خانه » همه » مذهبی » سلام..وقتتون بخیر..بی تعارف بگم: حالم از خودم بهم میخوره..چرا بنده خوبی برای خدا نیستم؟! چرا عاشق خدا نیستم؟ چرا عاشق اهل بیت به اون صورت نیستم؟چرا ادم نمیشم ؟چرا هنگام عصبانیت نمیتونم خودم رو کنترل کنم..چرا حب دنیا از دلم بیرون نمیره چرا میدونم بزرگترین سرمایه درزندگی هر ادمی خداست..پس چرا بااین حال بادیدن نعمت کسی یه حالت حسادت درمن ایجاد میشه؟چرا بااینکه میدونم بهترین و ارزشمندترین نگاه,نگاه خداست ولی با کم محلی کسی بهم.میریزم..کوله بار گناهام سنگینه و دستم خالی..بعد مرگم برم پیش خدا بگم چی؟ بگم یه عمر نون و نمکتو خوردم اخرشم دست خالی اومدم پیشت..چکار کنم دلم از دنیا و هرچه دراون هست کنده بشه؟!چکارم کنم هرجا نگاه میکنم خدارو ببینم..همه چیزم..همه کسم..همه زندگیم بشه خدا…؟!

سلام..وقتتون بخیر..بی تعارف بگم: حالم از خودم بهم میخوره..چرا بنده خوبی برای خدا نیستم؟! چرا عاشق خدا نیستم؟ چرا عاشق اهل بیت به اون صورت نیستم؟چرا ادم نمیشم ؟چرا هنگام عصبانیت نمیتونم خودم رو کنترل کنم..چرا حب دنیا از دلم بیرون نمیره چرا میدونم بزرگترین سرمایه درزندگی هر ادمی خداست..پس چرا بااین حال بادیدن نعمت کسی یه حالت حسادت درمن ایجاد میشه؟چرا بااینکه میدونم بهترین و ارزشمندترین نگاه,نگاه خداست ولی با کم محلی کسی بهم.میریزم..کوله بار گناهام سنگینه و دستم خالی..بعد مرگم برم پیش خدا بگم چی؟ بگم یه عمر نون و نمکتو خوردم اخرشم دست خالی اومدم پیشت..چکار کنم دلم از دنیا و هرچه دراون هست کنده بشه؟!چکارم کنم هرجا نگاه میکنم خدارو ببینم..همه چیزم..همه کسم..همه زندگیم بشه خدا…؟!

دوست گرامی. دلیل نابسامانی اخلاقی و رفتاری ما این استکه در غفلت به سر می برسم و همین باعث می شود که خودسازی نداشته باشیم. تنها راه سامان دادن به عالم درونی و بیرونی انسان خودشناسی و خودسازی با استفاده از آموزه های دینی است.
برای خودسازی به نکات زیر توجه نمایید:
اولا باید توجه داشت که رسیدن به معنویات و قرب خداوند، امرى تدریجى است و محتاج صبر و حوصله فراوان است. انسان باید مانند کوهنوردى باشد که گاهى به قله کوه بلندى که قصد صعود به آن را دارد نگاه مى کند و احساس مى کند هنوز تا قله کوه راه زیادى مانده و از طرفى به دامنه کوه نگاه مى کندو مى بیند از آن فاصله گرفته و این حالت بین ترس و امید را چنان چه در قرآن کریم و روایات معصومین(ع) آمده، همواره در زندگى خود حفظ کند.رسیدن به معنویات یک عمل دفعی نیست و هرگز کسی نمی تواند به صورت ناگهانی به معنویات برسد ، زیرا کشش گناهان بسیار زیاد است و ما با جاذبه های نفسانی و شیطانی و دنیوی فراوانی روبرو هستیم که اگر بخواهیم به معنویات برسیم باید ابتدا برای خلاصی از این جاذبه ها تدبیری بیاندیشیم و به صورت تدریجی و برنامه ریزی شده، ریدن به معنویات را در خویش فراهم آوریم.برای رسیدن به معنویات رعایت مسائل زیر مهم است .توجه داشته باشید که انسان با سیر و سلوک معنوی به خدا نزدیک می شود و به کمال می رسد و این سلوک مراحل گوناگونی دارد چرا که ابعاد انسان گوناگون است و تمامی این ابعاد نیاز به رشد و شکوفایی دارد. یک بعد انسان بعد روحی و معنوی است که با ارتباط و انس با خدا و عبادت رشد می کند و بعد دیگر انسان اخلاق است که با ارتباط با دیگران و معاشرت و دوستی و حضور اجتماعی رشد می کند، بنابراین برای اینکه انسان به کمال برسد لازم است تمامی ابعاد انسان و مراحل سلوک در نظر گرفته شود. تحقق روحیه بندگی در انسان و فاصله گرفتن از احساس خدایی و خودخواهی و خودمحوری و کبر و غرور، امری نیست که ناگهان رخ دهد. تمام مراحل دین‌داری و سلوک دینی برای آن است که آدمی به تدریج از این احساس ناروا و عوارض ناهنجار آن، فاصله بگیرد و به‌جای آن احساس بندگی و عبودیت را در خویش نهادینه سازد و در مقابل خدای متعال سر تسلیم فرود آورد و با خضوع و خشوع به مقام بندگی و قرب الهی برسد. به هر مقدار که بنده سعی می‌کند با اطاعت و عبادت و تهذیب نفس از هوای نفس و رذایل اخلاقی روحیه بندگی را در خویش تقویت نماید، به همان میزان به خدای متعال نزدیک می‌شود و خداوند نیز از او راضی و خوشنود خواهد بود.
بنابراین تنها راه تقویت روحیه بندگی و عبودیت، اطاعت و فرمان برداری و داشتن روحیه تسلیم در برابر خدای متعال و قصد تقرب به او در تمامی اعمال و رفتار فردی و اجتماعی است و سالک در پی آن است که با اظهار عبودیت و اطاعت محض از دستورات شرعی و انجام وظایف دینی، خدای متعال و ائمه اطهار (ع) را از خویش خشنود ساخته و خود نیز به مقام رضایت و آرامش روانی و ایمانی برسد.
عوامل، ابعاد و عرصه‌های خودسازی دینی عبارت‌اند از:

1. شناخت راه و روش سلوک
در گام اول لازم است سالک راه خدا، روش خودسازی و سلوک دینی برای رسیدن به کمال انسانی را بشناسد و با تعریف، مبانی، عوامل، عرصه‌ها، شرایط، موانع، آفات، برنامه ریزی سلوکی و آثار و نتایج آن آشنا شود، تا بداند در چه مسیری حرکت می‌کند و چگونه باید در آن ره بسپارد تا به هدف و مقصد سلوک واصل گردد.
تمام مجلدات “مجموعه سلوک قرآنی” و به‌خصوص جلد اول و دوم آن که تحت عنوان “سلوک قرآنی” (کتاب حاضر) و “خودسازی دینی” عرضه شده، در خصوص شناختن مبانی و راه و روش حرکت تکاملی انسان، تألیف و تدوین گردیده است.
2. یقظه و بیداری
اولین مانع رشد و تعالی روحی و معنوی انسان، خواب غفلت است و به همین دلیل علمای اخلاق و سیروسلوک، اولین منزل سلوک الی الله را منزل بیداری معرفی کرده‌اند. ابتدا همه ما در غفلت و بی خبری بسر می‌بریم و تا از این وضعیت خطرناک رها نشویم و بیدار نگردیم، هیچ حرکت مؤثری برای نجات خویش و رسیدن به رشد معنوی، آغاز نخواهیم کرد.
ازآنجا که هدف قرآن کریم، نجات و هدایت انسان به‌سوی حق و حقیقت و رسیدن و راه یافتن او به جوار قرب الهى است، غفلت و فراموشى را به‌عنوان یک خصلت منفى براى انسان معرفى کرده و از آن بر حذر داشته است؛ چراکه باعث دورى انسان از هدایت و رستگارى و در نتیجه طغیان و سرکشى می‌شود و در آخرت نیز موجب سرافکندگى، پشیمانى و افسوس خواهد شد؛ وَلَقَدْ ذَرَأْنَا لِجَهَنَّمَ کَثِیرًا ما الْجِنِّ وَالإِنْسِ لَهُمْ قُلُوبٌ لا یَفْقَهُونَ بِهَا وَلَهُمْ أَعْیُنٌ لا یُبْصِرُونَ بِهَا وَلَهُمْ آذَانٌ لا یَسْمَعُونَ بِهَا؛ ما به‌طور مسلّم گروه زیادى از جنّ و انس را براى دوزخ آفریدیم آن‌ها دل‌ها «عقل‌ها» ئى دارند که با آن، تعقل نمى‌کنند، چشمانى دارند که با آن نمى‌بینند و گوش‌هایى دارند که با آن نمى‌شنوند، آن‌ها همچون چهارپایانند، بلکه گمراهتر، آن‌ها غافلانند.
غفلت چیست و به چه کسی غافل گفته می‌شود؟ پاسخ به این سؤال بسیار با اهمیت است. عامل اصلی غفلت، ناآگاهی و فراموشی هدف زندگی است و به کسی غافل اطلاق می‌شود که در این زمینه در ناهوشیاری بسر می‌برد.
قرآن کریم در سوره ذاریات هدف خلقت و زندگی انسان در این دنیا را بیان داشته و آن را در اطاعت و عبادت و بندگی خدا خلاصه نموده است؛ و ما خلقت الجن و الانس الا لیعبدون؛ در تفسیر آیه نیز آمده : ای لیعرفون. یعنی جن و انس را خلق نکردم مگر برای عبادت، عبادتی که خود نوعی معرفت و قرب به خداوند است. بنابراین تنها کسانی که در این مسیر حرکت و تلاش می‌کنند، بیداراند و سایر مردمان در غفلت و ناهوشیاری به‌ سر می‌برند.
3. سلوک نظری
بعد از بیداری، نخستین گام سالک راه خدا، جستجوی حقیقت و کسب آگاهی است. سلوک قرآنی بدون کسب معرفت و علم آموزی و عقلانیت رشد یافته توحیدی، به سرانجام خوبی نمی‌رسد.
سلوک نظری مسیر حرکت فکری انسان به سمت حقیقت را باز می‌کند و درب‌های حکمت را به روی او می‌گشاید. صفت حکمت که از شناخت عمیق حق و باطل حاصل می‌شود، مهم‌ترین عاملی است که سالک بدان نیازمند است.
وابسته بودن اندیشه الهی به حقیقت، امتیاز بزرگی برای دین اسلام است که حقانیت آن را نیز اثبات می‌کند، درحالی‌که اندیشه مادی از چنین تکیه گاهی برخوردار نیست و بلکه ریشه در اندیشه و باورهای باطل دارد.
مطالعه، علم آموزی، پرسشگری، تحقیق و پژوهش علمی، راهکارهای جستجوی حقیقت و کسب علم است و سالک راه خدا برای وصول عملی به حقیقت، ابتدا لازم است به‌صورت نظری آن را دریابد.
پرورش عقل و اندیشه با عقاید صحیح دینی و باورهای یقینی و آشنایی با ارزش‌های اخلاقی و احکام عملی دین، آموزه‌هایی هستند که سالک در این عرصه، برای فراگیری آن تلاش علمی مضاعف خواهد داشت.
آیات فراوانی از قرآن کریم به سلوک نظری و اهمیت علم آموزی توصیه کرده است. نخستین آیاتی که بر پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) نازل شد، بهترین دلیل بر اهمیت و جایگاه ویژه تعلیم و تعلم در اسلام است. اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ؛ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ؛ اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ؛ الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ؛ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ؛ بخوان به نام پروردگارت که خلق کرد. انسان را از خون بسته آفرید؛ بخوآن‌که پروردگارت بزرگوار است؛ همان کسی به‌وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمی‌دانست، آموخت.
همچنین قرآن کریم صراحتاً تعلیم را یکی از اهداف بعثت پیامبر اکرم (ص) دانسته و فرموده است: هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ؛ او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده، رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان می‌خواند و آنان را تزکیه می‌کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می‌آموزد.
رسیدن به مقام توحید و شهادت به آن، تنها براى صاحبان علم امکان پذیر است و این منزلت به‌تنهایی برای اثبات ضرورت علم‌آموزی کافى است. شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِکَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ؛ خدا که همواره به عدل قیام دارد گواهى مى دهد که جز او هیچ معبودى نیست و ملائکه و صاحبان دانش نیز شهادت مى دهند.
قرآن به علم آموزى نه‌تنها تشویق، بلکه امر مى کند و می‌فرماید: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛ پس اگر نمی‌دانید از اهل ذکر (یعنی علما و دانشمندان هر امت) سؤال کنید.
همچنین می‌فرماید: هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْباب؛ آیا کسانى که می‌دانند با کسانى که نمی‌دانند یکسان‌اند؟! تنها خردمندان متذکر می‌شوند. خداى سبحان در این آیه، خطاب به پیامبرش می‌فرماید: جاهل و عالم مساوى نیست و این مقایسه‌اى است آشکار میان آگاهان و ناآگاهان، و عالمان و جاهلان. این جمله که جزء شعارهاى اساسى اسلام است، عظمت مقام علم و عالمان را در برابر جاهلان روشن می‌سازد.
4. ایمان یقینی
ایمان، اگرچه ریشه در علم و آگاهی دارد، اما خودش اختیاری است و لازم است در این مرحله آنچه سالک در سلوک نظری آموخته، به قلب خود وارد و به باور و اطمینان قلبی تبدیل نماید، تا موتور محرکه و انرژی حرکتی لازم و کافی برای سلوک عملی و عبودیت خدای متعال داشته باشد.
به لحاظ ساختاری، ایمان میان علم و عمل قرار دارد، از طرفی نتیجه آگاهی و علم آموزی است و از طرف دیگر انگیزه عمل صالح را فراهم می‌کند، لذا ورود به سلوک عملی و عبادی، بدون ایمان و باور قلبی و یقینی امکان‌پذیر نیست؛ عمل، به ایمان نیازمند است و ایمان، به علم و آگاهی، و در نهایت، آدمی، با سه ضلعی (علم، ایمان و عمل صالح) به کمال مطلوب انسانی می‌رسد.
افراد بسیاری یافت می‌شوند که در عین بهره‌مندی از علم و دانش بسیار، نسبت به عمل به دانسته‌های خود کوتاهی می‌کنند و موفق به عبودیت خدای متعال نمی‌شوند، دلیل چنین قصوری عمدتاً ضعف ایمان است، این نقیصه باعث می‌شود تا نیت و عزم و اراده سالک نیز برای طی مسیر عملی سلوک به ضعف گراید،‌ درحالی‌که می‌دانیم، عمل انسان، محصول چنین فرایندی است.
به همین دلیل ضرورت دارد سالک ابتدا با سلوک علمی و عقلی، قوای شناختی خود را برای ادامه مسیر سلوک آماده نماید و سپس با سلوک قلبی و باور یقینی به حقانیت توحید و سعادبخش بودن دین، قلب خود را برای تحمل سختی‌های عمل و عبودیت خداوند و حضور در صحنه‌های مبارزه و جهاد اکبر و اصغر آماده نماید تا در این مسیر به موفقیت دست یابد.
5. خودشناسی
خودشناسی یک نیاز واقعی است و در آن سالک با استعداد و نقاط قوت و ضعف و کاستی‌های خود آشنا می‌گردد، ضرورت این آشنایی را خودسازی معین می‌کند؛ چراکه رفع کاستی‌ها و شکوفایی استعدادها، منوط به شناخت کمیت و کیفیت آن‌ها در خود است.
همه ما می‌دانیم که انسان موجودی دارای ابعاد مختلف زیستی، روانی، اجتماعی و معنوی است و زمانی به حداکثر رضایت از زندگی می‌رسد که بتواند در همه ابعاد رشد کافی نماید و این امر مستلزم شناخت عمیق خود است.
همچنین ازآنجاکه نوع رفتار ما ناشی از احساسات، افکار، نگرش‌ها، برداشت‌ها، باورها، میزان اعتماد به نفس و عزت نفس ما است؛ شناخت مکانیزم ذهنی و شخصیتی خود، عامل مهمی در ارتباطات، موفقیت‌ها و شکست‌های ما به شمار می‌رود.
انسان هر چه بیشتر و بهتر خود شخصی‌اش را بشناسد، بهتر می‌تواند آنچه را که هست، بپذیرد و سپس تغییر دهد. هنگامی‌که فرد تصویر تاریک و مبهمی از خود دارد، در کشمکش‌های درونی خود باقی می‌ماند و خود را به دست محیط و اطرافیان می‌سپارد و درنتیجه، نیروهای بیرونی هستند که شخصیت او را می‌سازند و برایش قالب و ساختار تعیین می‌کنند، درحالی‌که رشد و تعالی انسان به اختیار و برنامه ریزی و اقدام عملی خود او سپرده شده است.
از سوی دیگر هنگامی‌که شخصیت و رفتار ما بر اساس نیروهای بیرونی شکل گرفته باشد، بسیار شکننده و دائماً در حال تغییر خواهد بود و لذا دشواری‌های زیادی ازجمله شکست‌های مکرر را می‌تواند به دنبال داشته باشد.
همه موفقیت‌ها و اتفاق‌های خوب زندگی با آگاهی و شناخت ویژگی‌های شخصی خود شروع می‌شود. خودآگاهی، اولین گام در رسیدن به موفقیت و سعادت واقعی است. چنانچه آگاهی‌تان را افزایش دهید، بهتر می‌توانید احساسات و علائق خود را تحلیل و کنترل کنید؛ در این صورت شما می‌دانید علت رفتارتان در موقعیت‌های مختلف چیست.
همچنین شناخت بازی‌ها و حیله‌های نفس اماره و درگیری آن با عقل که از مهمترین و اصلی‌ترین نیازهای شناختی خودسازی است از طریق خودشناسی تأمین می‌شود. بدون شناخت عمیق تمایلات غریزی و هواهای نفسانی و خواسته‌های افراطی نفس، همواره فریب می‌خوریم و قادر نخواهیم بود در مسیر صحیح زندگی و بندگی، گام برداریم.
این دانش، فرصت و آزادی تغییر مواردی که برایتان ناخوشایند است را در اختیارتان قرار می‌دهد و شما می‌توانید شخصیت و زندگی خود را مطابق با شرایط مطلوبی که مدنظر است، بسازید و به سعادت‌مندی برسید.
6. آزادی معنوی و تزکیه نفس
هدف زندگی انسان، تعالی روح و تشبه به خداوند است و این مقصد اعلی حاصل نمی‌شود مگر با آزادی از بندگی و بردگی غیر خدا و تمرکز بر بندگی خدای یگانه.
کاربرد تزکیه نفس بیشتر در جهت مانع زدایی و کسب آزادی معنوی خواهد بود. همه ما در این دنیا، اغلب در قفس اندیشه‌ها، باورها، عادت‌ها و صفات بد خویش اسیر و در زندان بسر می‌بریم و برای پرواز به‌سوی خدا و تعالی روح، ضروری است روزی خویش را از این بند برهانیم.
تزکیه نفس از شرک و ثمرات آن و کسب آزادی معنوی، اولین گام سلوک عبادی و درعین‌حال، دشوارترین گام آن است. می‌توان گفت: درراه وصول به معرفت خداوند، گردنه‌ای دشوارتر از رفع موانع و اسارت‌ها و حجاب‌های عمدتاً نفسانی و کسب آزادی معنوی، وجود ندارد.
بسیاری از جوانان مؤمن همواره سؤال می‌کنند: چگونه سیروسلوک کنیم و خود را به خداوند نزدیک نماییم؟ حس کمال خواهی در همه انسان‌ها وجود دارد و این افراد بر اساس فطرت و انگیزه الهی، خواستار وصول به مقامات معنوی و تعالی روحی هستند، ولی باید بدانند که برای موفقیت در این راه، تنها یک مشکل اساسی وجود دارد و آن خواهش‌های نفس اماره و اسارت در خود است و تمامی اسارت‌های دیگر انسان، مانند اسارت دنیا و شیطان، به اسارت در خود، بازمی‌گردد.
اگر یک انسان خداشناس و خداخواه بتواند از هوای نفس خویش بگذرد، بی شک به همه مقامات معنوی خواهد رسید، این یک شرط اساسی برای سلوک دینی است و بدون گذشتن از خود، هرگز نمی‌توان به خدا رسید.
بنابراین مشکل اصلی انسان در سیروسلوک این است که نمی‌تواند از خواسته‌های نفسانی خویش بگذرد و از دوست داشتن‌های هوس‌آلود خود صرف نظر نماید؛ خواسته‌ها و دوست داشتن‌هایی که با خواسته‌ها و دوست داشتن‌های خدا و عقل سلیم، در تعارض است.
پس آزادی از نفس و رفع حجاب خودیت و منیت! شرط اصلی و کلی به خدا رسیدن و وصول به حق است و اگر سالک نتواند از هواهای نفسانی خود بگذرد و خدا را بر کشور وجود خویش حاکم نماید، موفقیتی به دست نخواهد آورد و هرگز به مقام بندگی و فناء فی الله نخواهد رسید.
برخی از اهل معرفت گفته‌اند: به خدا رسیدن دو گام دارد؛ از خود گذشتن و به حق پیوستن، ولی گزافه نیست اگر بگوییم: سیروسلوک از نظر اسلام، یک گام بیشتر ندارد و آن گذشتن از خود است، همین که انسان از خود‌خواهی و خودپرستی و امیال و آرزوهای نفسانی خود، برای رضای خدا بگذرد، خواست و اراده خدا جایگزین خواهد شد، گذشتن از خود و به خدا پیوستن، دو روی یک سکه‌اند. به حق پیوستن ثمره از خود گذشتن است و لذا برخی گفته‌اند: از خود بگذر به حق رسیدی! یعنی سلوک یک قدم بیشتر ندارد، از خود که بگذری، خداوند جایگزین می‌شود و گویا به حق پیوسته‌ای.
با این وصف می‌توان گفت: عنصر حقیقی دین در مقام عمل، تزکیه نفس و تخلیه از شرک و خودپرستی و رهایی از اسارت‌های درونی است و سلوک عملی، بیشتر برای تحقق آزادی معنوی در درون آدمی توصیه شده است و عمده‌ترین کاری که سالک انجام می‌دهد، آزادسازی خود از سلطه بت‌های درونی، نفس اماره، خودپرستی، خودخواهی، افراط و تفریط، امیال و خواسته‌ها و تعلقات نفسانی است و حقیقت بندگی با آزادی از شرک و خودپرستی رخ می‌دهد.
7. اطاعت و وظیفه‌مندی
وظیفه‌شناسی و اطاعت‌پذیری نسبت به خداوند، دومین گام سلوک عملی و عبادی بعد از تزکیه است. در این مرحله سالک تمام سعی خود را برای انجام وظایف واجب بندگی انجام می‌دهد و هدفی جز کسب رضایت خدای متعال ندارد.
اطاعت از فرامین الهی و انجام وظایف بندگی، بعد از تزکیه نفس و گناه‌گریزی، مهم‌ترین عامل ایجاد روحیه بندگی و اصلی‌ترین راه وصول به مقام عبودیت است؛ زیرا انسان تنها از این طریق به خدای یگانه نزدیک می‌شود و به کمال و سعادت مطلوب می‌رسد.
اصل دیانت و بندگی، بعد از ایمان، انجام واجبات و ترک محرمات شریعت است و هدف مراقبات واجب شرعی، کسب ملکه تقوا است و معنای تقوا در اصطلاح، نگه داری نفس از آسیب‌هایی است که از ناحیه گناه، قلب انسان را تهدید می‌کند و او را گرفتار خشم و غضب الهی می‌نماید.
رعایت تقوای الهی و خودداری از گناه و انجام وظایف بندگی، باعث می‌شود انسان از هر آلودگی و کج روی مصون بماند و تاکیدی که قرآن کریم و روایات بر رعایت آن دارند به خاطر همین مصونیت بخشی است.
چنانکه امیرالمؤمنین علی (ع) می‌فرماید: اِنَّ تَقْوَی اللهِ حَمَتْ اَوْلِیائَ اللهِ مَحارِمَهُ وَالْزَمَتْ قُلوبَهُمْ مَخافَتَهُ حَتّی اَسْهَرَتْ لَیالِیَهُمْ وَاَظْمَأَتْ هَواجِرَهُمْ؛ تقوی الهی، اولیای خدا را در حمایت خود قراردادِ، آنان را از تجاوز به حریم منهیات الهی بازداشته است و ترس از خدا را ملازم دل‌های آنان قراردادِ است، تا آنجا که شب‌هایشان را بی خواب (به سبب عبادت) و روزهایشان را بی آب (به سبب روزه) گردانیده است. در این روایت علی (ع) تصریح می‌کند که تقوا چیزی است که پرهیز از محرمات الهی و همچنین ترس از خدا، از لوازم و آثار آن است.
ملکه تقوی مهارت و ملکه درونی است که به انسان کمک می‌کند تا همواره در جاده مستقیم اطاعت و بندگی ثابت قدم بماند و به وظایف دینی خود عمل کند و خویش را از خطر انحراف و ترس از گمراهی برهاند. این نیرو و ملکه اگر ضعیف باشد، مصونیت انسان در برابر انجام رفتار ناپسند تضعیف می‌شود و ممکن است به گناه و اعمال خلاف رضایت خداوند دست یازد.
برای به دست آوردن تقوا لازم است انسان، اولاً؛ قوانین و مقررات شرعی را بداند و ثانیاً؛ آن‌ها را رعایت کند تا به عادت و ملکه تبدیل شود. امام صادق (ع) درباره معنای حقیقی تقوا فرمودند: اَن لا یفْقِدَکَ اللهُ حَیْثُ اَمرَکَ و لا یَراکَ حیثُ نَهاکَ؛ آنجا که خداوند دستور داده حاضر باشی و تو را غایب نبیند و آنجا که نهی کرده، تو را مشاهده نکند.
از سالکی پرسیدند که تقوا چگونه است؟ گفت: هرگاه در زمینی وارد شدی که در آن خار وجود دارد چه می‌کنی؟ سؤال کننده گفت: دامن برمی‌گیرم و خویشتن را مواظبت می‌نمایم. سالک گفت: در دنیا نیز چنین کن که تقوا این‌گونه است.
عارف دیگری گفته: گناهان را چه کوچک یا بزرگ ترک کن که تقوا همین است، همانند کسی که از خارستان عبور می‌کند و ازآنچه می‌بیند حذر می‌نماید، عمل کن. گناهان کوچک را تحقیر مکن و کوچک مشمار که کوه‌ها از همین سنگریزه‌ها تشکیل می‌شود.
از مجموع آیات به خوبی استفاده می شود که تقوی و وظیفه شناسی، همان احساس مسئولیت و تعهدی است که به دنبال رسوخ ایمان در قلب، بر وجود انسان حاکم می شود و او را از فجور و گناه باز می دارد، به نیکی و پاکی و عدالت دعوت می کند، اعمال آدمی را خالص و فکر و نیت او را از آلودگی‌ها می شوید.
پیامبر اکرم (ص) می‌فرماید: تمام التقوی أن تتعلم ما جهلت و تعمل بما علمت در این حدیث حضرت حقیقت تقوا را آموختن آنچه آدمی نمی‌داند و عمل به آنچه می‌داند، معرفی کرده است.
روشن است اگر کسی بخواهد نظر شخص دیگری را به خود جلب کند، می¬بایست به خواسته¬های او اهمیت داده و همّت خویش را مصروف اجابت وی کند.
اداء فرائض، همان مقام عبودیت و تسلیم حق بودن و گردن نهادن به خواست الهی است؛ یعنی عبد جز رضای حق نخواهد و در برابر او در ذلّت و اطاعت مطلق باشد که اصل عبودیت، خضوع و تذلّل است.
عبد در برابر مولا، وجودی برای خویش قائل نیست؛ ملازم مولا است و از وی فاصله نمی گیرد؛ آزادی و استقلال را از خود سلب می کند و در برابر مولای خویش هیچ گونه خلاف و تعدّی نمی‌نماید و کاملاً مطیع او است و به اراده و خواست او عمل می کند. البته هر کس لباس بندگی حق به تن کند و ذلّت عبودیت را پذیرا شود، به عزّت ربوبیت رسد.
8. عبادت و یاد خدا
بعدازآنجام وظایف واجب دینی و اطاعت از فرامین الهی، عبادت و یاد خدا که در این گام مطرح می‌شود، اختصاص به انجام مستحبات و نوافل و مناسک عبادی خاص دارد و تأثیر آن در خالص شدن هرچه بیشتر انسان از بندگی تن و عبودیت نفس اماره، ظهور می‌کند و از این جهت با هیچ عامل دیگری در قرب عبد به مولا، قابل‌مقایسه نیست.
در اهمیت عبادت و یاد خدا، قرآن کریم می‌فرماید: خانه‌هایی که نام خدا در آن‌ها برده می‌شود، و صبح و شام در آن‌ها تسبیح او می‌گویند، مردانی که نه تجارت و نه معامله‌ای آنان را از یاد خدا و برپا داشتن نماز و ادای زکات غافل نمی‌کند؛ آن‌ها از روزی می‌ترسند که در آن، دل‌ها و چشم‌ها زیرورو می‌شود.
و در جای دیگر در مذمت شراب و قمار می‌فرماید: شیطان می‌خواهد به وسیله آن در میان شما کینه و عداوت ایجاد کند و شمارا از یاد خدا و نماز باز دارد .
در حدیثی از حضرت می‌خوانیم که فرمود: إنَّ رَبِّی أمَرَنِی أن یکونَ نُطقِی ذِکراً، و صَمتِی فِکراً، و نَظَرِی عِبرَةً؛ پروردگار من مرا مأمور ساخته است که سخنم ذکر خدا و سکوتم فکر و اندیشه و نگاهم عبرت آموز باشد. امیر مؤمنان(ع) نیز می‌فرماید: ذِکْرُ اللَّهِ سَجِیَّةُ کُلِ مُحْسِنٍ وَشِیمَةُ کُلِّ مُؤْمِنٍ؛ یاد خدا سجیه هر نیکوکار و روش هر فرد با ایمان است.
عارفی گفته: سه چیز است که سعادت بنده در آن است: اشتغال زبان به ذکر حق، استغراق دل به محبت او و امتلاء سرّ از نظر حق. ذکر نه همه آن است که بر زبان داری، ذکر حقیقی آن است که در میان جان داری. توحید نه همه آن است که او را یگانه دانی، توحید حقیقی آن است که از غیر او بیگانه باشی.
مصداق خاص عبادت تنها شامل اعمال و مناسکی می‌شود که قصد قربت و حضور قلب در آن‌ها شرط است، همچون نماز، حج، دعا، ذکر، توسل، زیارت، تلاوت قرآن، اعتکاف و مانند آن.
در این نوع عبادات، حضور قلب باعث می‌شود تا روح انسان به ذات خدا متصل شود و راز و نیاز کند و از رابطه با روح و شعور هستی لذت برد، حالت و لذتی که در انجام برخی وظایف، مانند ازدواج و خدمت به خلق و کسب حلال، وجود ندارد.
9. سبک زندگی دینی
یکی از گام‌های مؤثر در خودسازی دینی، اصلاح اخلاق فردی و سبک زندگی ظاهری است و این تأثیر، به خاطر ارتباط عمیقی است که میان بدن و روح و ظاهر و باطن زندگی انسان وجود دارد.
برخی بر این تصوراند که این دو حوزه کاملاً از هم جدا هستند و لذا ظاهر را مهم نمی‌دانند و شعارشآن‌همواره این است که: دلت باید پاک باشد، یعنی تیپ و رفتار ظاهری خیلی مهم نیست که دینی باشد یا نباشد، درحالی‌که از کوزه همان برون تراود که در او است، تیپ ظاهری افراد در حقیقت ظهور عقاید و باورها و اخلاق درونی او است و این دو حوزه از هم جدا نیستند.
سبک زندگی مادی و دنیوی انسان و فضایی که ما در آن زندگی می‌کنیم و امکاناتی که برای خود گردآورده‌ایم و برنامه‌هایی که برای تأمین معاش و سلامت و تغذیه و خواب خود ریخته‌ایم، باید به‌گونه‌ای باشد که با زیست معنوی و سلوک روحی انسان در تعارض نبوده و مناسبت داشته باشد، زیرا ما در این محیط پرورش می‌یابیم و تمام مولفه‌های حیات مادی، به نحوی در رشد و سلامت حیات معنوی انسان، چه به‌صورت مثبت یا منفی، تاثیرگذار است.
البته مصادیق سبک زندگی بسیار گسترده است و ابعاد مختلفی دارد و شامل شیوه و روش زندگی فرد در حوزه‌های مختلف زندگی می‌شود.
امروزه سبک زندگی اسلامی و قرآنی، در مقابل سبک زندگی غربی و جوامع لائیک و سکولار مطرح است؛ زیرا ارزش‌های سبک زندگی غربی، با ارزش‌های فرهنگ اسلامی و فضای بندگی خدا سازگار نیست. با سبک زندگی غربی که ریشه در مبانی شرک‌آمیز فرهنگ و فلسفه غرب دارد، انسان مؤمن راه به‌جایی نمی‌برد و قادر نیست روش‌ها و شرایط زندگی توحیدی خود را سامان دهی کند!
در فرهنگ مادی، مصرف‌گرایی و تجمل‌طلبی و برهنگی، ارزش است درحالی‌که در فرهنگ دینی، این امور ضد ارزش تلقی می‌شوند، ارزش‌های دینی ساده زیستی و قناعت و پوشیدگی را ترویج می‌کنند و با این ارزش‌ها است که بندگی خدا میسر می‌شود.
در سبک زندگی مادی، دنیا محل جمع آوری ثروت و قدرت و شهرت است، درحالی‌که در سبک زندگی دینی، دنیا عرصه عبادت و بندگی خدا و محل گذر و جمع آوری توشه برای آخرت است و نه مال اندوزی و کسب قدرت و شهرت اجتماعی.
حضرت على (ع) در این زمینه فرمودند: إنّما الدُّنیا دارُ مَجازٍ و الآخِرهُ دارُ قَرارٍ، فَخُذُوا مِن مَمَرّکُم لِمَقَرِّکُم؛ همانا دنیا سراى گذر است و آخرت سراى ماندن؛ پس، از گذرگاه خود براى اقامت گاهتان توشه برگیرید.
سبک زندگی غربی بر اساس دنیاپرستی شکل می‌گیرد و رسیدن به اهداف دنیوی برای آن‌ها ارزش فوق‌العاده‌ای دارد درحالی‌که سبک زندگی اسلامی بر اساس خداپرستی و بندگی ساخته می‌شود و اهداف آن معنوی است.
10. اخلاق و حسن معاشرت با بندگان خدا
گام بعدی انجام وظایف اخلاقی در معاشرت با بندگان خداوند است. فلسفه اخلاق از دیدگاه اسلام جدای از فلسفه دین نمی‌تواند باشد، اگر گفته شود که فلسفه دین، تقویت روحیه بندگی در انسان مؤمن است، فلسفه اخلاق نیز در همین راستا قابل توجیه و تفسیر است. رعایت اخلاق و اخلاق‌مداری باعث آن می‌شود که روحیه بندگی در سالک تقویت شود و رابطه بنده با سایر بندگان خداوند نظم و نسق خاصی یابد.
معیار اخلاق از نظر اسلام، تقویت اخوت دینی و برادری با سایر بندگان خداست، لذا روابطی که میان برادران ایمانی شکل می‌گیرد، در سایه رابطه انسان باخداوند و روحیه بندگی، رنگ و بوی دینی به خود می‌گیرد.
اگر اخلاق نباشد، نه دین برای مردم مفهوم دارد و نه دنیای آن‌ها سامان می‌یابد؛ زمانی انسان شایسته نام انسان است که دارای اخلاق انسانی باشد و در غیر این صورت، حیوان خطرناکی خواهد بود که با استفاده از هوش سرشار انسانی همه‌چیز را ویران می‌کند و به آتش می‌کشد؛ برای رسیدن به منافع نامشروع مادّی جنگ به پا می‌کند و برای فروش جنگ افزارهای ویرانگر تخم تفرقه ونفاق می‌پاشد و بی گناهان را به خاک و خون می‌کشد! البته ممکن است به ظاهر متمدن باشد، ولی در این حال حیوان خوش علفی است که نه حلال را می‌شناسد و نه حرام را! نه فرقی میان ظلم و عدالت قائل است و نه تفاوتی در میان ظالم و مظلوم.
اخلاق انسانی و اسلامی، خواسته‌های مطلق انسان را تعدیل و مهار می‌کند و تعادلی بین غریزه و نیروهای باطنی انسان به وجود می‌آورد. تعدیل این غرایز، در تصحیح رفتار و بخش انسان، تأثیر به سزایی دارد و جلوی بسیاری از تجاوزها، انحرافات، فتنه‌ها فسادها و دیگر بلاهای خانمان سوز اجتماعی گرفته می‌شود.
با رواج فضایل اخلاقی در جامعه و حاکمیت اخلاق اسلامی؛ بی تردید آن جامعه از آرامش و سلامت بالایی برخوردار خواهد بود. به‌خصوص در دنیای امروزی، پیش از ظهور امام مهدی (عج) که اوضاع غالب آن هرج و مرج فساد و بی‌بندوباری و فحشا و تجاوز و گرگ صفت بودن دولت‌مردان مدعی حقوق بشر، انحرافات جنسی آلوده و بی‌عفتی دختران و پسران و…. همه به علت نبود حکومت مکارم و فضایل اخلاقی در جامعه و عدم توجه به مبانی اسلام و داشتن روحیه بندگی است.
بنابراین کارکرد روحیه بندگی و عبودیت، تنها تنظیم کننده روابط انسان باخداوند نیست؛ این حالت امتیازی است که ضمن تعالی بخشی به روح انسان، روابط او با سایر بندگان خداوند را نیز بر اساس حق و انصاف و احترام متقابل، تنظیم خواهد نمود.
پیامبر اسلام علاوه بر آنکه در مقام سخن به اخلاق و فضایل اخلاقی بالابود، در مقام عمل و رفتار نیز فضایل اخلاقی‌اش مشهور بود. و انّکَ لَعَلی خُلقٍ عظیم تو اخلاق عظیم و برجسته‌ای داری.
فلسفه بعثت پیامبر گرامی نیز مسئله مهم اخلاق است، انما بُعِثتُ لِاُ تَمِّمَ مکارمَ الاخلاق؛ این روایت نبوی، یکی از علت‌های مهم بعثت را تکمیل فضایل اخلاقی انسان‌ها بیان می‌کند.
امیر مؤمنان علی (ع) نیز در کلامی گویا می‌فرماید: لو کُنّا لانرجوا جَنَّةً ولانخشی ناراً ولاثواباً ولاعقابا ً لکان یَنبَغی لنا اَن نُطالِبَ بمکارمِ الاخلاقِ فانّها ممّا تدلُّ علی سبیل النّجاحِ؛ اگر ما امید و ایمانی به بهشت و ترس و وحشتی از دوزخ و انتظار ثواب و عقابی نمی‌داشتیم، شایسته بود به سراغ فضایل اخلاقی برویم؛ چراکه آن‌ها راهنمای نجات و پیروزی و موفقیت هستند. با توجه به این حدیث علاوه بر آنکه اخلاق راه نجات در قیامت است، زندگی دنیا را نیز سامان می‌بخشد.
در حدیث دیگری از نبی مکرم اسلام (ص) آمده: وجَعَل الله سبحانَه مکارمَ الاخلاقِ صلةً بَینَهُ وبینَ عبادِهِ فَحَسَبُ اَحَدِکُم اَن یَتَمَسّکَ بِخُلقٍ مُتَّصِلٍ بالله؛ خداوند سبحان فضایل اخلاقی را وسیله ارتباط میان خودش و بندگانش قراردادِ، همین بس که هر یک از شما دست به اخلاقی بزند که او را به خدا مربوط سازد. جالب است که این روایت شریف، راه اتصال به خداوند متعال را فضایل اخلاقی و حسن معاشرت با بندگان خداوند، معرفی کرده، به‌گونه‌ای که هر کس می‌خواهد به خداوند متصل شود، بهترین وسیله آن کسب سجایای اخلاقی است.
و در مقابل، رذائل اخلاقى، زندگى انسانى را به تباهى می‌کشد و جامعه بشرى را در بحران‌هاى سخت گرفتار مى‌سازد و شهد زندگى را در کام انسان‌ها مبدّل به شرنگ مى‌کند. رذائل اخلاقى همچون خارهاى جانگداز مغیلان روح ما را آزار مى‌دهد و شخصیت انسان را به تباهی می‌کشاند.
همچنین اخلاق‌مداری و پایبندی به اصول و ارزش‌های اخلاقی، انسان را از کبر و غرور و خودخواهی و سایر رذایل اخلاقی که ریشه در خودبزرگ‌بینی و در نهایت خودپرستی دارد، دور می‌سازد؛ لذا یکی از راهبردهای اساسی تقویت روحیه بندگی در انسان مؤمن، اخلاق‌مداری و پایبندی به اصول اخلاق است.
بندگان خداوند انسان‌های متواضع و فروتنی هستند و از خودخواهی و خودپسندی و فریب‌خوردگی نسبت به دنیا و نفس به دوراند، به همین دلیل رذایل اخلاقی به‌هیچ‌وجه با روحیه بندگی سازگار نیست و اخلاق‌مداری و تزکیه نفس از مهلکات اخلاقی – عجب و غرور و حسد و خودخواهی و در رأس آن‌ها تکبر و خودبزرگ بینی – عامل مهمی در تقویت روحیه بندگی محسوب می‌شود.
از مهم‌ترین اصول اخلاقی، می‌توان به مهرورزی و احسان و عدالت و فروتنی و احترام اشاره کرد. این اصول، خود، زیرمجموعه‌ها و شاخصه‌هایی دارد؛ ازجمله خوش‌خلقی، خوشرویی، شفقت، انصاف، قضاوت عادلانه، ترک مجادله و بدگمانی و کینه‌ورزی، حسد و خشم و دورویی و… . این هنجارهای اخلاقی می‌تواند اخلاق‌مداری و مهرورزی با بندگان خدا که تحت تأثیر روحیه بندگی و تواضع شکل می‌گیرد را به جامعه تزریق کند و سلامت اجتماعی را تأمین نماید.
یکی از دستورات اخلاقیِ آموزه‌های دینی، ارتباط اجتماعی مناسب و مطلوب با افراد جامعه و برادران ایمانی است، اخلاق از ما می‌خواهد تا در این‌گونه روابط، حقیقت را اگرچه بر ضد منافع‌مان باشد بگوییم، حق کشی نکنیم، دروغ نگوییم، پایبند عدالت باشیم و نسبت به بندگان خدا متواضع و فروتن باشیم و با احترام برخورد نماییم و از دستگیری و احسان خودداری نکنیم.
از منظر اخلاق توحیدی، تعهد به پایبندی به اصول انسانی در تعامل با انسان‌های دیگر، ریشه در مناسبات انسان باخداوند دارد و بر اساس آن انسان با خود عهد می‌بندد تا با سایر بندگان خداوند مهربان باشد و با صداقت رفتار کند و مانند آن. در میان تمام موجودات عالم، اعم از حیوانات و جمادات و نباتات، تنها موجودی که می‌تواند چنین تعهدی داشته باشد، انسان است و از طرفی نیز انسان بودن او تحت تأثیر چنین تعهدی شکل می‌گیرد.
از نگاه توحیدی، اگرچه حسن معاشرت و اخلاق‌مداری در جمع عملی می‌شود، اما انسان باید از درون، خود را متعهد به اصول اخلاق بداند و این التزام درونی، ناشی از روحیه بندگی و تعهدی که بنده، نسبت به خدای متعال دارد، شکل می‌گیرد.
به تعبیر دیگر، تعهدی که ما نسبت به خداوند و بندگی او در خود احساس می‌کنیم، اساس اخلاق‌مداری و تعهد اخلاقی نسبت به مردم و بندگان خدا نیز خواهد بود.
بنابراین انسان‌های مؤمن که اصول و ارزش‌های اخلاقی را مبنای زندگی خود در روابط با دیگران قرار می‌دهند، از رذایل اخلاقی مبری هستند و روابط اجتماعی خود را بر اساس تعهد دینی و عشق و علاقه‌ای که به خدای متعال دارند، تنظیم می‌نمایند.
در تعهد به اصول اخلاقی، ضرورت وجود دارد، یعنی باید بدانیم که هرگز نباید به سایر بندگان خدا دروغ بگوییم یا حق کسی از آنان را تضییع کنیم، چنین فضایی که با تعهد به اخلاق‌مداری و مهرورزی رحمانی با بندگان خداوند، توصیف می‌شود، با فضایی که اخلاق شیطانی متکی به نفسانیت و تکبر و خودخواهی در روابط اجتماعی ایجاد می‌کند، در تعارض کامل است.
11. مشارکت در حفظ و تعالی جامعه
گرایش به اجتماع یکی از ویژگی‌های انسان است که به اعتقاد بعضی ریشه در آفرینش او دارد، چنان‌چه درباره آن گفته‌اند: الانسان مدنی بالطبع؛ انسان موجودی اجتماعی است. منشأ اجتماعی بودن انسان نیز عقل و تدبیر است، زیرا انسان با قدرت حسابگری به این حقیقت رسیده که با مشارکت و همکاری اجتماعی، بهتر می‌تواند از مواهب زندگی برخوردار گردد و استعدادهای خویش را شکوفا نماید.
اسلام نیز دینی اجتماعی است و تکامل انسان را در پرتو زندگی جمعی میسر می‌داند و ازاین‌رو افراد و جوامع را به همبستگی و وحدت مبتنی بر توحید، فراخوانده و از طرق مختلف و حتی عباداتی همچون نماز جمعه و جماعت و حج، در سطوح مختلف، به پرورش روح جمعی پرداخته و همچنین تشکیل حکومت واحد جهانی اسلام را در عصر ظهور حضرت مهدی (عج) نوید داده و برای روابط و تعامل اجتماعی، حدود و شروط و اصول و ضوابطی را مطرح ساخته است.
در این راستا سلوک اجتماعی و تلاش برای در حفظ و تعالی جامعه و خدمت به خلق خدا، پرورش و هدایت فرد را به‌گونه‌ای مدیریت می‌کند که با تمایل عاطفی به زندگی اجتماعی، نقش مسئولانه خویش را ایفا نموده و ضمن پای بندی به حقوق متقابل، از شرایط مساعد و مشارکت در امور جامعه، جهت رشد و تکامل خویش بهره گیرد.
بدین ترتیب، برخلاف پاره‌ای مکاتب که راه افراط یا تفریط پیموده و اصالت را به فرد یا جامعه داده و نقش دیگری را نادیده گرفته‌اند، اسلام با ارزش نهادن به فرد و جامعه و با توجه به نقش و تأثیر متقابل آن‌ها، از یک‌سو به پرورش شخصیت افراد و ایجاد تعادل میان نیروها و استعدادهای آنان می‌پردازد و در راستای اهداف مشترک انسانی، همسویی می‌بخشد و از سوی دیگر نقش محیط و روابط را مورد توجه قراردادِ، با ایجاد شرایط مناسب اجتماعی و تعادل بخشیدن به نیروهای گروهی، زمینه رشد فردی و جمعی را در ابعاد مادی و معنوی فراهم می‌سازد.
نقش روابط اجتماعی در شکل‌گیری اخلاق و ارزش‌های انسانی نیز انکارناپذیر است. به گفته کارشناسان تربیتی: رشد اخلاقی تا حدود زیادی به رشد و تکامل اجتماعی بستگی دارد و دگرگونی آن تحت تأثیر میزان علاقه فرد نسبت به معیارها و ارزش‌های دینی و آداب و رسوم و واکنش‌های او در مقابل خیر و شر، قرار دارد.
ادراک فرد نسبت به افراد دیگر، ارزش قائل شدن به ایشان و دوستی با آنان، اطمینان و اعتماد و محبت نسبت به منسوبان خود، همگی بر چگونگی و میزان توجه او به اجتماع و ایمان به مبادی آن مربوط است.
از آیات قرآن برمی‌آید که اجتماعی بودن انسان در متن خلقت و آفرینش او پی‌ریزی شده و امری فطری است. به‌عنوان‌مثال از آیه: یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا؛ چنین استفاده می‌شود که: انسان به‌گونه‌ای آفریده‌شده که به‌صورت گروه‌های مختلف ملی و قبیله‌ای درآید و با انتساب به ملیت‌ها و قبیله‌ها، بازشناسی یکدیگر که شرط لاینفک زندگی اجتماعی است، صورت می‌پذیرد.
همچنان‌که آیه کریمه: کانَ النَّاسُ أُمَّةً واحِدَةً فَبَعَثَ اللَّهُ النَّبِیِّینَ مُبَشِّرینَ وَ مُنْذِرینَ وَ أَنْزَلَ مَعَهُمُ الْکِتابَ بِالْحَقِّ لِیَحْکُمَ بَیْنَ النَّاسِ فیمَا اخْتَلَفُوا فیهِ؛ وحدت امت بشری را یادآور شده و فلسفه بعثت پیامبران را جهت رفع اختلاف ناشی از هوا و طغیان، مورد تأکید قرار می‌دهد.
روابط اجتماعی یکی از چهار نوع رابطه‌ای است که فلاسفه برای انسان قائل شده‌اند و در روایات مصباح الشریعه از امام صادق (ع) به‌عنوان معامله و رفتار با خلق از آن یادشده و حدود و مسئولیت‌هایی برای آن مشخص گردیده است.
انسان کامل اسلام، هرچند دل بسته و فریفته دنیا نمی‌گردد، پدیده‌های عالم طبیعت را آیات و نعمت‌های الهی می‌داند و به دنیا به مثابه مزرعه آخرت می نگرد. در دید وی، کالبد جسمانی نه یک قفس که بخشی از ارمغان خلقت به او است که باید آن را به نیکوترین وجه به خدمت گیرد.
چنین انسانی، از جامعه گریزان نیست، بلکه حضور در جمع بندگان خدا و کمک به مؤمنان را نوعی عبادت و مایه تقرب بیش تر به خداوند می‌ داند و از درد و رنج دیگران رنجور و اندوهگین می‌شود.
پیامبران و اولیای الهی ـ که نمونه‌های والای کمال انسانیت‌اند ـ در متن جامعه حضور داشته، دل مشغول مشکلات مادی و معنوی امت خویش بوده، از گمراهی و مظلومیت و محرومیت آنان نیز دل آزرده و غمگین می‌شده‌ اند.
قرآن درباره پیامبراکرم (ص) می‌فرماید: قطعاً، برای شما پیامبری از خودتان آمد که بر او دشوار است شما در رنج بیفتید، به [هدایت] شما حریص و نسبت به مؤمنان، دلسوز مهربان است.
سلوک اجتماعی بخش مهمی از سیروسلوک انسان مؤمن به‌سوی کمال است و شامل مباحث فراوانی مانند عبادت اجتماعی، مسئولیت اجتماعی، اهتمام به امور مسلمین، آگاهی و بصیرت اجتماعی، شناخت حق و باطل در صحنه جامعه، دشمن شناسی، تولی و تبری، داشتن روحیه انقلابی و جهادی، مشارکت در نهضت عدالت طلبی و آزادی خواهی، ولایت مداری، تعاون و همکاری اجتماعی، خدمت رسانی به بندگان خدا، داشتن روابط اجتماعی، ارشاد بندگان خدا، قدرت تأثیرگذاری مثبت در جامعه، مشارکت در شبکه ولایت و انتشار ارزش‌های اخلاقی و دینی و بروز بودن تکنولوژیک برای مبارزه با باطل و انتشار حق، می‌شود. این موضوعات نقش اساسی در رشد و شکوفایی بیش از پیش سالک را به عهده دارد.
12. ریاضت و سلوک عرفانی
پس از سلوک عقلانی که در گام‌های پیشین مراحل آن توضیح داده شد، گام نهایی سلوک قرآنی، سلوک عرفانی و گذر از وادی عشق و ریاضت است.
سلوک عرفانی، به لحاظ ماهوی، نوعی ریاضت و تمرین سخت، برای تخلیه کامل از شرک خفی و خودپرستی و حرکت از ظاهر فریبنده و ناپایدار دنیا به باطن آن است؛ زیرا معتقدیم که دنیا نه اصیل است و نه پایدار، درحالی‌که حقایق باطنی اصیل و پایدارند و انسان را به آرزوی نهایی خود می‌رسانند.
ما معمولاً با ظاهر جهان سروکار داریم و عالم ناسوت را می‌شناسیم، اما در فلسفه الهی ثابت شده است که عالم ناسوت و ظاهر عالم که ما مشاهده می‌کنیم، دارای عوالم باطنی است که از آن به عالم غیب، ملکوت، جبروت و لاهوت، نام برده می‌شود، عوالم و مراتبی از هستی که بسیار بزرگتر از عالم ناسوت است و بر آن احاطه دارد.
انسان نیز که چکیده‌ای از تمام عوالم ظاهری و باطنی است، ظاهری مادی و باطنی روحانی دارد. با ظاهر خود در عالم ظاهر و طبیعت زندگی می‌کند و با باطن و روح خود، با ماورای طبیعت و باطن هستی در ارتباط است. چهره ظاهری انسان در ظاهر هستی و عالم طبیعت پرورش می‌یابد و چهره باطنی او در ارتباط با باطن هستی رشد می‌کند و کامل می‌شود.
سلوک عرفانی، رفتن از عالم ماده به عالم معنا، از عالم بیرون به عالم درون، از ظاهر به باطن، از کثرت به وحدت و از سطح به عمق وجود است. تمام نگرانی‌ها، دغدغه‌ها و نامرادی‌های انسان در زندگی این جهانی، مربوط به کثرات مادی عالم ناسوت است و تا از این عالم به عالم درون، کوچ نکند و به خدا و ماورای طبیعت متصل نگردد، بعد ملکوتی و حقیقت الهی خود را در نمی‌یابد و لذت ارتباط باخدا را نمی‌چشد و روحش به تعالی و آرامش نمی‌رسد، این همان حقیقت و فلسفه سلوک دینی و قرآنی است.
قرآن کریم نیز تأیید می‌کند که انسان تنها با درون‌گرایی و توجه به عوالم باطنی، به آرامش می‌رسد، الَّذِینَ آمَنُوا وَتَطْمَئِنُّ قُلُوبُهُمْ بِذِکْرِ اللَّهِ أَلَا بِذِکْرِ اللَّهِ تَطْمَئِنُّ الْقُلُوبُ؛ ‌ درحالی‌که بیرون‌گرایی افراطی، بی‌قراری و اضطراب می‌آورد؛ حب الدنیا رأس کل خطیئه؛ دنیادوستی سرآمد همه بدی‌ها است.
اولیای خدا بیشتر اوقات خود را در عوالم درونی سپری می‌کنند و به همان مقدار که آن‌ها درون‌گرا هستند، مردم عادی بیرون گرایند. ما هنگامی حضور خدا را در دل حس می‌کنیم که از عالم طبیعت به عوالم درونی مهاجرت کنیم و خداوند را خالصانه و عاشقانه عبادت نماییم. در اثر این هجرت و عبادت، راه انسان به ماورای طبیعت باز می‌شود و وصول به عالم وحدت و قرب، ممکن می‌گردد.
بر طالب کمال لازم است تا در کنار برون‌گرایی، درون‌گرایی را تمرین کند و در باطن خود عالمی برای خویش بسازد از جنس معرفت و محبت و یاد خدا و مقدار زیادی از وقت خود را در آن عالم سپری نماید، تا به درجات کمال و سعادت برسد.
البته ما بدن و جسم خود را فراموش نمی‌کنیم، زیرا بدن و عالم بیرونی نقش ابزاری دارد و می‌تواند کمک کار روح باشد، اما عمده توجه سالک در سلوک عرفانی به عالم درون است. بزرگی و کوچکی افراد انسانی و عالمان و بزرگان دینی، به بزرگی و کوچکی عوالم درونی و روح و دل آن‌ها بستگی دارد.
راه اصلی سلوک عرفانی و قرب به خداوند، عبادت و ذکر دائمی حق است، ولی این راه با مانع و دشمن بزرگی به نام نفس اماره مواجه است که توسط شیطان پشتیبانی و تحریک می‌شود و تا هنگامی‌که انسان اسیر نفس و شیطان است، هرگز روی آزادی به خود نمی‌بیند و مزه و اثر بندگی خدای را در جان خود نمی‌چشد و احساس قدرت نمی‌کند و اراده‌اش نسبت به خدای متعال کامل و بندگی‌اش خالص نیست.
کاربرد ریاضت بیشتر مربوط به رفع حجاب‌ها و موانع و پاک‌سازی درون از هوای نفس اماره و خودپرستی و دنیاپرستی است و هیچ سالکی به شهود و کرامت و ولایت نمی‌رسد، مگر اینکه از طریق ریاضت خاصی، نفس خود را کاملاً از گناه و آلودگی پاک و رام و تسلیم خدا کرده باشد.
به لحاظ معنای لغوی «رائض» به کسی گفته می‌شود که با تمرین حیوان سرکش را رام می‌کند، ریاضت نیز برای سالکان الهی، منوط به این است که نفس سرکش خود را رام کنند تا به‌طرف «بهیمیت»، «سبعیت» و یا «شیطنت» حرکت نکند و فقط راه چهارم را که راه «فرشته خویی و انسانیت» است، طی نماید و مطیع عقل درون و پیامبر بیرون باشد.
اولیای الهی و عارفان ربانی همگی از طریق عبادت و ریاضت عاشقانه به مقامات معنوی و روحانی دست یافته‌اند. حضرت علی (ع) می‌فرماید: لأروضنّ نفسی ریاضة تَهِشّ معها إلی القرص إذا قدرتُ علیه مطعوماً وتقنع بالملح مأدوماً ولأدعنّ مُقلتی کعین ماءٍ نضب معین‌ها مستفرغة دموعَه؛ چنان نفس خود را ریاضت و تمرین می‌دهم که به قرصی نان، هرگاه به آن دست یابم، کاملاً متمایل شود و به نمک، به‌جای نان خورش قناعت کند و چنان از چشم‌هایم اشک بریزم که همچون چشمه‌ای خشکیده، دیگر اشکم جاری نگردد.
برنامه و دستورالعمل خودسازی و سلوک دینی:
1 . تقویت شناخت
2 . حرکت عملى( انجام کارهاى شایسته)
1 . تقویت شناخت و سلوک نظری
شناخت خویش (معرفت نفس ) ، سودمندترین معرفت هاست . از رسول خدا ( ص ) پرسیدند که : « چه راهى براى شناخت پروردگار وجود دارد ؟ فرمود : معرفت نفس . »
« اگر کسى به مقام معرفت نفس که مفتاح معرفت رب است ، نائل آید ، حجاب هاى ظلمانى را در نور دیده و به عوالمى سرشار از لذت هاى معنوى و بهجت و انبساط وارد مى شود و حقایقى را مى بیند که هیچ چشمى ندیده و هیچ گوشى نشنیده و به خاطر احدى خطور نکرده است » .
روشن است که راه هاى کسب علم از درون انسان شروع مى شود . از طرق زیر این مهم دست یافتنی است :
1.1 . تفکر و اندیشه در کتاب تکوین (طبیعت و جهان آفرینش) . تفکر پیرامون آیات و نشانه های خداوند در گستره هستی: توجه به این نشانه ها، یاد خدا را در دل ها زنده می کند و لطف و رحمت او را به ما یادآور می شود و در نهایت بر دوستی و محبت ما به خدا می افزاید. (ر.ک: سوره یس، آیات 23 تا 40).
2. 1 . تفکر و تدبر در خلقت خود انسان(مبدأشناسى).
3. 1 . تفکر و تأمل در پایان زندگى انسان (معادشناسى).
4. 1 . مراجعه به کتاب تشریع (قرآن و سیره اهل بیت علیهم السلام)
5. 1 . مطالعه تاریخ اسلام و تحلیل آن در تقویت ایمان تاثیری بسیار عمیق خواهد داشت.
6 . 1 . لزوم سیر مطالعاتی
لازم است انسان با ایمان در حد توان خود به مطالعه و تحقیق بپردازد و با رجوع به کتاب هایى که در این زمینه نوشته شده، پاسخ سؤالات خود را دریابد و یا با سؤال کردن از عالمان دینى، ابهامات و شبهاتى که در ذهنش مطرح مى شود بازگو کند تا با روشن شدن ابهامات، اعتقادات خود را راسخ کند.علم و ایمان رابطه ى طرفینى ندارند و این طور نیست که پس از کسب علم ایمان نیز حاصل بشود، چون متعلّق علم و ایمان جداى از هم است، علم به مغز و ایمان به دل تعلّق دارد (چه بسا انسان علمى را کسب کند، ولى بر آن ملتزم نشود) علّت این امر نیز آن است علم دین اگر براى کسى حاصل شد، حال نوبت دل مى رسد که با اختیار و قدرت تصمیم گیرى آن را به صورت ایمان در خود بپذیرد.تا زمانى که تمایلات حیوانى بر قلب ما تسلط دارد، جایى براى انگیزه هاى متعالى باقى نمى ماند.
برای تقویت این بخش لازم است سیر مطالعاتی داشته باشید، زیرا در این راستا به آگاهی های فراوانی نیاز دارید. ابتدا توصیه می کنیم کتاب انسان و ایمان شهید مطهری را مطالعه کنید و سیری در کتاب های آن شهید بزرگوار داشته باشید و از این طریق اطلاعات دینی خود را توسعه دهید، سپس سعی کنید با خودسازی و عمل به آموزه های دینی صفت ایمان را در خویش تقویت نمایید. یکى از بهترین شیوه هاى این برنامه که امروزه مورد توجّه قرار گرفته، سیر مطالعاتى «آسان به مشکل» است. ما سعى نموده ایم ضمن دسته بندى آثار شهید مطهرى قدس سره به چند بخش، شیوه فوق را نیز رعایت نموده باشیم:
الف) بخش سیره معصومین و بزرگان ( شامل کتابهاى: 1- داستان راستان، 2- سیرى در سیره نبوى(ص)، 3- سیرى در سیره ائمّه اطهار علیهم السلام، 4- جاذبه و دافعه على علیه السلام، 5- حماسه حسینى، 6- سیرى در نهج البلاغه،7- پیامبر امّى)ب) بخش گفتارها ( شامل کتابهاى 8- ده گفتار، 9- پانزده گفتار، 10- بیست گفتار، 11- حکمت ها و اندرزها)پ) بخش انسان شناسى ( شامل کتابهاى 12- ولاءها و ولایت ها، 13- امدادهاى غیبى در زندگى بشر، 14- تکامل اجتماعى انسان، 15- نبرد حقّ و باطل، 16- فطرت) بخش اخلاقى تربیتى ( شامل کتابهاى 17- آزادى معنوى، 18- تعلیم و تربیت در اسلام، 19- انسان کامل، 20- عرفان حافظ، 21- فلسفه اخلاق)ث) بخش زنان (شامل کتابهاى 22- نظام حقوق زن در اسلام، 23- مسأله حجاب، 24- پاسخهاى استاد، 25- اخلاق جنسی)ج) بخش سیاسى اجتماعى (شامل کتابهاى 26- اسلام و نیازهاى زمان، 27- احیاى تفکر اسلامى، 28- جهاد، 29- قیام و انقلاب مهدى علیه السلام، 30- پیرامون جمهورى اسلامى، 31- پیرامون انقلاب اسلامی)چ) بخش تاریخ (شامل 32 کتابهاى – نهضتهاى اسلامى در صد ساله اخیر، 33- خدمات متقابل اسلام و ایران، 34- فلسفه تاریخ)ح) بخش جهان بینى (35- شامل 6 جلد مقدمه اى بر جهان بینى اسلامى که مقام معظم رهبرى (دام ظله) در مورد آنها فرموده اند: اعتقاد من این است که طلاّب باید کتابهاى جهان بینى شهید مطهرى را مباحثه کنند)خ) بخش اصول عقاید (شامل کتابهاى 36- توحید، 37- عدل الهى، 38- نبوت، 39- ختم نبوت، 40- خاتمیت، 41- امامت و رهبرى، 42- انسان و سرنوشت، 43- معاد، 44- علل گرایش به مادیگری)د) بخش تفسیر (45- شامل دوره 14 جلدى آشنایى با قرآن)ذ) بخش اقتصاد (شامل کتابهاى 46- مسأله ربا و بانک، 47- مسأله بیمه، 48- نظرى به نظام اقتصادى اسلام)ر) بخش آشنایى با علوم اسلامى (شامل کلیات 49- منطق و فلسفه، 50- فقه و اصول فقه، 51- کلام، عرفان و حکمت عملی)ز) بخش فلسفه (شامل کتابهاى 52- اصول فلسفه و روش رئالیسم، 53- شرح منظومه، 54- مقالات فلسفى، 55- درسهاى اسفار، 56- مسأله شناخت، 57- نقدى بر مارکسیسم)ب)
ب ) حرکت عملى( انجام کارهاى شایسته)
برای حرکت عملی ابتدا ایمان لازم است، زیرا ایمان مقتضى عمل صالح است، این واقعیت را در آیه آیه قرآن شریف مى توانیم به دست آوریم: «والّذین آمنوا و عمِلوا الصّالحاتِ سنُدخِلِهُم جنّاتٍ…» (نساء، آیه ى 57 و 122)ایمان و عمل در دیدگاه قرآن دو جزء جدانشدنى از هم هستند، در واقع ایمان، شخص را به انجام عمل شایسته وا مى دارد، امّا در همین جا یک نکته دقیقى وجود دارد و آن این که ایمان، در صورتى مى تواند منشأ عمل صالح (تقوا) بشود که زنده و فعّال باشد. به عبارتى آگاهى و تنبه همواره باید زنده باشد تا منشأ اثر شود. توصیه شده در این مرحله براى تشخیص کار «خوب» از کار «بد» تا آن چه که عقل مى فهمد از عقل، و آن چه را نمى فهمد از شرع دریافت کنیم و بدانیم چه کارى را باید انجام دهیم و چه کارى را باید ترک کنیم. لذا موضوع انجام واجبات و ترک محرّمات مطرح مى شود.نکته ى دیگر در سیر عملى آن است که مؤمن پیوسته به عمل صالح و کردار شایسته اهتمام بورزد، هر عمل شایسته، در تقویت ایمان و تقوا نقشى اساسى دارد و متقابلاً ایمان به دست آمده خود منشأ عمل شایسته تر مى شود و این ارتباط ایمان و عمل صالح به صورت صعودى تحقق مى یابد. «والذین اهتَدوا زادهُم هُدى» کسانى که هدایت الهى را بپذیرند خداوند هدایت آن ها را زیادتر مى کند (محمد، آیه ى 17)نکته بعد این که مى بایست مؤمن ارتباطى تنگاتنگ با عالمان دینى داشته باشد تا با استفاده از سیره علمى و عملى ایشان بیش از پیش در مسیر هدایت قرار گیرد و از آسیب ها و شبهات برکنار و مصون باشد.
ب) جهاد با نفس
خودسازى و تقویت معنویت ، یک نوع جهاد است و جهاد با نفس ، نیازمند تزکیه ، تقوا و ریاضت هاى شرعى است و البته آنان که با تلاش و توکل در این راه گام بردارند ، خداوند راه هاى هدایت را به روى آنان مى گشاید : « وَالَّذینَ جَاهَدُوا فِینَا لَنَهدِیَنَّهُم سُبُلَنَا . »
باید به یارى خدا قواى حیوانى را تحت الشعاع قواى روحانى و ایمانى قرار داد . وقتى جنبه حیوانى ، تضعیف ، و جنبه انسانى و روحانى ، تقویت شود ، چشم بصیرت آدمى باز مى شود و آدمى آن چه را نادیدنى است و با چشم سر نمى تواند ببیند ، با چشم سرّ و درون از طریق کشف و شهود مى بیند . پیامبراکرم ( ص ) فرمود : « هر کسى داراى دو چشم باطنى است که با آنها غیب را مى بیند و چون خداوند بخواهد به بنده اى خیر دهد چشم هاى باطن او را مى گشاید . » مرحوم فیض کاشانى در تفسیر صافى در ذیل آیه شریفه « فَإِنَّهَا لَاتَعمَىَ الاَبصَار وَلَکِن تَعمَى القُلُوبَ الَّتِى فِى الصُّدُورِ » 1 « چرا که چشم هاى ظاهر نابینا نمى شود ، بلکه دل هایى که در سینه هاست کور مى شود » .
از امام سجاد ( ع ) نقل مى کند که فرمود : « عبد ، چهار چشم دارد . با دو چشم امر دین و دنیاى خود را مى بیند و با دو چشم ، امر آخرت خود را . وقتى خدا اراده کند که به بنده اى خیر دهد ، دو چشمى که در قلب اوست ، مى گشاید . پس به آن دو چشم ، غیب را مى بیند . . . . »
چار چشم از برون و از درون
بر رخ زیباى عشق ذوفنون
عشق هر دم جلوه اى دیگر کند
عاشقان بر روى خوبش ناظرون
ج ) اطاعت از خدا و شریعت مدارى
براى تقویت معنویت ، باید گام در جاده شریعت نهاده و تمام حرکات و سکنات و سخنان خود را با میزان شریعت محمدى ( ص ) سنجید . براى تقرب به حق و دستیابى به کمال و سعادت ، جز التزام عملى به شریعت و آئین محمدى ( ص ) و مکتب اهل بیت رسالت ( ع ) ، راهى دیگر وجود ندارد . بر اساس ذوق خود یا دیگران ، عمل کردن ، ورود به کژ راهه هاست و حاصلى جز دور شدن از حق و حقیقت ندارد . عرفان هاى صوفیانه و عرفان هاى سکولار و وارداتى ج‌با همه فریبندگى ظاهرى – جز سراب را به ارمغان نمى آورد . التزام به مسائلى که برخى از نحله هاى عرفانى بر آن تکیه و تأکید مى کنند از قبیل نزدن سبیل ، نخوردن گوشت و حتى اذکار و اوراد که از سوى ائمه هدى ( ع ) نرسیده است ، جز دورى از حضرت احدیت نتیجه اى در بر ندارند .
د ) ترک معصیت
آن چه از عقل و نقل یعنى آیات قرآن و روایات معصومان ( ع ) استفاده مى شود ، مهمترین عامل تقویت معنویت ، ترک معصیت است . بدون ترک معاصى ، حتى ذکر و فکر هم در قلب انسان ، تأثیر مطلوب را نمى گذارند .
در روایات آمده است که کوشش براى خودسازى ، در صورتى که با ورع و ترک محرمات ، همراه نباشد ، سودى ندارد و انجام واجبات و طاعات ، بدون ترک محرمات ، خسته کردن خویشتن است . آن چه ایمان را در قلب عبد ، ثابت و استوار مى سازد ، ورع ( یعنى ترک محرمات و ایستادن در برابر شبهات ) است .
کسى که بدون ترک گناهان و کارهاى حرام ، به انجام واجبات و مستحبات و سیر و سلوک مى پردازد و مى خواهد به خدا نزدیک شود ، چون کسى است که مى خواهد با بردن هدیه ، به شخصیت درجه اول یک کشور نزدیک شود و مورد لطف او قرار گیرد ، اما از سوى دیگر با اوامر او مخالفت مى کند و با او در مقام عصیان و انکار است یا چون بیمارى است که مى خواهد سلامت خود را بازیابد . از این رو به خوردن غذاهاى مقوى رو مى آورد ، اما از آن چه براى او ضرر دارد ، پرهیز نمى کند .
عارف بلند آوازه شیعه و فقیه فرزانه ، آیت حق ، ملا حسینقلى همدانى ( ره ) در یکى از نامه هاى اخلاقى – عرفانى خود تأکید مى کند : « إنَّ تَرکَ المَعصِیهِ أوَّلُ الدِّینِ وَ آخِرُهُ ، ظَاهِرُهُ وَ بَاطِنُهُ » « ترک معصیت ، اول و آخر دین و ظاهر و باطن آن است » .
حضرت آیت الله العظمى بهجت ( رض ) نیز همواره بر ترک معصیت و عمل به آن چه انسان مى داند ، تأکید مى کنند و به جاى دستورالعمل هاى ویژه سیر و سلوک ، به قرائت کتاب هایى چون « أَلمحَجَهُ البَیضَاءِ فِى تهذیب الاَحیاءِ » – که تحت عنوان راه روشن ترجمه شده است – و بخش جهاد با نفس کتاب وسائل الشیعه ، و تأمل در آنها و عمل به واضحات آنها توصیه مى فرمایند .
حال که ترک معصیت ، تا این اندازه در تقرب حق ، نقش دارد ، پس باید با جدیت تمام بکوشیم که از ما معصیت و نافرمانى سر نزد زیرا محبت و معصیت با یکدیگر سازش ندارند . شگفتا چگونه کسى که ادعاى محبت مى کند ، در برابر محبوب ، معصیت مى کند . اگر راست مى گویى که محب اویى ، پس چرا از او اطاعت نمى کنى . مگر زبان عاشق ، این نیست که « از تو به یک اشارت ، از من به سر دویدن . »
ه ) ترک عادات و رسوم و تعارفات بازدارنده
از شرایط طى طریق آن است که انسان باید در حد اعتدال در میان مردم زندگى کند و از غرق شدن در آداب و رسوم اجتماعى و رفت و آمدهاى زیانبارى که صرفا بر اساس عادت و حفظ آبروى ظاهرى و اعتبارى صورت مى پذیرد ، بپرهیزد و براى حفظ حاشیه زندگى ، از متن آن دور نماند و عمر خود را بر اساس معیارهاى مورد پسند عوام مردمان ، ضایع نسازد و امواج سهمگین آداب و رسوم دست و پاگیر اجتماعى ، کشتى وجود او را دستخوش تلاطم نکند . کسى که در صدد خودسازى و تقویت بعد معنوى خویش است ، باید در مورد آداب و عادات اجتماعى ، جانب اعتدال را رعایت کند و از افراط و تفریط بپرهیزد . بدین معنى که نه مانند برخى که در برابر اجتماع ، از خود اراده اى ندارند و تابع محض مى باشند ، عمل کند و نه مثل بعضى که از جامعه به کلى کناره مى گیرند و کنج خلوت و گوشه عزلت مى گزینند بلکه باید خط مشى معتدلى را در پیش بگیرد و معاشرت با مردم را به قدر ضرورت ، رعایت کند و در رعایت شیوه اعتدال ، از ملامت ملامتگران نهراسد : « وَ لَایَخَافُونَ فِى اللَّهِ لَومَهَ لَائِم » . 13 نهراسیدن از سرزنش سرزنشگران ، یکى از نشانه هاى برجسته عاشقان حق و حقیقت است . متأسفانه یکى از عوامل انحراف برخى از جاده حق و حقیقت ، و روى آوردن به کارهاى خلاف ، ترس از ملامت دیگران است . در صراط مستقیم معنویت ، از سرزنش هاى خار مغیلان نباید بیمى به دل راه داد .
و ) رعایت اعتدال در عبادت
انسان در آغاز این سفر معنوى ، شور و شوق فراوان دارد و هر چه پیشتر مى رود و از بارقه هاى غیبى و تجلیات الهى برخوردار مى شود ، این شور و عشق ، رو به فزونى مى نهد و آدمى به اعمال فراوان عبادى رو مى آورد و همه اوقات خود را صرف عبادت مى کند و از خور و خواب و پرداختن به ضروریات زندگى باز مى ماند و مى خواهد از انواع اغذیه معنوى لقمه اى برگیرد . این شیوه ، عدول از جاده اعتدال است و ممکن است به فرجامى ناخوشایند بینجامد . در روایات اهل بیت عصمت و طهارت ( ع ) از حالت افراط در عبادت به « شِرَّه » تعبیر شده و مورد نکوهش قرار گرفته است چنان که حالت « فتور » و سستى و بى رغبتى به عبادت نیز نکوهیده است . از دیدگاه اسلام ، هر دو حالت ، خطرناک است . رغبت افراطى ( شِرّه ) ممکن است آدمى را به بدعتگذارى در دین بکشاند و اعمالى را که در حوزه تعالیم دین نیست وارد دین کند یا برخى از چیزهایى را که در دین آمده است ، از حوزه دین ، خارج سازد . تفریط در عبادت و پرستش نیز به قساوت و احیانا به کفر و شقاوت مى انجامد .
فشار بیش از حد بر نفس و تحمیل اعمال سنگین و فوق طاقت بر آن و در نظر نگرفتن ظرفیت و اقبال و ادبار آن ممکن است واکنش منفى در پى داشته باشد و او را از ادامه مسیر باز دارد . رعایت اعتدال و رفق و مدارا در امور معنوى و عبادى ، باید همواره مدنظر باشد .
رهرو آن نیست که گهى تند و گهى خسته رود
رهرو آن است که آهسته و پیوسته رود
اگر ذوق و شوق موقتى ، معیار عمل قرار گیرد ، آدمى دچار افراط و تند روى مى شود و چون آن ذوق و شوق موقتى به پایان آمد یا شعله هاى سرکش آن ، فروکش کرد ، در آن هنگام نفس از تحمل بارگران عبادت به ستوه مى آید و از زیر بار آن ، شانه خالى مى کند و بار سفر را در آغاز یا نیمه راه بر زمین مى نهد . از این رو باید سالک راه خدا ظرفیت و آمادگى روحى و موقعیت خود را در نظر بگیرد و به برنامه عبادى و عملى که مى تواند آن را به طور مستمر انجام دهد ، روى آورد و از زیاده روى بپرهیزد . البته انجام واجبات و ترک محرمات باید جزء برنامه قطعى و همیشگى او باشد .
مسأله مدارا و رفق ، مورد تأکید اولیاى دین است . امام صادق ( ع ) به عبدالعزیز قراطیسى فرمودند : « اى عبدالعزیز ! ایمان همانند نردبان داراى 10 پله است که پله پله از آن بالا مى روند . . . و هرگاه کسى را که یک پله از تو پائین تر است ، ببینى ، او را به رفق و مدارا به سوى خود بالا ببر ، ولى نباید برنامه اى را که فوق طاقت و توان اوست بر او تحمیل کنى و در نتیجه او را درهم بشکنى . »
و نیز از همان بزرگوار نقل شده است که فرمودند : « عبادت را بر خودتان تحمیل نکنید . »
ز ) ثبات و دوام
کسى که در صدد تقویت معنویت خویش است ، باید با مداومت بر انجام اعمال صالح یعنى انجام واجبات و مستحبات ، وترک محرمات و مکروهات به صورت مستمر و پیوسته ، از « حال » به مقام « ملکه » ارتقا یابد تا صورت ملکوتى و مجردى در نفس او تثبیت شود . و در این راستا به اعمالى که مطابق استعداد اوست بپردازد و به آن تا دسیابى به نتیجه ادامه دهد وگرنه با پیامدهاى سوء و عکس العمل حقیقت آن عمل مواجه خواهد شد و از آثار و ویژگى هاى آن بى بهره خواهد شد و چون نورانیت آن عمل بر اثر ترک آن ، از نفس آدمى ، رخت بر بندد ، ظلمت و تیرگى جایگزین آن خواهد گردید .
ح ) رعایت ادب
ادب ، عبارت است از این که آدمى همواره خویشتن را بپاید که مبادا از حریم خارج شود . سالک طریق تقویت معنویت ، باید در همه حال ، خود را در محضر حضرت حق ، حاضر بداند .
از خدا خواهیم توفیق ادب
بى ادب محروم گشت از لطف رب
ط ) دوام طهارت
و آن عبارت است از دوام وضو و انجام غسل هایى که بر او واجب مى شود و غسل جمعه و دیگر غسل هاى مستحب در صورت امکان .
ی ) تضرع و زارى در پیشگاه حضرت بارى – جلّ و علا – و توسل به پیامبر ( ص ) و اهل بیت ( ع )
کتابهایی که می تواند در این زمینه مفید باشد :
1- معراج السعاده، ملا احمد نراقی. 2 . اخلاق اسلامى (ترجمه جامع السعادات)،دکتر مجتبوى 3 . رساله لقاءاللَّه،میرزا جواد ملکى تبریزى 3 . چهل حدیث،امام خمینى (قدس سره) 4 . خودشناسی، برای خود سازی، مصباح یزدی
ی ) دستورالعمل سلوکی:
مهمترین اموری که یک سالک در طی مراحل بندگی و سلوک لازم است نسبت به رعایت آنها اهتمام داشته باشد و مراقبت نماید عبارت است از:
1: نمازهای پنج گانه را کامل بجا آورید.
2: در مورد نماز جمعه و عیدید و نماز آیات اهتمام لازم را داشته باشید.
3: سعی کنید در حد امکان نمازهای نافله یومیه را بجا آورید.
4: نسبت به انجام کامل روزه ماه رمضان اهتمام جدی داشته باشید.
5: تا می توانید روزه مستحبی بگیرید.
6: خمس و زکات مال خود را به موقع پرداخت نمایید.
7: مقدار مشخصی را تحت عنوان انفاق و دستگیری از فقرا در مال خود قرار دهید و مرتب پرداخت نمایید.
8: اگر به شما حج واجب شده است، حتما برای انجام آن اقدام نمایید.
9: برای زیارت مستمر معصومین (ع) و امام زادگان برنامه ریزی کنید.
10: نسبت به خدمت به خلق و انجام حقوق برادران و نزدیکان و رفع نیازهای ایشان اهتمام داشته باشید.
11: برای جبران حقوق و وظایفی که قبلا از شما فوت شده است برنامه ریزی کنید.
12: صفات و رزایل اخلاقی را از خود دور و فضیلت های اخلاقی را جایگزین آن نمایید.
13: گناهان را به کلی ترک کنید و اگر احیانا از روی غفلت گناهی مرتکب شدید فورا استغفار و توبه نمایید و با انابه آنرا تدارک نمایید.
14: تا می توانید در چیزی که شک و شبهه دارید وارد نشوید چون باعث وقوع در محرمات می شود.
15: هر کار بیهوده ای که بدرد دنیا و آخرت شما نمی خورد ترک کنید. زیرا لهو و لغو باعث قساوت و خسران می شود.
16: تا گرسنه نشدید نخورید و هنگام خوردن غذا مراقب باشید که اولا حلال باشد و ثانیا از پرخوری پرهیز شود و به قدر نیاز غذا بخورید.
17: تا خواب بر شما غلبه نکند نخوابید و به گونه ای عمل کنید که به قدر ضرورت بخوابید و تنها برای رفع خستگی بخوابید نه برای لذت.
18: بیشتر سکوت کنید و کم گفتن را شعار خود سازید که در نورانیت قلب شما بسیار موثر است و تنها در صورت نیاز برای سخت گفتن اقدام نمایید و مراقب گناهان زبانی باشید.
19: هر روز حداقل پنجاه آیه با تدبر و تامل و خضوع قرآن مجید را تلاوت کنید.
20: بعد از نماز تعقیبات بخوانید و برخی اذکار را مانند صلوات و استغفار تکرار کنید و دعا کردن بعد از هر نماز را فراموش نکنید.
21: نسبت به علم آموزی و مصاحبت با علما و سوال از ایشان سعی وافر نمایید و هر قدر که امکان دارد با مطالعه و تحقیق و تفکر بر اطلاعات و علم خویش بیافزایید.
22: با مردم مهربان باشید و مهرورزی را در روابط اجتماعی خود فراموش نکنید و شخصیت دوست داشتنی داشته باشید.
23: همواره راست بگویید و در اقوال و افعال خود صادق باشید.
24: اداره امور زندگی خود را به خدا بسپارید و تنها به وظایف بندگی خدای متعال فکر کنید و در سختی ها به خدا توکل کنید و نسبت به نتیجه ای که حاصل می شود راضی باشید.
25: نسبت به سختی های زندگی و بندگی خدا صبور باشید و نسبت به آزار دیگران بردباری کنید.
26: نسبت به گناهانی که سایر مومنان انجام می دهند بی تفاوت نباشید و به وظیفه امر به معروف و نهی از منکر به قدر وسع عمل کنید.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد