سابقه کمک مالی به دوستان یا دشمنان در صدر اسلام

به عنوان مقدمه، توجه به این نکته ضروری است که چنین قضیه ای، قضیه ای عُقَلایی است و اساسا در مسائل عُقلاییِ این چنینی که به صورت کلی مورد تایید شرع قرار دارند، الزامی به ارجاع به شرع وجود ندارد. چنانکه عبارت مشهور «دوستِ دوستِ من، دوست من است و دشمنِ دشمنِ من، دوست من است و …» نیز عُقلایی بودن آن را می رساند.اما از آنجا که عملکرد رسول خدا صلوات الله علیه و آله و اهل بیت علیهم السلام مطابق عقل و عُقلایی بوده است، طبیعتا می توان نمونه هایی از عملکردهای این چنینی در سیره و رفتار ایشان پیدا کرد که در ادامه به برخی از آنها اشاره می شود. البته طبیعتا با جستجوی بیشتر می توان نمونه های دیگری نیز یافت.به عنوان یک قاعده کلی در موضوع سوال شما، باید عرض شود که این آیه کریمه قرآن «وَ إِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنینَ اقْتَتَلُوا فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما فَإِنْ بَغَتْ إِحْداهُما عَلَى الْأُخْرى فَقاتِلُوا الَّتی تَبْغی حَتَّى تَفی ءَ إِلى أَمْرِ اللَّهِ فَإِنْ فاءَتْ فَأَصْلِحُوا بَیْنَهُما بِالْعَدْلِ وَ أَقْسِطُوا إِنَّ اللَّهَ یُحِبُّ الْمُقْسِطین » (حجرات، 9) مویدی است بر این که، اگر میان دو گروه از مومنان درگیری روی داد و جنگی در گرفت، تا جایی که ممکن است باید به اصلاح میان آن دو پرداخت، اما اگر اصلاح نتیجه نداد و یکی بر دیگری بغی و ظلم کرد، باید به کمک گروه دیگر رفت (فقاتلوا التی تبغی). این دستور و امر الهی که باید با این گروه ظالم جنگید، امر به کمک رسانی به گروه مظلوم است. (البته آیه امر به جنگیدن کرده است، اما جنگیدن می تواند با کمک تسلیحاتی یا مالی نیز صورت پذیرد.) از سوی دیگر نیز، امثال روایت «قَالَ رَسُولُ اللَّهِ ص: مَنْ أَصْبَحَ لَا یَهْتَمُّ بِأُمُورِ الْمُسْلِمِینَ فَلَیْسَ بِمُسْلِمٍ» (کافی، ج2، ص163) که بسیار زیاد هم هستند، از اهمیت این امر خبر می دهند؛ چنانکه کمکهای کشور ما نیز عمدتا به برادران مسلمان در کشورهای دیگر است.
اما برخی نمونه های تاریخی عمل به این دستورات کلی نیز وجود دارد. به عنوان مثال: در ماجرای جنگ خندق که یورش به مدینه و محاصره آن بسیار هراس انگیز بود، به ویژه که پیمان شکنی یهودیان بنی قریظه مسلمانان را در وضع بسیار دشواری قرار داده بود؛ پیامبر صلوات الله علیه و آله بر آن شد تا میان صفوف مشرکان جدایی بیفکند؛ از این رو تصمیم گرفت تا با غَطَفان وارد مصالحه شود و آن قبیله را از صف دشمنان خارج سازد. از این رو به رئیسان آن قبیله (عیینه بن حِصن الفزاری و حارث بن عوف المرّی) پیشنهاد کرد تا با دریافت ثلث (یک سوم) محصول خرمای مدینه، از محاصره مدینه دست بردارند و با افراد قبیله شان از آنجا بازگردند. (ر.ک: کتاب بررسی تاریخی صلح های پیامبر ص، نوشته دکتر حامد منتظری مقدم، ص92؛ واقدی، المغازی، ج2، ص477؛ حلبی، انسان العیون، ج2، ص640)
هرچند در ادامه و گفت و گو با ایشان، (به دلیل مخالفت برخی از انصار) این تصمیم به عمل کشیده نشد، اما نشان از اراده رسول خدا صلوات الله علیه و آله برای انجام این کار (یعنی کمک مالی به یک طرف از دشمنان و معارضان خویش) جهت خلاصی از فشار طاقت فرسای جنگ خندق است و جواز چنین کاری را نشان می دهد.
نمونه دیگر، که البته شاهد برای کمک مالی نیست، اما کمک اجتماعی، امنیتی و نظامی را در عملکرد رسول خدا صلوات الله علیه و آله می رساند، کمک به قبیله خزاعه است. خزاعه که هم پیمان رسول خدا ص و مسلمانان بودند، در ماجرای صلح حدیبیّه، این هم پیمانی را علنی ساختند. از آنجا که یکی از مفاد صلح حدیبیّه عدم تعرض دو طرف به قبایل هم پیمان طرف مقابل بود، قریش با کمک رسانی به قبیله بنی بکر در جنگ با خزاعه، این شرط را زیر پا نهاد و عملا صلح حدیبیّه را نقض کرد. پس از استمداد خزاعه از رسول خدا صلوات الله علیه و آله، ایشان در حمایت از خزاعه، دست به اقدام نظامی زد و با جمع آوری سپاه ده هزار نفری، رهسپار مکه گردید و بدین گونه مکه قلب شرک، فتح شد. این حرکت، طبیعتا برای سپاه اسلام، هزینه های مالی بسیاری نیز دربر داشته است. (ر.ک: کتاب بررسی تاریخی صلح های پیامبر ص، نوشته حامد منتظری مقدم، ص137-140؛ ابن هشام، السیره النبویه، ج2، ص390-396؛ واقدی، المغازی، ج2، ص784، 788، 792-794)

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد