خانه » همه » مذهبی » سلام من در جایی خواندم که هرکجا نام حضرت خضر (ع) برده شود ایشان در انجا حاضر میشوند. سوال:ایا میشود با طی کردن مسیر سیر و سلوک الهی به این قدرت ها رسید؟ مثلا میشود از خدا خواست اگر کسی فلان ذکر را بگوید من را ببیند یا اگر کسی فلان سوره را بخواند من را ببیند.ایا بعضی قدرت ها مخصوص پیامبران و امامان هستند؟ مثلا ایت الله بهجت میفرمودند که قبل از این که صدایتان به گوش شنونده برسد اقا امام زمان (عج) میشنوند. ایا انسان معمولی هم می‌تواند به این گونه قدرت ها برسد؟

سلام من در جایی خواندم که هرکجا نام حضرت خضر (ع) برده شود ایشان در انجا حاضر میشوند. سوال:ایا میشود با طی کردن مسیر سیر و سلوک الهی به این قدرت ها رسید؟ مثلا میشود از خدا خواست اگر کسی فلان ذکر را بگوید من را ببیند یا اگر کسی فلان سوره را بخواند من را ببیند.ایا بعضی قدرت ها مخصوص پیامبران و امامان هستند؟ مثلا ایت الله بهجت میفرمودند که قبل از این که صدایتان به گوش شنونده برسد اقا امام زمان (عج) میشنوند. ایا انسان معمولی هم می‌تواند به این گونه قدرت ها برسد؟

دوست گرامی. مطالبی را درباره قدرت ولایتی انسان کامل و راه رسیدن به آن درج کرده ایم که امیدواریم مفید باشد.
ولایت تکوینی و قدرت تصرف در اشیاء
شخص دارای ولایت تکوینی، به اذن خدا، قدرت تصرّف در امور تکوینی را دارد و می تواند در مخلوقات خدا دخل و تصرّف کند؛ اینگونه تصرفات تحت عنوان معجزه و کرامت مطرح می شود. حضرت موسی ع در قضیه نبرد با ساحران فرعون عصا را به زمین انداخت و اژدها شد یا به فرمان او، دریا شکافته شد و بنی اسرائیل از رود نیل عبور کردند یا حضرت عیسی ع می توانست مردگان را حیات بخشد و زنده کند و مانند آن. وابرئ الاکمه و الابرص و احیی الموتی باذن الله به اذن الله کور را شفا می داد و ابرص را معالجه می کرد و مردگان را زنده می نمود. در تعبیر قرآن این افعال به خدا نسبت داده نشده و اینگونه نبوده که خداوند مستقیما این کارها را انجام دهد، بلکه این افعال به خود حضرت عیسی بن مریم نسبت داده شده است، یعنی اثر نفس حضرت عیسی تلقی شده است، اما به اذن خداوند.
ولایت تکوینی در اصل مخصوص خدا است که به برخی بندگان نیز به دلیل شایستگی هایی که در آنها هست، عنایت کرده است.
ولایت تکوینی، اختصاص به معصوم ندارد، ولی عالی ترین مرتبه آن مخصوص چهارده معصوم است و در مرتبه بعد برای اولیایی است که به عصمت اکتسابی رسیده اند؛ لذا نقل شده که آیه الله نخودکی رحمه الله علیه بیماران را بدون دارو شفا می دادند، یا طی الارض داشتند. آیه الله سید علی قاضی، اگر به حیوانی امر می کردند که بمیر! در جا می مرد. ایشان از قلبها نیز خبر می دادند.
آیه الله بهاء الدینی فرموده اند: امام خمینی(ره) نیز ولایت تکوینی داشتند، لذا وقتی امر می نمودند که جوانها به جبهه بروند، صرفاً امر ظاهری نبود، بلکه در قلبها تصرّف می نمودند و جوانها را عاشق جهاد و شهادت می کردند. البته توجّه شود که صاحبان ولایت تکوینی، بی اذن خدا، از ولایت خود استفاده نمی کنند.
در فصوص محی الدین عربی آمده است: العارف یخلق بهمته ما یکون له وجود من خارج محل الهمه. عارف با اراده اش می تواند به خلق اشیاء بپردازد، البته باذن الهی این کارها را انجام می دهد، اما هر چه باشد محصول قوت اراده عارف و سالک از طریق وحدت با اراده خالق است. (فصول الحکم محی الدین عربی، فص اسحاقی)
قدرت تصرف و تسلط بر طبیعت و خبردادن از غیب و انجام کارهای خارق العاده و ایجاد تغییر در دیگر انسان های دیگر به صورت تکوینی که از علائم و ویژگی های انسان کامل صاحب ولایت تکوینی است، در زندگی بزرگان دینی اعم از معصوم و یا غیر معصوم بسیار اتفاق افتاده که در کتاب های شرح حال و زندگی نامه معصومین (ع) و عرفا و عالمان متاله آمده است.
کرامت و قدرت خارق العاده اولیای خدا
صفت قدرت به معنای توانایى بر انجام کار و قدیر، به معناى کسى است که هر چه اراده کند به مقتضاى حکمت انجام می‌دهد، این صفت به صورت مطلق تنها از آن خدا است و محال است غیر خداوند به قدرت و توانایی مطلق و فراگیر متصف شود و اتصاف انسان به قدرت ظهوری و به تبع عنایت حق است.
انسان چون مظهر کامل خدا است می‌تواند خود را به منبع قدرت و توانایی نزدیک کرده و اراده او جلوه‌ای از قدرت بی‌نهایت الهی شود؛ با این تفاوت که قدرت پروردگار ذاتی و مطلق بوده و قدرت انسان محدود و به تبع قدرت پروردگار است.
در فصوص محی الدین عربی آمده است: العارف یخلق بهمته ما یکون له وجود من خارج محل الهمه. عارف با اراده اش می تواند به خلق اشیاء بپردازد، البته باذن الهی این کارها را انجام می دهد، اما هر چه باشد محصول قوت اراده عارف و سالک از طریق وحدت با اراده خالق است.
البته توانایی بالقوه انجام اعمال خارق العاده در هر انسانی وجود دارد، اما فعلیت یافتن آن منوط به تحقق عواملی از جمله نیروی باور و ایمان است. تا زمانی که شخص به این باور نرسیده باشد که توانایی های روحی در انسان وجود دارد و می تواند آن را با عبودیت و قرب به خداوند شکوفا سازد، به چنین فعلیت و توانایی نخواهد رسید و با قدرت یافتن ایمان هر کار ممکنی، برای انسان انجام شدنی خواهد بود. حضرت مسیح (ع) به همین موضوع اشاره دارد: اگر به اندازه دانه خردلی ایمان داشته باشید می توانید کوهی را جا به جا کنید.
واژه کرامت در اصطلاح، همان قدرت تصرف در اشیاء و انجام کارهای خارق العاده است. بر این اساس کار مرتاضان و سایر کسانى که کارهاى خارق العاده انجام مى دهند، تا حدودی شبیه کرامت عارفان و صاحبان ولایت تکوینی است.
تصرف در اشیاء اگر چه خرق عادت حساب می شود، ولی خارج از نظام علی و معلولی حاکم بر جهان نیست؛ علت برخى امور واضح و روشن است، چنان که علت عادى توقف قطار کشیدن ترمز آن است؛ اما اگر کسى با قدرت روحى خود قطار را متوقف کند کارش خرق عادت محسوب می شود.
روح انسان فرمانده بدن است و کلیه کارهاى بدن سالم تحت فرمان او انجام مى شود. برخى از نفوس به دلیل تمرین ها و ریاضت هاى خاص روح شان چنان قوى مى شود که مى توانند افزون بر بدن خود، در انسان ها و اشیاى دیگر نیز حالت تدبیر داشته باشند.
تقویت اراده و تاثیرگذاری بر اشیاء، جزئى از نظام علی جهان و نشانه قدرت نفس انسان است؛ نفس انسان مظهر قدرت و اراده خداوند است و در صورتى که تقویت شود، توان تصرف و انجام کارهاى خلاف عادت را به دست مى آورد.
تقویت نفس با تمرین هایى که اصطلاحاً ریاضت خوانده مى شود، حاصل مى گردد. ریاضت دو گونه است: ریاضت شرعى که مطابق با شرع و با راهنمایى معنوى ولى الله الاعظم (سلام الله علیه) انجام مى شود؛ و ریاضت هاى غیر شرعى. پویندگان راه شریعت به مدارج قرب الاهى و ولایت تکوینى نائل مى آیند؛ اما آنان که از روش هاى غیر شرعى بهره مى برند، تنها توان تصرف در برخى امور را به دست مى آورند.
عرفا و مرتاضان از جهت بروز کرامت با هم تشابه دارند و هر دو کارهاى خارق العاده انجام مى دهند، ولی آن که به مقام قرب وارد شد و از خود فانى گردید، در صدد بروز کرامت و کارهاى خارق العاده نیست، و آنچه از وى عیان مى شود، امورى است که از وسعت وجودى اش ریزش مى کند. مرحوم ملاصدرا مى فرماید: و لیس عندنا من شرط الولایة ظهور الکرامة و خوارق العادة؛ نزد ما ظهور کرامت و کارهای خارق العاده، شرط وصول به مقام ولایت نیست.
قدرت انسان در انواع تصرّف و انجام افعال خارق عادت
انسان می تواند با ریاضت و تمرین زیاد اراده خود را چنان تربیت می کند که بتواند بدون استفاده از اعضاء بدن، اشیاء را جابجا نماید. این قدرت نیز در همه افراد بشر به صورت بالقوّه وجود دارد. نازلترین شکل این قوّه تصرّف روح در اعضاء خود بدن است. اگر این قدرت تربیت شود شخص می تواند اعضای غیر اختیاری خود را تحت کنترل خود در آورد.
در مرتبه ی بالاتر شخص می تواند در اشیاء خارج از وجود خود نیز تأثیر بگذارد. این قسم از خارق عادات، که معمولاً واژه سحر در مورد آنها کمتر به کار می رود، قابلیّت هر دو گونه استفاده ی مثبت و منفی را دار هستند. همچنین این گونه خارق عادات از دو راه قابل تحصیل اند. هم از راه ریاضات غیر شرعی می توان به آنها دست یافت، هم از راه ریاضات شرعی ممکن است چنین قدرت هایی حاصل شود.
لذا به نظر می رسد که فقها درباره حکم شرعی این گونه از امور باید احتیاط بیشتری داشته باشند. در بین علمای اسلام همواره کسانی بوده اند که در سایه ی عبادت خدا، بدون اینکه خودشان دنبال این قدرت ها باشند، به این قدرت ها دست یافته اند. این گونه قدرت ها ، قدرت هایی طبیعی بوده و ناشی از ورزیدگی روح اند همانگونه که قدرت بدنی ورزشکاران ناشی از ورزیدگی اعضای بدن است.
قسم دوم (کمک گرفتن از جنّ ها) نیز اقسام گوناگونی داشته برخی از اقسام آن مضرّترین اقسام سحر است. این قسم از ساحران در طول تاریخ همواره در مقابل انبیاء(ع) صف آرایی نموده اند. وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلى مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْر؛ و (یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مى خواندند پیروى کردند. سلیمان هرگز(دست به سحر نیالود؛ و) کافر نشد؛ ولى شیاطین کفر ورزیدند؛ و به مردم سحر آموختند… . وَ أَنَّهُ کانَ رِجالٌ مِنَ الْإِنْسِ یَعُوذُونَ بِرِجالٍ مِنَ الْجِنِّ فَزادُوهُمْ رَهَقا؛ و اینکه مردانى از بشر به مردانى از جنّ پناه مى بردند، و آنها سبب افزایش گمراهى و طغیانشان مى شدند.
این قسم از سحر ، مشهورترین قسم آن در کشورهای اسلامی است؛ که بین برخی از مذاهب ضالّه مثل اهل حقّ (علی اللّهی ها) و برخی دراویش و جهله ی صوفیّه و برخی عمله ی شیطان که بعضاً خود را دعا نویس هم می خوانند رواج دارد. در این قسم سحر، شیاطین با قدرت های ویژه ای که دارند کارهایی را برای مدّعی سحر انجام می دهند. از نقل های متواتر چنین برمی آید که در مقابل این گروه از جنّ های کافر، جنّ های مؤمنی نیز هستند که به برخی مؤمنان کمک می کنند و به خواست آنها عملکرد شیاطین جنّی را باطل می سازند. بنابراین، این قسم از سحر، نوع حلال نیز دارد؛ لکن نوع حلال آن مشهور به سحر نیست.
در این قسم از سحر، آنچه منتسب به خدا است این است که خداوند متعال امکان ارتباط انس و جنّ را فراهم نموده است؛ که خود این امر به خودی خود هیچ شرّی در پی ندارد. همانگونه که انسان با هزاران موجود دیگر امکان ارتباط دارد با جنّ ها نیز امکان ارتباط دارد.
لکن شیاطین از این امکان سود جسته برخی از انسانها را که تمایل به شیطنت دارند جذب نموده در خدمت خود می گیرند و به دست آنها به اغفال مردم می پردازند. بنابراین خدا به همان دلیل که به شیطان امکان وسوسه داده، چنین امکانی را هم فراهم ساخته است. چون این راه یکی از طرق وسوسه و فریب شیطان است.
البته خداوند متعال در مقابل این امکان، امکان استفاده مومنان از قدرت جنّ های مومن را هم فراهم ساخته است. لذا در این صحنه دو جبهه وجود دارد. پس اگر از جانب ساحران شیطانی مزاحمتی برای کسی حاصل شد باید مواظب باشد که به دام شیاطین نیفتد و به سراغ ساحرانی که گاه خود را دعانویس و سحرباطل کن و امثال اینها معرّفی می کنند نرود. بلکه باید سراغ کسانی برود که مورد تأیید عالمان دینی اند. لذا این گونه سحرها یکی از ابزارهای امتحان الهی اند تا معلوم شود که چه کسانی تابع شیطانند و چه کسانی تابع خدای رحمان.
قسم سوم (سحر ناشی از همیاری ملائک موکّل) نیز مثل قسم سابق، خوب و بد دارد؛ لکن منشاء خوب و بد بودن آن، خوب و بد بودن عامل آن نیست؛ چون عامل این قسم سحر، ملائکه اند که همواره خوبند. منشاء خوب و بد بودن این قسم سحر، نیّت استفاده کننده ی آن است.
اگر استفاده کننده، آن را در مسیر خیر به کار گیرد خیر و در غیر آن صورت شرّ خواهد بود. وَ اتَّبَعُوا ما تَتْلُوا الشَّیاطینُ عَلى مُلْکِ سُلَیْمانَ وَ ما کَفَرَ سُلَیْمانُ وَ لکِنَّ الشَّیاطینَ کَفَرُوا یُعَلِّمُونَ النَّاسَ السِّحْرَ وَ ما أُنْزِلَ عَلَى الْمَلَکَیْنِ بِبابِلَ هارُوتَ وَ مارُوتَ وَ ما یُعَلِّمانِ مِنْ أَحَدٍ حَتَّى یَقُولا إِنَّما نَحْنُ فِتْنَةٌ فَلا تَکْفُرْ فَیَتَعَلَّمُونَ مِنْهُما ما یُفرقونَ بِهِ بَیْنَ الْمَرْءِ وَ زَوْجِهِ وَ ما هُمْ بِضارِّینَ بِهِ مِنْ أَحَدٍ إِلاَّ بِإِذْنِ اللَّهِ وَ یَتَعَلَّمُونَ ما یَضُرُّهُمْ وَ لا یَنْفَعُهُمْ وَ لَقَدْ عَلِمُوا لَمَنِ اشْتَراهُ ما لَهُ فِی الْآخِرَةِ مِنْ خَلاقٍ وَ لَبِئْسَ ما شَرَوْا بِهِ أَنْفُسَهُمْ لَوْ کانُوا یَعْلَمُونَ؛ و(یهود) از آنچه شیاطین در عصر سلیمان بر مردم مى خواندند پیروى کردند. سلیمان هرگز(دست به سحر نیالود؛ و) کافر نشد؛ ولى شیاطین کفر ورزیدند؛ و به مردم سحر آموختند. و(نیز یهود) از آنچه بر دو فرشته ی بابل هاروت وماروت، نازل شد پیروى کردند. (آن دو، راه سحر کردن را، براى آشنایى با طرز ابطال آن، به مردم یاد مى دادند. و) به هیچ کس چیزى یاد نمى دادند، مگر اینکه از پیش به او مى گفتند: ما وسیله آزمایش ایم کافر نشو! (و از این تعلیمات، سوء استفاده نکن!) ولى آنها از آن دو فرشته، مطالبى را مى آموختند که بتوانند به وسیله آن، میان مرد و همسرش جدایى بیفکنند؛ ولى هیچ گاه نمى توانند بدون اجازه خداوند، به انسانى زیان برسانند. آنها قسمت هایى را فرا مى گرفتند که به آنان زیان مى رسانید و نفعى نمى داد. و مسلما مى دانستند هر کسى خریدار این گونه متاع باشد، در آخرت بهره اى نخواهد داشت. و چه زشت و ناپسند بود آنچه خود را به آن فروختند، اگر مى دانستند.
از آیه شریفه چنین بر می آید که هاروت و ماروت ، به اذن خدا به مردم سحر می آموختند. برخی مفسّرین بر این عقیده اند که این دو فرشته اموری را به یهود تعلیم می دادند که دو وجهی بودند ؛ یعنی هم استفاده صحیح داشتند هم استفاده نادرست. لکن اکثر یهودیان از آن استفاده نادرست می کردند.
از لحن آیه نیز چنین بر می آید که همه ی تعلیمات این دو فرشته مضرّ نبوده اند. لذا خداوند متعال فرمود: آنها قسمتهایى را فرا مى گرفتند که به آنان زیان مى رسانید و نفعى نمى داد. همچنین از آیه شریفه استفاده می شود که کار این دو ملک وسیله امتحان یهود بود. لذا خود آن دو ملک تصریح می نمودند که ما وسیله امتحان هستیم پس مواظب باشید که کافر نشوید.
تفاوت قدرت تصرف عارفان و مرتاضان:
1. عارف به مقام قرب بار یافته، براساس دستورهاى شرعى به مقامى رسیده است که مى تواند کارهاى خدایى انجام دهد. امام صادق (ع) مى فرماید: العبودیة جوهرة کنهُ ها الربوبیة، فما فُقد فى العبودیة وُد فى الربوبیّة و ما خفى عن الربوبیّة أُصیب فى العبودیة؛ بندگى گوهرى است که حقیقت آن مقام ربوبیت [تصاحب در امور] است. پس آنچه در بندگى پنهان است، در مقام ربوبیت یافت مى شود و هر آنچه در مقام ربوبیت پنهان باشد، با بندگى حاصل مى شود. رب به معناى مالک و صاحب است که در آنچه تحت تصرفش است، قدرت تصرف دارد. بدین اعتبار یکى از اسماى حسناى حضرت حق رب (صاحب اختیار تمام موجودات) است.
مقام ربوبیت، یعنى مقام تصرف در امور و اشیا. روایت شریف مى گوید: آن که به مقام بندگى راه یافت، داراى گوهرى مى شود که مى تواند در امور و اشیا تصرف داشته باشد؛ به عبارت دیگر، حقیقت و کنه بندگى مقام ربوبیت است و آن که بنده شد، آقاى جهان و مظهرى از اسم رب خداى جهانیان مى گردد.
ظاهر بندگى در دنیا اظهار و ابراز ذلت و عجز است و باطن آن آقایى. بنابراین، آن که به مقام قرب الاهى راه یافت، توان تصرف در امور و اشیاى بیرون از خود را به دست مى آورد. عرفا براساس همین مقام کارهاى خارق العاده انجام مى دهند؛ اما مرتاضان باتمرین هاى خلاف شرع، مانند گرسنگی مفرط یا نشستن روی میخ و یا حتی حرام خواری، به نوعی قدرت تصرف شیطانی دست می یابند.
2. هدف عرفا بروز کرامت نیست؛ هدف آن ها بندگى خدا و دعوت مردم به توحید و بندگى خداوند متعال است و کراماتشان در جهت دعوت مردم به ماوراى طبیعت و حقایق معنوى یا کمک به رفع مشکلات مردم تحقق مى یابد. در حقیقت مَثَل آن ها مَثَل ظرف لبریز از آب است که گاه آب از آن سرازیر مى شود؛ اما هدف مرتاضان رسیدن به شهرت یا تقویت نفس است.
3. عرفا بسته به درجه قربشان داراى قدرت تصرف و کارهاى خارق العاده متنوع و گسترده اند؛ زیرا آن ها خدایى شده اند و خداى عالم نامحدود است، پس هر چه بهره آن ها از فیض الاهى بیش تر باشد، قدرت بیش ترى دارند، در حالى که مرتاضان از قدرت محدود و کارهایى با تنوع اندک بهره مى برند؛ مثلاً آن ها نمى توانند مرده زنده کنند، ولى عارف بالله با اجازه الاهى مرده زنده مى کند.
4. تمام کارهاى عارفان با توجه به اجازه و رضایت الاهى براساس شرع و فضائل اخلاقى است؛ بدون اجازه الاهى به هیچ کارى دست نمى زنند و در همه حال بنده اویند. مقام آن ها مقام فناى فى الله و بقاى بالله است؛ برخلاف مرتاضان که براساس خواهش نفس کار مى کنند و چه بسا کارهاى خلاف اخلاق نیز انجام مى دهند.
5. کارهاى مرتاضان بر آموزش وتمرین استوار است و انجام هر کارى با آموزش و تمرین و پشتکار فرد میسر مى شود؛ اما عارف بر اساس بندگى و مقام قرب داراى قدرت تصرف مى شود و در این جهت از کسى آموزش خاصى نمى بیند.
نکته پایانی؛ در زمان امام صادق(ع) شخصى مدّعى بود که قادر است از اشیایى که دیگران پنهان کرده اند، خبر دهد. مردم برای سرگرمى و تفریح، از راه هاى مختلف وى را امتحان کردند و او برخلاف انتظار حاضران، به‌ خوبى از پس امتحانات برآمد. خبر به امام صادق(ع) رسید.
حضرت دست خود را مشت کردند و از او پرسیدند: در دست من چیست؟ او بعد از لحظاتى تأمل و تفکر، با حالت تحیّر به امام خیره شد. امام پرسید: چرا جواب نمى دهى؟ گفت: جواب را مى دانم؛ ولى در تعجبّم شما از کجا آن را آورده اید! آن شخص ادامه داد: در تمام کره زمین، همه چیز مسیر طبیعى خود را مى پیماید؛ فقط در یک جزیره، مرغى دو عدد تخم گذاشته که یکى از آن ها مفقود شده؛ آن‌چه در دست تو است، باید همان تخم باشد! حضرت او را تصدیق کردند. آن‌گاه از او پرسیدند: چگونه به این‌جا رسیدى؟ جواب داد: با مخالفت با هواى نفس؛ هر چه دلم خواست، خلافش را انجام دادم.
حضرت از او خواست که مسلمان شود. جواب داد: دوست ندارم. امام فرمود: مگر قرار نبود با هواى نفست مخالفت کنى؟ تو طبق عهد خودت، الآن باید مسلمان شوى؛ چون دوست ندارى مسلمان شوى. او که هم به قدرت معنوى امام پى‌ برد و هم در مقابل استدلال امام، پاسخى نداشت، مسلمان شد.
چندی نگذشت که قدرت روحى خود را از دست داد. به سراغ امام آمد و زبان به شکوه گشود: قبلاً که مسلمان نبودم این قدرت را داشتم و الآن که خدا را پذیرفتم، قدرتم را از دست داده ام! این چه دینى است؟! امام فرمود: تاکنون متحمّل زحمتى شده بودى و خداوند در همین عالم، مزد زحمت تو را مى داد و بعد از دریافت مزد، طلبى از خدا نداشتى؛ چون با خدا بیگانه بودى.
هنری نیست که صبح تا شب از گاو و گوسفند گم شده مردم خبر دهی و بدین کار تعجّب آن‌ها را برانگیزی. از حالا، آن‌چه را عمل مى کنى، خداوند براى جایى که به آن نیازمندى، ذخیره مى کند و آن‌چه قبلاً داشتى، براى رسیدن به سعادت ابدى، سودى به تو نمى رساند.
در این زمینه داستان های فراوانی از کرامت اولیای خدا اعم از معصومین (ع) و غیر معصومین وجود دارد که در این مقال نمی گنجد.

عامل تحقق ولایت تکوینی
پیام اصلی سلوک قرآنی و عامل اصلی رسیدن به چنین اقتداری، اطاعت و بندگی خالصانه و نزدیک شدن به خدای متعال است، کسی که به حقیقت عبودیت رسیده، مظهر ولایت و سایر اسماء و صفات خداوند می شود و به مقام ولایت می رسد.
امام صادق (ع) فرمودند: العبودیّة جوهرة کنه ها الرّبوبیّة؛ عبودیّت (بندگی) حقیقتی است که کنه و باطن آن ، ربوبیّت می باشد. یعنی عبد حقیقی، مظهر اسم ربّ می شود و آثار ربّ از وجود او نمایان می گردد.
مراد از عبودیت فرمان بری است و کسی که به حقیقت عبودیت برسد، به مقامی می رسد که بر تمامی موجودات ولایت پیدا می کند و موجودات حتی حیوانات وجمادات از وی اطاعت می کنند و صاحب همت می شود و هر چه را که اراده کند در عالم محقق می شود.
این مضمون سخن امام حسین (ع) در حدیث قدسی نیز آمده است که خداوند می فرماید: عبدی أطعنی أجعلک مثلی، أنا حیّ لا اموت اجعلک حیّا لا تموت، أنا غنیّ لا أفتقر أجعلک غنیّا لا تفتقر، انا اقول للاشیاء کن فیکون و انت تقول للاشیاء کن فیکون؛ بنده ی من! مرا اطاعت کن تا تو را مثل خود سازم. من زنده ای هستم که نمی میرم، تو را هم زنده ای قرار دهم که نمیری. من دارایی هستم که فقیر نمی شوم، تو هم چنان سازم که فقیر نگردی. من هر چه را اراده کنم می شود، تو را هم چنان قرار دهم که هر چه بشود. (الجواهر السنیة؛ کلیات حدیث قدسى؛ ص709)
امیرمومنان علی (ع) درباره مظهریت خودش به عنوان انسان کامل فرمودند: أَنَا عِلْمُ اللَّهِ وَ أَنَا قَلْبُ اللَّهِ الْوَاعِی وَ لِسَانُ اللَّهِ النَّاطِقُ وَ عَیْنُ اللَّهِ النَّاظِرَةُ وَ أَنَا جَنْبُ اللَّهِ وَ أَنَا یَدُ اللَّهِ؛ منم علم خدا و منم قلب الله پرگنجایش؛ و منم زبان گویای خدا؛ و منم چشم نظاره گر خدا؛ و منم همسایه ی خدا؛ و منم دست خدا؛ پس آنکه عبد حقیقی خدا گردد، ذات او خدایی می شود؛ و فعل خدا و ربوبیّت او از وجود او تراوش می نماید.
در حدیث قرب نوافل از قول پیامبر (ص) آمده است: بندگان مى توانند با انجام واجبات خود را نزد من محبوب کنند و هر کس واجبات را انجام دهد نزد من از همگان محبوب تر مى باشد. بنده من مى خواهد با انجام مستحبات خود را نزد من محبوب کند، و هر گاه من او را محبوب خود قرار دهم در این هنگام گوش او خواهم شد که با آن مى شنود، و دیدگان او مى شوم که به وسیله آن خواهد دید و زبان او خواهم شد که با آن سخن خواهد گفت. من دست او خواهم شد که با آن هر چیزى را برمى دارد، و پاهایش مى شوم که به هر جا مى رود. هر گاه مرا بخواند اجابت مى کنم و اگر از من چیزى بخواهد عطا مى کنم، و در قبض روح مؤمن همواره مردد هستم، او از مرگ کراهت دارد و من هم نمى خواهم او ناراحت گردد.
دوست عزیز
هیچیک از عرفا هدفشان کرامات نبوده بلکه برای دوری از دنیا و توجه کامل به خدای متعال این کارها را انجام می دانند و خدای متعال آنها را در مقابل این کارهای محرم راز خودش قرار داده و آنها را مسلح به اموری کرده که دیگران از آن برخوردار نبوده اند چرا که آنها نمی خواستند دنیائی و مادی باشند و می خواستند با روحشان به عالم غیب سفر کنند و چون دنیا مانع این سفر بود از دنیا فاصله می گرفتند تا بتوانند به راحتی پرواز کنند و هر کسی به عالم غیب متصل شد انسانی غیبی می شود یعنی می تواند از دل انسانها خبر دهد می تواند طی الارض کند می تواند با امام زمان هر لحظه که بخواهد مرتب شود می تواند مثل آیت الله سید احمد خوانساری باشد که در احوالاتش نقل کرده اند برای جرای چشمش که نیاز به بیهوشی بود وی اجازه این کار را نداد و دستور داد بدون بیهوشی چشم او را ببرند و تیغ جرای را روی حساس ترین قسمت بدنش بگذارند و تا اتمام کار جراحی وی در حال ذکر بود شهید مطهری در کتاب آزادی معنوی می فرماید: نه تنها رابطه انسان با بدن خود به اینجا منتهى مىشود که روح از بدن مستقل شود و نیاز خودش را از بدن سلب کند، مىرسد به مرحلهاى که هر تصرفى که بخواهد، در بدن خودش مىکند. حتى این قدرت را پیدا مىکند (مىدانم بعضى از شما این مطلب را شاید دیر باور مىکنید) جلو حرکت قلب خودش را یک ساعت بگیرد و نمیرد، قدرت پیدا مىکند دو ساعت نفس نکشد و نمیرد، قدرت پیدا مىکند که با همین بدن طىّ الارض کند؛ بله قدرت پیدا مىکند. این اثر عبادت است.
آری این در اثر عبادت و دوری از گناه است شما هم اگر بخواهید چنین باشید باید قدم اولتان ترک گناه باشد باید به مرحله عصمت عملی و از آن بالاتر عصمت فکری برسید و حتی فکر گناه هم در ذهن نداشته باشد و هرگز از خیالاتتان گناه رد نشود. تا در اثر آن طهارت پیدا نموده محرم راز الهی شود که در آن صورت می توانید طی الارض سهل است طی السماوات داشته باشید و از زمین و زمان خبر بدهید. چشم برزخی سهل است چشم غیب الغیوبی می توانید داشته باشد که با آن ملائکه را ببینید در احوالات میرزا جواد آقای ملکی تبریزی نقل کرده اند که وی با تعویض ملائکه شب با صبح وقت اذان صبح را می فهمید یعنی نه به آسمان نگاه می کرد و نه به ساعت. بلکه ملائک را میدید. التماس دعا
 
 

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد