خانه » همه » مذهبی » چرا قاجاریه فروپاشید؟

چرا قاجاریه فروپاشید؟

عصر قاجاریه، یکی‌ از شگفت‌انگیزترین و تلخ ترین‌ دوره‌های‌ تاریخ‌ ایران‌ است‌ که به تجزیه بخش عظیمی از خاک ایران و تضعیف و تزلزل کشور انجامید. سقوط  و زوال اغلب حکومت ها ناشی از فساد و ضعف درونی آنهاست تا ظهور و مقابله دشمن. حکومت ها تا دست کم پیش از سده نوزده و انقلاب فرانسه در هیچ جای جهان به انتخاب مردم نبودند، بلکه مدعی حکومت با سرکوب دیگر مدعیان بر اریکه سلطنت تکیه می زد و تاج و تخت را تصاحب می کرد و حکومت خود را بر دیگر اقوام و مردم تحمیل می نمود.
آقامحمدخان هم از همین راه به سلطنت رسید، با سرکوب تمامی مدعیان و البته مقابله با تجاوز گسترده همسایگان زورمند، بر اریکه پادشاهی ایران تکیه زد و سلسله پادشاهی قاجاریه را بنیاد نهاد و مشروعیت و مقبولیت خود را این گونه به دست آورد. بعد از مرگ او فتحعلی شاه بر تخت شاهی نشست. وی با تهاجم روسیه که دیری چشم آز به ایران دوخته بود، رو به رو شد و سلطنتش تا مرز نابودی پیش رفت، ولی با عهدنامه های گلستان و ترکمانچای و پذیرش کامل نظر ژنرال پاسکویچ، فرمانده سپاه روس، از این ورطه بیرون جست. در این پیمان ماده ای در دفاع روسیه از تداوم سلطنت در خاندان عباس میرزا گنجانده شد. همین امر عامل اصلی ادامه سلطنت پادشاهان این خاندان گردید و بدین ترتیب شاهان قجر(اگر نگوییم سرسپرده) دست نشانده و وام دار امپراتور روس گردیدند و روسیه حفظ ایران با حال و روز جدیدش را به مصلحت خود دانست. با این حال هر بار که شاهان قاجاریه از دنیا می رفتند، تاج و تخت آنها در معرض تعدی و تجاوز دیگر مدعیان قرار می گرفت و مشروعیت سلطنت زیر سئوال می رفت. هنگام درگذشت فتحعلی شاه، علی شاه(ظل السلطان) سلطنت محمدمیرزا را نپذیرفت و تا آمدن محمد میرزا و شکست از او در پایتخت حکومت کرد. رضاقلی میرزا نواده فتحعلی شاه از ایران خارج شد و به مدت ۱۲ سال تا مرگ محمدشاه در بغداد اقامت داشت و از تحرکات و فعالیت هایی بر ضد شاه دست برنمی داشت.
در جریان درگذشت محمد شاه، مهدعلیا نگران از دست اندازی دیگران به تاج و تخت موروثی پسرش با همراهی روس و انگلیس زمام امور را به دست گرفت و با تمهیدات امیرکبیر ناصرالدین میرزا به تهران رسید و بر تخت پادشاهی نشست. پس از قتل ناصرالدین شاه از بیم احتمال همین اتفاق، روزهایی که تا مظفرالدین میرزا به تهران برسد، مرگ شاه از نظرها پنهان ماند. بعد از مرگ مظفرالدین شاه نوبت به محمدعلی شاه رسید. محمدعلی شاه که ارج پدران خود را نداشت، از آغاز کار، اوضاعش نابسامان بود، حتی مسعود میرزا (ظل السلطان) علیه سلطنت او با همراهی برخی از سیاستمداران، برای برکناری اش قصد اعلام جمهوری داشت تا عاقبت وی به مبارزه با مشروطه خواهان برخاست و با بمباران مجلس و حوادث بعد، عزت خود را از دست داد و از تخت شاهی به زیر کشیده شد و احمد شاه که نه تمایل به سلطنت پردردسر داشت و نه لیاقت و شایستگی پادشاهی، عاقبت در فرار از مصائب تاجداری به فرنگ رفت و در دوران نابسامانی و آشفتگی کشور، آنقدر آنجا ماند تا با تحکیم قدرت سردار سپه از سلطنت عزل شد.
مطالعه زندگی شاهان قاجاریه و پژوهش در اوضاع سیاسی این دوره، نزدیک بودن خطر انقراض این سلسله را در همه دوران ها نشان می دهد، اما با حمایت روس در درجه نخست و بعد از آن انگلیس، این سلسله تا اوایل سده چهارده دوام یافت. زیرا این دو دولت، کشور ایران و حکومت قاجاریه را در این عصر به همان صورتی که می خواستند، نگه داشتند و از منافع اقتصادی و موقعیت جغرافیایی آن استفاده کردند و قاجاریان در این راه آنان را همراهی کردند. بی آنکه بتوانند به ملت ایران خدمتی بکنند. شاه قجر و دربارش ضلع سوم مثلث دشمنان ملت ایران را با روس و انگلیس تشکیل دادند. روسیه افزون بر تعدیات قبل در دوران مظفرالدین شاه، با تحمیل پیمان گمرکی به ایران مقام شاه قاجاریه را تا حد مباشر و کارپرداز خود تنزل داد و شاه و دربار ایران را فقط برای سرکوب ملت ایران برای ایجاد منطقه حائل و حفظ تعادل بین دو استعمارگر باقی گذاشتند. چنان که در این راستا ناصرالدین شاه گفته بود ما دشمنی جز رعیت ایران نداریم.
 حتی در قراردادهای 1907و 1915م. روسیه بدون حضور شاه و بی خبر از او و بی آنکه مردم ایران را به حساب آورد با انگلیس ایران را میان خود تقسیم کردند. بدین ترتیب روس و انگلیس از ابتدای سده بیستم وجود شاه و مقام سلطنت و دولت ایران را در سیاست خود، در کل به حساب نیاورد.
دو بار صدارت ایران به میرزا ابوالقاسم قایم مقام فراهانی و امیرکبیر رسید. فرصتی بود تا آنان ملت ایران را به راه پیشرفت و ترقی اندازند و از ورطه نابودی برهانند اما این بزرگواران از توطئه هلاکت این مثلث شوم نجات نیافتند و به قتل رسیدند. زیرا محصول اندیشه و اقدامات آن دو صدراعظم استقلال ایران از تسلط روس و انگلیس بود.
شاه و درباریان با اخذ مبالغ هنگفت امتیازات فراوانی به روس و انگلیس دادند. امتیازاتی که مردم ایران را فقیر و ناتوان و دشمنان را بیشتر از گذشته بر آنان مسلط کرد. این دو کشور در حالی که داشتند در مسیر رشد و توسعه خود شتابان می تاختند، ایران را در دایره مهجوریت و عقب ماندگی محبوس کردند.
این دشمنان سه گانه هر کارخانه جدیدی در کشور راه افتاد، از کار انداختند و کارگاه های هزاران ساله منسوجات سنتی و صنایع دستی را ویران کردند. از بازرگان ایرانی چند برابر تاجر روس و انگلیس مالیات گرفتند و او را ورشکسته و خانه نشین کردند و دسته ای از تاجران را هم تنهاعامل فروش کالای خود کردند. وبا و طاعون و قحطی را مراقبت نکردند تا هر از چندگاهی مردم را کشتار کرد تا جایی که صد و پنجاه سال جمعیت ایران هرگز از مرز ده میلیون (هندوستان در این دوره پانصد میلیون و روس هفتاد و عثمانی 22 میلیون جمعیت داشت.) نفر نگذشت. در حالی که بانک شاهی و بانک استقراضی خانه های مردم را به گرو می بردند و در میدان اقتصادی کشور جولان می دادند، اجازه راه اندازی یک بانک را در کشور به کسی ندادند. در حالی که در انتهای عمر این سلسله عراق و مصر و ترکیه هزاران کیلومتر راه آهن داشتند، یک متر راه آهن در ایران نساختند. با تغییر کشت غلات و پنبه و غیره به خشخاش و تولید تریاک، مردم را محتاج ورود گندم و طعمه قحطی و گرسنگی و مرگ کردند و به این ترتیب ملت ضعیف نگه داشته شده ایران را هرگز اجازه استقلال و ترقی ندادند. ایران به جایی رسیده بود که هیچ ایرانی بدان افتخار نمی کرد.
با همه این احوال در اواخر دوره ناصری تحولی در نگاه نخبگان به زندگی و  توجه مردم به حوادث و اقدامات دربار پیدا شد. این تحول فکری سبب خیزش و اعتراض مردم به رهبری برخی از علمای مردم خواه علیه امتیاز تنباکو شد که در بستر زمان باعث تکوین اندیشه ملت در نیل به اهداف متعالی عدالت خواهی و پیدایی مجلس گردید. این دوره عصر روشنگری ایرانیان است.
ناتوانی آخرین پادشاهان قاجار در حفظ قدرت و «انحطاط فکرى» طبقه اعیان، باعث اضمحلال و ویرانی این سلسله شد. زوال این سلسله از عصر روشنگری آغاز شد و با انقلاب مشروطیت ادامه یافت و با خروج روسیه از ایران به سبب انقلاب بلشویکی سال 1917م. و قطع امید انگلیس از قاجاریان، کامل شد. اتحاد سه ضلعی آنها از هم پاشید و سلسله قاجاریه هم ناتوان از ادامه راه از حکومت باز ایستاد. کتاب پیش رویتان به بازخوانی و مطالعه وجوه گوناگون روند فروپاشی این سلسله اختصاص یافته و در چهار بخش به تحلیل این حادثه تاریخ معاصر پرداخته است.
نکته مهم این است که روسیه پس از شکست ایران و تصرف بخش عظیمی از این کشور باقیمانده ایران را هم رها نکرد بلکه با همراهی انگلیس آن را به صورت بیمار محتضری در آورد که نه توان حرکت داشت و نه می مرد و این وضعیت هولناک ایران را از پیشرفت بازداشت و تا اواخر سده نوزده به کشوری بی نهایت فقیر و ضعیف بدل ساخت.
نتیجه گیری:
عوامل موثر در عدم توفیق قاجاریه در توسعه و پیشرفت کشور:
بخش نخست: تا عهدنامه ترکمانچای:
1. کشاورزی: بیابان های وسیع و آب کم در مجموع غیر از بخشی از اراضی شمال و قسمتی از استان خوزستان، سرزمین خشکی را برای ایران رقم زده است. بدین لحاظ سرزمین ایران مناسب کشاورزی غرق آبی و سنتی نیست و همواره به سختی می توانست، غذای ساکنان خود را فراهم سازد و هرگز نتوانست سایه شوم خشکسالی را در دوره قاجاریه از خود براند.
2. جمعیت: جمعیت ایران به سبب کشاورزی ضعیف و ناامنی از صفویه تا پایان قاجاریه هرگز از ده یازده میلیون تن فراتر نرفت و هماره از همسایگان خود جمعیت بسیار کمتری داشت.
3. ناامنی: در قرون اخیر ایران همواره مورد هجوم ازبک ها و ترکمن ها و عثمانیان و روس ها بوده و ولایات مرزی از تجاوز و به اسارت بردن زنان توسط این همسایگان رنج می برد. علاوه بر این، راهزنی و تجاوزات عشایر نیز ناامنی را در ایران افزایش داده بود.
4. ناپایداری حکومت: حکومت قاجاریان قائم به شخص پادشاه بود و با مرگ شاه حکومت به خطر می افتاد و از طرفی نهاد سلطنت همواره مورد هجوم مدعیان اعم از شاهزادگان قاجاری و دیگر اقوام و طوایف، قرارداشت. شرایط پدید آمده ناپایداری حکومت را در ایران به دنبال داشت.
5. کارشکنی شاهزادگان: شاهزادگانی که با عباس میرزا بر سر ولایتعهدی رقابت داشتند و یا دیگران، در کارها اشکال تراشی می کردند و با تشکیل قشون ایران که عباس میرزا از آن بهره می برد، مقابله می کردند.
6. مقابله روحانیان: مذهبیون و قشر سنتی با تعلیمات غربی مورد نیاز نظامیان به جهت تصور مغایرت با موازین دینی مقابله می کردند.
7. اقتصاد ضعیف: مجموعه عوامل بالا امکان تقویت اقتصاد ایران را از میان برده بود و بدون اقتصاد قوی امکان هرکاری از دولت ساقط شده بود.
بخش دوم: پس از عهدنامه ترکمانچای
 دولت ایران بعد از این حادثه عظیم به صورت نیمه مستعمره روسیه در آمد و هیچ گاه امکان رفع عیوب فوق الذکر را نیافت و کار مملکت روز به روز بدتر و وخیم تر شد، تا این سلسله فروپاشید. این دو کشور هرگز اجازه ندادند کشورهای دیگر در ایران نفوذ و فعالیت کنند.
داریوش شهبازی

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد