یا دیگری.[2]با توجه به تعریف و تبیین معنای تقیه و موارد اعمال آن، تقیه در اصل یک امری عقلی است و بر قاعده عقلی اهم و مهم استوار است. سیره عقلای بشر اعم از متشرعه و غیر متشرعه، بر این استوار است که هرگاه حفظ جان و مال و آبروی خود را در خطر ببینند و حفظ آن در گرو اظهار قول یا فعلی بر خلاف عقیده و مذهب مورد قبول خود، و موافق با مذهب کسی یا گروهی که از ناحیه او احساس خطر می شود آن را از طریق تقیه دفع می کنند. چنان که اگر در مواردی امری مهم تر از جان یا مال یا عرض و آبرو در خطر قرار گیرد، آن را مقدم داشته و از مال و جان خود دست بر می دارند.
بنابراین تقیه یک اصل و قاعده عقلی و عمومی بوده که اختصاص به شیعیان ندارد و گذشته از سیره عقلاء، قرآن و روایات نیز آن را به عنوان یک قاعده شرعی مطرح نموده و بر آن دلالت روشن دارد:
1. لاَّ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِک فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَیُحَذِّرُکمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِیرُ»[3] مفاد آیه این است که نباید مؤمنان به جای این که با یکدیگر پیوند مودّت و نصرت برقرار کنند، کافران را به عنوان یاور و دوست خود برگزینند. هر کس چنین کاری کند در پیشگاه الهی مقام و منزلتی ندارد. یعنی کاری بر خلاف رضای الهی انجام داده است. مگر اینکه از کافران هراس داشته و بر حذر باشد و در شرایط تقیّه قرار گیرد، در آن صورت پیوند مودت و نصرت از باب تقیه با آنان مجاز خواهد بود.
مراغی در تفسیر این آیه گفته است: علمای اسلامی از این آیه جواز تقیه را استنباط کرده اند، یعنی این که انسان سخن بگوید یا کاری انجام دهد که بر خلاف حق باشد، برای جلوگیری از ضرری که از دشمن به جان یا آبرو و شرف یا مال او وارد می شود.[4]فخر رازی در تفسیر این آیه گفته است: ظاهر آیه بر این دلالت دارد که تقیه مربوط به کفار است ولی بنابرنظر امام شافعی تقیه در برابر مسلمانان به جهت حفظ جان نیز جایز می باشد و حتی برای حفظ مال هم تقیه را ترجیح داده است به دلیل این که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «حرمة مال المسلم کحرمة دمه».[5]2. «مَن کفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إیمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ وَلَکن مَّن شَرَحَ بِالْکفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ»[6] مفاد آیه کریمه این است که هر کسی پس از ایمان آوردن با قصد و اختیار کفر را برگزیند و اظهار کفر کند، مشمول غضب و عذاب الهی خواهد شد. مگر کسانی که مورد اکراه و اجبار واقع شوند، و با این که قلب شان سرشار از ایمان است، برای حفظ جان خویش اظهار کفر کند، چنین افرادی مشمول غضب و عذاب الهی نخواهند بود. و این چیزی جز قاعده و قانون تقیّه نیست.
محدثان و مفسران اسلامی، اعم از شیعه و اهل سنت نقل کرده اند که این آیه درباره عمار یاسر نازل شده است که وی و پدر و مادرش (یاسر و سمیّه) و عده ای از اصحاب پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مورد شکنجه و آزار مشرکان قریش واقع شدند، یاسر و سمیه در اثر آن شکنجه ها به شهادت رسیدند، و عمار چیزی به زبان آورد که خواست مشرکان بود، بدین جهت از شکنجه مشرکان نجات یافت و جان خود را حفظ کرد، نسبت به این کار خود بیمناک گردید و با چشمان اشکبار نزد پیامبر آمد و جریان را برای آن بزرگوار بازگو کرد. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در حالی که او را نوازش می کرد فرمود: اگر بار دیگر نیز از تو چنین خواستند، عمل کن. در این هنگام آیه کریمه مورد بحث نازل شد.[7]مراغی در تفسیر این آیه گفته است: «مدارا کردن با کافران، ستمگران و فاسقان مشمول حکم تقیه است».[8]3. «وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ»[9] مؤمن آل فرعون به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ ایمان آورده بود، و با او رابطه پنهانی داشت. و حضرت موسی ـ علیه السلام ـ را از نقشه قتل او توسط فرعونیان آگاه نمود. ولی ایمان خود را از فرعونیان مکتوم می داشت. پنهان داشتن ایمان جز به این نبود که اقوال و افعالی را اظهار کند که با عقاید فرعونیان هماهنگ و بر خلاف حق بود. و این کار را هم برای حفظ جان خود و هم برای کمک به حضرت موسی و حفظ جان او از خطر فرعونیان انجام می داد. بنابراین او به اصل تقیه عمل می کرد و قرآن کریم عمل او را با تکریم و ستایش یاد می کند.
4. گذشته از آیات یاد شده، عموم یا اطلاق آیات ذیل نیز بر جواز یا وجوب تقیه دلالت می کند: «وَلاَ تُلْقُواْ بِأَیْدِیکمْ إِلَى التَّهْلُکةِ»[10] و «لَا یُکلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا»[11] و «وَمَا جَعَلَ عَلَیْکمْ فِی الدِّینِ من جرح»[12] آیات سه گانه اخیر که به عموم یا اطلاق آنها بر جواز تقیه استدلال شده، تقیه از کافر و مسلمان را به طور یکسان شامل می شوند.
یعقوبی و دیگران نقل کرده اند که وقتی بسر بن ابی ارطاة به مدینه حمله کرد و جابر بن عبدالله انصاری را احضار کرد، جابر به ام سلمه گفت: بیعت با او گمراهی است، و اگر بیعت نکنم بیم آن دارم که مرا به قتل برساند. ام سلمه همسر گرامی پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به او گفت: «با او بیعت کن، زیرا اصحاب کهف از روی تقیّه در مراسم مخصوص قوم خود شرکت می کردند و لباس هایشان چون لباس های مخصوص آنان بر تن می کردند».[13]تا اینجا ثابت شد که تقیه قاعده و روشی است عقلایی و از ضروریات زندگی به شمار می رود. و در شرایع آسمانی نیز به رسمیت شناخته شده است. و مسلمانان فارغ از گرایش های مذهبی، آن را به کار گرفته اند و هیچ گونه منافاتی با سایر مسایل و احکام دینی و همچنین عصمت امامان بزرگوار شیعه ندارد. بلکه در راستای حفظ مصالح ناب دینی و کیان اسلام و مذهب انجام گرفته است. و لذا در روایات ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ نسبت به تقیه تأکید شده و اهتمام ویژه به چشم می خورد تا آن جا که در روایات متعدد آمده است که «لا دین لمن لا تقیة له»[14] و «و لاایمان لمن لاتقیة له».[15]اما دلیل این که چرا شیعیان بیشتر معروف به تقیه گردیده اند با این که تقیه همان گونه که ثابت شد یک قاعده عقلی، قرآنی و اسلامی است؟ تاریخ شیعه نشان دهنده این حقیقت تلخ است که پیوسته از طرف حکومت های ستمکار در جهان اسلام که طرفدار مذاهب غیر شیعی بوده اند، تحت فشار بوده و مورد انواع شکنجه ها و ظلم و ستم ها قرار گرفته اند، این وضعیت در دوران ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ که حکومت های اموی و عباسی بر اریکه قدرت سیاسی قرار داشتند بسیار شدید و هولناک بود. هرگونه آزادی سیاسی و اجتماعی از شیعیان سلب شده بود، و در مواردی حتی ارتباط با خاندان اهلبیت و علوی بزرگترین جرم محسوب می شد.
بدیهی است در چنین شرایطی حفظ تشیع که تبلور اسلام راستین است، جز به کارگیری تقیه، امکان پذیر نبود. کسانی که تأکید بر تقیه را بر مذهب تشیع عیب می شمارند اگر با دیده انصاف به حقایق تاریخی بنگرند، و از تعصب و لجاج و فتنه انگیزی میان مسلمانان دست بردارند، در قضاوت و داوری خود تجدید نظر خواهند کرد و بر حقانیت او در این مساله همچون مسایل دیگر دینی، اذعان خواهند نمود.
در حقیقت اگر بناست در این باره کسی مورد ملامت و نکوهش قرار گیرد، این حکومت های جابر اموی و عباسی و دیگر حکومت های ستمکار دنیای اسلام اند که باید مورد ملامت و سرزنش واقع شوند، زیرا حکومت هایی که مع الاسف خود را پیرو و طرفدار مذهب اهل سنت می دانستند، بدترین ظلم ها و ستم ها را در حق شیعه اعمال می کردند. همچنین آن دسته از علمای اهل سنت که بر مباح بودن جان و مال و عرض شیعیان فتوا داده اند و حکومت ها را بر اعمال شکنجه و قتل و غارت شیعیان ترغیب می کردند و وعده ثواب و بهشت را برای آنان می دادند و می دهند.
ب) برخی از وهابیان که گویی فلسفه وجودی آنان در خصومت با اهلبیت و شیعیان خلاصه شده است و در این راه هر گفتار و کرداری برای آنان مباح و روا است هر چند با تحریف حقایق و کذب و افترا و دادن نسبت های ناروا باشد، این شبهه را مطرح کرده اند که گفته اند چون در در نزد ائمه شیعه تقیه به عنوان یک قاعده کلی پذیرفته شده است، نمی توان بر عقاید و آراء واقعی آنان پی برد، زیرا در همه مسایل و یا بیشتر آن احتمال تقیه داده می شود و در نتیجه اقوال و آرای آنان فاقد اعتبار دینی است .
در پاسخ به این شبهه باید توجه داشت که: اولاً ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ به شیوه های مناسب راه تشخیص احکام واقعی را از احکام تقیه ای بیان کرده اند. مثلاً در مورد روایات متعارض یکی از مرجّحات این است که با اقوال مذاهب مخالف مذهب اهلبیت ـ علیهم السلام ـ مخالفت داشته باشد. و ثانیاً اگر بر فرض، کسی نتوانست حکم واقعی را در مواردی از حکم تقیه ای باز شناسد، مطابق دیگر قواعد شناخته شده و پذیرفته شده با اجتهاد عمل می کند، و از این نظر برای پیروان مذهب اهلبیت ـ علیهم السلام ـ هیچ گونه مشکل نظری یا عملی غیر قابل حل پیش نخواهد آمد. دیگران نیز وقتی می خواهند در مورد مذهب اهلبیت ـ علیهم السلام ـ داوری کنند، لازم است با در نظر گرفتن همه جوانب امر که اصل تقیه نیز از آن جمله است به داوری بنشینند و از هر گونه پیش داوری و تفسیر به رأی و ناآگاهانه بر حذر باشند.
و ثالثاً: چنین نیست که در همه معارف نظری یا احکام عملی و قضایای اخلاقی تقیه راه داشته باشد، تا نتیجه آن این باشد که انسان در فهم مذهب اهلبیت در قلمرو معارف و احکام اسلامی دچار حیرت گردد.
تقیه اگرچه یک اصل عقلایی و شرعی است، ولی اصلی است ثانوی نه اولی. بنابراین اصل اولی در مورد احادیث ائمه ـ علیهم السلام ـ عدم تقیه است، احتمال تقیّه در موارد محدود و مخصوص است که شناخت آنها بر اهل معرفت و تحقیق و آشنایان به مبانی اهل بیت ـ علیهم السلام ـ کار دشواری نخواهد بود.
بنابراین رعایت شدید تقیه در تاریخ شیعه و به خصوص توصیه آن از طرف امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ نه تنها هیچ منافاتی با عصمت ائمه ندارد بلکه این حکم از مقام عصمت و امامت آنان برای حفظ دین و پیروان حق صادر شده است. و از طرف دیگر شدّت تقیه در میان شیعیان حاکی از سفّاکی، خونریزی و بی رحمی و نهایت درجه دشمنی مخالفان آنان می باشد که شیعیان و طرفداران اهلبیت توسط آنان به صورت دسته جمعی قتل عام شده و متأسفانه در عصر حاضر هم شاهد این پدیده تلخ هستیم که کشتن شیعه در پندار و خیال برخی از علمای بی سواد آنان مساوی با بهشت رفتن است.
پی نوشت ها:
[1]. شیخ انصاری، رساله تقیه.
[2]. نقص الوشیعه، سید محسن امین، ص181.
[3]. آل عمران / 28.
[4]. تفسیر المراغی، ج3، ص136.
[5]. مفاتیح الغیب، ج6، ص13.
[6]. نحل / 106.
[7]. مجمع البیان، طبرسی، ج3، ص388؛ تفسیر کشّاف، ج2، ص430؛ تفسیر ابن کثیر، ج4، ص228.
[8]. تفسیر المراغی، ج3، ص136.
[9]. مؤمن / 28.
[10]. بقره / 195.
[11]. طلاق / 7.
[12]. حج / 87.
[13]. تاریخ الیعقوبی، ج3، ص100.
[14]. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج6، کتاب الامر بالمعروف و نهی عن المنکر.
[15]. همان.
الف) تقیه در لغت از ریشه «وقایه» به معنای حفظ چیزی از خطر و ضرر است. چنان که تقوا که به معنای نگه داری نفس از محرّمات است نیز از این ریشه می باشد. تقیه در اصطلاح شرع به معنای حفظ جان یا شرف و آبرو یا مال به وسیله اظهار کردن عقیده یا عملی است که بر خلاف مذهب او و موافق با مذهب کسی باشد که به جان و مال و شرف او ضرر می زند.[1] و به عبارت دیگر تقیّه در اصطلاح شرعی عبارت است از اظهار کردن امری به خلاف حکم دین از طریق قول یا فعل به انگیزه حفظ جان یا مال یا شرف و آبروی خود یا دیگری.[2]با توجه به تعریف و تبیین معنای تقیه و موارد اعمال آن، تقیه در اصل یک امری عقلی است و بر قاعده عقلی اهم و مهم استوار است. سیره عقلای بشر اعم از متشرعه و غیر متشرعه، بر این استوار است که هرگاه حفظ جان و مال و آبروی خود را در خطر ببینند و حفظ آن در گرو اظهار قول یا فعلی بر خلاف عقیده و مذهب مورد قبول خود، و موافق با مذهب کسی یا گروهی که از ناحیه او احساس خطر می شود آن را از طریق تقیه دفع می کنند. چنان که اگر در مواردی امری مهم تر از جان یا مال یا عرض و آبرو در خطر قرار گیرد، آن را مقدم داشته و از مال و جان خود دست بر می دارند.
بنابراین تقیه یک اصل و قاعده عقلی و عمومی بوده که اختصاص به شیعیان ندارد و گذشته از سیره عقلاء، قرآن و روایات نیز آن را به عنوان یک قاعده شرعی مطرح نموده و بر آن دلالت روشن دارد:
1. لاَّ یَتَّخِذِ الْمُؤْمِنُونَ الْکافِرِینَ أَوْلِیَاء مِن دُوْنِ الْمُؤْمِنِینَ وَمَن یَفْعَلْ ذَلِک فَلَیْسَ مِنَ اللّهِ فِی شَیْءٍ إِلاَّ أَن تَتَّقُواْ مِنْهُمْ تُقَاةً وَیُحَذِّرُکمُ اللّهُ نَفْسَهُ وَإِلَى اللّهِ الْمَصِیرُ»[3] مفاد آیه این است که نباید مؤمنان به جای این که با یکدیگر پیوند مودّت و نصرت برقرار کنند، کافران را به عنوان یاور و دوست خود برگزینند. هر کس چنین کاری کند در پیشگاه الهی مقام و منزلتی ندارد. یعنی کاری بر خلاف رضای الهی انجام داده است. مگر اینکه از کافران هراس داشته و بر حذر باشد و در شرایط تقیّه قرار گیرد، در آن صورت پیوند مودت و نصرت از باب تقیه با آنان مجاز خواهد بود.
مراغی در تفسیر این آیه گفته است: علمای اسلامی از این آیه جواز تقیه را استنباط کرده اند، یعنی این که انسان سخن بگوید یا کاری انجام دهد که بر خلاف حق باشد، برای جلوگیری از ضرری که از دشمن به جان یا آبرو و شرف یا مال او وارد می شود.[4]فخر رازی در تفسیر این آیه گفته است: ظاهر آیه بر این دلالت دارد که تقیه مربوط به کفار است ولی بنابرنظر امام شافعی تقیه در برابر مسلمانان به جهت حفظ جان نیز جایز می باشد و حتی برای حفظ مال هم تقیه را ترجیح داده است به دلیل این که پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ فرمود: «حرمة مال المسلم کحرمة دمه».[5]2. «مَن کفَرَ بِاللّهِ مِن بَعْدِ إیمَانِهِ إِلاَّ مَنْ أُکرِهَ وَقَلْبُهُ مُطْمَئِنٌّ بِالإِیمَانِ وَلَکن مَّن شَرَحَ بِالْکفْرِ صَدْرًا فَعَلَیْهِمْ غَضَبٌ مِّنَ اللّهِ وَلَهُمْ عَذَابٌ عَظِیمٌ»[6] مفاد آیه کریمه این است که هر کسی پس از ایمان آوردن با قصد و اختیار کفر را برگزیند و اظهار کفر کند، مشمول غضب و عذاب الهی خواهد شد. مگر کسانی که مورد اکراه و اجبار واقع شوند، و با این که قلب شان سرشار از ایمان است، برای حفظ جان خویش اظهار کفر کند، چنین افرادی مشمول غضب و عذاب الهی نخواهند بود. و این چیزی جز قاعده و قانون تقیّه نیست.
محدثان و مفسران اسلامی، اعم از شیعه و اهل سنت نقل کرده اند که این آیه درباره عمار یاسر نازل شده است که وی و پدر و مادرش (یاسر و سمیّه) و عده ای از اصحاب پیامبر ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ مورد شکنجه و آزار مشرکان قریش واقع شدند، یاسر و سمیه در اثر آن شکنجه ها به شهادت رسیدند، و عمار چیزی به زبان آورد که خواست مشرکان بود، بدین جهت از شکنجه مشرکان نجات یافت و جان خود را حفظ کرد، نسبت به این کار خود بیمناک گردید و با چشمان اشکبار نزد پیامبر آمد و جریان را برای آن بزرگوار بازگو کرد. پیامبر اکرم ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ در حالی که او را نوازش می کرد فرمود: اگر بار دیگر نیز از تو چنین خواستند، عمل کن. در این هنگام آیه کریمه مورد بحث نازل شد.[7]مراغی در تفسیر این آیه گفته است: «مدارا کردن با کافران، ستمگران و فاسقان مشمول حکم تقیه است».[8]3. «وَقَالَ رَجُلٌ مُّؤْمِنٌ مِّنْ آلِ فِرْعَوْنَ یَکتُمُ إِیمَانَهُ أَتَقْتُلُونَ رَجُلًا أَن یَقُولَ رَبِّیَ اللَّهُ»[9] مؤمن آل فرعون به حضرت موسی ـ علیه السلام ـ ایمان آورده بود، و با او رابطه پنهانی داشت. و حضرت موسی ـ علیه السلام ـ را از نقشه قتل او توسط فرعونیان آگاه نمود. ولی ایمان خود را از فرعونیان مکتوم می داشت. پنهان داشتن ایمان جز به این نبود که اقوال و افعالی را اظهار کند که با عقاید فرعونیان هماهنگ و بر خلاف حق بود. و این کار را هم برای حفظ جان خود و هم برای کمک به حضرت موسی و حفظ جان او از خطر فرعونیان انجام می داد. بنابراین او به اصل تقیه عمل می کرد و قرآن کریم عمل او را با تکریم و ستایش یاد می کند.
4. گذشته از آیات یاد شده، عموم یا اطلاق آیات ذیل نیز بر جواز یا وجوب تقیه دلالت می کند: «وَلاَ تُلْقُواْ بِأَیْدِیکمْ إِلَى التَّهْلُکةِ»[10] و «لَا یُکلِّفُ اللَّهُ نَفْسًا إِلَّا مَا آتَاهَا»[11] و «وَمَا جَعَلَ عَلَیْکمْ فِی الدِّینِ من جرح»[12] آیات سه گانه اخیر که به عموم یا اطلاق آنها بر جواز تقیه استدلال شده، تقیه از کافر و مسلمان را به طور یکسان شامل می شوند.
یعقوبی و دیگران نقل کرده اند که وقتی بسر بن ابی ارطاة به مدینه حمله کرد و جابر بن عبدالله انصاری را احضار کرد، جابر به ام سلمه گفت: بیعت با او گمراهی است، و اگر بیعت نکنم بیم آن دارم که مرا به قتل برساند. ام سلمه همسر گرامی پیامبر اسلام ـ صلی الله علیه و آله و سلم ـ به او گفت: «با او بیعت کن، زیرا اصحاب کهف از روی تقیّه در مراسم مخصوص قوم خود شرکت می کردند و لباس هایشان چون لباس های مخصوص آنان بر تن می کردند».[13]تا اینجا ثابت شد که تقیه قاعده و روشی است عقلایی و از ضروریات زندگی به شمار می رود. و در شرایع آسمانی نیز به رسمیت شناخته شده است. و مسلمانان فارغ از گرایش های مذهبی، آن را به کار گرفته اند و هیچ گونه منافاتی با سایر مسایل و احکام دینی و همچنین عصمت امامان بزرگوار شیعه ندارد. بلکه در راستای حفظ مصالح ناب دینی و کیان اسلام و مذهب انجام گرفته است. و لذا در روایات ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ نسبت به تقیه تأکید شده و اهتمام ویژه به چشم می خورد تا آن جا که در روایات متعدد آمده است که «لا دین لمن لا تقیة له»[14] و «و لاایمان لمن لاتقیة له».[15]اما دلیل این که چرا شیعیان بیشتر معروف به تقیه گردیده اند با این که تقیه همان گونه که ثابت شد یک قاعده عقلی، قرآنی و اسلامی است؟ تاریخ شیعه نشان دهنده این حقیقت تلخ است که پیوسته از طرف حکومت های ستمکار در جهان اسلام که طرفدار مذاهب غیر شیعی بوده اند، تحت فشار بوده و مورد انواع شکنجه ها و ظلم و ستم ها قرار گرفته اند، این وضعیت در دوران ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ که حکومت های اموی و عباسی بر اریکه قدرت سیاسی قرار داشتند بسیار شدید و هولناک بود. هرگونه آزادی سیاسی و اجتماعی از شیعیان سلب شده بود، و در مواردی حتی ارتباط با خاندان اهلبیت و علوی بزرگترین جرم محسوب می شد.
بدیهی است در چنین شرایطی حفظ تشیع که تبلور اسلام راستین است، جز به کارگیری تقیه، امکان پذیر نبود. کسانی که تأکید بر تقیه را بر مذهب تشیع عیب می شمارند اگر با دیده انصاف به حقایق تاریخی بنگرند، و از تعصب و لجاج و فتنه انگیزی میان مسلمانان دست بردارند، در قضاوت و داوری خود تجدید نظر خواهند کرد و بر حقانیت او در این مساله همچون مسایل دیگر دینی، اذعان خواهند نمود.
در حقیقت اگر بناست در این باره کسی مورد ملامت و نکوهش قرار گیرد، این حکومت های جابر اموی و عباسی و دیگر حکومت های ستمکار دنیای اسلام اند که باید مورد ملامت و سرزنش واقع شوند، زیرا حکومت هایی که مع الاسف خود را پیرو و طرفدار مذهب اهل سنت می دانستند، بدترین ظلم ها و ستم ها را در حق شیعه اعمال می کردند. همچنین آن دسته از علمای اهل سنت که بر مباح بودن جان و مال و عرض شیعیان فتوا داده اند و حکومت ها را بر اعمال شکنجه و قتل و غارت شیعیان ترغیب می کردند و وعده ثواب و بهشت را برای آنان می دادند و می دهند.
ب) برخی از وهابیان که گویی فلسفه وجودی آنان در خصومت با اهلبیت و شیعیان خلاصه شده است و در این راه هر گفتار و کرداری برای آنان مباح و روا است هر چند با تحریف حقایق و کذب و افترا و دادن نسبت های ناروا باشد، این شبهه را مطرح کرده اند که گفته اند چون در در نزد ائمه شیعه تقیه به عنوان یک قاعده کلی پذیرفته شده است، نمی توان بر عقاید و آراء واقعی آنان پی برد، زیرا در همه مسایل و یا بیشتر آن احتمال تقیه داده می شود و در نتیجه اقوال و آرای آنان فاقد اعتبار دینی است .
در پاسخ به این شبهه باید توجه داشت که: اولاً ائمه معصومین ـ علیهم السلام ـ به شیوه های مناسب راه تشخیص احکام واقعی را از احکام تقیه ای بیان کرده اند. مثلاً در مورد روایات متعارض یکی از مرجّحات این است که با اقوال مذاهب مخالف مذهب اهلبیت ـ علیهم السلام ـ مخالفت داشته باشد. و ثانیاً اگر بر فرض، کسی نتوانست حکم واقعی را در مواردی از حکم تقیه ای باز شناسد، مطابق دیگر قواعد شناخته شده و پذیرفته شده با اجتهاد عمل می کند، و از این نظر برای پیروان مذهب اهلبیت ـ علیهم السلام ـ هیچ گونه مشکل نظری یا عملی غیر قابل حل پیش نخواهد آمد. دیگران نیز وقتی می خواهند در مورد مذهب اهلبیت ـ علیهم السلام ـ داوری کنند، لازم است با در نظر گرفتن همه جوانب امر که اصل تقیه نیز از آن جمله است به داوری بنشینند و از هر گونه پیش داوری و تفسیر به رأی و ناآگاهانه بر حذر باشند.
و ثالثاً: چنین نیست که در همه معارف نظری یا احکام عملی و قضایای اخلاقی تقیه راه داشته باشد، تا نتیجه آن این باشد که انسان در فهم مذهب اهلبیت در قلمرو معارف و احکام اسلامی دچار حیرت گردد.
تقیه اگرچه یک اصل عقلایی و شرعی است، ولی اصلی است ثانوی نه اولی. بنابراین اصل اولی در مورد احادیث ائمه ـ علیهم السلام ـ عدم تقیه است، احتمال تقیّه در موارد محدود و مخصوص است که شناخت آنها بر اهل معرفت و تحقیق و آشنایان به مبانی اهل بیت ـ علیهم السلام ـ کار دشواری نخواهد بود.
بنابراین رعایت شدید تقیه در تاریخ شیعه و به خصوص توصیه آن از طرف امامان معصوم ـ علیهم السلام ـ نه تنها هیچ منافاتی با عصمت ائمه ندارد بلکه این حکم از مقام عصمت و امامت آنان برای حفظ دین و پیروان حق صادر شده است. و از طرف دیگر شدّت تقیه در میان شیعیان حاکی از سفّاکی، خونریزی و بی رحمی و نهایت درجه دشمنی مخالفان آنان می باشد که شیعیان و طرفداران اهلبیت توسط آنان به صورت دسته جمعی قتل عام شده و متأسفانه در عصر حاضر هم شاهد این پدیده تلخ هستیم که کشتن شیعه در پندار و خیال برخی از علمای بی سواد آنان مساوی با بهشت رفتن است.
پی نوشت ها:
[1]. شیخ انصاری، رساله تقیه.
[2]. نقص الوشیعه، سید محسن امین، ص181.
[3]. آل عمران / 28.
[4]. تفسیر المراغی، ج3، ص136.
[5]. مفاتیح الغیب، ج6، ص13.
[6]. نحل / 106.
[7]. مجمع البیان، طبرسی، ج3، ص388؛ تفسیر کشّاف، ج2، ص430؛ تفسیر ابن کثیر، ج4، ص228.
[8]. تفسیر المراغی، ج3، ص136.
[9]. مؤمن / 28.
[10]. بقره / 195.
[11]. طلاق / 7.
[12]. حج / 87.
[13]. تاریخ الیعقوبی، ج3، ص100.
[14]. حر عاملی، وسائل الشیعه، ج6، کتاب الامر بالمعروف و نهی عن المنکر.
[15]. همان.