پس از سقیفه چه کسانی با علی(ع) بیعت کردند ؟

جواب اجمالی :
در باره حوادث پس از ارتحال پیامبر(ص) و کیفیت ماجرای بیعت و… در منابع اختلاف وجود دارد .
امام علی(ع) به دلایل مصالحی از حق خود در قبال حاکمیت و حکومت گذشت و صبر را تحمل کرد . خطبه سوم نهج البلاغه
اما در باره بیعت یا عدم بیعت اصحاب خاص و بنی هاشم، اجمالا برخی از اصحاب و بنی هاشم با خلفا بیعت نکردند در تعداد اسامی آنها اختلاف است اما فقط نام سلمان، ابوذر، مقداد، و زبیر را در عدم بیعت با خلفا را ذکر کردند . و علی(ع) و فاطمه زهرا(س) بارها به در خانه اصحاب و یاران برای حق خواهی مراجعه کردند .
1. این رفتن به چه کیفیتی و چند بار بوده و تعداد صحابه چند نفر بوده است؟
این که این رفتن به چه کیفیتی و چند بار و تعداد خانه ها و تعداد اصحاب مشخص نیست . اما تعداد را بارها و زمان را شبها و تعداد خانه ها و تعداد اصحاب را تا 40 نفر ذکر کرده اند .
2. در نهایت چه کسانی حاضر شدند با مولا بیعت کنند و ابوبکر را خلیفه محسوب نکردند؟
ظاهرا تعداد اندکی از بنی هاشم و غیر بنی هاشم همانند زبیر ( پسر عمه علی ع ) ار بیعت با خلفا سر باز زدند . اجمالا برخی از اصحاب و بنی هاشم با خلفا بیعت نکردند در تعداد اسامی اختلاف است اما فقط نام سلمان، ابوذر، مقداد، و زبیر را در عدم بیعت با خلفا را ذکر کردند .
3. تراشیدن موی سر به نشانه حمایت در منابع معتبر هست و چند نفر به ان عمل کردند؟
این که تراشیدن سر نشان از اعتراض باشد قطعی نیست اما مرسوم بود معترضان سر خود را می تراشیدند . و ظاهرا تعداد کمی به آن اقدام کردند .
4. افرادی چون اسامه که از طرف پیامبر فرمانده لشکر شده بود و نیز انس بن مالک و حسان بن ثابت چه سرنوشتی در این باره پیدا کردند؟
در باره پایان افرادی مثل اسامه بن زید و انس بن مالک و حسان ابن ثابت هم اختلاف است .
اجمالا هر سه با خلفا بیعت کردند و با علی ع بیعت نکردند . در زمان خلافت علی هم بار علی(ع) همراهی نکردند بلکه هر سه از حضور در جنگ های زمان علی(ع) سرپیچی کردند و هر سه پس از علی(ع) با معاویه بیعت و همراهی کردند .
در تاریخ وفات هر سه اختلاف است اما هر سه پس از علی(ع) زنده بودند .
توضیح بیشتر :
در باره عدم بیعت با علی(ع)
بیعت تحمیل شده با یادی از خویشان:
فَنَظَرْتُ فَإِذَا لَیْسَ لِی رَافِدٌ وَلَا مَعِی مُسَاعِدٌ إِلَّا أَهْلُ بَیْتِی فَضَنِنْتُ بِهِمْ عَنِ الْهَلَاکِ؛ وَلَوْ کَانَ لِی بَعْدَ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَآلِهِ عَمِّی حَمْزَةُ وَأَخِی جَعْفَرٌ لَمْ أُبَایِعْ کَرْهاً وَلَکِنِّی بُلِیتُ بِرَجُلَیْنِ حَدِیثِی عَهْدٍ بِالْإِسْلَامِ الْعَبَّاسِ وَعَقِیلٍ، فَضَنِنْتُ بِأَهْلِ بَیْتِی عَنِ الْهَلَاکِ، فَأَغْضَیْتُ عَیْنِی عَلَى الْقَذَى، وَتَجَرَّعْتُ رِیقِی عَلَى الشَّجَى وَصَبَرْتُ عَلَى أَمَرَّ مِنَ الْعَلْقَمِ، وَآلَمَ لِلْقَلْبِ مِنْ حَزِّ الشِّفَار.(کشف المحجة لثمرة المهجة، ص249؛ بحار الأنوار، ج 30 ص 15)
امیر مؤمنان فرمود: نگاه کردم که نه کمک کارى دارم و نه یارى کننده‌ای؛ پس خواستم که خاندان خود را از نابودى حفظ کنم؛ و اگر براى من پس از رسول خدا عمویم حمزه و جعفر بودند با زور بیعت نمى‌کردم؛ ولیکن من مبتلا به دو نفر تازه مسلمان شدم؛ عباس و عقیل؛ پس خواستم که خاندان خود را از نابودى حفظ کنم؛ چشم خود را با وجود خار(در آن) بستم و آب دهان را با وجود تیغ فرو بردم و بر چیزى تلخ تر از علقم (گیاهى تلخ) صبر کردم؛ و بر چیزى درد آور تر از تیغ براى قلب، صبر نمودم.
شکوة علی علیه السلام از کمی یاران:
اشعث بن قیس که از سخن علی علیه السّلام خشمگین بود گفت: اى پسر ابوطالب! چرا هنگامى که افرادى از تیم بن مرّة و بنى عدى بن کعب و پس از آنان بنو امیه با ابوبکر بیعت کردند، نجنگیدى و شمشیر نزدى؟ و از هنگامى که به عراق آمده اى در هر سخن و خطبه اى که با ما داشته اى نبوده که در پایان آن پیش از به زیر آمدن از منبر نگویى که: «به خدا سوگند! من از خود مردم به آنان سزاوارترم، از پگاه درگذشت رسول خدا هماره به من ستم شده است»؛ پس چرا در دفاع از حقت شمشیر نزدى؟!
علی علیه السلام فرمود: اى پسر قیس! گفتى و حال پاسخ را بشنو؛ این ترس و فرار از مرگ نبود که مرا از آن بازداشت، من بیش از هر کسى مى دانم که آنچه نزد خداوند است برایم از دنیا و آنچه در آن است بهتر مى باشد؛ ولى آنچه مرا از شمشیر کشیدن بازداشت وصیت و پیمان رسول خدا با من بود. رسول خدا صلّى اللَّه علیه و اله و سلّم مرا از آنچه امّت پس از حضرتش با من خواهند کرد خبر داده بود؛ بنابراین هنگامى که کردار امت را با خود دیدم بیش از آنچه از پیش مى دانستم که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم به من گفته بود، نبود. گفتم: اى رسول خدا! آنک که چنان شود چه وصیت و سفارشی به من دارید؟
فرمود: «اگر یارانى یافتى با آنان جهاد کن و اگر نیافتى دست نگهدار و خون خویش حفظ کن تا که براى برپایى دین و کتاب خدا و سنت من یارانى بیابى»
رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم مرا خبر داد که به زودى امّت مرا رها خواهند کرد و با فردى جز من بیعت خواهند نمود و جز مرا پیروى خواهند کرد. رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم مرا خبر داد که من نسبت به او مانند هارونم نسبت به موسى، و اندکى پس از حضرتش سرنوشت امّت همانند هارون و پیروانش و گوساله و گوساله پرستان خواهد شد آنک که موسى به هارون گفت: اى هارون! چرا هنگامى که دیدى گمراه شدند، از آنان جدا نشدى، آیا مى خواستى مرا نافرمانى کنى؟! «گفت: اى برادر! این قوم مرا ناتوان ساختند و نزدیک بود مرا بکشند» و گفت: اى برادر! مرا سرزنش مکن، ترسیدم که بگویى میان بنى اسرائیل جدائى انداختى و وصیتم را بکار نبستى! یعنى هنگامى که موسى هارون را به جاى خود بر آنان گمارد، به وى فرمود اگر گمراه شدند و یارانى یافت با آنان جهاد کند و اگر نیافت دست نگهدارد و خون خویش را حفظ کند و پراکنده شان نسازد. و من ترسیدم که برادرم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم به من چنین گوید که: چرا میان امت پراکندگى افکندى و وصیتم را به کار نبستى، به تو گفتم که اگر یارانى نیافتى دست نگهدارى و خون خود و اهل بیت و پیروانت را حفظ کنى؟
پس از درگذشت رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم مردم به ابوبکر روى آوردند و با وى بیعت کردند، در حالى که من سرگرم غسل و دفن رسول خدا بودم. سپس به قرآن پرداختم و با خود عهد بستم که جز براى انجام نماز ردایى برنگیرم و پاى بیرون ننهم تا که قرآن را در کتابى گرد آورم و چنین کردم، سپس فاطمه را برداشتم و دست پسرانم حسن و حسین را گرفتم و به خانه یکایک مجاهدان بدر و پیشگامان در اسلام از مهاجران و انصار رفتم و آنان را در باره حقّم به خدا سوگند دادم و آنان را به یارى خویش فراخواندم، از همه آنان تنها چهار نفر به دعوتم پاسخ دادند: سلمان، ابوذر، مقداد، و زبیر. از خاندانم نیز کسى نبود تا از من پشتیبانى کند؛ حمزه در نبرد احد کشته شده بود و جعفر در نبرد موته، من بودم و دو عامى تندخوى بدبخت ناتوان خوار؛ عباس و عقیل که تازه از کفر به اسلام روى آورده بودند. مردم مرا ناخوش داشتند و رها کردند، آن گونه که هارون به برادرش گفت، گفتم: اى برادر! همانا که این قوم مرا ناتوان ساختند و نزدیک بود مرا بکشند»، هارون برایم الگوى نیکویى است و عهد و پیمان رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلّم برایم حجّتى نیرومند!
( کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص666، ؛ بحار الأنوار، ج 29، ص 468، )
و در سخنى دیگر فرمود:
قسم به کسى که دانه را شکافت و مردمان را خلق کرد اگر روزى که با ابوبکر بیعت شد ـ که تو به خاطر آن بر من عیب مى‌گیرى ـ چهل سرباز داشتم که هر کدام بینش آن چهار نفر را که یافتم داشتند، به طور قطع دست خود را کوتاه نمى‌نمودم و در مقابل این قوم مى‌ایستادم؛ ولیکن من پنجمى (براى این چهار نفر) پیدا نکردم؛ پس ( خود را) نگاه داشتم.
اشعث گفت: این چهار نفر چه کسانى بودند یا امیر المومنین؟ فرمود: سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر بن صفیه پیش از شکستن بیعت من؛ پس به درستى که او با من دو بار بیعت کرد؛ بار اول همان بود که به آن وفا کرد؛ هنگامى که با ابوبکر بیعت کردند چهل نفر از مهاجرین و انصار به نزد من آمدند و با من بیعت کردند و زبیر در میان ایشان بود. به آن‌ها دستور دادم که فردا صبح با سرى تراشیده همراه با سلاح درب خانه من جمع شوند؛ کسى از ایشان به وعده خود براى من وفا نکرد و کسى از ایشان مرا تصدیق نکرد؛ مگر چهار نفر؛ سلمان و ابوذر و مقداد و زبیر….(کتاب سلیم بن قیس الهلالی، ص669؛ بحار الأنوار، ج 29، ص 471)
منابع جهت مطالعه بییشتر :
= الصحیح من سیره الامام علی (ع) ، سید جعفر مرتضی عاملی ، مرکز نشر و ترجمه علامه سیدجعفر عاملی ، ۱۳۹۵
= عاملی، سید جعفر مرتضی، مأساة الزهراء علیها السلام ، بیروت، دار السیرة، ۱۴۱۸ق.
= عاملی، سید جعفر مرتضی، مأساة الزهراء علیها السلام ، رنجهای حضرت زهرا سلام الله علیها / ترجمه محمد سپهری ، قم، تهذیب، ۱۳۸۲ش.
= یوسفی غروی، محمدهادی، موسوعه‌التاریخ الاسلامی، قم، مجمع الفکر الاسلامی، 1429ق
= تاریخ اسلام در آینه پژوهش، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی (رحمةالله‌علیه)، ج۲۷، ص۱.
= سیدمرتضی عسکری؛ به کوشش مهدی دشتی،سقیفه، بررسی نحوه شکل گیری حکومت پس از رحلت پیامبر اکرم (ص)، منیر ۱۳۸۵.
= محمدهادی یوسفی غروی ،تاریخ هجوم به خانه حضرت زهرا (س) نشست علمی: با حضور حجت‌الاسلام و المسلمین استاد ، فصلنامه تاریخ در آئینه پژوهش.

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد