بزرگنمایی کشتار ایرانیان توسط اعراب تازه مسلمان

جواب اجمالی : در باره تاریخ و منابع تاریخی باید مستند سخن گفت و از بیان نکات عاطفی و احساسی دوری جست . این روزها در باره حمله اعراب به ایران و ایرانیان و قتل و غارت ایرانیان زیاد سخن گفته می شود که نشان از عرب ستیزی و اسلام ستیزی دارد . در متن چند نکته را اشاره کردید :
1 . منابع تاریخی در بعضی جاها گفته اند ایرانیان با اغوش و گرمی و از روی رضایت اسلام را می پذیرفتند.؟
بلی، خیلی از مناطق ایران بدون جنگ و مقاومت فتح شد، وبخاطر مشکلات شدید داخلی کشور و تبعیض طبقاتی حاکم در ایران عده قابل توجهی از ایرانیان با آغوش باز اسلام را پذیرفتند، باید توجه کرد که فتح ایران در چندین مرحله و طی سالیان محقق شده لذا عملکرد مسلمانان در مراحل مختلف فرق می‌کرده است هرجا افراط و خونریزی در بین مردم عادی و غیرنظامیان بوده است به هیچ‌وجه قابل تطهیر و دفاع نیست، اما امروزه برخی دشمنان جهت اغراض خصمانه خود نسبت به اسلام و نیات پلیدشان در حال بزرگنمایی و بدبین کردن جامعه نسبت به اسلام عزیز هستند لذا در این خصوص به شدت در حال فعالیت تبلیغی هستند.

2. ولی هیچ کس نیست از ظلم و جنایت و خونریزی و سفاکی اعراب مهاجم در منبع اش سخنی به میان آورده باشد. ؟
غیر از برخی مناطق در عراق که نقطه شروع جنگ بود آنچنان که در برخی منابع تاریخی از روی تعصب آمده است اعراب ظلم و جنایت نشان ندادند و این بزرگنمایی از جعلیات تاریخ که توسط دشمنان و ایران پرستان و ملی گرایان افراطی برجسته می‌شود . اشاره شد که اکثر مناطق ایران با صلح و بدون جنگ فتح شد .
3. یعنی دروغ است که اعراب به قران بسنده کرده و کتاب هایی غیر ان را به اتش کشیدند؟
بلی افسانه کتاب سوزی در ایران و مصر توسط اعراب (مسلمانان) بزرگ‌نمایی غیرمتعارفی است که آنچنان قابل اعتنا نیست، با این همه تلاش قرآن و اسلام بر علم آموزی ، چگونه ممکن است اعراب ( مسلمانان ) کتاب های ایرانیان را آتش بزنند ؟

4. مردمان را به اسارت و بردگی می گرفتند،حتی از لشکرکشی سران اموی دیگر حاکم ستیزجویشان می خوانید که پس فتح دیاری مدافعان را گردن می زند و با خونشان گندم ارد کرده و نان می خوردند!؟
اشاره شد که کشتار و قبل و غارت ایرانیان توسط اعراب نوعی بزرگنمایی نامتعارف است چه رسد به اینکه با خون ایرانیان گندم آرد کنند و خمیر سازند و نان درست کنند، البته برخی افراط‌کاری اعراب تازه مسلمان در مبارزه و جمع کردن غنائم که مخالف روح اسلام و مکتب اهل‌بیت علیهم‌السلام بوده است قابل دفاع نیست.
5. غیر از این بود ایرانیها به اهل بیت پناه نمی بردند؟
پناه بردن ایرانیان به اهل بیت ع و معارف اهل بیت دلایل متعددی داشت که از جمله آنها محبت اهل بیت ع ، معارف اهل بیت , علوم اهل بیت ع و سیاست برتری نژادی برخی از اعراب به خصوص امویان و… بوده است .
6. ایا با وجود چنین جسارت هایی به ان دسته از مردمی که با پرداخت جزیه بر ایین و مسلک خود باقی ماندند حق می دهید.هرچه باشد همه خوش شانس نبودند که گذرشان به اهل بیت بیافتد.؟
جزیه از احکام اسلام است ، و ربطی به اعراب ندارد . ارادت ایرانیان به اهل بیت ع ربطی به جزیه ندارد . به برخی از علل علاقه ایرانیان به اهل بیت ع در بالا اشاره شد .
توضیح بیشتر :
در باره جنایات !!! اعراب در حمله به ایران دروغ بزرگی است که در برخی از منابع تکرار می شود .
متأسفانه درباره فتح ایران توسط مسلمانان، بویژه در این اواخر، تهمت‌ها و مطالب خلاف واقع زیادی مطرح شده است. این مطالب، گاهی با هدف اسلام‌ستیزی به طور غیر مستقیم و گاهی بر اثر خصلت‌های نژادپرستانه و با انگیزه عرب‌ستیزی صورت می‌گیرد؛ از این‌رو لازم است برای کشف حقیقت درباره مسائل مطرح شده، به کتاب‌های معتبر تاریخی مراجعه شود و به مجرّد شنیدن داستان یا جریانی، آن‌را نپذیرفت.
شبهه کشتار ایرانیان توسط اعراب از کدام منبع شروع شد ؟
شبهه کشتار اعراب توسط ایرانیان توسط «فارسنامه ابن بلخی» شروع شد .
شبهه پیرامون شورش مردم اصطخرمی باشدکه نقل شده امام دستوردادکه مردم راسرکوب کنندوکشتارزیادی انجام دادندکه این مطلب معتبرنیست واین چنین بیان شده است که منابع تاریخی و جغرافیایی اشاره به واقعۀ شورش مردم شهر اصطخر فارس، در دورۀ خلافت حضرت علی(ع) نموده اند. اما در میان بعضی از منابع مانند «فارسنامه ابن بلخی» اشاره به کشتار شورشیان توسط عبد الله بن عباس و زیاد بن ابیه کرده اند. با بررسی دقیق گزارش های مزبور در می یابیم که شورش مردم در شهر اصطخر در این دوره بیش از یک بار به وقوع نپیوسته است. در این واقعه امام علی(ع) با مشورت ابن عباس که در این زمان والی منطقه بود، زیاد ابن ابیه را به منظور فرونشاندن غائله یاد شده به آن ناحیه مأمور نمودند. زیاد ابن ابیه اگر چه دارای سوابق آن چنانی بود، اما در این مأموریت با درایت توانست شورش را بدون خونریزی مهار ساخته و با مردم آن سامان به ملاطفت رفتار نماید. از این رو، مردم فارس او را به انوشیروان تشبیه نمودند. ضمن این که در این بررسی سستی گزارش ابن بلخی نیز که مستندی نداشته و برخی از منابع به تبع او آن را نقل نموده اند، روشن می شود.
بنابر نقل طبری، ابن اثیر، ابن خلدون، ابن کثیر و…. زمانی که ابن حضرمی کشته شد، اهل فارس و کرمان سر به شورش برده و والیان خود را بیرون راندند. حضرت علی(ع) در این مورد که چه کسی را برای سروسامان دادن به اوضاع روانۀ آن منطقه کند با برخی به مشورت نشست. یکی از یاران حضرت به نام جاریة بن قدامه، زیاد بن ابیه را برای این منظور پیشنهاد داد. حضرت علی(ع) نیز با پذیرش این پشنهاد به ابن عباس دستور داد تا ولایت فارس را به زیاد سپرده و او را به همراه سپاهی به آن ناحیه روانه سازد. زیاد پس از حضور در فارس و بررسی اوضاع سیاسی و اجتماعی منطقه و با سیاست زیرکانه ای که به کار بست، توانست بدون جنگ و خونریزی بر فارس مسلّط شود. منابع یاد شده تصریح دارند که زیاد با مردم آن سامان با عدالت و رعایت امانت رفتار نمود.[1]با استفاده از گزارش فوق باید به دو نکتۀ اساسی اشاره کرد: نخست این که، زیاد بن ابیه در تسلّط بر فارس نه تنها با شورشیان آن سامان نجنگید، بلکه با زیرکی و استفاده از روش های مسالمت آمیز توانست بر اوضاع به هم ریخته آن سامان چیره شود. نکتۀ دیگر، در بارۀ تشبیه زیاد بن ابیه به انوشیروان است. باید گفت آنچه از گزارش های تاریخی استفاده می شود آن است که تشبیه نمودن زیاد به انوشیروان توسط مردمان فارس -بر خلاف ادعای در این پرسش- به جهت نرمش، مدارا و عدل او بوده است.[2]مسئلۀ دیگری که در این قسمت باید به آن پرداخت؛ بررسی ادعای سرکوب شورش ایرانیان توسط عبد الله ابن عباس است که در فارسنامه ابن بلخی به آن اشاره شده است.
در بررسی منابع تاریخی سندی که دلالت بر سرکوب و کشتار شورشیان فارس توسط عبدالله بن عباس کند، دیده نمی شود. شاید منشأ این ادعا آن باشد که عبد الله بن عباس در زمان خلافت حضرت علی(ع) به ولایت بصره گماشته شد و تا زمانی که آن حضرت به شهادت رسید در این مسند قرار داشت.[3] در آن دوره بصره و کوفه دو مرکز مهم به شمار می آمدند که سایر مناطق همجوار، تحت اشراف این دو مرکز اداره می شدند. از آن جمله اداره مناطقی از ایران مانند خوزستان و فارس به عهدۀ استاندار و والی بصره بود. حضرت علی(ع) در واقعۀ شورش برخی از مردم آن ناحیه بعد از مشورتی که با برخی از یاران خود نمودند به ابن عباس دستور دادند تا زیاد بن ابیه را به فرمانداری فارس بگمارد.[4] لذا زمانی که نام عبدالله بن عباس در خصوص این واقعه؛ یعنی شورش مردم فارس و تسخیر آن در تواریخ به میان می آید،[5] به این جهت است که وی استاندار منطقه بوده و زیاد بن ابیه از کارگزاران تحت نظر او به شمار می آمد.
امّا در مورد انتساب کشتار ایرانیان توسط ابن عباس که در فارسنامه ابن بلخی مطرح گردیده است؛[6] باید به این نکته توجه داشت که منابع اصلی فارسنامه ابن بلخی که در سال 510 ق نگاشته شده است، «تاریخ طبری»، «سنی ملوک الارض و الانبیاء» و «المسالک و الممالک اصطخری» است و در این سه کتاب تاریخی گزارشی به این شکل ذکر نشده است، مگر این که این سخن نیکلسن را بپذیریم که ابن بلخی شنیده ها و دریافت های خود را نیز بر کتابش می افزوده است،[7] که در این صورت پذیرفتن این دسته از گزارش ‌ها از ابن بلخی خالی از اشکال نخواهد بود.
باید اضافه کرد که برخی از منابع متأخر نیز مانند «جغرافیای حافظ ابرو» این واقعه را بی هیچ کم و کاستی از ابن بلخی نقل نموده اند.[8]با این‌حال، نمی‌توان برخی از کارهای مغایر با دستورات اسلامی را که برخی اوقات در این فتوحات انجام شده، نادیده گرفت و از آنها چشم‌پوشی کرد. اما باید توجه داشت که نباید خطاهای برخی افراد را که در سپاه اسلام بودند و با انگیزه‌های غیر الهی در جنگ شرکت داشته‌اند، به اسلام نسبت داد. بلکه به جای این‌که اسلام مورد سرزنش قرار بگیرد، باید آن افراد به دلیل رعایت نکردن دستورات اسلامی مذمت شوند. یکی از این موارد، اقدام سعید بن عاص در نیرنگ زدن به کسانی بود که در محاصره‌اش قرار داشتند. افرادی که تحت محاصره او قرار گرفته بودند، از او امان خواستند تا خود را تسلیم کنند. سعید به آنان امان داد و گفت: یک نفر از شما را نخواهم کشت. وقتی محاصره شده‌گان خود را تسلیم کردند، او با استفاده از آن حرف دو پهلویی که زده بود، همه را کشت و فقط یک نفر را زنده نگه داشت.
در نتیجه از آنچه گفته شد روشن می شود که:
1. شورش برخی از ایرانیان در منطقه اصطخر فارس در زمان حضرت علی(ع) یک بار بیشتر واقع نشده است.
2. این شورش با درایت کامل زیاد بن ابیه بدون خونریزی مهار گردید.
3. گزارش کشتار مردم در این واقعه درست نیست، و سند معتبر و محکمی ندارد.
………………………………………………………………………………………….
[1]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج 5، ص 138، دار التراث، بیروت، چاپ دوم، 1387ق؛ ابن جوزی، عبد الرحمن، المنتظم، ج 5، ص 159، دار الکتب العلمیة، بیروت، چاپ اول، 1412ق؛ ابن اثیر، عزالدین، الکامل، ج 3، ص 382، دار صادر- دار بیروت، بیروت 1385ق؛ ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج 7، ص 320، دار الفکر، بیروت، 1407ق؛ ابن خلدون، عبد الرحمن،تاریخ ابن خلدون،ج 2، ص 644، دار الفکر، بیروت، چاپ دوم، 1408 ق؛ ابن اثیر، عز الدین، أسد الغابة، ج 2، ص 318، دار الفکر، بیروت، 1409ق.
[2]. ابن کثیر، اسماعیل بن عمر، البدایة و النهایة، ج 7، ص320؛ المنتظم، ج 5 ،ص 159؛ طبری، محمد بن جریر تاریخ الطبری، ج 5، ص 137.
[3]. طبری، محمد بن جریر، تاریخ الطبری، ج 6، ص 2698، ترجمه ابو القاسم پاینده، اساطیر، تهران، چاپ پنجم، 1375ش ؛ ابن خلدون عبد الرحمن، تاریخ ابن خلدون، ج 1، ص 639، ترجمه آیتى، عبد المحمد، مؤسسه مطالعات و تحقیقات فرهنگى، چاپ اول، 1363ش.
[4]. ابن اثیر، عز الدین، الکامل، ج 3، ص 382.
[5] . بلاذری، احمد بن یحیی، فتوح البلدان، ج 2، ص 543، ترجمه محمد توکل، نشر نقره، تهران، چاپ اول، 1337ش.
[6]. ابن بلخی، فارسنامه، ص 289، سازمان چاپ و انشارات وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، شیراز، چاپ اول، 1374ش.
[7]. ابن بلخی، فارسنامه، ص 3.
[8]. حافظ ابرو، شهاب الدین عبد الله خوافى ، جفرافیاى حافظ ابرو، ج 2، ص 106، میراث مکتوب ، تهران ، چاپ اول، 1375ش .
برای مطالعه بیشتر به منابع زیر مراجعه نمایید :
– مدخل دائره المعاف ها و دانشنامه ها در باره جنگ های ایران و اعراب
– کارنامه‌ی اسلام، دکتر عبدالحسین زرین کوب.
– خدمات متقابل اسلام و ایران، شهید مرتضی مطهری؛
– تاریخ ایران از آغاز اسلام تا پایان صفویان، رسول جعفریان
– تاریخ ایران اسلامی از پیدایش اسلام تا زوال حکومت صفویه رسول جعفریان
– بلاذری، فتوح البلدان، ترجمه آذرتاش آذرنوش، تهران، سروش، ۱۳۶۴ش، چاپ دوم،
– طبری، تاریخ الامم و الملوک، (ترجمه ابوالقاسم پاینده، تهران، اساطیر، ۱۳۶۴ش،
– یعقوبی، تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آیتی، تهران، علیم و فرهنگی، ۱۳۶۲ش،.
– حسین مفتخری و حسین زمانی، تاریخ ایران از ورود مسلمانان تا پایان طاهریان، تهران، سمت، ۱۳۸۱
– برتولد اشپولر، تاریخ ایران در قرون نخستین اسلامی، ترجمه جواد فلاطوری، تهران، علمی وفرهنگی، ۱۳۶۴ش،
– آژند، یعقوب (۱۳۸۵). ایران باستان. تهران: انتشارات مولی.
– زرین‌کوب، عبدالحسین. تاریخ ایران بعد از اسلام. چاپ سوم. تهران: انتشارات امیرکبیر ۱۳۶۲

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد