خانه » همه » مذهبی » پیامبر و اسرار خصوصی او در قرآن ، شبهات علیه قرآن

پیامبر و اسرار خصوصی او در قرآن ، شبهات علیه قرآن


پیامبر و اسرار خصوصی او در قرآن ، شبهات علیه قرآن

۱۳۹۸/۰۴/۲۳


۱۹۷۰ بازدید

سلام

مسایل شخصی پیامبر در قران چه پیامی برای بشر دارد مثلا هبه دادن زنان به پیامبر یا عدم رعایت بین همسران و مسایلی از این دست چه ارتباطی با وحیانی بودن دارد؟

با عرض سلام.
کاربرد قرآن چیست؟ قرآن در هر عصری، کتاب انسان سازی است. تک تک آیات آن نیز در انسان سازی نقش دارد؛ امّا تک تک آیاتش را تک تک افراد نمی فهمند؛ بلکه برخی آیات را برخی افراد می فهمند. البته افراد دیگر هم اگر عامل به قرآن شده و در مراتب انسانی بالا رفتند، آنها نیز به اسرار آیات پی می برند.
1ـ آیه‌ی 50 احزاب چنین است:
«یا أَیُّهَا النَّبِیُّ إِنَّا أَحْلَلْنا لَکَ أَزْواجَکَ اللاَّتی آتَیْتَ أُجُورَهُنَّ وَ ما مَلَکَتْ یَمینُکَ مِمَّا أَفاءَ اللَّهُ عَلَیْکَ وَ بَناتِ عَمِّکَ وَ بَناتِ عَمَّاتِکَ وَ بَناتِ خالِکَ وَ بَناتِ خالاتِکَ اللاَّتی هاجَرْنَ مَعَکَ وَ امْرَأَةً مُؤْمِنَةً إِنْ وَهَبَتْ نَفْسَها لِلنَّبِیِّ إِنْ أَرادَ النَّبِیُّ أَنْ یَسْتَنْکِحَها خالِصَةً لَکَ مِنْ دُونِ الْمُؤْمِنینَ قَدْ عَلِمْنا ما فَرَضْنا عَلَیْهِمْ فی أَزْواجِهِمْ وَ ما مَلَکَتْ أَیْمانُهُمْ لِکَیْلا یَکُونَ عَلَیْکَ حَرَجٌ وَ کانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً.»
ترجمه:
«اى پیامبر، ما براى تو آن همسرانى را که مَهْرشان را داده‌ اى حلال کردیم، و [کنیزانى ] را که خدا از غنیمت جنگى در اختیار تو قرار داده، و دختران عمویت و دختران عمّه‌ هایت و دختران دایى تو و دختران خاله ‌هایت که با تو مهاجرت کرده‌ اند، و زن مؤمنى که خود را به پیامبر ببخشد، در صورتى که پیامبر بخواهد او را به همسری گیرد خالص برای توست نه دیگر مؤمنان. ما نیک مى ‌دانیم که در مورد زنان و کنیزانشان چه بر آنان مقرّر کرده‌ایم، تا براى تو مشکلى پیش نیاید، و خدا همواره آمرزنده مهربان است.»
در این آیه، با اینکه پیامبر صلی الله علیه و آله مورد خطاب است، امّا احکامی که بیان شده، همگی احکام عمومی هستند نه مسائل خصوصی پیامبر صلی الله علیه و آله باشند. چنین نیست که این نوع ازدواج‌ها مخصوص پیامبر باشد بلکه بر دیگر مردان هم ازدواج با همین موارد، حلال هستند. تنها یک مورد را مخصوص پیامبر دانست که آن هم ذکر شد تا حکم عمومی‌اش را بیان کند. حکم عمومی‌اش این است که چنان ازدواجی برای دیگران، جایز نیست.
لذا در این آیه، چیزی که نتوان از آن، حکمی عمومی استنباط کرد، نیامده است.
در آیات اوائل سوره‌ی تحریم نیز مسائلی که آمده، نه تنها مسائل اخلاقی عامّی هستند. نکات اعتقادی هم دارند.
2ـ آیات دیگر از سوی احزاب
« النَّبِیُّ أَوْلى بِالْمُؤْمِنینَ مِنْ أَنْفُسِهِمْ وَ أَزْواجُهُ أُمَّهاتُهُمْ وَ أُولُوا الْأَرْحامِ بَعْضُهُمْ أَوْلى بِبَعْضٍ فی کِتابِ اللَّهِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمُهاجِرینَ إِلاَّ أَنْ تَفْعَلُوا إِلى أَوْلِیائِکُمْ مَعْرُوفاً کانَ ذلِکَ فِی الْکِتابِ مَسْطُوراً ـــــ پیامبر صلی الله علیه و آله نسبت به مؤمنان از خودشان سزاوارتر است؛ و همسران او مادران آنها(مؤمنان ) محسوب مى ‌شوند؛ و خویشاوندان نسبت به یکدیگر از مؤمنان و مهاجران در آنچه خدا مقرّر داشته اولى هستند، مگر اینکه بخواهید نسبت به دوستانتان نیکى کنید(و سهمى از اموال خود را به آنها بدهید)؛ این حکم در کتاب(الهى) نوشته شده است.» (الأحزاب:6)
« یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا لا تَدْخُلُوا بُیُوتَ النَّبِیِّ إِلاَّ أَنْ یُؤْذَنَ لَکُمْ إِلى طَعامٍ غَیْرَ ناظِرینَ إِناهُ وَ لکِنْ إِذا دُعیتُمْ فَادْخُلُوا فَإِذا طَعِمْتُمْ فَانْتَشِرُوا وَ لا مُسْتَأْنِسینَ لِحَدیثٍ إِنَّ ذلِکُمْ کانَ یُؤْذِی النَّبِیَّ فَیَسْتَحْیی مِنْکُمْ وَ اللَّهُ لا یَسْتَحْیی مِنَ الْحَقِّ وَ إِذا سَأَلْتُمُوهُنَّ مَتاعاً فَسْئَلُوهُنَّ مِنْ وَراءِ حِجابٍ ذلِکُمْ أَطْهَرُ لِقُلُوبِکُمْ وَ قُلُوبِهِنَّ وَ ما کانَ لَکُمْ أَنْ تُؤْذُوا رَسُولَ اللَّهِ وَ لا أَنْ تَنْکِحُوا أَزْواجَهُ مِنْ بَعْدِهِ أَبَداً إِنَّ ذلِکُمْ کانَ عِنْدَ اللَّهِ عَظیما ـــــــ اى کسانى که ایمان آورده‌ اید! در خانه ‌هاى پیامبر داخل نشوید مگر به شما براى صرف غذا اجازه داده شود، در حالى که(قبل از موعد نیایید و) در انتظار وقت غذا ننشینید؛ امّا هنگامى که دعوت شدید داخل شوید؛ و وقتى غذا خوردید پراکنده شوید، و(بعد از صرف غذا) به بحث و صحبت ننشینید؛ این عمل، پیامبر را ناراحت مى ‌نماید، ولى از شما شرم مى‌ کند(و چیزى نمى‌ گوید)؛ امّا خداوند از(بیان) حق شرم ندارد! و هنگامى که چیزى از وسایل زندگى را(بعنوان عاریت) از آنان (همسران پیامبر) مى ‌خواهید از پشت پرده بخواهید؛ این کار براى پاکى دلهاى شما و آنها بهتر است! و شما حق ندارید رسول خدا را آزار دهید، و نه هرگز همسران او را بعد از او به همسرى خود درآورید که این کار نزد خدا بزرگ است.» (الأحزاب:53)
الف: این آیات، حاوی مطالب متعدّدی است که یکی از آنها این است که زنان پیامبر(ص) در حکم مادر مسلمین هستند. پس اگر بر فرض، این مطلب هم در زمان ما مصرفی نداشت، باعث نمی شد که آیه بی‌مصرف شود.
ب: ازواج رسول الله صلی الله علیه و آله در حکم مادران ما هستند. و طبق حکم قرآن، احترام مادر واجب است، حتّی اگر گناهکار یا کافر هم باشد. پس از این آیه، این حکم استنباط می شود که احترام زنان رسول الله صلی الله علیه و آله واجب است حتّی اگر دست به کارهای ناشایست بزند. بر همین اساس بود که بعد از جنگ جمل، علی علیه السلام عایشه را مجازات نکرد و با احترام به مدینه بازگرداند. چون مادر انسان حتّی اگر با انسان دشمنی هم بکند، باید احترامش را حفظ نمود. در زمان ما نیز همین حکم جاری است؛ یعنی همین الآن نیز ما حقّ نداریم به عایشه اهانت کنیم. درست است که او در جریان جنگ جمل، 17 هزار مسلمان را به کشتن داد و فتنه های متعدّدی را به راه انداخت، امّا در هر حال، حکم مادر ما را دارد. لذا حقّ داریم از دستش آزرده شویم امّا حقّ نداریم به او اهانت کنیم؛ همان گونه که اگر مادر خودمان با ما دشمنی کند، حقّ نداریم به او اهانت کنیم.
ج: چرا این آیات نازل شدند؟
چون برخی اصحاب مثل طلحه گفت: بعد از رفات رسول الله صلی الله علیه و آله با عایشه ازدواج خواهم کرد. این گفتار در زمان حیات رسول الله صلی الله علیه و آله یک نوع اهانت ناموسی به آن حضرت بود. و از طرف دیگر، طلحه می خواست با سوء استفاده از عنوان عایشه (عنوان همسر پیغمبر بودن) مردم را دور خود جمع نموده و حاکم بر جامعه شود. لذا خداوند متعال با تحریم ازدواج با همسران پیامبر صلی الله علیه و آله نقشه ی طلحه را نقش بر آب کرد. البته طلحه با ترفندهای دیگری توانست از عنوان عایشه سوء استفاده کند، امّا اگر می توانست با او ازدواج کند، سوء استفاده های خیلی بزرگتری می توانست بکند.
حال این ماجرا به چه درد امروز ما می خورد؟
این آیات، چندین استفاده دارند.
استفاده نخست آن که یکی از اختلافات ما با اهل سنّت در عدالت صحابه است. اهل سنّت، تمام اصحاب را عادل می دانند ولی شیعه معتقد است که برخی اصحاب، عدالت نداشته اند. و ما امروز با شأن نزول این دو آیه، ثابت می کنیم که برخی از صحابه عدالت نداشتند، تا آنجا که یکی از اصحاب در زمان حیات خود آن حضرت به ایشان جسارت ناموسی کرده و می گوید که بعد از وفاتش همسرش را به همسری خواهم گرفت. روشن است که مرد غیور از شنیدن چنین مطلبی آزرده می شود، که در آیه با صراحت آمده که رسول الله صلی الله علیه و آله از این رفتار آزرده شد. و در آیه ی 57 احزاب آمده : « إِنَّ الَّذینَ یُؤْذُونَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ لَعَنَهُمُ اللَّهُ فِی الدُّنْیا وَ الْآخِرَةِ وَ أَعَدَّ لَهُمْ عَذاباً مُهینا ــــ آنها که خدا و پیامبرش را آزار مى دهند، خداوند آنان را از رحمت خود در دنیا و آخرت دور ساخته، و براى آنها عذاب خوارکننده اى آماده کرده است.» پس آن صحابی که چنان جسارتی نمود، طبق این آیه، ملعون است.
پس یکی از استفاده های این آیات آن است که ما با استفاده از آنها، بطلان یکی از عقائد اهل سنّت را اثبات می کنیم.
استفاده ی دوم این آیات آن است که به ما می فهماند مراقب افراد سوء استفاده کننده باشید. همان گونه که عدّه ای قصد داشتند با همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله ازدواج نموده و از موقعیّت آنها سوء استفاده های سیاسی بکنند، در عصر ما نیز چه بسا کسانی هستند که سعی دارند از طریق ازدواج با زنان یا دختران افراد بانفوذ، برای خودشان جای پایی در دنیای سیاست درست کنند. مثلاً فلانی دخترش را به پسر فلان رئیس جمهور قالب می کند تا خودش را در دولت جا دهد، و مقاصد خود را از آن جایگاه عملی سازد. یا کسی می رود با دختر فلان مرجع تقلید که جایگاهی در نظام سیاسی دارد ازدواج می کند تا برای خودش موقعیّتی کسب نموده دست به کارهای دیگر بزند. در همین نظام خودمان کما بیش داریم و داشتیم دامادها و پدر خانمها و … که با سوء استفاده های این مدلی، صدماتی به نظام و کشور زدند.
استفاده ی سوم این است که بر هم زدن عوامل وحدت جامعه، حرام است. رسول خدا صلی الله علیه و آله در اواخر عمرشان برای چه با تعداد زیادی زن ـ که هر کدام از قبیله ای بودند ـ ازدواج نمودند؟ قصد حضرتش این بود که قبایل گوناگون را با هم متّحد کند؛ چون قبایل عرب، داماد را از خود می دانستند؛ و برای هر قبیله ای افتخار بزرگی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله دادماد آن قبیله باشد. لذا وقتی آن حضرت خودشان را داماد مشترک قبایل مختلف قرار دادند، تمام آن قبایل، در یک نقطه به هم وصل شدند. قصد حضرت آن بود که از این طریق، تمام آن قبایل را در یک افتخار بزرگ متّحد سازند؛ افتخاری که از هر افتخار قبیله ای دیگری برای قبایل عرب مهمتر بود. حال اگر خدای تعالی اجازه می داد که همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله بعد از آن حضرت، با کسان دیگری ازدواج کنند، این کانون وحدت از بین می رفت. از همین کار خدا نتیجه می گیریم که حفظ وحدت و حفظ عوامل وحدت، بسیار مهمّ، و بر هم زدن آن، گناه بسیار بزرگی است. آنگاه این حکم کلّی را به دیگر عوامل وحدت جامعه هم سرایت می دهیم.
ملاحظه می فرمایید که با نگاه عالمانه به این گونه آیات، می توانیم برای زمان خودمان نیز از آنها درس بگیریم.
3ـ آیات سوره تحریم
در این آیات، هیچ ماجرای شخصی در کار نیست.
خداوند متعال می فرماید: « یا أَیُّهَا النَّبِیُّ لِمَ تُحَرِّمُ ما أَحَلَّ اللَّهُ لَکَ تَبْتَغی مَرْضاتَ أَزْواجِکَ وَ اللَّهُ غَفُورٌ رَحیمٌ (1) قَدْ فَرَضَ اللَّهُ لَکُمْ تَحِلَّةَ أَیْمانِکُمْ وَ اللَّهُ مَوْلاکُمْ وَ هُوَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ (2) وَ إِذْ أَسَرَّ النَّبِیُّ إِلى بَعْضِ أَزْواجِهِ حَدیثاً فَلَمَّا نَبَّأَتْ بِهِ وَ أَظْهَرَهُ اللَّهُ عَلَیْهِ عَرَّفَ بَعْضَهُ وَ أَعْرَضَ عَنْ بَعْضٍ فَلَمَّا نَبَّأَها بِهِ قالَتْ مَنْ أَنْبَأَکَ هذا قالَ نَبَّأَنِیَ الْعَلیمُ الْخَبیرُ (3) إِنْ تَتُوبا إِلَى اللَّهِ فَقَدْ صَغَتْ قُلُوبُکُما وَ إِنْ تَظاهَرا عَلَیْهِ فَإِنَّ اللَّهَ هُوَ مَوْلاهُ وَ جِبْریلُ وَ صالِحُ الْمُؤْمِنینَ وَ الْمَلائِکَةُ بَعْدَ ذلِکَ ظَهیرٌ (4) عَسى رَبُّهُ إِنْ طَلَّقَکُنَّ أَنْ یُبْدِلَهُ أَزْواجاً خَیْراً مِنْکُنَّ مُسْلِماتٍ مُؤْمِناتٍ قانِتاتٍ تائِباتٍ عابِداتٍ سائِحاتٍ ثَیِّباتٍ وَ أَبْکارا ــــــ اى پیامبر! چرا چیزى را که خدا بر تو حلال کرده به خاطر جلب رضایت همسرانت بر خود حرام مى ‌کنى؟! در حالی که خداوند پوشاننده و رحیم است؟! خداوند راه گشودن سوگندهایتان را روشن ساخته ؛ و خداوند مولاى شماست و او دانا و حکیم است. (به خاطر بیاورید) هنگامى را که پیامبر یکى از رازهاى خود را به بعضى از همسرانش گفت، ولى هنگامى که وى آن را افشا کرد و خداوند پیامبرش را از آن آگاه ساخت ، قسمتى از آن را براى او بازگو کرد و از قسمت دیگر خوددارى نمود؛ هنگامى که پیامبر همسرش را از آن خبر داد، گفت:«چه کسى تو را از این راز آگاه ساخت؟» فرمود: «خداوند عالِم و آگاه مرا با خبر ساخت.» اگر شما(همسران پیامبر) از کار خود توبه کنید(به نفع شماست، زیرا) دلهایتان از حق منحرف گشته؛ و اگر بر ضدّ او دست به دست هم دهید، (کارى از پیش نخواهید برد) زیرا خداوند یاور اوست و همچنین جبرئیل و صالح مؤمنان ، و فرشتگان بعد از آنان پشتیبان اویند. امید است که اگر او شما را طلاق دهد، پروردگارش به جاى شما همسرانى بهتر براى او قرار دهد، همسرانى مسلمان، مؤمن، متواضع، توبه کار، عابد، هجرت کننده، زنانى غیر باکره و باکره.» (سوره تحریم)
در این آیات، بیان نشده که اصل ماجرا چه بوده است؛ و تنها کلّیّات بحث به صورت سر بسته بیان شده است. چرا که خداوند متعال نمی خواسته وارد جزئیّات زندگی رسول خدا صلی الله علیه و آله بشود؛ بلکه می خواسته با طرح این مطلب، درسهایی را به ما بیاموزد؛ و اموری را آشکار سازد که بعدها، برای یافتن حقّ، به درد مسلمین خواهد خود. شما همین آیات را بخوانید و فارغ از حرفهایی که دیگران در تفسیر این آیات گفته اند، به ما بگویید که ماجرا چه بوده است؟ اگر توانستید بفهمید ماجرا چه بوده، ما را هم خبر کنید! سعی کنید از دقّت در این آیات، به سوالات زیر پاسخ دهید؟
1ـ آن دو زن، کدامیک از زنان پیغمبر بوده اند؟
2ـ آن رازی که پیغمبرصلی الله علیه و آله به یکی از همسرانش سپرد، چه بود؟
3ـ آن چه حلالی بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله سوگند خورد از آن حلال پرهیز کند؟
حقیقت این است که پاسخ هیچکدام از این سوالات را از این آیات نمی توان به دست آورد. چون اساساً قصد خدا از بیان این ماجرا، بیان یک ماجرا نیست؛ بلکه از نقل این ماجرا اغراضی دیگر دارد که در ادامه متذکّر آنها خواهیم شد. امّا مفسّران شیعه و سنّی برای هر کدام از این سوالات، پاسخهایی را بیان نموده اند، که جز در یک مورد، باقی موارد، به شدّت اختلافی است؛ و در این باب هیچ قول مستدلّ و غیر قابل خدشه وجود ندارد. لذا از این سه سوال، دو مورد آن ابداً پاسخ قطعی ندارد؛ و تنها چیزی که یقینی است آن است که آن دو زن، عایشه( دختر ابوبکر) و حفصه (دختر عمر) بوده اند. امّا در اینکه راز رسول خدا صلی الله علیه و آله ابتدا پیش کدامیک از این دو بوده که برای دیگری فاش نموده، باز اختلاف نظر وجود دارد؛ گرچه قول قوی آن است که فاش کننده ی راز حفصه بوده، و اعتراض کننده به رسول خدا صلی الله علیه و آله، عایشه بود.
ـ درسهایی که از این آیات استفاده می شوند.
الف) مردها اگر چه لازم است خاطر زنان خود را نیازارند، امّا این مراعات، حدّی دارد؛ و نباید به زنان بیش از اندازه رو داد؛ تا آنجا که از مرد بخواهند، حلال خدا را بر خویش حرام کند. این یک نکته ی روانشناختی مهمّ در روانشناسی خانواده است؛ که خیلی‌ها متوجّه آن نشده‌اند.
ب) اگر کسی سوگند بخورد که از امری حلال (مباح) مثل خوردن گوشت، اجتناب کند، آن امر حلال، بر او حرام می شود. این هم یک نکته ی فقهی است.
پ) اگر کسی با سوگند، حلالی را بر خویش حرام نمود، آن حرام، حرام ابدی نیست؛ بلکه راهی شرعی برای شکستن آن سوگند وجود دارد. این هم نکته ی دوم فقهی است.
ت) هیچ عیبی ندارد که انسان، در صورت صلاح دانستن، راز خویش را برای نزدیکان خود مطرح سازد. چون خداوند حکیم، از اصل بیان راز توسّط پیامبر صلی الله علیه و آله انتقاد نکرد. امّا بهتر آن است که انسان، تمام زوایای یک راز را برای دیگری فاش نسازد؛ تا اگر او خیانت نمود، تمام رازش فاش نشود؛ و بتواند ماجرا را جمع و جور کند. این کاری بود که رسول خدا صلی الله علیه و آله انجام داد و تنها بخشی از راز خود را برای همسرش فاش ساخت نه تمام آن را. این نیز یک نکته ی مثبت در حیطه ی زندگی جمعی است.
ث) در این که فاش ساختن راز دیگران، عملی است بسیار زشت، شکّی نیست؛ ولی این کار از طرف همسر یک مرد، کاری است بسیار بسیار زشت؛ تا آنجا که خداوند متعال آن را مساوی انحراف قلب از حقّ گرفته و فرمان توبه ی اکید داده است. خداوند متعال، زنان فاش کننده ی اسرار خانوادگی را به اندازه ای منحرف می شمارد، که می گوید: اگر توبه نکنند، لایق آنند که طلاق داده شوند. چون در منطق قرآن کریم، زن و مرد، لباس همدیگرند که همدیگر را می پوشانند. لذا اگر یکی از آنها پرده دری نمود، دیگر فایده ای در او نیست؛ و چنان خانواده ای محکوم به شکست می باشد. بر این اساس فرمود: « هُنَّ لِباسٌ لَکُمْ وَ أَنْتُمْ لِباسٌ لَهُن ـــ (زنانتان) لباس شما هستند و شما هم لباس آن هستید.»(بقره:187). این نیز نکته ی بسیار عمیقی است در حیطه ی روانشناسی خانواده.
ج) خداوند متعال بعد از آن که زن فاش کننده ی اسرار را لایق طلاق داده شدن معرّفی نمود، البته به شرط عدم توبه، آنگاه ویژگی های زن نمونه را هم برشمرد. این ویژگی ها عبارتند از:
ـ مسلمان بودن. مرد مسلمان می تواند با زنان اهل کتاب نیز ازدواج بکند؛ امّا گزینه ی برتر، زن مسلمان است.
ـ مؤمن بودن. از بین زنان مسلمان، آنها که مؤمنترند، اولویّت دارند.
ـ فرمانبرداری از سر تواضع. به حکم عقل، هر مجموعه ای باید یک مسئول داشته باشد، تا به آن مجموعه سامان دهد. خانواده نیز یک مجموعه است، و یکی از اعضای آن باید مسئول خانواده باشد. فرزندان که نمی توانند مسئول خانواده باشند. لذا این مسئول یا باید پدر باشد یا مادر، که خداوند متعال این مسئولیّت را بر عهده ی مرد خانواده قرار داده است. بر این اساس، یک زن نمونه در عرصه ی خانواده داری، زنی است که فرمانبردار شوهرش باشد. امّا نه از سر ترس یا لاعلاجی، بلکه از روی تواضع و نجابت.
ـ توبه کار بودن. یکی دیگر از صفات خوب زنان نمونه این است که لجوج نیستند؛ و اگر خطا و اشتباهی بکنند، به حقّ و حقیقت بازگشت می کنند. چه خطا در حقّ خدا، و چه در حقّ شوهر و چه در حقّ فرزندان و چه در حقّ دیگران.
ـ عابد بودن. زنان مؤمن، برخی فقط حدّ اقلّ ایمان را دارند؛ امّا برخی از آنها دائماً سعی دارند بندگی خود را کاملتر سازند. این گونه زنان که ایمان تکاملگرا دارند، بر دیگر زنان مؤمن برتری دارند.
ـ هجرت در راه خدا. برخی زنان مؤمن و عابد، هجرت کننده نیز هستند؛ یعنی در راه خدا و صلاح خانواده، حاضرند محلّه و شهر و کشور خود را هم رها نموده به جایی بروند که در آنجا بهتر بتوانند خدا را بندگی کنند و خانواده ی اسلامی را حفظ نمایند. همچنین اهل هجرت از رسومات خرافی و عوامانه به رسومات الهی می باشند.
خداوند متعال در این آیات شش صفت برای زنان نمونه بیان کردند؛ که همگی از امور کمالی و اکتسابی می باشند. در این آیات، ملاکهایی چون زیبایی ظاهری، ثروت، نژاد، خاندان و امثال آن ابداً ذکر نشده است؛ و حتّی بیان شده که باکره یا بیوه بودن هم مهمّ نیست.
این موارد نیز نکات بسیار بسیار مهمّ در امر ازدواج و تشکیل خانواده اند که باز علی دشتی، شعور فهمش را نداشته است.
با توجّه به این همه درسهای سازنده در این آیات، حال خودتان قضاوت کنید که آیا اشکلات مطرح شده از سوی برخی‌ها بخصوص از طرف علی دشتی که نوکر محمّد رضا پهلوی مستبدّ و غربی های حقّ ستیز است وارد است یا نه؟ اغلب شبهات مطرح در مورد قرآن را همین علی دشتی طرّاحی کرده که طرفدار سرسخت رضاشاه پهلوی و محمّدرضای پهلوی بود.
ـ درسی بزرگتر
شاید اینجا این سوال مطرح شود که: چرا خداوند متعال، این درسها را از راه بدنام کردن برخی از همسران رسول الله صلی الله علیه و آله بیان نمود، در حالی که می توانست آنها را در قالبی دیگر نیز بیان کند؟
پاسخ این است که:
خداوند متعال می خواست به مردم بفهماند که خوب یا بد بودن افراد، تابع صد در صدی از شرائط محیطی آنها نیست؛ بلکه هر کسی باید خودش بخواهد تا خوب باشد یا بد باشد. خیلی ها بر این پندارند که اگر کسی در محیط خوبی قرار گیرد، حتماً خوب می شود؛ و اگر در محیط بدی قرار گیرد، حتماً بد می شود. این همان پندار رایجی است که با عنوان «جبر محیط » همواره طرفدارانی داشته و دارد؛ و بسیاری از مردم نیز دانسته یا ندانسته چنین باوری دارند. امّا خداوند متعال با ذکر مثالهای نقض، دائماً در صدد آن است که این پندار باطل را خنثی کند. از این روست که این جریان را به صورت سر بسته از برخی زنان رسول خدا(ص) بیان می کند تا بفهماند که انسانها حتّی در بهترین شرائط هدایتی نیز مختارند و می توانند طریق گمراهی و راه انحرافی را پیش بگیرند؛ و چنین نیست که صد در صد تابع شرائط محیطی باشند. البته این تنها مثال نقضی نیست که خداوند متعال در ردّ فرضیّه ی « جبر محیط » بیان کرده است؛ بلکه مثالهای دیگری نیز در همین سوره ی التحریم بیان نموده است. خداوند متعال بعد از ذکر این چهار آیه، چهار آیه ی دیگر نیز ارسال نموده و در آنها گروههای مختلف مردم را ذکر و عاقبت اخروی آنها را بیان نموده است. آنگاه دوباره پرداخته است به بیان چند مثال نقض دیگر برای ردّ فرضیّه ی « جبر محیط ». آیات مربوطه چنین هستند:
« ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ کَفَرُوا امْرَأَتَ نُوحٍ وَ امْرَأَتَ لُوطٍ کانَتا تَحْتَ عَبْدَیْنِ مِنْ عِبادِنا صالِحَیْنِ فَخانَتاهُما فَلَمْ یُغْنِیا عَنْهُما مِنَ اللَّهِ شَیْئاً وَ قیلَ ادْخُلاَ النَّارَ مَعَ الدَّاخِلینَ (10) وَ ضَرَبَ اللَّهُ مَثَلاً لِلَّذینَ آمَنُوا امْرَأَتَ فِرْعَوْنَ إِذْ قالَتْ رَبِّ ابْنِ لی عِنْدَکَ بَیْتاً فِی الْجَنَّةِ وَ نَجِّنی مِنْ فِرْعَوْنَ وَ عَمَلِهِ وَ نَجِّنی مِنَ الْقَوْمِ الظَّالِمینَ (11) وَ مَرْیَمَ ابْنَتَ عِمْرانَ الَّتی أَحْصَنَتْ فَرْجَها فَنَفَخْنا فیهِ مِنْ رُوحِنا وَ صَدَّقَتْ بِکَلِماتِ رَبِّها وَ کُتُبِهِ وَ کانَتْ مِنَ الْقانِتین ــــــــ خداوند براى کسانى که کافر شده اند به همسر نوح و همسر لوط مَثَل زده است، آن دو تحت سرپرستى دو بنده از بندگان صالح ما بودند، ولى به آن دو خیانت کردند و ارتباط با این دو(پیامبر) سودى به حالشان نداشت، و به آنها گفته شد: «وارد آتش شوید همراه کسانى که وارد مى شوند!» (10) و خداوند براى مؤمنان، به همسر فرعون مَثَل زده است، در آن هنگام که گفت: «پروردگارا! خانه اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایى بخش!» (11) و همچنین به مریم دختر عمران که دامان خود را پاک نگه داشت، و ما از روح خود در آن دمیدیم؛ و او تصدیق نمود کلمات پروردگارش و کتابهای او را؛ و همواره از فرمانبرداران خاضع بود» (سوره التحریم)
ملاحظه می کنید که در این آیات، خداوند متعال با صراحت تمام می خواهد بفهماند که جبر محیط معنی ندارد؛ و هر انسانی در انتخاب راه هدایت و ضلالت مختار است. همسر حضرت نوح و همسر حضرت لوط، با اینکه در بهترین محیط هدایتی قرار داشتند، امّا با سوء اختیار خویش، راه ضلالت را برگزیده و با دشمنان خدا و پیغمبران الهی همکاری نمودند. از طرف دیگر، حضرت آسیه(س) در حالی که در بدترین محیط قرار داشت و تمام انگیزه های فساد برای او بود، امّا اختیار خویش، راه هدایت را برگزید و در همین راه نیز به وضع فجیعی به شهادت رسید. او از یک طرف همسر فرعون بود، از طرف دیگر، از خاندان اشراف بود. لذا انگیزه ی آن را داشت که مثل بسیاری از زنان پادشاهان، راه ضلالت را برگزیند؛ ولی نه تنها چنین نکرد، بلکه در دفاع از دین خدا برآمد و رو در روی فرعون ایستاد؛ و به همین سبب دستگیر شده تحت شکنجه های سخت قرار گرفت. او را ستونی بستند و پوست از بدنش کندند و در آن حال رو به خدا نموده عرض کرد: «پروردگارا! خانه اى براى من نزد خودت در بهشت بساز، و مرا از فرعون و کار او نجات ده و مرا از گروه ستمگران رهایى بخش!». حضرت مریم(س) نیز از زمان نوزادی پدر نداشت؛ و از همان دم مادر جدا گشت و در اتاقی از اتاقهای یک معبد او را ساکن نمودند؛ که آنجا کسی را نمی دید؛ و تنها حضرت ذکریا(ع) گاهی به او سر می زد؛ و آنگاه که روح القدس به صورت جوانی زیبا برای او ممثل گشت، او به گمان آنکه آن جوان قصد بدی دارد، او را نصیحت نمود و به خدا پناه برد. در حالی که بسیاری از دخترها اگر به جای او بودند تن به رذالت می دادند. دختری را تصوّر کنید که دور از مادر خویش قرار گرفته و هر از گاهی با او ملاقاتهای لحظه ای دارد. با مردم نیز ارتباطی بسیار جزئی در حدّ مشاهده از دور دارد. خودش هم به سنّ رشد و بالندگی رسیده و احساسات زنانه در او بیدار گشته اند. در چنین شرائطی، یک جوان زیبا به سراغ او آمده است. طبق پندار طرفداران فرضیّه ی « جبر محیط »، چنین دختری مشتاق خواهد بود که با آن جوان دست به دست شده و از آن محیط محدود کننده فرار کند. امّا ما در مورد حضرت مریم(س) عکس این رفتار را می بینیم. لذاست که خداوند متعال، وجود او را جایگاه ظهور معجزه ی عظیم خود قرار می دهد؛ و رفتار این بانوی وارسته را می ستاید و او را مثال نقضی برای ردّ فرضیّه ی « جبر محیط » می آورد.
حاصل کلام اینکه:
جریان برخی همسران رسول خدا(ص) نیز در راستای همین غرض بیان می شود؛ و خداوند متعال می خواهد بفهماند که شرائط محیطی، کسی را مجبور به خوب یا بد بودن نمی کند؛ بلکه شرائط محیطی صرفاً بستر امتحانات الهی را فراهم می کنند؛ و حرف نهایی را اختیار خود انسان می زند. امّا صد حیف که مزدوری چون علی دشتی، شعور فهم این معانی را هم ندارد. لذا قلم شیطان می شود برای نگارش مزخرفاتی که در آینده ابزار گمراه سازی افرادی چون خودش باشند.
ـ اتمام حجّت
غرض دیگر خداوند متعال از بیان ماجرای برخی همسران رسول خدا(ص)، اتمام حجّت است بر مسلمین.
به حکم آیه ی 59 نساء، یعنی آیه ی « یا أَیُّهَا الَّذینَ آمَنُوا أَطیعُوا اللَّهَ وَ أَطیعُوا الرَّسُولَ وَ أُولِی الْأَمْرِ مِنْکُم … »، شیعه و سنّی اعتقاد دارند که بعد از رسول خدا(ص) حتماً باید امامانی وجود داشته باشند؛ که مصداق اولوا الامر باشند. همان اولوا الامری که اطاعتشان در این آیه، در حکم اطاعت از خدا و رسول می باشد. لذا شیعه و سنّی، هر دو به وجوب وجود امام عقیده دارند.
امّا مصداق این امامان چه کسانی هستند؟
به حکم عقل، اگر شخصی معصوم در بین امّت رسول خدا(ص) وجود داشته باشد، امامت به فردی غیر معصوم نمی رسد. چرا که وظیفه ی امام، حفظ حقیقت دین، تبیین و تفسیر درست دین، اجرای درست دین و هدایت مردم با این سه عملکرد است. و روشن است که این سه کار تنها از فرد معصوم ساخته است. چون لازمه ی حفظ دین، آن است که شخص بداند حقیقت دین چیست؟ و فرد غیر معصوم در تشخیص حقیقت دین، احتمال خطا دارد. پس چه بسا اقدام به حفظ چیزی کند که حقیقتاً دین نیست؛ بلکه برداشت شخصی او از دین است. همچنین تبیین و تفسیر درست دین، تنها از معصوم ساخته است؛ و غیر معصوم، تنها نظر شخصی خود را ابراز می کند؛ و معلوم نیست که نظر تفسیری او صد در صد درست باشد. اجرای درست دین نیز منوط به دو امر قبلی است. پس به حکم عقل، اگر شخصی معصوم در بین امّت رسول خدا(ص) وجود داشته باشد، امامت به فردی غیر معصوم نمی رسد. بلی اگر چنین فردی در بین امّت نباشد، باز به حکم عقل و از سر ناچاری، عالمترین و عادلترین و متّقی ترین و شجاعترین و مدبّرترین فرد امّت را برای این امر برمی گزنند.
حال سوال می شود که: آیا بعد از رحلت رسول خدا(ص) شخص معصومی بوده است یا نه؟
گروهی از امّت با عنوان «شیعه» قائلند که چنین شخصی هم وجود داشته، هم ادّعای امامت داشته است؛ و او علی بن ابی طالب(ع) می باشند. لذا به حکم عقل، امامت برای اوست؛ و با وجود او امامت به غیر معصوم نمی رسد؛ حتّی اگر کلّ مسلمین، آن غیر معصوم را انتخاب کنند. چرا که حقّ، تابع انتخاب مردم نیست. امّا گروه دیگری از امّت با عنوان «اهل سنّت»، مدّعی اند که بعد از رسول خدا(ص) هیچ معصومی وجود نداشته و ندارد. لذا خود امّت باید مصداق امام را برگزینند.
شیعه برای اثبات ادّعای خود استدلال می کند به آیه ی 33 احزاب، مشهور به آیه ی تطهیر که می فرماید: « وَ قَرْنَ فی بُیُوتِکُنَّ وَ لا تَبَرَّجْنَ تَبَرُّجَ الْجاهِلِیَّةِ الْأُولى وَ أَقِمْنَ الصَّلاةَ وَ آتینَ الزَّکاةَ وَ أَطِعْنَ اللَّهَ وَ رَسُولَهُ إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذْهِبَ عَنْکُمُ الرِّجْسَ أَهْلَ الْبَیْتِ وَ یُطَهِّرَکُمْ تَطْهیراً ــــــ و در خانه هاى خود بمانید، و همچون دوران جاهلیّت نخستین(در میان مردم) ظاهر نشوید، و نماز را برپا دارید، و زکات را بپردازید، و خدا و رسولش را اطاعت کنید. جز این نیست که خداوند مى خواهد پلیدى و گناه را از شما اهل بیت دور کند و شما را کاملاً پاک سازد. »
قسمت اخیر این آیه، دلالت دارد که اهل بیت، معصومند. چون وقتی خدا چیزی را بخواهد، محال است آن چیز محقّق نشود؛ و خدا، پاکی از پلیدی و گناه را برای اهل بیت خواسته است. پس یقیناً آنها از هر گناه و پلیدی پاک هستند؛ و عصمت نیز معنایی جز این ندارد.
از طرف دیگر، علمای تمام مذاهب مسلمین اتّفاق نظر دارند که علی بن ابی طالب، جزء اهل بیت رسول خدا(ص) می باشد. پس یقیناً او معصوم است. و نیز شکّ نداریم که او همزمان با ابوبکر ادّعای امامت داشت. پس با وجود او، و ادّعایش، امامت به ابوبکر نمی رسد.
اهل سنّت برای خنثی نمودن این استدلال گفته اند:
مراد از اهل بیت در این آیه تمام فامیل رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشند؛ از جمله همسران آن حضرت. چرا که قسمت نخست این آیه، و چند آیه ی قبل از آن، تماماً در مورد همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله می باشد. و می دانیم که برخی همسران رسول خدا(ص) مثل عایشه و حفصه، امامت علی بن ابی طالب را قبول نداشتند؛ و قائل به امامت ابوبکر بودند. و طبق آیه، اهل بیت ـ که شامل عایشه و حفصه هم می شود ـ منزه از باطل و دروغند.
شیعه در جواب این مغالطه، استدلال می کند به چهار آیه ی نخست سوره ی تحریم که طبق این آیات، خداوند متعال، حفصه و عایشه را گناهکار دانسته، به صراحت بیان می کند که آنها با فاش نمودن راز پیغمبر، به او خیانت نمودند. لذا خداوند متعال به آنها فرمان توبه می دهد؛ و آنها را تهدید می کند که اگر توبه نکنند لایق طلاق داده شدن هستند. پس یقیناً این دو، از تحت شمول اهل بیت بیرونند. چون طبق صریح آیه ی تطهیر، اهل بیت، به دست خدا، از هر گناه و پلیدی پاک شده اند. و وقتی اهل بیت شامل این دو نفر نشود، شامل هیچکدام از همسران رسول خدا(ص) نخواهد شد. (دقّت شود). پس مخالفت عایشه و حفصه با امامت علی علیه السلام ارزشی ندارد؛ و اثباتگر چیزی نمی تواند باشد. چرا که آن دو معصوم نیستند.
البته اهل سنّت در خصوص این بحث حرفهای دیگر نیز دارند که وارد آنها نمی شویم. چرا که موضوع بحث ما نیست.
حاصل آنکه:
خداوند متعال با ذکر جریان عایشه و حفصه، در حقیقت، اهل بیت را معنی نمود؛ و ثابت کرد که همسران رسول خدا صلی الله علیه و آله جزء اهل بیت مطرح در آیه ی تطهیر نیستند. و این حجّتی است محکم برای اهل سنّت که اگر آن را نپذیرند، عذر موجّهی نزد خدا نخواهند داشت.
ـ اعترافات مشاهیر جهان در خصوص عظمت اسلام و قرآن
در فقرات پیشین قول داده بودیم که در مقابل اراجیف کسانی چون علی دشتی، سخنان مشاهیر غیر مسلمان دنیا را هم بیاوریم؛ و اکنون عمل می کنیم به آن قول.
ذکر این اقوال برای این است که نشان دهیم در بین غیر مسلمین نیز افراد منصف و بدون تعصّب وجود دارند، که حاضرند یافته های خود را در باب قرآن و اسلام بیان نمایند. البته برخی از این اعترافات نیز ناشی از شگفت زدگی و چه بسا دشمنی این افراد بوده نه اینکه خواسته اند از قرآن و اسلام طرفداری کنند.
برای پرهیز از تطویل مطلب، آدرس تک تک این سخنان را نمی آوریم ؛ ولی در پایان این بخش، منابعی را معرّفی خواهیم نمود که می توانید این اعترافات را همراه با آدرسهایشان در آنها بیابید.
ویل دورانت در تاریخ تمدن می گوید :
« ظاهراً هیچ کس در این فکر نبود که وی ( رسول اکرم ) را نوشتن و خواندن آموزد . در آن موقع هنر نوشتن و خواندن به نظر عربها اهمیتی نداشت ، به همین جهت در قبیله قریش بیش از هفده تن خواندن و نوشتن نمی دانستند . معلوم نیست که محمد شخصا چیزی نوشته باشد . از پس پیمبری کاتب مخصوص داشت . معذلک معروف ترین و بلیغ ترین کتاب زبان عربی به زبان وی جاری شد و دقایق امور را بهتر از مردم تعلیم داده شناخت.»
جان دیوت پورت
GHON DAVEN PORT
دانشمند و اسلام شناس نامدار انگلیسى (1789 – 1877 م)
« براى این که قدر و منزلت قرآن به خوبى دانسته شود باید در نظر داشت هنگامى که پیامبر (ص) قیام نمود، فصاحت و بلاغت کلام، اهمیتى به سزا داشت، و شعر و خطابه به اوج اعتبار رسیده بود. قرآن تا آن حد معجزه جاوید شناخته شده است که محمد (ص) آن را دلیل قوى و مؤید رسالتش اعلام نمود، و آشکارا فصیح ترین مردان آن روز عربستان را به مبارزه دعوت کرد، تا یک سوره مانند قرآن بیاورند و نتوانستند بیاورند.»
جان دیون پورت در کتاب عذر تقصیر به پیشگاه محمد و قرآن می گوید :
« درباره تحصیل و آموزش ، آنطوری که در جهان معمول است ، همه معتقدند که محمد تحصیل نکرده و جز آنچه در میان قبیله اش رایج و معمول بوده چیزی نیاموخته است.»
جان دیون پورت باز می گوید:
« قرآن محسّنات زیادی دارد و دو نکته آن بسیار مهم است. اول تکریم و تعظیم نسبت به خداوند و منزه دانستن او از صفات نقص و جنبه های اغراض نفسانی. دوم، وارستگی قرآن از بیان و اندیشه مخالف تقوا، حیا و عفت. در حالی که این نواقص در کتب یهود زیاد دیده می شود.»
کونستان ورژیل گیورگیو در کتاب محمد پیغمبری که از نو باید شناخت می گوید :
« با اینکه امّی بود ، در اولین آیات که بر وی نازل شده صحبت از قلم و علم ، یعنی نوشتن و نویسانیدن و فرا گرفتن و تعلیم دادن است . در هیچیک از ادیان بزرگ این اندازه برای معرفت قائل به اهمیت نشده اند و هیچ دینی را نمی توان یافت که در مبدا آن ، علم و معرفت اینقدر ارزش و اهمیت داشته باشد . اگر محمد یک دانشمند بود ، نزول این آیات در غار تولید حیرت نمی کرد ، چون دانشمند قدر علم را می داند ، ولی او سواد نداشت و نزد هیچ آموزگاری درس نخوانده بود . من به مسلمانها تهنیت می گویم که در مبدا دین آنها کسب معرفت اینقدر با اهمیت تلقی شده»
ادموند بورگ
ADMOND BORG
شخصیت سیاسى انگلستان
« قرآن یا قانون محمدى قانونى است که شامل تمام طبقات اجتماع گردیده و آن ها را به یکدیگر پیوند مى دهد، قانونى است که به عالى ترین نظام قضائى و بهترین روش علمى و بزرگترین رسم قانون گذارى ترتیب و تنظیم یافته است»
پرفسور مونتگمرى وات
monte gmary watt
محقق انگلیسى
« قرآنى که فعلاً در دست است خواه به زبان اصل عربى باشد یا ترجمه انگلیسى آن مجموعه اى است از وحى و الهاماتى که محمد (ص) دریافت داشته است به طور کلى خدا گوینده است و مخاطب آن ها محمد (ص) یا مسلمانان یا عموم خلایق مى باشند. بنابر عقیده مسلمانان قرآن کلام خداست و محمد (ص) خود نیز با این دید به آن مى نگریسته. مخاطب قرآن عرب قرن هفتم است لذا نه تنها مى بایست کاملاً به زبان عربى باشد بلکه مى بایست خود به خود به شما نمایانده شود، و همین خود ارزش مهم غیر از ارزش ادبى است.اگر کتابى از قلب بیرون آمده باشد به تمام قلب ها نفوذ خواهد کرد. تمام صنایع و شاهکارهاى نویسندگى در مقابل آن بسیار کم ارزشند، مى توان گفت: که اولین صفت مشخص سادگى و روشنى قرآن است و با چنین طرزى آغاز مى گردد. حقیقت و واقعیت به تمام معنى به نظر من یکى از شؤون بزرگ قرآن است. بالاخره این اولین و آخرین هنر کتابى است که موجب بروز انواع هنرها مى گردد و هرگونه ارزش و احترام را براى پیرو خود به وجود مى آورد.»
لادین کوبولد
Isdien Kobold
انگلیسى
« تأثیر قرآن در پیشرفت عرب و ایجاد تمدن بزرگ قانون قابل انکار نیست. قرآن عرب ها را به جهانگردى وادار نمود، به آن ها نیرو و توانائى الهى بخشید تا توانستند به سهولت امپراطوری هاى بزرگى را نابود سازند و در مقابل، حکومت عادلانه اى را تشکیل دهند . بزرگ ترین فاتحان و جنگجویان با سال ها صدمات و فداکاری ها نتوانستند چنین قدرتى را از خود در تاریخ باقى گذارند. به راستى قرآن را جمال و زیبائى خیره کننده است که زبان از تقریر و خامه از تحریر آن عاجز است زیبائى، گیرائى، شیرینى و نظم صحیح که تأثیر آن را هیچ کتابى ندارد. این کتاب از بسیار خواندن کهنه نمى شود، کلمات با وزن و سجع دارد ولى در آن سجع و وزنى پیدا نیست، شیرین تر از شعر است ولى شعر نیست این اعجاز فقط از آن قرآن است.»
سر ویلیام موئیس
SIR WILLIAM MAUIES
دانشمند و مورخ انگلیسى (1819 – 1905 م)
« قرآن محمد (ص) کتابى است پر از دلائل واضح منطقى و مسایل بى شمار علمى و قوانین قضائى و حقوقى و دستورات عالیه که براى حفظ حیات اجتماعى و مدنى در این کتاب مقدس با عبارات ساده و در عین حال محکم و منظم آمده است که خوانندگان را مجذوب مى نماید.»
لورد هیدلى
LOARD HEADLY
متفکر و دانشمندان بزرگ انگلیسى
« قرآن بزرگ ترین فضیلت تقوا و نیکوکارى را به برادران مسلمان و پیروان اسلام مى آموزد در این موضوع پاى حقیقت و عدالت را سخت بالا گرفته مى گوید: مبادا نفرت و خصومت شما اى گروندگان به اسلام نسبت به تقوى از اجراى عدالت و انصاف بازتان دارد، سعى کنید عدل را در هر نقطه و درباره هر کس مى باشد مراعات کنید.
در قرآن مکرر از توحید سخن مى راند ظاهراً چنین فهمیده مى شود که خداوند گذشته از توحید و یگانگى خودش نظر دیگرى داشته است: او مى خواهد یک حس اصالت بزرگ و وحدت خلقت و تساوى مردمان را به بشر تعلیم دهد تا اجتماع کنونى «سوسیالیزم و یا کمونیزم و دموکراسى» که امروزه ضمانت زندگى بشر را عهده دار شده اند جمله از این قانون و مساوات و تعمیم او سرچشمه گرفته اند. بنازم به عظمت قرآن و قوانین متین و بى نظیر او.»
برسورت اسمث
ber sort smess
عالم انگلیسى (1815 – 1892 م)
« معجزه خالده پیامبر که مدعى آن بود قرآن است و پیامبر با قرآن فرستاده شده است در حالى که این کتاب مشتمل بر دستور شرائع و عبادات، اخبار امم، روشن کننده مملکت و حقائق است، و این بزرگ ترین معجزه براى پیامبر، حضرت محمد (ص) بود و الحق مى توان گفت این معجزه است.»
فردگیوم
Fred Gium
استاد دانشگاه لندن، دانشمند انگلیسى (متولد 1888 م)
« قرآن، کتابى است جهانى، که ادبیات خاصّى دارد که نمى توان تأثیر آن را در ترجمه حفظ کرد. قرآن آهنگ خاص و زیبائى عجیب و تأثیر عمیقى دارد، که گوش انسان را نوازش مى دهد. بسیارى از مسیحیان عرب، تحت تأثیر شیوه ادبى قرآن قرار گرفته اند. قرآن بسیارى از مستشرقین را نیز به خود جلب کرده است، هنگامى که قرآن خوانده مى شود ما مسیحیان مى بینیم که اثرى جادویى دارد که توجه شنونده را به سوى جملات عجیب و اندرزهاى عبرت انگیز خود، جلب مى کند. وجود چنین امتیازاتى این طرز تفکر را مى بخشد که قرآن قابل رقابت نیست. و حقیقت این است که در ادبیات عربى با آن همه گستردگى که در نثر و شعر دارد چیزى که بتواند مقارنه و موازنه با قرآن کند یافت نمى شود.»
استانلى لین پول
stanley lane poole
دانمشند انگلیسى (1832 – 1895 م)
« پیامبر اسلام یکى از بزرگ ترین و عالى مقام ترین شخصیت هاى تاریخ جهان است و کتابش همان قرآن مى باشد که مجموعه اى از وحى هاى الهى و شاهکار زبان عربى است.بر مبنا و اساس این کتاب (قرآن)، فرهنگ و تمدنى به وجود آمد که مغرب زمین هم به آن مدیون است.»
جان ویلیام در پر
Draper .G.W
دانشمند انگلیسى
« قرآن تذکرات عالى اخلاقى و دستورات زیادى دارد. سبک انشاء قرآن طورى تنظیم شده است، که ما به هیچ صفحه اى مراجعه نمى کنیم جز آنکه عالى ترین چیزى را که همه کس بایستى پسندیده و تصدیق کند، در آن خواهیم یافت، این بنیاد مخصوص که به صورت تکه هاى کوتاه کوتاه است، مطالب، شعارها و قوانینى را به ما مى آموزد که به خودى خود کامل بوده و براى عموم در تمام حوادث و احتیاجات زندگى مناسب و قابل استفاده است.»
کرنیکو
Kernico
دانشمند انگلیسى
« «کرنیکو» در حضور اساتید ادبیات، در پاسخ کسى که درباره اعجاز بلاغى قرآن سئوال کرده بود، گفت: براى قرآن، برادر کوچکى است، به نام نهج البلاغه، آیا براى کسى امکان دارد، مانند نهج البلاغه که برادر کوچک تر قرآن است بیاورد؟ تا ما را مجال گفتگو در امکان آوردن کلامى بلیغ، نظیر قرآن باشد.»
پرفسور آرتور آربرى
artur gan arberi
دانشمند و خاورشناس انگلیسى (1905 – 1969 م)
« زمانى که به پایان ترجمه قرآن نزدیک مى شدم سخت در پریشانى بسر مى بردم، اما در طول ایام پریشانى، قرآن نویسنده را چنان آرامشى مى بخشید و چنان حفظ مى کرد که براى همیشه رهین منّتش گردید. از این جهت، من سپاس خود را به آن قدرتى که به بشر الهام نمود و به آن پیامبرى که نخستین بار این صحیفه را ابلاغ کرد تقدیم مى دارم. … در تمام این مدت که وظیفه مطلوب خود را انجام مى دهم خاطرات آن شب هاى رمضان را به یاد مى آورم؛ آن هنگامى که در ایوان خانه جزیره مانند خود نشسته بودم در حالى که مدهوش و شیفته و فریفته الحان خوش قرآن شیخ ریش سفید همسایه بودم که با لذت زیاد و اشتیاق تمام براى مؤمنان و پرهیزکاران قرآن تلاوت مى کرد. و من در حالى که دیانت اسلام ندارم، قرآن را خواندم تا آن را درک کنم و به تلاوت آن گوش دادم تا مجذوب آهنگ هاى نافذ و مرتعش کننده اش شوم و تحت تأثیر آهنگ هایش قرار گیرم و با همان کیفیت که مؤمنان نخستین و واقعى داشتند نزدیک گردم تا آن را بفهمم. در برابر آن زحمات، این نعمت عظمى که درک قرآن است برایم حاصل شد، لذا این اثر ناقص – یعنى ترجمه خود – را به یاد آن خاطرات رؤیاانگیز شبهاى مصر اهدا مى کنم .»
سرکوویلیام
SIR KUE WILLIAM
شخصیت مشهور انگلیسى
« به گفته تمام خاورشناسان دنیا قرآن به منتهاى درجه فصاحت و بلاغت نازل گشته و سبک و اصول انشاء آن به پایه اعجاز رسیده »
ج. م. رود ویل
Rodwel .G.M
اسلام شناس انگلیسى
« رود ویل، در مقدمه اى که بر ترجمه قرآن نوشته و در سال 1876 م به طبع رسیده، چنین نظر داده است:
باید اعتراف کرد که قرآن، بواسطه ارشادات عالیه و نظریات عمیقش سزاوار است که مورد توجه کامل قرار گیرد.این کتاب، همان روح قوى مى باشد که یک ملت نادان و فقیر را منقلب ساخت و تمدن نیرومندى را که رونقى کامل داشت به وجود آورد. تمدنى که بال هاى خود را از سمت مغرب تا اسپانیا و از سمت مشرق، به حدود هند گسترش داد و در اندک زمانى امپراطورى بزرگى را تأسیس نمود. قرآن، مقام والائى دارد، زیرا نام خداوند و خالق جهان و ستایش او را در میان ملل بت پرست، نشر داد و آن را به همه کس اعلام نمود.اروپا باید فراموش نکند که مدیون قرآن است. همان کتابى که آفتاب علم را در میان تاریکى قرون وسطى در اروپا، جلوه گر ساخت»
مرمادوک
mermadok
محقق انگلیسى
« آیات و کلمات قرآن در قلب و زبان ما جاى گرفته و با گوشت و خون و استخوان ما و آنچه در وجود ماست در آمیخته است»
جورج سیل
sale .G
دانشمند انگلیسى( 1697 – 1736 م)
اسلوب قرآن زیبا و فیاض است و در اکثر موارد، اسلوب را شیرین تر و لطیف تر و با جلال تر مى یابیم، به خصوص در جائیکه پاس صحبت از عظمت و بزرگى و جلالت خداوندى به میان باشد.عجب این که قرآن با همین اسلوبش اذهان همه شنوندگان را اسیر و پایبند خود مى کند اعم از این که آنان از مؤمنان به قرآن باشند یا از معارضان و مبارزانش؛ منتهى دسته اخیر مجذوبیت و دلباختگى خود را این گونه توجیه مى کنند که آنان به وسیله قرآن و اسلوب بدیعش، سحر مى شوند لذا با سکوت محض و اعجاب و تحسین تام به قرائت و تلاوتش گوش مى دهند.» (قرآن بر فراز آسمانها، ص 65 )
دکتر مارکس
Marks .Dr
دانشمند انگلیسى (1818 – 1883 م(
« قرآن شامل تمام پیام هاى خدایى است که در تمام کتب مقدسه عموماً براى جمیع ملل آمده و آن از جمله مسائلى است که فکر و اندیشه خداشناسى و یگانه پرستى را تأیید نموده و وحدانیت مصدرى را تثبیت مى کند که راهنمایان بشر و معلمان بزرگ تعلیمات خود را از آن فرا گرفته و از آن استمداد مى جویند. » ؛ «در قرآن آیاتى موجود است که اختصاص به طلب علم و دانش و تفکر و بحث و تدریس دارد و چاره اى جز این اعتراف ندارم که این کتاب محکم بسیارى از اشتباهات بشر را تصحیح کرد».
کینت گریک
Kent Greak
استاد دانشگاه کمبریج انگلستان
« من مسلمان نیستم تا بگویم قرآن کلام خدا مى باشد. ولى د رمدت چهارده قرن که از آمدن قرآن مى گذرد هیچ کس نتوانسته است در زبان عربى کلامى بیاورد که با قرآن برابرى نماید. قرآن کتابى نیست که براى یک دوره ی بخصوص آمده باشد، کتابى است جاوید براى تمام اعصار، و تا جهان است نوع بشر مى تواند و باید که قرآن را راهنماى زندگى خود قرار بدهد و بر طبق دستورهاى آن رفتار نماید. چرا قرآن براى یک دوره ی ب خصوص نیامده و هرگز کهنه نمى شود و تا روزى که نوع بشر بافى است راهنماى انسان خواهد بود؟ زیرا چیزى وجود ندارد که در قرآن نیامده باشد. هنگامى که قرآن را براى نخستین بار گشودم و تحت تأثیر آن قرار گرفتم، تصور کردم اثرى که آن کتاب در من کرده استثنائى است و در سال هاى بعد که با چندین تن از مترجمان قرآن به زبانهاى اروپائى مکاتبه کردم و بعضى از آن ها را نیز دیدم، دریافتم تأثیرى که خواندن قرآن در ما اروپائیان مى کند همگانى است، اما مشروط بر این که قرآن در متن اصلى خوانده شود و ترجمه قرآن در هیچ یک از زبان هاى اروپائى تاثیر متن اصلى را ندارد» (قرآن و پدیده هاى طبیعت از دید دانش امروز، ص 19)
دیوید ساموئل مارگولیوس
David Samuel Margoliooth
استاد دانشگاه آکسفورد (1858 – 1940 م)
« قرآن قطعاً مقام بزرگى در بین کتاب هاى این جهان دارا مى باشد. هر چند که تازه ترین و آخرین کتاب الهى است اما اثرى که بر روى توده هاى بشریت بخشیده است قابل قیاس با سایر آن ها (که عمر طولانى تر دارند) نیست.این کتاب یک مرحله جدیدى در فکر بشریت ایجاد کرده و یک نوع اخلاق تازه اى بوجود آورده است.» (قدمى در شناخت قرآن، ص 44 )
آلبرت اینشتین
بزرگترین فیزیکدان قرن
« قرآن کتاب جبر یا هندسه یا حساب نیست؛ بلکه مجموعه ای از قوانین است که بشر را به راه راست ، راهی که بزرگترین فلاسفه دنیا از تعریف و تعیین آن عاجزند ، هدایت می کند.» (راه تکامل، ج 6، ص 53)
آلبرت اینشتین(فوت 1955 م) در رساله ی پایانی عمر خود با عنوان « دی ارکلرونگ Die Erklärung – von: Albert Einstein – 1954 ، یعنی « بیانیه » که در سال 1954 آن را در امریکا و به آلمانی نوشته است – اسلام را بر تمامی ادیان جهان ترجیح میدهد و آن را کاملترین و معقولترین دین می داند. این رساله در حقیقت همان نامه نگاری محرمانه اینشتین با آیت الله بروجردی (فوت1340ش=1961م) است که توسط مترجمین برگزیده ی شاه ایران محرمانه صورت پذیرفته است. اینشتین در این رساله « نظریه ی نسبیت » خود را با آیاتی از قرآن کریم و احادیثی از(نهج البلاغه) وبیش از همه (بحارالانوار) علامه ی مجلسی (که از عربی به انگلیسی توسط حمید رضا پهلوی(فوت1371ش) و… ترجمه و تحت نظر آیت الله بروجردی شرح می شده) تطبیق داده و مینویسد که :هیچ جا درهیچ مذهبی چنین احادیث پر مغزی یافت نمی شود و تنها این مذهب شیعه است که احادیث پیشوایان آن نظریه ی پیچیده ی نسبیّت را ارائه داده ولی اکثر دانشمندان نفهمیده اند.
فردریش دیتریشی
اسلام شناس
« همین علوم و معارف مسلمین بود که اروپا را در قرن دهم میلادی جلو برد همان علومی که سرچشمه آن ها قرآن کریم بود و اروپا از این حیث به اسلام مدیون است.»
فیلیپ.ک.حِتّى
دانشمند معاصر و استاد دانشگاه پرینستون آمریکا که در باره تاریخ عرب تحقیقات ارزندهاى کرده و چندین کتاب در این زمینه نوشته است، در یکى از کتب خود به نام «تاریخ عرب» مى نویسد:
« قرآن از تمام معجزات بزرگتر است و اگر سراسر اهل عالم جمع بشوند بى تردید از آوردن مثل آن عاجز خواهند بود.»
ناپلئون بناپارت
سیاستمدار فرانسوی
« قرآن به تنهایى عهده دار سعادت بشر است.»
«ارنست رنان» فرانسوى
« در کتابخانه شخصى من هزاران جلد کتاب سیاسى، اجتماعى، ادبى و غیره وجود دارد که همه آن ها را بیشتر از یک بار مطالعه نکرده ام و چه بسا کتاب هایى که فقط زینت کتابخانه من مى باشند ولى یک جلد کتاب است که همیشه مونس من است و هر وقت خسته مى شوم و مى خواهم درهایى از معانى و کمال بر روى من باز شود آن را مطالعه مى کنم و از مطالعه زیاد آن خسته و ملول نمى شوم.این کتاب، قرآن، کتاب آسمانى مسلمین است.»
دکتر گرینیه فرانسوى:
« من آیات قرآن را که به علوم پزشکى و بهداشتى و طبیعى ارتباط داشت دنبال کردم و از کودکى آنها را فراگرفتم و کاملاً به آن آگاه بودم.بنابراین دریافتم که این آیات از هر نظر با معارف و علوم جهانى منطبق است…هر کس دست اندرکار هنر یا علم باشد و آیات قرآن را با هنر و علمى که آموخته است مقایسه کند به همان صورت که من مقایسه کردم بدون تردید به اسلام خواهد گروید، البته اگر صاحب عقلى سلیم و بى غرض باشد.»
تنورد
خاورشناس آلمانى:
« قرآن با نیروى برهان خود، شنونده را مجذوب و شیفته خود می سازد و قلوب را تسخیر می کند.همین قرآن بود که ملّت وحشى عرب را معلّم جهانیان کرد.»
هـ .ج .ولز
دانشمند و مورخ انگلیسى (1946 ـ 1866)
« در قرآن بهترین عبارات و عالیترین جملات نازل گردیده و اسلوب فصاحت و بلاغت آن به حدّى زیباست که عقول عقلا را حیران ساخته است.قرآن کتابى است ابدى و جهانى.»
دکتر «ماردیس» به دستور وزارت خارجه و وزارت فرهنگ فرانسه 63 سوره از قرآن را در مدت نُهْ سال با رنج و زحمت متوالى به زبان فرانسه ترجمه کرد که در سال 1926 منتشر شد.وى در مقدمه اش مى نویسد:
« سبک قرآن بى گمان سبک کلام خداوند است، زیرا این سبک که مشتمل بر کنه وجودى است که از آن صادر شده، محال است که جز سبک و روش خداوندى باشد…از کارهاى بیهوده و کوششهاى بی نتیجه است که انسان در صدد باشد تأثیر فوقالعاده این نثر بى مانند را به زبان دیگر ادا کند، مخصوصاً به فرانسه که دامنه اش بسیار محدود است.»
کارلتون اس کون آمریکایى، دانشمند معروف آنتروپولوژى استاد دانشگاه ایالت پنسلوانیا ، در کتاب خود به نام کاروان مى نویسد:
« یکى از مزایاى عظیم قرآن بلاغت آن است. قرآن هنگامى که درست تلاوت شود چه شنونده به لغت عرب آشنایى داشته باشد و آن را بفهمد یا نداشته باشد و آن را نفهمد تأثیر شدیدى در او گذاشته در ذهنش جاگیر مى شود. این مزیت بلاغتى قرآن ترجمه شدنى نیست.»
نون گرونبوم NON GUNBEAUM
استاد معاصر (1909 – 1971 م)
« قرآن معجزه بدیهى محمد (ص) است، اعجاز و انحصار کتاب از جهات مختلفى جلوه میکند. پیش بینى آینده ، اطلاعات درباره وقایع مجهول گذشته، ناتوانى مردم از آوردن مشابه آن با وجود مبارزه طلبیهاى مکرر و بالاخره زیبایى بى سابقه و فصاحت مافوق اعلاى انشاء آن.»
ژوزف هور دویچ Gosef hordvich
دانشمند و خاورشناس
« قرآن، عامل بسیار شگرفى در بالا بردن فکر مسلمانان بود. قرآن، آنان را به تحقیقات علمى و پدید آوردن اندیشه ها سوق داد. قرآن، موجب و انگیزه پیشروى مسلمانان، در سرزمینهاى اروپا گردید .در آنجا هنگامى که تاریکى ها همه جا را فرا گرفته بود اینان مشعلهاى انسانیّت را بر افروختند و به آستان علم، خدماتى شایان کردند.علوم گذشتگان را دگربار نیرو بخشیدند و به شرق و غرب، فلسفه، پزشکى، ستاره شناسى و معمارى آموختند و ما را در مسیر نهضت جدید علمى قرار دادند. از این رو ما هر بار که سقوط غرناطه)پایتخت مسلمانان اسپانیا) را به خاطر می آوریم، نمی توانیم از ریختن اشک، خوددارى کنیم…»
تئودور نولدکه Theodor Noeldke
دانشمند و خاورشناس (1836 – 1930 م)
« قرآن با منطقی علمى و روش اطمینان بخش و قانع کننده ای که دارد دلهاى شنوندگان خود را به سوى خویش توجه داده و آنها را طرف خطاب قرار میدهد، و همواره بر دلهاى کسانى که از دور با آن مخالفت می ورزند تسلط یافته و آنها را به خود می پیوندد .فضیلت قرآن با داشتن سادگى و بلاغت خاص خود به اوج کمال رسیده است . این کتاب توانست از مردمى وحشى و بى تربیت ، ملتى متمدن ایجاد کند که تعالیم و تربیت دنیاى خویش را برعهده گرفتند .»
کوسن دوپر سوال مى گوید:
« مردم شرق عموماً اعتراف دارند که فکر بشر از آوردن مانند قرآن از حیث لفظ و معنا ناتوان خواهد بود، و آن آیاتى است که وقتى جعفر بن ابى طالب آن را براى نجاشى خواند اشک از دیدگان پادشاه حبشه سرازیر گردید، خردها به شگفتى مى افتد که چگونه این آیات روشن حکمت آمیز از زبان مردى درس نخوانده بیرون آمده باشد.»
بلر، Beller
خاور شناس معروف آلمانى
« لغت قرآن فصیحترین لغات عرب و اسلوب بلاغت آن طورى است که افکار را بسوى خود جذب میکند . قرآن داراى مواعظى آشکار است و به زودى براى همیشه بى معارض خواهد بود، هر کس که از این کتاب به خوبى پیروى کند زندگى آرام و گوارایى خواهد داشت .»
سدیو مورخ معروف فرانسوی :
« قرآن کتابی است جامع که خواننده را متخلق به فضائل انسانی و متّصف به کلمات روحانی می نماید. این کتاب شامل تمام اصول مذهبی است، احکام استوار آن دیدگان انتقاد کنندگان را کور ، زبان عیب جویان را لال ، گوش مغرضین را کر و در عوض قلب بشر را به حقیقت اسلام روشن کرده است.»
رنبورت مستشرق معروف :
« باید اعتراف کرد که علوم طبیعی ، فلکی ، فلسفه ، ریاضیات که در قرن دهم اروپا را زنده کرد از قرآن گرفته شده و اروپا رهین منّت اسلام است.»
ودن هامر Wooden Hammer
دانشمند آلمانى
« ما قرآن را به عنوان کتاب محمد (ص) با همان عظمت و اطمینانى می نگریم که مسلمین آن را کتاب خدا می دانند» .
ژان ژاک روسو
نویسنده فرانسوی (1876-1804)
« بعضی از مردم بعد از آنکه مقدار کمی عربی یاد گرفتند قرآن را خوانده و درست درک نمی کنند واگر می شنیدند محمد با آن لغت فصیح وآهنگ رسای عرب آنرا می خواند هر آینه به سجده می افتادند و ندا می کردند ای محمدِ عظیم ! دست مارا بگیر و به محلّ شرف و افتخار برسان . ما بخاطر یاری تو حاضریم جان خویش را فدا سازیم.»
راکستون اسکاتلندی :
« سالیان درازی در جستجوی حقیقت بودم تا اینکه حقیقت را در اسلام یافتم .سپس قرآن مقدس را دیدم و شروع به خواندن آن کردم او بود که تمام سوالات مرا جواب گفت . قرآن ابّهت و ترس را در انسان الهام می کند و درعین حال ثابت می کند که هر چه می فرماید راست است .»
جان ناس
مورخ معروف ادیان
« قرآن مکمّل و متمم حقایقی است که به طور ناقص در مذاهب و ادیان سلف وجود داشته است.»
دکتر هانرى کُربن
اسلام شناس معروف فرانسوى
« اگر قرآن خرافى بود و از جانب خداوند نبود، هرگز جرأت نمى کرد که بشر را به علم و تعقّل و تفکّر دعوت کند. هیچ اندیشه اى به اندازه قرآن محمّد(ص) انسان را به دانش فرا نخوانده است تا آن جا که نزدیک به نهصد و پنجاه بار در قرآن، از علم و عقل و فکر سخن رفته است»
ـ گوته شاعر شهیر آلمانی:
«سالیان دراز کشیشان از خدا بى خبر، ما را از پى بردن به حقایق قرآن مقدّس و عظمتِ آورنده ی آن دور نگه داشتند؛ امّا هر قدر که ما قدم در جاده ی علم و دانش نهادیم و پرده ی تعصّب را دریدیم، عظمت احکام مقدس قرآن، بهت و حیرت عجیبى در ما ایجاد نمود. به زودى این کتاب توصیف ناپذیر، محور افکار مردم جهان مى گردد».
ـ ناپلئون بناپارت، امپراطور فرانسه مى گوید: « امیدوارم آن زمان دور نباشد که من بتوانم همه ی دانشمندان جهان را با یکدیگر متحد کنم تا نظامى یکنواخت، فقط براساس اصول قرآن مجید که اصالت و حقیقت دارد و مى تواند مردم را به سعادت برساند، ترسیم کنم. قرآن به تنهایى عهده دار سعادت بشر است».
ـ مهاتما گاندى، رهبر فقید هند هم اعتقاد داشت: «از راه آموختن علم قرآنى، هر کس به اسرار وحى و حکمت هاى دین، بدون داشتن هیچ خصوصیت ساختگى دیگرى پى مى برد. در قرآن هیچ اجبارى براى تغییر دین و مذهب انسان ها دیده نمى شود. قرآن به راحتى مى گوید: هیچ زور و اکراهى در دین وجود ندارد».
ــ منابعی که می توانید اصل این سخنان و آدرسشان را همراه با مطالبی دیگر در باب قرآن کریم در آنها بیابید.
نظریه دانشمندان جهان درباره قرآن و محمد صلی الله علیه و آله
اعترافات دانشمندان بزرگ جهان
حقیقت اسلام در نظر دیگران
قرآن و دیگران
قرآن در نظر اروپائیان
عذر تقصیر به پیشگاه محمد صلی الله علیه و آله ، و قرآن
اسلام از دیدگاه دانشمندان جهان
پیامبر صلی الله علیه و آله از نظر دانشمندان شرق و غرب
قرآن و کتابهاى دیگر آسمانى
آنچه باید از قرآن بدانیم
ترجمه تصویرى و تفسیرى آهنگین سوره فاتحه و توحید، عبدالکریم بى آزار شیرازى
اسلام شناسى غرب
تاریخ قرآن
تاریخ و علوم قرآن

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد