اینستاگرام علوم غریبه : zodiac720@

اهمیت علم آموزی در اسلام

دوست گرامی. مطلبی در اهمیت علم آموزی درج کرده ایم که نکات مهمی در این زمینه دارد. مطالعه کنید:
کنجکاوی و جستجوگری، اشتیاق انسان به یادگیری و فهم مطالب جدید و آگاهی از نحوه کارکرد اشیاء و بروز حوادث است. آدمی کنجکاوی خود را معمولا به صورت‌ های مختلفی همچون تمایل به خواندن، شنیدن، تماشای فیلم‌، اخبار، کتب، مجلات و یا کسب اطلاع از زندگی مردم نشان می‌دهد. همچنین مواردی چون علاقه به اندوختن علم و پافشاری نسبت به کسب اطلاعات قوانین علمی و نحوه‌ی اثبات امور و کارکرد لوازم، به نوعی کنجکاوی تلقی می شود.
به عبارت دیگر، کنجکاوی، حالتی از اصرار به یادگیری و دریافت حقایق و معرفت امور، در انسان پدید می آورد که باعث می شود ذهن انسان پویا گردد و نظرات، سبک زندگی و موضوعات مختلفی را بفهمد و درک کند.
معمولا افراد کنجکاو و پرسشگر، اهل مطالعه و تحقیق ‌اند، آنها در جستجوی اطلاعات و تجارب و مشتاق دیدن چالش‌ ها و درنوردیدن افق‌ ها هستند؛ هرگز از سئوال کردن شرم ندارند و به شدت موضوعات مورد علاقه خود را واکاوی می‌ کنند. ذهن فرد کنجکاو فعال است و آنان همواره در پی دانستن و فهمیدن عمر می گذرانند؛ این خصلت موقعیت بهتری را برای مشارکت فعالانه در هر عرصه ای به این افراد می‌دهد.
کنجکاوی در مورد شایعات و جزئیات ممکن است بی‌ارزش باشد، ولی در مورد مسائل علمی با اهمیت است و منجر به یادگیری، کسب معرفت و ماهر شدن در رشته کاری یا تحصیلی می شود. برای تبدیل شدن فرد به یک روزنامه‌ نگار، نویسنده، مخترع یا دانشمند، محقق و پژوهشگر و عالم دینی، کاوشگری و کنکاش یک نیاز قطعی است و برای موفق شدن و بهتر بودن در هر شغل و موقعیت اجتماعی، ضرورت دارد، چرا که در این صورت با طرح سوال از دیگران می آموزد و در پی یافتن شیوه‌هایی برای موفقیت هر چه بیشتر است. اگر آدمی علاقه بیشتری به کار و حرفه خود داشته باشد، بیشتر به آن اهمیت می‌دهد و برای یادگیری و پیشرفت در آن تلاش می نماید.
این ویژگی گرچه فراگیر است و شامل تمام افراد در هر سنی می شود، ولی در نوسالان بروز و ظهور بیشتری دارد و بچه‌ها ذاتاً در مورد هر چیزی کنجکاواند و سوال می پرسند. داشتن این حس، علاقه و انگیزه و احساس سرزندگی را در انسان برمی‌ انگیزاند و ضامن موفقیت و رسیدن به قله های بلند زندگی است.
زندگی بدون کنجکاوی کسل‌ کننده است در حالی‌ که کنجکاوی و جستجوگری باعث نشاط فرد می شود و ضمن تقویت ذهن به آن شکل و حالت خوبی می بخشد. کنجکاوی برای حفظ ذهنِ هشیار و زیرک، حیاتی است و در هر سنی مهم است.
دانشمند کیست؟ انسان کنجکاوی است که در جستجوی قوانین و رمزوراز حاکم بر طبیعت، تلاش می‌کند و تمام جهان را آزمایشگاهی برای ذهن پرسشگر خود می داند. در جایی انیشتین گفته: من استعداد خاصی ندارم، فقط عاشق کنجکاوی و دانستن هستم.
انسان در ابتدا زیست خود، پاسخ درستی برای این سوالات اساسی زندگی – کیستم؟ از کجا آمده ام؟ به کجا می‌روم؟- ندارد، اما قادر است با جستجوگری، پاسخی درخور برای آن ها و سایر سوالات خود بیابد. ادامه حیات و پیشرفت بشر، بر کنجکاوی و جستجوگری استوار است.
همچنین نجات و سعادت انسان در گرو شناختن حقایق اصیل و پایدار و تمیز آن از امور غیر اصیل و ناپایدار زندگی است، به همین خاطر موضوع علم آموزی و کسب آگاهی نسبت به حقیقت، برای انسان، ضرورت دارد.
عمر انسان ارزش فراوانی دارد، چرا که سرمایه زندگی او در این دنیا برای رسیدن به سعادت است و باید به تمامه صرف وصول به حقیقت شود، ولی متاسفانه اغلب در مسیر باطل مصرف می گردد و آدمی زمانی متوجه این حقیقت می شود که راه را اشتباه رفته و فرصت های زندگی سوخته و امکانات او هدر رفته است. امور باطل و سراب گونه، جز گمراهی برای بشر ثمری ندارد و آدمی را مست و مغرور می سازد و به حالت ناهوشیاری و غفلت می برد.
در این زمینه قرآن کریم می فرماید: وَالَّذِینَ کَفَرُوا أَعْمَالُهُمْ کَسَرَابٍ بِقِیعَةٍ یَحْسَبُهُ الظَّمْآنُ مَاءً حَتَّى إِذَا جَاءَهُ لَمْ یَجِدْهُ شَیْئًا؛ و آنان که کافرند اعمالشان در مثل به سرابی ماند در بیابان هموار بی‌آب که شخص تشنه آن را آب پندارد (و به جانب آن شتابد) چون بدانجا رسید هیچ آب نیابد.
بسیاری از اندیشه های انسان حقیقت نیستند و سرابگونه حقیقت را به نمایش می گذارند و خسارت واقعی آنگاه رخ می دهد که آدمی خیال کند عمر خود را در راه حقیقت سپری کرده، ولی چنین نباشد.
مثلا اغلب ما می پنداریم که دنیا اصیل و ماندگار است، به همین دلیل عاشق ثروت و قدرت و لذت های مادی می شویم و عمر گرامی خود را برای رسیدن به اینگونه امور سپری می کنیم،‌ در حالی که دنیا ماهیت سراب گونه دارد و اصیل و ماندگار و پایدار نیست.
عقل و فطرت انسان نیز به حقیقت گرایش دارد و از باطل گریزان است، زیرا می داند که به تعبیر قرآن کریم، حقیقت ماندنی و باطل رفتنی است، وَقُلْ جَاءَ الْحَقُّ وَزَهَقَ الْبَاطِلُ إِنَّ الْبَاطِلَ کَانَ زَهُوقًا؛ باطل، سست و بی بنیان است و لذا رفتنی است، ولی مقاومت دارد و همواره خود را به جای حق جا می زند و ادعای حقیقت بودن می کند.
جهل مرکب باعث می شود تا اکثر صاحبان اندیشه، افکار و گفتار خود را حقیقی بدانند و خود را محق فرض کنند، در حالی که اینچنین نیست، این گروه معمولا از ابزار مغالطه استفاده می کنند و باطل را با حق می آمیزند و به گونه ای جلوه می دهند که حقیقت نما شود، آدمی در این وضعیت آشفته، به مقصد نمی رسد و دائم با اموری درگیر است که را به بیراهه می کشانند، حقیقت راه است و باطل بی راهه.
گاهی واقعا نمی دانیم برخی امور وجودشان واقعی است یا صرف توهم است، در فلسفه در پی آن هستیم که بدانیم چه چیزی واقعا وجود دارد و چه چیزی موجود نما است و واقعیت خارجی ندارد. بسیاری از تصورات و مفاهیم ذهنی ما از واقعیت وجودی برخوردار نیستند، یا اگر هم واقعیتی داشته باشند، سیال و گذرا است یا پایداری آنها کم و ناچیز است، به این امور نمی توان دل بست و به گونه ای نیستند که انسان را به آرزوها و اهداف اصیل زندگی برسانند.
وجود امور غیر واقعی و گمراه کننده، دسترسی ما را به حقیقت اصیل و ماندگار دشوار می کند و راه رسیدن به اهداف واقعی زندگی را می بندد، سنگ هایی هستند که در مسیر حرکت تکاملی انسان قرار دارند و باید از سر راه برداشته شوند.
در حالی که انسان در مسیر رشد و سلوک خود، به حقیقت جاودانه و ماندگار نیازمند است، این نیاز از آنجا سرچشمه می گیرد که می خواهد بدین وسیله، ماندگاری خود را تضمین کنید و به حیات جاودانه برسید. آدمی از نابود شدن سخت گریزان است، نمی خواهد فراموش شود و دوست ندارد محو گردد، دلبستن به امور مستهلک و ناپایدار، باعث ناپایداری و هلاکت انسان می شود.
شناخت حقیقت، ضروری ترین نیاز معنوی انسان است، در این مسیر مراقبت شدیدی لازم است، چون هر لحظه ممکن است با اموری درگیر شویم که حقیقت ندارند، در این صورت به چیزهایی دلبسته ایم که انسان را به نابودی سوق می دهند.
انسان با حقیقت بزرگ و جاودانه می شود، در حالی که باطل تحقیر کننده و هلاکت آور است. در طول تاریخ تمام کسانی که با باطل، خرافه و توهم هم آغوش بوده اند، به فنا رفته اند و اثری از آنها نیست، ولی عالمانی که در جستجوی حقیقت عمر خویش را سپری کرده و با آن همراه گشته اند، ماندگار شده اند.
امیرالمؤمنین علی (ع) در این زمینه می فرمایند: هلک خزّان الأموال و هم أحیاءٌ و العلماء باقون ما بقی الدّهر أعیانهم مفقودة و أمثالهم فی القلوب؛ خزانه داران اموال در حالی که زنده هستند هلاک شده اند، ولی اهل علم و خزانه داران علم مادامی که روزگار باقی است باقی هستند و صورت آنها در اذهان جاودان است هر چند جسم آنها نباشد و مرده باشند.
رسیدن به سرچشمه حیات و جاودانه شدن، آرزوی واقعی انسان است، این خصوصیت را فقط حقیقت اصیل و ناب به انسان می بخشد،‌ باطل، سراب گونه به ما امید واهی می دهد.
اندیشه ها، اعتقادات و باورها، ساختار ذهنی انسان را می سازند و نقش بسیار تاثیر گذاری در زندگی او دارند، ساختار ذهنی اگر مبتنی بر حقیقت نباشند، انسان هرگز قادر نیست در زندگی عملی خود تصمیمات مفید و سازنده ای بگیرد و در این صورت گمراهی او قطعی خواهد بود.
ممکن است چیزی مهم باشد، اما ضروری نباشد و ما بتوانیم بدون آن به زندگی خود ادامه دهیم و به سعادت برسیم، اما حقیقت، اینطور نیست، انسان بدون شناخت حقیقت، به طور قطع در دام باطل گرفتار و هلاک می شود. در ادامه به مواری اشاره خواهیم نمود که هر چه بیشتر اهمیت و جایگاه علم آموزی و جستجوی حقیقت را آشکار می سازد:
1. زمینه های فطری حقیقت جویی
در کنار کنجکاوی که عمومیت دارد، همه ما آگاهیم که در نهان وجودمان، کشش مرموزی برای کشف حقیقت،‌ وجود دارد و گرایش فطری انسان به جستجوی حقیقت، عامل اصلی تلاش فکری بشر برای دست یابی به علم و معرفت است.
ما از طریق همین گرایش فطری، پی می بریم که اولا خدای متعال اراده کرده است که بشر همواره در پی یافتن حقیقت باشد و ثانیا شناخت حقیقت امری ممکن و میسر است وگرنه، خدای متعال این نیاز و تشنگی را در نهاد انسان ذخیره نمی کرد.
رنج فراوانی که انسان برای تحصیل علم می برد، به دلیل آن است که علم آموزی را ابزار نیل به حقیقت می داند و اگر سخن بی دلیل را نمی پذیرد، از این رو است که طالب درک واقعیت است و دلیل، عاملی است که انسان را به سوی حقیقت دلالت و راهنمایی می کند.
همچنین، آدمی در فطرت خود کمال گرا و نقص گریز است و از آنجایی که کمال انسان وابسته به شناخت حقیقت است، تمام افراد بشر خواسته یا ناخواسته، در جستجوی حقیقت اند و از باطل می گریزند و این چیزی نیست که کسی آن را به آن ها آموزش داده باشد، خداوند فطرت حقیقت جویی را از همان ابتدای خلقت در نهاد بشر قرار داده و او را از درون به جستجوی حقیقت فراخوانده است.
اکثر توجهاتی که انسان در زندگی دارد، به خاطر عشق به حقیقت و دریافت حقایق امور و اشیاء و حوادث است، آدمی دائما در پی آن است که بداند حقیقت ماجرا چیست و حق با چه کسی است. همچنین افراد فراوانی را در اطراف خود مشاهده می کنیم که از ذهن پژوهشگری برخوردارند و دائم در پی کتاب و مطالعه و تحقیق و تفحض در موضوعات علمی هستند و گاهی از خویش می پرسم این افراد در پی چه چیزی هستند؟ مشکل آنها چیست؟ سوال و تلاش آنها برای رسیدن به چه چیزی است؟ پاسخ روشن است، آنها تشنه حقیقت اند.
ما در ذهن خود نسبت به همه چیز سوال داریم، تمام این سوال ها، ناشی از حس کنجکاوی انسان نسبت به شناخت حقیقت اشیاء است. آدمی علاقه خاصی به شناخت حقیقت تمام پدیده های حیات دارد و کنجکاو است تا از راز وجود و چیستی و چرایی حوادث آگاه شود.
آدمی چه خودآگاه و چه ناخودآگاه می داند کمال و سعادت او در گرو شناخت حقیقت است و از طرفی نیز می داند که در این دنیا، فریب، مغالطه، شبه افکنی، خرافه و امور غیر واقعی وجود دارد و باطل نیز خود نمایی می کند و می داند که اگر گرفتار باطل شود و به امور غیر اصیل تعلق پیدا کند، خطر گمراهی، فاسد و هلاکت ابدی او و دیگران را تهدید می کند و لذا برای نجات خود و سایر همنوعان، در جهت شناخت حقیقت و جداسازی آن از باطل تلاش می کند.
2. آغاز وحی با خواندن و آموختن
همچنین نخستین آیاتی که بر پیامبر عظیم الشأن اسلام (ص) نازل شد، بهترین دلیل بر اهمیت و جایگاه ویژه تعلیم و تعلم در اسلام است. اقْرَأْ بِاسْمِ رَبِّکَ الَّذی خَلَقَ؛ خَلَقَ الْإِنْسانَ مِنْ عَلَقٍ؛ اقْرَأْ وَ رَبُّکَ الْأَکْرَمُ؛ الَّذی عَلَّمَ بِالْقَلَمِ؛ عَلَّمَ الْإِنْسانَ ما لَمْ یَعْلَمْ؛ بخوان به نام پروردگارت که خلق کرد. انسان را از خون بسته آفرید. بخوان که پروردگارت بزرگوار است؛ همان کسی به وسیله قلم تعلیم نمود و به انسان آنچه را نمی‌دانست، یاد داد.

3. علم آموزی، هدف بعثت انبیاء
قرآن کریم صراحتاً تعلیم را یکی از اهداف بعثت پیامبر اکرم (ص) دانسته و فرموده است: هُوَ الَّذی بَعَثَ فِی الْأُمِّیِّینَ رَسُولاً مِنْهُمْ یَتْلُوا عَلَیْهِمْ آیاتِهِ وَ یُزَکِّیهِمْ وَ یُعَلِّمُهُمُ الْکِتابَ وَ الْحِکْمَةَ؛ او کسی است که در میان جمعیت درس نخوانده، رسولی از خودشان برانگیخت که آیاتش را بر آنان می‌خواند و آنان را تزکیه می‌کند و به آنان کتاب (قرآن) و حکمت می‌آموزد. خداوند متعال در این آیه و آیات مشابه تعلیم بشر توسط پیامبران را یکی از اهداف بعثت ذکر کرده است.
بشر بدون تعلیم از سوی پروردگار متعال، در جهالت و بی خبری به سر می برد؛ زیرا تنها خالق هستی است که به همه خیر و شرها، صلاح و فسادها، سعادت و شقاوت ها، آگاه است و بر او است که آفریده‌های خود را از جهالت برهاند و به سوی حق و سعادت هدایت کند.
بی تردید خداوند متعال بدون کوچک‌ترین اهمال، هدایت و تعلیم بشر را به بهترین وجه ممکن انجام داده است: الرَّحْمنُ عَلَّمَ الْقُرْآنَ خَلَقَ الْإِنْسانَ عَلَّمَهُ الْبَیانَ؛ خداوند رحمان، قرآن را تعلیم فرمود، انسان را آفرید، و به او بیان را آموخت. در این راستا برخی را خود تربیت نموده و آنان را رسولان خود قرار داده و دیگر انسان‌ها را به دست انبیای خود تعلیم داده است.
پیامبر اکرم (ص) وقتی دو گروه را در مسجد مشاهده کردند که گروهی مشغول عبادت بودند و گروهی مشغول مذاکره و بحث علمی، رفتن به نزد گروه دوم را بر پیوستن به جمع عبادت کنندگان ترجیح داده و درباره این رفتار خود فرمودند: بالتعلیم ارسلت؛ من برای تعلیم فرستاده شده ام.
4. برتری عالمان بر سایر مردم
رسیدن به مرتبه درک توحید پروردگار و شهادت به آن، براى صاحبان علم امکان پذیر است و این در فضیلت و ضرورت علم به تنهایى کافى است. شَهِدَ اللَّهُ أَنَّهُ لَا إِلَهَ إِلَّا هُوَ وَالْمَلَائِکَةُ وَأُولُو الْعِلْمِ قَائِمًا بِالْقِسْطِ؛ خدا که همواره به عدل قیام دارد گواهى مى دهد که جز او هیچ معبودى نیست و ملائکه و صاحبان دانش نیز شهادت مى دهند.
همچنین می فرماید: هَلْ یَسْتَوِی الَّذینَ یَعْلَمُونَ وَ الَّذینَ لا یَعْلَمُونَ إِنَّما یَتَذَکَّرُ أُولُوا الْأَلْباب؛ آیا کسانى که می‌دانند با کسانى که نمی‌دانند یکسان اند؟! تنها خردمندان متذکر می‌شوند.
در حقیقت خداى سبحان در این آیه، خطاب به پیامبرش می‌فرماید: جاهل و عالم مساوى نیست و این مقایسه‌اى است آشکار میان آگاهان و ناآگاهان، و عالمان و جاهلان. این جمله با استفهام انکارى شروع شده است و جزء شعارهاى اساسى اسلام است و عظمت مقام علم و عالمان را در برابر جاهلان روشن می‌سازد.
قرآن به علم آموزى تشویق و بلکه امر مى کند و می فرماید: فَسْئَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ؛ پس اگر نمی‌دانید از اهل ذکر (یعنی علما و دانشمندان هر امت) سؤال کنید.
ارزش عمل و تاثیر آن بستگی به آگاهانه بودن دارد، لذا ارزش کسانی که حقیقت را می دانند و از روی آگاهی عمل می کنند با کسانی که عمل می کنند، اما علم ندارند، قابل مقایسه نیست. قرآن کریم در سوره مجادله بر اهمیت علم، برتری علما و رفعت مقام آنان تصریح نموده و فرموده است: یَرْفَعِ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا مِنْکُمْ وَ الَّذِینَ أُوتُوا الْعِلْمَ دَرَجاتٍ؛ خداوند کسانى را که ایمان آورده اند و کسانى را که علم به آنان داده شده درجات عظیمى مى بخشد. واژه دَرَجاتٍ که مطلق و بدون تعیین حد خاص برای آن، کار رفته است، در ادبیات قرآن کریم حاکی از عظمت و بزرگی آن است.
در تفسیر این آیه شریفه، ابوذر (رحمه الله) گوید: پیامبر (ص) فرمود: ای اباذر طالب علم را خدا و ملائکه و پیامبران دوست می دارند. علم را دوست نمی دارد مگر انسان با سعادت، پس خوشا به حال طالب علم در روز قیامت. کسی که از خانه اش خارج شود تا دری از علم را به روی خود بگشاید، خداوند متعال به هر قدمش ثواب شهیدی از شهدای بدر را می نویسد و طالب علم حبیب خدا است. کسی که علم را دوست داشته باشد، بهشت بر او واجب می شود و صبح و شام در رضای خدا به سر می برد و از دنیا خارج نمی شود مگر آن که از کوثر می نوشد و از میوه بهشت می خورد و در جنت رفیق حضرت خضر (ع) خواهد بود.
5. برتری عالمان بر شهدا
مقایسه مقام علما و شهدا نیز بر اهمیت علم آموزی دلالت دارد؛ یکی با افکار پسندیده و الهی خود از دین دفاع می کند و دیگری جانش را در راه دفاع از جان و ناموس مردم می دهد. یکی قلم به دست می گیرد و هدفش را در هدایت مردم به سوی دین الهی متمرکز می کند و دیگری سلاح به دست می گیرد و به جنگ با دشمنان دین می رود. یکی روز و شب نمی خوابد تا فکر کند و بنویسد و علمش را در اختیار مردم قرار دهد، دیگری روز و شب نمی خوابد و از مرزهای کشور اسلامی محافظت می کند.
به درستی کدامیک نزد خدا عزیزتر است و کدام یک بر دیگری برتری دارد؟ شکی نیست که هر دو نزد خدا متعالی عزیزند و شهید مقام والایی دارد، اما مقام عالم ربانی بسی بالاتر از مقام شهید است؛ چون هر دو گروه نزد خدا در قیامت از بهترین جایگاه ها برخوردارند و خداوند در کتاب آسمانی خویش به هر دو گروه وعده پاداش داده است.
امام جعفر صادق (ع) از پدرانش از امیرالمؤمنین (ع) و ایشان از رسول خدا (ص) نقل می کنند که آن حضرت فرمودند: ثَلاثَةٌ یَشْفَعُونَ إِلَى اللهِ عَزَّ وَ جَلَ فَیُشَفَّعُونَ الْأَنْبِیَاءُ ثُمَّ الْعُلَمَاءُ ثُمَّ الشُّهَدَاءُ؛ سه دسته هستند که در پیشگاه پروردگار عز و جل شفاعت می کنند و شفاعت آن ها پذیرفته می شود: دسته اول پیغمبران هستند و پس از آن علماء و پس از آن شهدا؛ لذا بنا بر آن چه در این حدیث و احادیث دیگر آمده، مقام عالم از شهید بالاتر است.
امام صادق (ع) در روایت دیگری فرمودند: اِذَا کَانَ یَوْمُ الْقِیَامَةِ جَمَعَ اللَّهُ عَزَّ وَ جَلَّ النَّاسَ فِی صَعِیدٍ وَاحِدٍ وَ وُضِعَتِ الْمَوَازِینُ فَتُوزَنُ دِمَاءُ الشُّهَدَاءِ مَعَ مِدَادِ الْعُلَمَاءِ فَیَرْجَحُ مِدَادُ الْعُلَمَاءِ عَلَى دِمَاءِ الشُّهَدَاءِ؛ چون روز قیامت شود، خداوند عز و جل مردم را در یک زمین مسطح گرد هم مى آورد، و میزان ها برقرار مى شود، پس خون هاى شهیدان با مرکب دانشمندان سنجیده می گردد، ولى وزن مرکب دانشمندان بر خون هاى شهیدان راجح و افزون باشد.
شیخ صدوق رحمه الله در شرح این حدیث می نویسد: مراد از سنجیدن مرکب علماء و خون شهداء با هم، و افزونى مرکب ها آن است که بفهماند آن چه بیشتر سبب پیشرفت دین و تبلیغ آئین بوده، قلم بوده که کنایه است از منطق و برهان و حجّت، نه خون و جان فشانى در راه آن، و دعوت مردم با کتاب و نوشته هاى برهانى و مواعظ حکیمانه اصل و اساس تبلیغ بوده است نه شمشیر و جهاد و قدرت.
یکی از امتیازات عالم بر شهید این است که وقتی عالمی، نوشته و یا مطلبی را از خود به یادگار می گذارد، تا وقتی دنیا باقی باشد، این علم نیز باقی است. امیرمومنان علی (ع) به کمیل فرمودند: اى کمیل! مَاتَ خُزَّانُ الْمَالِ وَ هُمْ أَحْیَاءٌ وَ الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِیَ الدَّهْرُ أَعْیَانُهُمْ مَفْقُودَةٌ ٌ وَ أَمْثَالُهُمْ فِی الْقُلُوبِ مَوْجُودَةٌ؛ ثروت اندوزان و مال پرستان در حالی که زنده اند در حکم مردگانند، اما علماء تا زمانی که دنیا باقی است، زنده اند. کالبدهای آنان از بین رفته، اما آثارشان در قلب ها باقی مانده است.
6. معیار شایستگی انسان برای خلیفه اللهی
خلافت و جانشینی خدا، صرفا یک مقام تشریفاتی برای انسان کامل نیست، بلکه خلیفه خدا کسی است که اولاً خدا را بشناسد و از اوامر و نواهی الهی آگاه باشد و ثانیاً توان اجرای احکام الهی در میان خلق را داشته باشد؛ لذا کسی که نه عرفان کامل به خداوند و اسمای او دارد و نه شناخت کافی به مخلوقات و افعال و احکام خداوند دارد، نمی‌تواند جانشین خدا در بین خلق باشد.
از این رو هنگامی که خداوند می‌خواهد برای خویش در زمین خلیفه بیافریند، همه اسماء – هر علمی که لازمه خلیفة اللهی است – را به او می‌آموزد، زیرا کسی که می‌خواهد جانشین خدا شود، باید از همه چیز آگاه باشد؛ رسولان خدا و مقامات و اهداف آن‌ها را بداند و مؤمنان را از کفار بازشناسد، تا در ارشادات و تشویق‌ها و تهدید‌ها و بشارت و انذار، دچار خطا نشود و نیز با نیازهای بندگان خدای و مدیریت جامعه آشنا باشد تا بتواند در مقام جانشینی خدا بر مردم و جامعه حکمرانی کند.
تردیدی نیست که خلیفه و جانشین خدا باید بر سایر مخلوقات شرافت و برتری داشته باشد و اگر نه ترجیح بلا مرجح لازم می آید، لذا خداوند متعال که در سوره بقره، جریان خلقت حضرت آدم (ع) به عنوان خلیفه خدا در زمین را گزارش نموده، علم حضرت آدم را دلیل برتری او بر ملائکه دانسته و با ملائکه احتجاج نموده و فرموده است: أَنْبِئُونی بِأَسْماءِ هؤُلاءِ إِنْ کُنْتُمْ صادِقینَ ؛ اگر راست مى گویید، اسامى اینها را به من خبر دهید؛ ملائکه نیز در پاسخ به عدم علم خود در برابر علم آدم (ع) که همان علم الهی بود، اقرار کرده و راه تواضع را پیش گرفته و گفتند: سُبْحانَکَ لا عِلْمَ لَنا إِلاَّ ما عَلَّمْتَنا إِنَّکَ أَنْتَ الْعَلیمُ الْحَکیمُ؛ منزهى تو! ما چیزى جز آنچه به ما تعلیم داده اى، نمى دانیم تو دانا و حکیمی.
7. عامل برتری انسان بر ملائکه
از دیدگاه قرآن کریم، صفت علم است که سبب برتری انسان بر سایر مخلوقات الهی می شود. انسان هنگامی جایگاه رفیع خود را در آفرینش پیدا کرد که خداوند بعد از خلقت آدم (ع) به او تمام اسمای حسنای خویش را تعلیم داد. وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ کُلَّها؛ و انسان مظهر تمام کمالات الهی گشت.
و حضرت آدم (ع) در مقام معلمی ملائکه، از آن اسما به ملائکه آموخت و در نتیجه عالم‌تر بودن آدم (ع) از ملائکه به اثبات رسید، آگاهی به این حقایق آنچنان هویت و ارزشی به انسان بخشید که همه ملائک در مقابل او سجده کردند. و (یاد کن) هنگامى را که به فرشتگان گفتیم: وَ إِذْ قُلْنا لِلْمَلائِکَةِ اسْجُدُوا لِآدَمَ فَسَجَدُوا إِلاَّ إِبْلیسَ أَبى وَ اسْتَکْبَرَ وَ کانَ مِنَ الْکافِرینَ؛ براى آدم سجده و خضوع کنید! همگى سجده کردند جز ابلیس که سر باز زد، و تکبر ورزید، (و به خاطر نافرمانى و تکبرش) از کافران شد.
سجده بالاترین مظهر تواضع و تسلیم است، یعنی ملائکه موظف شدند که تسلیم آدم (ع) باشند و طبق آیات قبل مکلف شدند علم را از حضرت آدم (ع) علم بیاموزند. خدا همه انبیا را معلم بشر دانسته و بر تمام بشر واجب کرده که آنان علم و حکمت بیاموزند و از دستورات آنان اطاعت کنند تا به سعادت دنیوی اخروی نایل شوند.
8. اهمیت علم آموزی در روایات
اهمیت علم و علم آموزى چنانکه گفته شد از آن رو است که معارف لازم براى سعادت از طریق علم آموزى و بکارگیرى قوه فکر واندیشه به دست مى آید. معارف سعادت بخش اعم از معرفت خداوند و شناخت راه رسیدن به او است.
از پیامبر اکرم (ص) روایت شده است که: من یرد اللَّه به خیراً یفقهه فى الذین؛ خداوند چون براى کسى نیکو بخواهد او را عالمى ژرف نگر در دین مى سازد. همچنین از ایشان نقل شده است: فضل العالم على العابد سبعون درجه؛ عالم هفتاد درجه از عابد برتر است.
و نیز فرموده اند: من احب ان ینظر عتقاء اللَّه من النار فلینظر الى المتعلمین فوالذى نفسى بیده ما من متعلم یختلف الى باب العلم الاّکتب تعالى له بکل قدم عبادة سنة، وبنى اللَّه له بکل قدم مدینة فى الجنة و یمشى على الارض وهى تغفرله و یمسى و یصبح مغفوراً له، و شهدت الملائکه انهم عتقاء اللَّه من النار؛ کسى که دوست دارد به آزاد شدگان از آتش نگاه کند، باید به دانش آموزان نظر نماید. قسم به کسى که جانم به دست اوست هیچ دانشجویى که در مسیر علم رفت و آمد مى کند نیست مگر آنکه خداوند براى هر قدمش عبادت یکسال را مى نویسد و برایش با هر قدمى که برمى دارد شهرى در بهشت مى سازد و در حالى که بر زمین گام مى زند زمین برایش آمرزش مى طلبد و او در حالى که بخشوده است صبح و شام مى کند و فرشتگان گواهى مى دهند که دانش طلبان، آزاد شدگان خدا از آتش اند.
پیامبر(ص) در روایت دیگرى فرموده اند: من سلک طریقاً یطلب فیه علماً سلک اللَّه به طریقاً الى الجنه؛ کسى که راه علم آموزى را مى پوید خداوند او را در راهى به سوى بهشت پیش مى برد.
هر حرکتى که انسان انجام مى دهد و هر گامى که بر مى دارد فقظ در پرتو نور علم مى تواند در راه صحیح و به سوى خداوند باشد. امام على(ع) خطاب به کمیل مى فرمایند: یا کمیل، ما من حرکة الا و انت محتاج فیها الى معرفة؛ اى کمیل! هیچ حرکتى نیست جز آنکه تو در آن نیازمند دانش هستى.
دانش عمل را سودمند مى سازد. زیرا عمل بدون آگاهى انسان را به هدف نمى رساند، حتى اگر صورت ظاهرى عمل درست باشد. آگاهى، روح عمل است؛ چرا که عمل با نیت جان مى گیرد و عمل بدون آگاهى کارى بدون نیت و یا با نیت نادرست است.
امام صادق(ص) مى فرمایند: اذا عرفت فاعمل ما شئت من قلیل الخیر و کثیره، فانه یقبل منک؛ چون شناخت آنچه از خیر خواهى انجام ده – خواه اندک یا بسیار – زیرا عملِ همراه با شناخت پذیرفته مى شود.
امام صادق (ع) فرمودند: اِذا کانَ یَومُ القیامَةِ بَعَثَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ العالِمَ وَ الْعابِدَ، فَاِذا وَقَفا بَیْنَ یَدَىِ اللهِ عَزَّوَجَلَّ قیلَ لِلْعابِدِ: اِنْطَلِقْ اِلَى الْجَنَّةِ وَ قیلَ لِلْعالِمِ: قِف تَشَفَّعْ لِلنّاسِ بِحُسْنِ تَأدیبِکَ لَهُمْ؛ هر گاه روز قیامت گردد، خداى عز و جل عالم و عابد را برانگیزاند. پس آنگاه که در پیشگاه خداوند ایستادند به عابد گفته مى شود: «به سوى بهشت حرکت کن» و به عالم گفته مى شود: «بایست و مردم را به خاطر آنکه نیکو ادبشان نمودى، شفاعت کن.
رسول اکرم (ص) فرمودند: العُلماءُ مَصابیحُ الاَرضِ، وَ خُلَفاءُ الاَنبیاءِ ؛ علماء چراغ های زمین اند و جانشینان پیامبران و وارثان من و پیامبران هستند.
حضرت امام باقر (ع) فرمودند: عَالِمٌ یُنْتَفَعُ بِعِلْمِهِ أَفْضَلُ مِنْ عِبَادَةِ سَبْعِینَ أَلْفَ عَابِد؛ دانشمندی که از علمش بهره ببرند، برتر از هفتاد هزار عابد است.
حضرت علی (ع) فرمودند: الْعُلَمَاءُ بَاقُونَ مَا بَقِیَ اللَّیْلُ وَ النَّهَار؛ تا گردش شب و روز هست، علماء هستند.
همچنین می فرمایند: الْعَالِمُ حَیٌ وَ إِنْ کَانَ مَیِّتاً. الْجَاهِلُ مَیِّتٌ وَ إِنْ کَانَ حَیّا؛ عالم زنده است، گرچه مرده باشد؛ نادان مرده است، گرچه زنده باشد.
امام هادی (ع) می فرمایند: َوْ لا مَنْ یَبْقَى بَعْدَ غَیْبَةِ قَائِمِنَا مِنَ الْعُلَمَاءِ الدَّاعِینَ إِلَیْهِ وَ الدَّالِّینَ عَلَیْهِ وَ الذَّابِّینَ عَنْ دِینِهِ بِحُجَجِ اللهِ وَ الْمُنْقِذِینَ لِضُعَفَاءِ عِبَادِ اللهِ مِنْ شِبَاکِ إِبْلِیسَ وَ مَرَدَتِهِ وَ مِنْ فِخَاخِ النَّوَاصِبِ لَمَا بَقِیَ أَحَدٌ إِلَّا ارْتَدَّ عَنْ دِینِ الله؛ اگر بعد از غیبت قائم ما، نبود وجود علمایی که به سوی او (مردم را فرا) می خوانند و به وجود او رهنمون می شوند و با حجت های الهی از دین او دفاع می کنند و بندگان ناتوان خدا را از دام ابلیس و پیروان او می رهانند، بی گمان همه ی مردم از دین خدا بر می گشتند.
رسول اکرم (ص) فرمودند: لقمان به پسرش گفت: یا بُنَىَّ عَلَیْکَ بِمَجالِسِ الْعُلَماءِ وَ اسْتَمِعْ کَلامَ الْحُکَماءِ فَاِنَّ اللّهَ یُحْیِى الْقَلْبَ الْمَیِّتَ بِنورِ الْحِکْمَةِ کَما یُحْیِى الاْرْضَ الْمَیتَةَ بِوابِلِ الْمَطَرِ؛ فرزندم! همواره در مجلس دانشمندان باش و سخنان حکیمان را بشنو، که خداوند، دل مرده را به نور حکمت زنده مى کند؛ همان گونه که زمین مرده را با باران سیل آسا، زنده مى گرداند.
اهمیت علم آموزی در سخنان رهبری
باید علم پیدا کنید، علم که پیدا کردید، پنجه ی قوی پیدا خواهید کرد. اگر علم نداشته باشید، کسانی که دارای پنجه ی قوی هستند، دست شما را می پیچانند. جوان های تان را به علم تشویق کنید؛ این کار ممکن است؛ ما در ایران این کار را کردیم. ما قبل از انقلاب در ردیف های آخرِ علمی دنیا قرار داشتیم، هیچ نگاهی به طرف ما جلب نمی شد.
امروز به برکت انقلاب، به برکت اسلام، کسانی که در دنیا ارزیابی می کنند، گفتند و در دنیا منتشر شد که ایران امروز از لحاظ علمی در رتبه ی شانزدهم دنیا است. عزیزان من! این پیشرفت علمی را دست کم نگیرید. این پیشرفت ها خیلی مهم است. علم، پایه ی پیشرفت همه جانبه ی یک کشور است.
جمله ای در نهج البلاغه هست که خیلی جمله پرمغزی است. می فرماید: العلم سلطان من وجده صال و من لم یجده صیل علیه؛ علم اقتدار است، هر کس این قدرت را به چنگ آورد می تواند بر دیگران غلبه پیدا کند هر کسی این اقتدار را به دست نیاورد، (صیل علیه) بر او غلبه پیدا خواهند کرد، دیگران بر او قهر و غلبه پیدا می کنند به او تحکم می کنند.
رهبر انقلاب: این حدیث را من یک وقتی خواندم: العلم سلطان؛ علم، اقتدار است. هر کس این اقتدار را داشته باشد، می تواند به همه ی مقاصد خود دست پیدا کند، این مستکبران جهانی به برکت علمی که به آن دست پیدا کردند، توانستند به همه ی دنیا زور بگویند. البته ما هرگز زور نخواهیم گفت، اما علم برای ما به عنوان یک پیشرفت حتماً لازم است.
خسارت عظیم جهل و نادانی
از آنجا که شکوفایی انسانیت، ریشه در شناخت حقیقت دارد، مهمترین خسارتی که از ناحیه جهل و بی خبری از حقیقت، نصیب انسان می شود، خسارت نسبت به انسانیت است. انسانیت انسان در اسارت جهل و ناآگاهی تباه می شود، آدم جاهل حتما به لحاظ انسانی آسیب می بیند و مزه انسانیت و کمال انسانی را نمی چشد.
از طرفی نیز جهل و نادانی ریشه تمام پلیدی ها و رزایل اخلاقی است، در قرآن کریم آمده است: وَ یَجْعَلُ الرِّجْسَ عَلَی الَّذینَ لا یَعْقِلُون؛ خداوند پلیدی را بر آنها قرار داد که تعقل نمی کنند.
اگر به این باور برسیم که همه خوبی ها و سعادت انسان در علم و آگاهی است و دانش است که عقل انسان را تا کمال نهایی هدایت می کند، به این باور خواهیم رسید که ریشه تمام بدی ها و بدبختی های انسان در جهل و بی خبری از حقایق عالم خواهد بود.
از روایات نیز استفاده می شود که عقل بهترین دوست انسان و حجت درونی است که به کمک حجت بیرونی انسان را تا بهشت رهبری می کند. العقل ما عبد به الرحمان و اکتسب به الجنان. همچنان که جهل بدترین دشمن انسان است و باعث شقاوت او در دنیا و آخرت می گردد.
آدم جاهل حتما در شناختن راه درست زندگی، دچار اشتباه و خطا و گمراهی می شود. امام صادق (ع) فرمودند: العامِلُ عَلى غَیرِ بَصیرَةٍ کالسّائرِ عَلى غَیرِ (ال) طَریق ، فَلا یَزیدُهُ سُرعَةُ السَّیرِ إلاّ بُعدا؛ کسى که بدون بینش و آگاهى عمل کند، چون کسى است که در بیراهه رود. او هر چه بیشتر بشتابد [از راه اصلى ]دورتر مى شود.
جهل به حقیقت و ضعف عقلانیت، باعث می شود انسان اسیر و بنده غیر خدا شود و در برابر قدرت های زورگو و ستمگر کرنش کند.
ریشه کفر و شرک نیز در جهل قرار دارد و کسی که حقایق عالم را به درستی می شناسد، هرگز به کفر و شرک دچار نمی شود.
علم به حقایق هستی باعث می شود که انسان عاقلانه تصمیم بگیرد و اسیر شهوت و غضب و نفسانیت خود نشود و گناه نکند، در حالی که جاهل اسیر شهوت و غضب خود است و قادر نیست خود را از گناهان به‌دور دارد. اگر اولیای خدا معصوم بودند و به سمت سوی گناه و عصیانگری نمی رفتند، به خاطر این بود که بر حقایق عالم اشراف علمی و شهودی داشتند.
از نظر اجتماعی نیز امروزه نظام کفر و شرک جهانی و سرمایه داری بر جهل مردم حکومت می کند. نا آگاهی بشر، باعث شده تا انسان در طول تاریخ همواره اسیر نظام های سلطه باشد و عبد و بنده سرمایه داران و حاکمان جور گردد.
سوال: چرا دشمنان با صدور انقلاب و بیداری اسلامی مخالف اند؟ چون انقلاب اسلامی بر تفکر منطقی و شناخت عمیق از حقیقت استوار شده است و مردم نیز به طور طبیعی تشنه حقیقت اند و اگر فکر انقلاب صادر شود مردم بیدار می شوند، بر علیه نظام سلطه می شورند و آنها را در معرض نابودی قرار می دهند؛ به همین دلیل امروزه سرمایه داری غرب به شدت با آگاه شدن مردم نسبت به حقیقت مخالف است و به همین دلیل با انقلاب اسلامی ایران مبارزه می کند.
تفکر نسبیت حقیقت که تفکر غربی بدان معترف است، مبارزه ای بنیادین با شناخت حقیقت برپا نموده و باعث شده انسان ازدست یابی به حقیقت ناامید شود و جهل و سلطه را بپذیرد و فضای کفر و شرک قدیم و سکولار جدید، هر دو بر اساس جهل و عدم آگاهی به حقیقت، شکل گرفته است، اما فضای توحید فضای علم و آگاهی و باور عمیق به حقایق زندگی است.
در نظام اسلامی هر قدر مردم آگاه تر و بصیرتر باشند، بهتر از آن دفاع می کنند و این برای پایداری نظام مفید تر است، اما بیداری و آگاهی درست همان چیزی است که نظام شرک و سلطه را از هم می پاشد. همیشه استعمار گران و ظالمان از جهل مردم سوء استفاده کرده اند و از این طریق آنها را به بند کشیده اند.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد