اینستاگرام علوم غریبه : zodiac720@

صدقه امام علی(ع) در رکوع نماز

اوّلاً: آنچه باعث بطلان نماز می‌شود انجام فعل کثیر و متفاوتی است که منافی با نماز باشد، آنهم برای کسی که احکام نماز را نمی‌داند و باید یاد بگیرد، نه کسی چون علی(ع) که خود صاحب شریعت است .
ثانیا: شنیدن صدای درخواست کننده و کمک به او، پرداختن به امور غیر خدایی نیست. آنچه در نماز مطلوب نیست، سرگرمی به امور غیر خدایی است. از آن جا که قلب پاک امام علی علیه السلام در برابر اظهار نیاز درخواست کنندگان حساس بود، کم‌ترین نکته ای دراین خصوص برای ایشان جلب توجه می نمود .
در واقع حضرت علی علیه السلام با این کار عبادتی را با عبادت دیگر در آمیخت. در حال نماز زکات داد و به فقیر انفاق نمود. هر دو کار برای خدا و در راه نزدیکی به او بود. به همین دلیل است که قرآن کریم، این عمل را به بهترین وجهی تأیید کرده و ستوده است؛ «انما ولیکم الله ورسوله والذین آمنوا الذین یقیمون الصلاة ویؤتون الزکاة وهم راکعون»؛ «سرپرست و ولی شما، تنها خداست و پیامبر او و آن‌ها که ایمان آورده‌اند. همان‌ها که نماز را برپا می‌دارند و در حال رکوع زکات می‌دهند» (1). اگر این عمل نشانه غفلت و دوری از یاد خدا بود، قرآن آن را به عنوان یک کار با ارزش تلقی نمی کرد.
ثالثا: حالات پیامبران، امامان و اولیای خداوند که همیشه خود را در محضر خدا می‌بینند، در همه حال و حتی در حال نماز، از نظر ما به عنوان یک ناظر خارجی همیشه به یک شکل و یک حالت نیست. گاهی با حفظ حضور قلب، به عالم کثرت و مظاهر مادی هم توجّه دارند و از آن ها غافل نیستند. اگر مسئله ای پیش آید، در صورت لزوم واکنش نشان می دهند. اعطای انگشتر به فقیر و مستمند توسّط امام علی علیه السلام در هنگام نماز، یکی از نمونه های بارز همین حالت است.
نظیر این حالت را از پیامبر گرامی اسلام صلوات الله علیه و آله و دیگر امامان اهل بیت علیهم السلام هم نقل کرده اند:
مرحوم کلینی چنین روایت می کند: عَلِیُّ بْنُ إِبْرَاهِیمَ عَنْ أَبِیهِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْمُغِیرَةِ عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سِنَانٍ عَنْ أَبِی عَبْدِ اللَّهِ ع قَالَ: صَلَّى رَسُولُ اللَّهِ ص بِالنَّاسِ الظُّهْرَ فَخَفَّفَ فِی الرَّکْعَتَیْنِ الْأَخِیرَتَیْنِ فَلَمَّا انْصَرَفَ قَالَ لَهُ النَّاسُ هَلْ حَدَثَ فِی الصَّلَاةِ حَدَثٌ قَالَ وَ مَا ذَاکَ قَالُوا خَفَّفْتَ فِی الرَّکْعَتَیْنِ الْأَخِیرَتَیْنِ فَقَالَ لَهُمْ أَمَا سَمِعْتُمْ صُرَاخَ الصَّبِیِ . (2)
مشابه همین را شیخ صدوق در علل الشرایع و علامه مجلسی در بحارالأانوار نیز نقل کرده اند:
در یکی از روزها که پیامبر صلوات الله علیه و آله به نماز اشتغال داشت و اصحاب هم به وی اقتدا کرده بودند، در هنگام نماز، کودکی شروع به گریستن نمود، حضرت نمازش را به سرعت به پایان رسانید، بعد از نماز علت این کار را از حضرت جویا شدند، فرمود: «أو ما سمعتم صراخ الصبی؛(3) آیا فریاد بچه را نشنیدید؟!» یعنی نماز را به سرعت به پایان رساندم تا این که مادر کودک هر چه زودتر به دادش برسد و او را ساکت نماید.
و گاهی هم چنان غرق در عالم ملکوت و معنا می‌شوند که به جز ذات پاک کبریایی، گویا چیزی نمی بینند، و همه ارتباطات دیگر به غیر خدا و آن چه در اطراف شان رخ می دهد، قطع می‌شود؛ حتی از بدن خود نیز غافل می شوند. انگار که دستگاه حواس ظاهری آنان در هنگام جذبه عشق و عرفان ربانی، از فعالیت خویش باز می ماند و آن چه را مربوط به بدن شان می شود، احساس نمی کنند.
شبیه این، جریان حضرت یعقوب است. فرزندش حضرت یوسف(ع) به جفای برادران در چاهی در نزدیکی کنعان انداخته شد، حضرت یعقوب(ع) متوجّة این امر نشد. بعد از گذشت سال های متمادی، حضرت یوسف عزیز مصر شد، برادران نزد یوسف رفتند و از مصر پیراهن فرزند گمشده یعقوب، یوسف را با خود آوردند. قرآن می گوید: «فلمّا فصلت العیر قال أبوهم انی لأجدُ ریح یوسف؛(4) هنگامی که کاروان فرزندان یعقوب از مصر حرکت کرد، یعقوب که در کنعان بود گفت: من بوی یوسف را استشمام می کنم.»
سعدی شاعر نامدار، این دو حادثه را با هم مقایسه می‌کند و می‌پرسد که چگونه شد. حضرت یعقوب در هنگامی که فرزندش یوسف را در نزدیک محل زندگیش در کنعان به درون چاه انداختند، متوجّه نشد، امّا پیراهن یوسف را از مصر استشمام نمود؟!
یکی پرسید از آن گم گشته فرزند
که ای روشن روان پیر خردمند
زمصـرش بوی پیـراهن شنیــدی
چرا در چاه کنعــانش ندیدی؟
سپس خود پاسخ را چنین می‌دهد:
بگفتا حال ما برق جهان است
گهی پیدا و دیگر گه نهان است
گهـــی بر طارم اعلی نشینم
گهـــی بر پشت بام خود نبینم (5)
پس حالات روحی و معنوی انبیا و اولیا هم مختلف و متفاوت بوده است. چه بسا حالات حضرت علی در نماز های واجب و در خلوت های شان با وقتی که در مسجد و در جمع مردم نماز مستحبی می خواندند، متفاوت باشد .
پی نوشت ها:
1. مائده، آیه55.
2. کافی، ج6، ص48.
3. مجلسی، بحارالانوار، ج 88، ص 93؛ شیخ صدوق، علل الشرایع، ج 2، ص40
4. یوسف، آیه98.
5. کلیات سعدی، ص53.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد