خانه » همه » جدید ترین مطالب تخصصی » اگر مذاکرات وین شکست بخورد؛آیا ایران وارد یک جنگ تمام عیار می‌شود؟

اگر مذاکرات وین شکست بخورد؛آیا ایران وارد یک جنگ تمام عیار می‌شود؟

زهره نوروزپور: دور سوم مذکرات وین امروز آغاز می شود.روسیه و آمریکا گفته اند که مذاکرات، مسیر طولانی در پیش دارد.اما بحثی که این روزها مطرح است راستی آزمایی تحریم ها و نحوه اجرایی لغو تحریم ها است که آیا این روند کار آسانی خواهد بود؟برخی از مخالفان مذاکرات وین می گویند همانطور که ترامپ با یک امضا از برجام خارج شد و با یک امضا ایران را تحریم کرد چرا بایدن این کار را نمی کند؟از پیچیدگی های تحریم چه می دانیم؟و همینطور اگر مذاکرات وین شکست بخورد از تبعات آن چه می دانیم؟و اگر در دولت بایدن و روحانی این مذاکره به سرانجام نرسد چه خواهد شد؟ این سوالات را با دکتر مجید تهرانی کارشناس سیاست خارجی پژوهشگر در دانشگاه‌های هریوت وات و کینگستون لندن و دکترای مدیریت مالی دانشگاه هریوت وات در میان گذاشته ایم که در ادامه می خوانیم:

gif;base64,R0lGODlhAQABAAAAACH5BAEKAAEALAAAAAABAAEAAAICTAEAOw== - اگر مذاکرات وین شکست بخورد؛آیا ایران وارد یک جنگ تمام عیار می‌شود؟

محور گفتگوی همانطور که خدمتان عرض کردم درباره مذاکرات وین است.اما حواشی مذاکره این روزها مهمتر از خود مذاکره شده است.فایلی از وزیر خارجه این روزها فضای سیاسی ایران را متشنج کرده و برخی معتقدند که این انتشار این فایل در زمان فعلی تخریب مذاکرات وین است.برای شروع مصاحبه در وهله اول نظرتان را درباه انتشار این فایل بفرمایید.

در خصوص فرمایش آقای ظریف به نظر می‌آید که باید همه آن را شنید و نباید قطعات تقطیع شده را ملاک درک قرارداد. اصل صحبتها برای بهبود فرایندهای تصمیم گیری نظام وزن مهمی دارد و مصداق عینی و اتم و واقعی باور به نه شرقی نه غربی در هسته درونی نظام است.
اما افشای آن موضوعی متفاوت بوده و شاید انگیزه های انتخاباتی دارد شاید هم ندارد. شاید هیات وزیران باید مصوب کند همه اسناد در این سطح باید رمزنگاری شوند. اما جانمایه کلام ایشان را اینگونه میفهمم که اولا ایران نیاز به انسجام خط مشی در سیاست منطقه‌ای دارد.ثانیا این سیاست باید با رویکرد جامع و مستقل و با ابعاد چندبعدی تدوین و اجرا شود و همسو با سایر سیاستهای کلان نظام و در تطبیق راهبردی با پروژه های جاری مانند شکست تحریم‌ها باشد.
ایشون ارادتش رو بارها قبلا و در همین صحبت‌ها به سردار سلیمانی ابراز کردند و نباید این بحث راهبردی رو به سطح اشخاص تقلیل داد یا با شنیدن انتخابی به کلیت مطلب آسیب زد. در لایه فکرافزاری  این سه ساعت را اینگونه هم میتوان شنید که در فرایند تصمیم و ایجاد انسجام در سیاست خارجی باید وزن منطقی به امور دفاعی داد و غلبه و چیره شدن یکی از راهبردهای اقتصادی یا سیاسی یا دفاعی یا امنیتی یا اجتماعی به عامل وزین و تعیین کننده در سیاست خارجی منطقه ای مفید نیست.از لابه لای صحبتها میشود دلایل و مصادیقی هم در پشتیبانی این نظر استنباط کرد اما جانمایه کلام این است که نقصان در ارکستریشن و همنوایی سیاستهای مختلف منتج به خوداخلالی در تحقق اهداف نظام است.
طبیعی است که ضمن ارادت و احترام به اشخاص،مصادیق و افراد در این سطح از تجرید از نظام تصمیم‌سازی و تصمیم‌گیری که من عرض کردم اولویت ندارند، و اصل ماجرا فرموله کردن «یک آسیب‌پذیری بالقوه در فرایندهای جانبی تصمیم است »که میتواند بالقوه منشا خوداخلالی و همچنین حفره ای برای اثرگذاری دیگران از «کانال جانبی» بر سیاست‌های کلیدی نظام باشد. لذا چنین عارضه‌یابی مهمی باید به دور از هیاهو مورد بررسی های دقیق کارشناسی قرار بگیرد. معتقدم این که این مطالب افشا شدند اثر خاصی در منافع ملی ندارد، زیرا با فناوری های امروز هر داده ای که به هر نوع پردازنده الکترونیکی برسد و رمز نشده باشد را باید فاش فرض کرد.

ممنون از پاسخگویی شما؛بریم سر اصل موضوع مصاحبه. ارزیابی کلی شما در حال حاضر و تا این لحظه از مذاکرات وین چیست؟

سیاست خارجی آمریکا اهدافی راهبردی و اهدافی اجرایی دارد.اهداف اجرایی متناسب با مقتضیات  و برای دستیابی به اهداف راهبردی تنظیم میشود. لذا افق پیشبینی و تحلیل در بعد اجرایی محدود و تابع شرایط است اما در بعد راهبردی راحت تر میتوان معدل تصمیمات و جان حاکم بر  تصمیمات را فهم کرد. در خصوص آمریکا میتوان آن را نوعی وحدت نظر  بین کنگره و سنا هم دانست اما  اهداف اجرایی میتواند مشمول تفاوت دیدگاه احزاب و متخصصان و خارج از وحدت نظر باشد و بالتبع با استمرار کمتر و تغییرات بیشتری هستند.
مثلا مهار توان هسته ای ، موشکی، منطقه ای ایران راهبرد مورد وفاق وبخشی از منافع ملی آمریکا در منطقه است و در انسجام با سایر خط مشی های اقتصادی، فرهنگی، فناورانه، نظامی و ژئوپلتیک آمریکاست.
اما اینکه از طریق امتیازات یا از طریق محدود کردن انتخابها یا از طریق مهار چند جانبه یا از طریق حذف منابع راهبردی یا از طریق دست ایذائی،..ایران را به سمت یک قفس مشخص از توان دفاعی  وارد بکنند  مورد وفاق نیست و همین باعث میشود که توافقات برجامی ایران و آمریکا نوعی طراحی محکوم به شکست در بلند مدت باشد.زیرا به دلیل نقصان در محدوده مذاکرات،عنصر استمرار در آن خارج از اجماع کنگره و سنا در سمت امریکا، و خارج از وفاق ملی در سمت ایران است.
بنابراین در خصوص برجام و مذاکرات وین ما شاهد رخدادهای مثبتی در اهداف اجرایی دولتهای اقایان بایدن و روحانی هستیم اما به دلیل فوق،در حالت کلی ،این مذاکرات  تا زمانیکه مسائل بنیادین بین امریکا و ایران حل نشود، آسیب پذیر است.
مسائل بنیادین هم،اگر اساسا بین جمهوری اسلامی ایران و آمریکا قابل حل باشند، به نحوی که ایران را از نوک پیکان حساسیت آمریکا به نیت و ظرفیت ایران در آستانه های اکتساب هر نوع قدرتی خارج کرده و برعکس آمریکا را تبدیل به توانمند ساز ایران بکند، شاید فقط در همین دوره آقای بایدن شدنی باشند.از دست دادن فرصت دولت آقای بایدن شاید به معنی رنگین کمانی از سایش های سخت بین وضعیت «نه جنگ نه صلح »تا وضعیت «جنگ تمام عیار مستقیم یا غیر مستقیم» است.
لذا ، ناکامی مذاکرات وین در بلند مدت ممکن و محتمل است،هرچند از افق نگاه به توسعه ایران، و تلاش برای صلح سازی بهترین گزینه قابل انتخاب دولت آقایان بایدن و روحانی و در چارچوب منافع ملی است.

نحوه مذاکره را چه طور ارزیابی میکنید مدلی که دو طرف با حضور میانجیگران با تشکیل کار گروها برای لغو تحریم و تعهدات ایران انجام شد.آیا اینگونه مذاکره در روند دیپلماسی موثر است.
به هر حال آمریکا در حوزه های راهبردی مانند توان هسته ای، توان موشکی و توان منطقه ای کارنامه ای از اقدمات مستقیم یا حمایت از اقدامات دیگران شامل و نه محدود به ترور شهید فخری زاده، شهید طهرانی مقدم و شهید سلیمانی دارد.. یعنی حملاتی که همه مردم ایران را درگیر نمی کند اما به منابع راهبردی ایران ،چه از نظر لیدرشیپ چه از نظر تجهیزات )مانند استاکس نت یا بمب گذاری ها و ..( آسیب می زند.
طبیعی است  چنین کارنامه ای،دشمنی آشکار بوده و برای ایران اعتماد افرین نیست به ویژه که ایران درک کافی از زاویه و اختلافات راهبردی با امریکا برخوردار است و همین شکاف مانا، مانع پایداری توافقات اجرایی است.

در چنین جوی مشخصا فضای گفتگو نه تنها فراتر از همان ‘عصای زیر بغل’ یا ‘ویلچر و کمردرد’ سابق وزرای خارجه طرفین در دور قبلی مذاکرات نیست ،بلکه اینبار ،تا کنون و شاید در اینده کوتاه مدت، نفرات اول طرفین هم مجال گفتگو نخواهند داشت.

لذا اگر چه چنین آرایشی برای برنامه ارتباطات در مذاکرات موثر نیست اما با توجه به پایان مجال دولت آقای روحانی در ایران شاید این اخرین فرصت برای امریکا برای پیشگیری از یک جنگ بلند مدت در منطقه باشد. زیرا احتمال دارد که دولت جوان و انقلابی آتی خیلی به حفظ امنیت پایگاه های امریکا در کشورهای همسایه ایران اهمیت ندهد.

همچنین احتمال آن صفر نیست که درگیری هایی انتخاب شده و زیر آستانه جنگ تمام عیار با سرعت بالا در کل منطقه شکل گرفته و به نحو غیر قابل اثباتی، شبیه پاسخی به راهبرد دست ایذائی آمریکا عمل کند. مخصوصا که غیبت راهبردی آمریکا و ناتو در افغانستان چاره ای جز انبساط دفاعی برای همه همسایگان افغانستان باقی نمی گذارد و برخوردهای محاسبه نشده در این ایام بیشتر رخ می دهد. اگر چه ایران همواره صلح جو و شکیبا بوده اما نادیده گرفتن احتمال و امکان تلافی و بی پاسخ گذاشتن این حجم از عملیات ایذایی نادیده گرفتن واقعیت های ماهیت دولت جوان و انقلابی است.

لذا شاید بهترین کاری که امریکا می تواند در این مجال محدود بکند اعطای پیروزی های سریع دیپلماتیک و عقب نشینی استراتژیک  با بازگشت به برجام و حذف تحریم های اقتصادی است که البته عملا همراه با دادن امتیاز خاصی نیست چون طرفین برای اعتماد سازی و راستی آزمایی زمان نیاز دارند اما قابلیت نمایشی آن چشمگیر است. لذا اینبار سازمان و آرایش و مطلوبیت مذاکرات ضعیفتر است اما به دلیل پنجره فرصت محدود و عاقله حاکم به حفظ صلح در ایام کرونا باید احتمال دستیابی به نتایج نمایشی از آن را خیلی جدی گرفت.

نا گفته نماند که در ایران دولتها به نیت اصلاح اشتباهات دولتهای قبلی برنامه تنظیم میکنند، لذا اگر مذاکرات با امریکا در دولت اقای روحانی به همین نتایج نمایشی هم نرسد، دولت بعدی ایران، در بهترین حالت ،نسبت به برجام بی تفاوت بوده و راه حل خود را اصلا در سیاست خارجی برجامی جستجو نمیکند و احتمالا پس از برخورد های انقلابی معدود و محدود با برخی از عوامل برجامی به تاریخ بدبینی سیستماتیک بین دو کشور مستنداتی اضافه میکند که شاید تا سال ها ،امکان مذاکره را در جمهوری اسلامی ایران از بین خواهد برد.
لذا امریکا در صورت عدم استفاده از این فرصت،شاید منطقی باشد که حداقل به اندازه یک کشور از همه مرزهای ایران خود و شهروندانش را دور نگه دارد تا زمانیکه مجددا عاقله و اجماع ملی در ایران،بر محورمذاکره وحدت بگیرد،که این امر ساده ای برای طرفین نیست.
واقعیت آنست که همانگونه که پس از بیست سال، دستاورد امریکا در افغانستان و عراق نوعی عقب نشینی با خسارات سنگین و همراه با توانمندسازی طالبان است ،به طور مشابه حتی با ورود به جنگ با ایران، اگرچه دامنه ای از خسارات متقابل بین طرفهای درگیر میسازد،اما نتایج بهتری هم از افغانستان یا عراق نخواهد گرفت و برعکس شاید در نهایت کل منطقه را باید به رقبای ژئوپلتیک خود واگذار کند.ممکن است برخی از شرکتهای نفتی مطامعی ساده اندیشانه داشته باشند، اما قابل تعجب نخواهد بود که عقلا و صلح اندیشان طرفین در شش ماه اول امسال اقداماتی مانند تبادل زندانی، همکاری علمی، آزادسازی پول، نقشه راه بازگشت به برجام، ایجاد رابطه های فرهنگی/علمی در موضوعاتی مانند خشکسالی، کرونا، تغییرات اقلیمی .. را با سرعت و نمایش بیشتری شکل بدهند و حتی برای تعدیل رویاهای برخی از کشورهای منطقه اقداماتی موثری انجام بدهند تا آنها  هم بدانند اولا آلترناتیو جمهوری اسلامی ایران ممکن است،به صورت عملیاتی، تهدیدی غیر قابل مهار باشد،ثانیا رفتار ایران توسط هیچ نیروی بیرونی قابل تغییرات تحمیلی نیست و خود نیروهای داخل ایران باید سیاست همسایگی بهتری تدبیر کنند.

درباره لغو تحریم ها از سوی آمریکا؛چه طور می توان ضمانت گرفت؟

در محدوده مسائل اقتصادی نوعی دیگر از تضمین ایجاد صندوق مشترک توسعه ایران متشکل از کشورهای طرف مذاکره و ایران است که منابع و فناوری لازم برای بازسازی ایرانی صنعتی که از تحریم و کرونا آسیب خورده  است را تامین کند.از انجا که FATF و روابط بین ایران و کشورهای منطقه در این خصوص نباید مانع باشند شاید فقط اگر دولتی در ایران سر کار بیاید که به مفهوم تضامین اقتصادی و طرح های توسعه ای و عضویت در زنجیره تامین جهانی باور دارد میشود چنین صندوقی را به عنوان مکانیزم تضمین ساخت.احجام این‌صندوق‌نباید تحقیر امیز و مبلغ اولیه آن نباید زیر نیم تیریلون دلار باشد .
در غیر اینصورت با وضع موجود ،ذات قانون اینارا این اختیار را به روئسای جمهور امریکا می دهند که مدام در این زمینه تغییراتی بسازند ضمن انکه همواره سنای امریکا قدرت مداخله داشته و کنگره هم می تواند نظرات جدیدی اعمال کند و مجموعه این عوامل شکنندگی بسیار بالایی را به این توافق اجرایی میدهد زیرا به گفته آقای بلینکن هم جامعه اطلاعاتی امریکا هم بازرسی های بین المللی تایید کرده بودند که ایران در وفاق کامل به تعهدات هسته ای است ولی باز سلایق اجرایی تیم آقای ترامپ به آن اسیبهای تقریبا ترمیم ناپذیری وارد کرد. مضافا اینکه اگر سایر اعضای این توافقنامه اجرایی هنوز از قدرت برهم زنندگی خود استفاده نکرده اند به این معنی نیست که در آینده نکنند. برجام یک توافقی است که استرس تست نشده و فعلا یکی از انواع اشکالات آن اثبات شده است.

نگاه شما به طرح سه گام پیشنهادی چیست؟

در شرایط کنونی هم طرح سه گام پیشنهادی به نظر منطقی نیست زیرا در گام اول تحریم ها رفع میشوند ، سپس در گام دوم چرخش مالی راستی آزمایی می شود و سپس در گام سوم ایران اقدامات خود را لغو میکند.

دلیل غیر منطقی بودن این طرح در جزییات فراوان گام دوم است . این پیچیدگی باعث می‌شود هیچ کارشناس عاقلی در گام دوم اظهار نظر نکند و اگر هم کارشناسی مسئولیت این بخش را قبول کند سرنوشتی بهتر از امثال آقای دری ندارد. زیرا تحریم ها دارای اینرسی اجرایی توزیع شده و ساختار سازمانی در تمامی موسسات مالی، بیمه ای ، تجاری و حمل و نقلی و فناوری معتبر همه کشورها حتی چین و روسیه و کشوهای دوست هستند و حتی خود امریکا برآورد دقیق از ضریب نفوذ آنها شاید نداشت که داروی کودکان دارای بیماری‌های نادر را هم به ایران نمیفروختند.شاید حداقل یکسال رسانه های خود آمریکا باید روی لغو تحریم های ایران کمپین تبلیغاتی اجرا کنند تا این ساختارهای پیچیده اجرایی از اجرای دستورالعمل هایی که خاص ایران طراحی شده است دست بردارد.

مثال عرض کنم، میدانید که موسس بانک ملی ایران به عنوان یک بانک نوین اصلا آلمانی ها در 1306 هستند و بانک ملی ایران در هامبورگ به صورت تاریخی یکی از بازوهای تجاری ایران در اروپا بوده است و آلمان هم از مدافعین برجام و اصلا دارای مسئولیت در اینستکس بود اما اینرسی اجرایی تحریمها جوری است که در دوران آقای ترامپ حتی پرداخت قبض تلفن هم بدون تشکیل دادگاه  و حکم میسر نبود.
لذا چون کیفیت اجرای گام دوم قطعا و بدون شک محل مناقشه است باید برای آن راهی تدبیر کرد. شاید یک راه منطقی طرح دوگام است یعنی در گام اول باید تحریم ها و موانع گردش مالی ایران رفع بشود و پس از تایید عملیاتی آن در بخش های مختلف، در گام دوم بازگشت آمریکا به برجام و بازگشت ایران از اقدامات خود رسمیت یابد.در غیر اینصورت هم محتمل و ممکن است که اهداف مالی اقتصادی ایران تامین نشود هم ممکن است آمریکا توان حقوقی مکانیسم ماشه را کسب کند.

حال اگر مذاکرات شکست بخورد ایا شورای امنیت 6 قطعنامه علیه ایران را می تواند بازگرداند؟ به طور کلی شکست مذاکرات چه تبعاتی برای ایران خواهد داشت.

امریکا قبلا برای چنین موضوعی اقدام کرد و چون عضو برجام نبود موفق نشد و اینبار هم مادامیکه عضو برجام نباشدو ایران مواضع حق مذاکراتی خود با سایر اعضای برجام را حفظ کند اتفاقی از این ناحیه به سادگی رخ نخواهد داد. البته این مانع نیست که مسیر جدیدی برای بازگشت ایران به ذیل فصل هفتم منشور ملل متحد مطرح نشود یا اروپا همراه امریکا نباشد اما احتمال اثر بخشی مسیرهای جدید هم زیاد نیست. در کل در دنیای پساکرونا و در نظم نوین خاکستری حاکم بر جهان بعید است سازمان ملل منشا تشخیص ایران به عنوان تهدیدی برای صلح یا نقض صلح یا اقدام تجاوزگرانه باشد. اگر چه این مانع اجرای مهار چندجانبه نیست،اما قدرت گام دوم انقلاب و آثار آن را نباید نادیده گرفت و سومحاسبه معارضان در خصوص توان و ظرفیت و نیت دفاع گام دومی ها اشتباهی تاریخی خواهد بود.

سیاست خارجی بایدن در مقابل ایران را چه طور تحلیل می کنید.

سیاست خارجی آمریکا در زمان آقای بایدن در بعد راهبردی فعلا از چارچوب رئالیسم تهاجمی خارج نشده است یا این تغییر نشانه آشکاری ندارد. تیم آقای بایدن احتمالا (در صورت شکست مذاکرات برجامی و فرابرجامی) کمپین فشار حداکثری را تبدیل به کمپین فشار اپتیموم یا بهینه خواهد کرد. با توجه به تحرکات سایر قدرتها هم شاید استراتژیست های آمریکایی انتخاب خاکستری برای پیشگیری از ریسک ظهورایران به عنوان یک قدرت منطقه ای ندارند. احتمالا از نظر استراتژیست های امریکا یا باید ایران با اجرای 12 شرط پمپئو وارد معاهده ای با امریکا بشود که ظرفیت و توان و نیت ایران تا چنددهه حافظ منافع آمریکا و شرکای منطقه ای آن باشد یا باید در قفسی از تحریمها و انواع جنگ نرم و جنگ هیبریدی که قدرت سخت و نرم ایران را زنجیر کنند،حبس شود.شاید از نظر آنها در غیر این دو حالت ایران می تواند در کنار سایر قدرتها مطلوبات آمریکا در منطقه مهمی مانند غرب آسیا را بهم بریزد.تقریبا مثلث چین/روسیه/ایران سخت ترین آزمون برای سیاست خارجه آقای بایدن هستند.کرونای هندی هم متاسفانه از دید یک استراتژیست خودش نوعی پیام لجستیک دفاعی دارد.

لذا آقای بایدن احتمالا یک تا دوسال به ایران فرصت میدهد تا این فرصت تاریخی تببین شود و طرفین  برای تنش زدایی پایدار از آن استفاده کنند،تا هم ایران جایگاه اقتصادی واقعی خود را در زنجیره تامین جهانی کسب کند و هم آمریکا با خیال راحت منطقه را به دست شرکایش شامل ایران بسپارد،و اگر کامیاب نشد، احتمالا با رفع اشکال از تحریم ها، کمپین فشار اپیتیموم را ساخته و با غیبت راهبردی ایران را وارد هزینه های دفاعی انبساطی و سایش های جدیدتر منطقه ای میکند که در بلند مدت منتج به نوعی عملیات فرسایشی با احتمال خطای دفاعی از طرفین خواهد شد. به هر حال دسته بندی ایران در جبهه شرق سیاسی، اشتباهی است که امیدوارم رخ ندهد و تا بحال هم کسانی که داخل امریکا این بازی را ساخته اند مخاطرات امنیت ملی دیگری هم برای آمریکا رقم زده اند که نمونه آن را در کاخ کپیتول دیدیم. امید هست که آقای بایدن با تجربه بالا و تیم متخصص فهم فنی تر و مستقلی از ایران داشته باشد و از همه ظرفیت ها برای جبران مافات استفاده کند.

با توجه به صحبت شما؛ ایا فکر میکنید دولت بایدن خواهان گفتگوی دوکشور ایران و ریاض است با این هدف که مناقشات از خاورمیانه به دریای چین جنوبی منتقل شود…برخی تحلیلگران می گویند به دلیل همین هدف است که چین با ایران و کشورهای عربی قراردادهای طولانی بسته است…

محور تقابل چین و آمریکا به بلندی کل قرن بیست و یکم و شامل تست های مختلف طرفین در ابعاد چالش کشیدن نظم موجود بین المللی در محور های نظامی، اقتصادی، فناوری و دیپلماسی است و بدون تست هیچ کدام وارد اصطکاک های غیر نمایشی نمی شوند.لذا بعید است آمریکا قبل از بازسازی زیرساختها و سرمایه گذاری عظیم در توان دفاعی هیبریدی و مهار مشکلات داخلی مانند سفید برترپنداری و کیوانان و ترامپیسم فراتر از سیاست چماق-هویج و ارتقا توان بازدارندگی ژاپن و هند وکره جنوبی و همراه سازی اروپا کار دیگری بکند.
بنابراین با توجه به سالها سرمایه‌گذاری برای مهندسی اختلافات بین ایران و عربستان بعید میدانم اگر از آن بازه یک/دو سالی که در بالا عرض کردم عبور کنیم امریکا تمایلی به حل بنیادین اختلافات ایران و عربستان داشته باشد و در بهترین حالت به مردم منطقه یاد میدهد چگونه با ایران بجنگند نه اینکه در صلح باشند.

حال از این جهت نگاه کنیم که با توجه به بازگشت احتمالی امریکا به برجام و لغو تحریم ها ؛ آیا می توان گفت مذاکره تهران و ریاض برای ایران و منطقه مفید است؟

مذاکره ایران با همه کشورهای منطقه و تحکیم روابط فرهنگی و برادری مستقل از سیاست امریکا امری مفید و ضروری است. تاریخ روابط ایران و ملل منطقه چندین برابر طول عمر خیلی از کشورهاست و ضرورتی به ارتباط دادن حسن رابطه ایران  و همسایگانش به برجام و امریکا نیست.شاید تبیین سیاست همسایگی از اقدامات مهم و فوری دولت و مجلس و نهادهای ذیربط خواهد بود.

در نهایت تلاش تیم مذکره کنننده را چه طور تحلیل می کنید آیا اقدام انها واقعا خلاف منافع ایران است که اینگونه مخالفان گریبان می درند؟

البته مخالفان از حق ازادی بیان در جمهوری اسلامی ایران استفاده می کنند و گاهی هم به ظاهر زیاده روی هایی روی برخی از اشخاص میشود ولی قطعا مذاکره کنندگان مجری سیاست های ملی و خادم هستند و تلاش آنها حتی در لحظات پایانی دولت و کرونا و ماه مبارک رمضان و فشارهای منطقه ای و اقدامات دشمن دانا و دوست نادان قابل تحسین است. خطا در طراحی مذاکرات و تعیین اهداف راهبردی و اجرایی برای همه طرفین چنین مذاکراتی تاریخی در نظام عدم اشاعه هم محتمل هم ممکن است و نباید آن را تعبیر به اقدام خلاف منافع ملی کرد.در حالت کلی شاید دولت آقای روحانی فاقد برنامه برای نکول در تعهدات برجامی بود و شاید میزان مقاومت نیروهای موثر آشکار و پنهان رو دست کم گرفته بود  و شاید اصلا منتظر آقای ترامپ نبودند و به افرادی که حضور ترامپ را به دلیل تمایل اجتماعی مردم آمریکا به اقتدارگرایی پیش بینی میکردند  به جنس پیشگویان نتایج بازی فوتبال نگاه میشد. اما گذشته از این خطاهای تحلیلی که همه دچار آن هستیم این دولت به نظام و ایران در حد وسع خود و در زمین بازی که میشد در آن بازی کرد، صادقانه در بخش سیاست خارجه خدمت کرد . گاهی نگاه مستقل به صورت جدی تحلیل نمیشود وگرنه تقریبا اکثر افراد مستقل از جناح بندی های سیاسی با تسریع در برجام موافق بودند ولی با تعجیل مخالفت داشتند و میدانستند و اعلام هم کردند که برنامه آزمون ی برای این توافق اجرایی تدبیر نشده است و این طرح با اما اگرهای مختلف شکست میخورد.

شاید باید از این تجربه استفاده کرد و مذاکره کننده‌گان جای آنکه خود راسپر بلا کنند و اعتبار خود را به دست وفای به عهد طرف مقابل بگذارند، اینبار باید نوعی برنامه آزمون برای توافقات و نتایج قابل قبول و غیر قابل قبول ان به صورت متوازن تهیه کنند و به توافق اضافه کنند. مثلا اگر شرکت ملی نفت ایران تحریم است بنویسند که رفع تحریم به معنی فروش نفت به این تعداد کشور و دریافت منابع درآمدی آن در این بانک ها است و اگر باید برای دوهزار شخص حقیقی و حقوقی این شرایط نوشته شودیا برای هزار و ششصد تحریم ، باید نوشته شود و راه میانبری نیست.
یعنی مثلا آقای الف باید بدون هیچ محدودیتی به فلان سفر برود و اقامت کند و برگردد. مثلا شرکت ایکس باید بدون هیچ محدودیتی در هر بانکی در کشورهای مطلوب افتتاح حساب کرده و تراکتش بانکی انجام بدهد الی آخر. به صورت شفاف بدون تهیه و اجرای یک تست پلن جامع برای اعتبار سنجی تبادلات اقتصادی(پولی-مالی-بانکی-اعتباری-تجاری) نمی توان اصلا روی این مذاکرات حسابی باز کرد و نباید هم حسابی باز کرد.هر چه که سروران دیپلماسی تاکنون کردند عین خدمت است و منتج به کاهش هزینه های تقابلی بوده است اما اینکه این بخش بدون تست پلن باشد و تبدیل به فشاری برای اجرای توصیه نامه های فاتف بشود و بازیچه تبلیغات انتخاباتی بشود قطعا خدمت محسوب نخواهد شد و باید از ریل گذاری به چنین مسیر پرخطری پیشگیری کرد.

>>> این مطالب را هم بخوانید:
ایران و آمریکا تا چه حد به توافق نزدیک شده‌اند؟
شکل‌گیری جبهه‌بندی‌های جدید؛ آیا ایران وارد بلوک شرق می‌شود؟
پای پروژه سنگلاخی کردن راه ایران و آمریکا در میان است؟

310 310
 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد