نفرین حضرت زهرا(س)


نفرین حضرت زهرا(س)

۱۳۹۷/۱۲/۰۲


۸۸۲ بازدید

آیا عمرابن خطاب مورد لعن حضرت فاطمه(س) و حضرت علی(ع) قرار گرفته بود؟

روایاتی که در منابع اهل سنت آمده در خصوص نفرین و ناراحتی حضرت زهراست نه حضرت علی(ع).1- به نقل ابن قتیبه (م276هـ) از عبد الله بن عبد الرحمن انصاری ابن قتیبه در کتاب «الامامة والسیاسة» ماجرای سقیفه را تحت عنوان مستقل «ذکر السقیفة وما جرى فیها من القول» آورده و پس آن روایت طولانی را با این سند نقل کرده است: وحدثنا قال وحدثنا ابن عفیر عن أبی عون عن عبد الله بن عبد الرحمن الأنصاری رضی الله عنه أن النبی علیه الصلاة والسلام لما قبض اجتمعت الأنصار رضی الله عنهم إلى سعد بن عبادة… از ابتدای روایت تا به این جا، قضیه اختلاف انصار و گرد آمدنشان در اطراف سعد بن عباده، بیعت برخی مهاجرین با ابو بکر، بیعت نکردن امیرمؤمنان و بنی هاشم ، داستان هجوم بر خانه وحی و هتک حرمت حضرت زهرا (سلام الله علیها) و احضار اجباری امیرمؤمنان علیه السلام را مفصل نقل کرده تا به اینجا می‌رسد که عمر به ابوبکر گفت: انطلق بنا إلى فاطمة فأنا قد أغضبناها فانطلقا جمیعا فاستأذنا على فاطمة فلم تأذن لهما فأتیا علیا فکلماه فأدخلهما علیها فلما قعد عندها حولت وجهها إلى الحائط فسلما علیها فلم ترد علیهما السلام فتکلم أبو بکر فقال یا حبیبة رسول الله والله إن قرابة رسول الله أحب إلی من قرابتی وإنک لأحب إلى من عائشة ابنتی ولوددت یوم مات أبوک أنی مت ولا أبقى بعده أفترانی أعرفک وأعرف فضلک وشرفک وأمنعک حقک ومیراثک من رسول الله إلا أنی سمعت أباک رسول الله یقول (لا نورث ما ترکنا فهو صدقة) فقالت أرأیتکما إن حدثتکما حدیثا عن رسول الله تعرفانه وتفعلان به قالا نعم. با هم نزد فاطمه برویم ؛ زیرا ما او را به خشم آوردیم. آن دو نزد حضرت فاطمه سلام الله علیها آمدند و اجازه ورود خواستند؛ اما حضرت اجازه ورود ندادند. آن دو نزد حضرت علی علیه السلام آمدند و در این باره سخن گفتند، حضرت علی آن دو را نزد حضرت فاطمه سلام الله علیها آورد، هنگامی که نزد حضرت نشستند، حضرت فاطمه سلام الله علیها روی خود را به سوی دیوار برگردانید. آن دو به حضرت سلام کردند، آن حضرت جواب شان را نداد. ابوبکر شروع به سخن کرد و گفت: ای حبیبه رسول خدا ! به خدا سوگند قرابت رسول خدا نزد من محبوب تر از قرابت خودم می‌باشد و شما نزد من از عایشه دخترم محبوبتر هستی، دوست داشتم روزی که پدرت از دنیا رفت، مرده بودم و باقی نمی‌ماندم. آیا گمان می‌کنی که من شما را می‌شناسم و برتری و شرافت تو را می‌دانم؛ اما اگر تو را از حقت و از ارثیه رسول خدا منع کردم من روایتی از پدرت رسول خدا صلی الله علیه وآ‌له شنیدم که فرمود: ما چیزی به ارث نمی‌گذاریم آنچه گذاشته ایم صدقه است. حضرت زهرا سلام الله علیها فرمود: آیا هردوی شما عقیده دارید که اگر روایتی از رسول خدا برای تان نقل کنم آن را می‌شناسید و انجام می‌دهید؟ هر دو گفتند: بله. فقالت نشدتکما الله ألم تسمعا رسول الله یقول (رضا فاطمة من رضای وسخط فاطمة من سخطی فمن أحب فاطمة ابنتی فقد أحبنی ومن أرضى فاطمة فقد أرضانی ومن أسخط فاطمة فقد أسخطنی) قالا نعم سمعناه من رسول الله قالت فإنی أشهد الله وملائکته أنکما أسخطتمانی وما أرضیتمانی ولئن لقیت النبی لأشکونکما إلیه فقال أبو بکر أنا عائذ بالله تعالى من سخطه وسخطک یا فاطمة ثم انتحب أبو بکر یبکی حتى کادت نفسه أن تزهق وهی تقول والله لأدعون الله علیک فی کل صلاة أصلیها ثم خرج باکیا فاجتمع إلیه الناس فقال لهم یبیت کل رجل منکم معانقا حلیلته مسرورا بأهله وترکتمونی وما أنا فیه لا حاجة لی فی بیعتکم أقیلونی بیعتی. حضرت فرمود: شما را به خدا سوگند می‌دهم، آیا نشنیده اید که رسول خدا فرمود: خشنودی فاطمه خشنودی من و خشم فاطمه خشم من است، پس هر که فاطمه دخترم را دوست داشته باشد مرا دوست دارد و هرکه او را خشنود سازد مرا خشنود ساخته و هر که فاطمه را خشمگین نماید مرا خشمگین ساخته است. هردو گفتند: این روایت را از آن حضرت شنیده ایم. فرمود: من خداوند و فرشتگان او را شاهد می‌گیرم که شما دو نفر مرا به خشم آوردید و خشنود نساخته اید، هرگاه با رسول خدا ملاقات کنم از شما دو نفر شکایت می‌کنم. ابو بکر گفت: ای فاطمه ! من از خشم رسول خدا صلی الله علیه وآله و خشم تو به خدا پناه می‌برم، آنگاه شروع کرد به گریه کردن و نزدیک بود جان از بدنش بیرون رود. فاطمه زهرا سلام الله علیها فرمود: به خدا سوگند در هر نمازی که بجا می‌آورم تو را نفرین خواهیم کرد. سپس ابو بکر در حال گریه بیرون رفت. مردم دور او جمع شدند به مردم می‌گفت: امشب هرکدام نزد همسرتان بروید و راحت بخوابید و شاد باشید و مرا رها کنید من دیگر احتیاجی به بیعت شما ندارم، بیعت مرا کنار بگذارید. الدینوری، ابومحمد عبد الله بن مسلم ابن قتیبة (متوفاى276هـ)، الإمامة والسیاسة، ج 1، ص 8 – 17 ، تحقیق: خلیل المنصور، ناشر: دار الکتب العلمیة – بیروت – 1418هـ – 1997م.2- روایت دوم به نقل بلاذری (م279هـ) موسی بن عقبة بلاذری یکی از علمای پر‌آوازه اهل سنت نیز روایتی را که حضرت زهرا (سلام الله علیها) به نفرین ابو بکر تصریح نموده، با سند دیگر نقل کرده است: الْمَدَائِنِیُّ ، عَنْ سَعِیدِ بْنِ خَالِدٍ مَوْلَى خُزَاعَةَ ، عَنْ مُوسَى بْنِ عُقْبَةَ ، قَالَ : دَخَلَتْ فَاطِمَةُ عَلَى أَبِی بَکْرٍ حِینَ بُویِعَ . فَقَالَتْ : إِنَّ أُمَّ أَیْمَنَ وَرَبَاحًا یَشْهَدَانِ لِی أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ أَعْطَانِی فَدَکَ . فَقَالَ : وَاللَّهِ مَا خَلَقَ اللَّهُ أَحَبَّ إِلَیَّ مِنْ أَبِیکِ ، لَوَدِدْتُ أَنَّ الْقِیَامَةَ قَامَتْ یَوْمَ مَاتَ ، وَلَأَنْ تَفْتَقِرَ عَائِشَةُ أَحَبُّ إِلَیَّ مِنْ أَنْ تَفْتَقِرِی ، أَفَتَرَیْنِی أُعْطِی الأَسْوَدَ وَالأَحْمَرَ حُقُوقَهُمْ وَأَظْلِمُکِ وَأَنْتِ ابْنَةُ رَسُولِ اللَّهِ صَلَّى اللَّهُ عَلَیْهِ وَسَلَّمَ ، إِنَّ هَذَا الْمَالَ إِنَّمَا کَانَ لِلْمُسْلِمِینَ ، فَحَمَّلَ مِنْهُ أَبُوکِ الرَّاجِلَ وَیُنْفِقُهُ فِی السَّبِیلِ ، فَأَنَا إِلَیْهِ بِمَا وَلِیَهُ أَبُوکِ ، قَالَتْ : وَاللَّهِ لا أُکَلِّمُکَ قَالَ : وَاللَّهِ لا أَهْجُرُکِ . قَالَتْ : وَاللَّهِ لأَدْعُوَنَّ اللَّهَ عَلَیْکَ . قَالَ : لأَدْعُوَنَّ اللَّهَ لَکِ. موسی بن عقبه می‌گوید: حضرت فاطمه [سلام الله علیها] هنگام بیعت بر ابو بکر وارد شد و به او فرمود: ام ایمن و رباح برای من شهادت می‌دهند که رسول خدا صلی الله علیه وآله فدک را به من بخشیده است. ابوبکر گفت: به خدا سوگند خداوند جز پدرت محبوب تر در نزد من کسی را نیافریده است، دوست داشتم که روز رحلت او قیامت بر پا می‌شد. اگر عایشه محتاج و فقیر شود، نزد من محبوب تر از این است که تو فقیر شوی. آیا شما عقیده دارید که من به مردمان سیاه و سرخ پوست عطا می‌کنم اما در حق شما ظلم می‌کنم؟ در حالی که شما دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله هستی. این مال، برای مسلمین است پدرت از آن به سواران در راه خدا انفاق می‌کرد. (یعنی رسول خدا از این مال برای مردان جنگی در حال جنگ انفاق می‌کرد) من نیز همان کاری انجام می‌دهم که پدرت انجام می داد. فاطمه فرمود: به خدا سوگند هرگز با تو سخن نمی‌گویم. ابو بکر گفت: به خدا سوگند با تو قهر نمی‌کنم. فاطمه فرمود: به خدا سوگند تو را نفرین می‌کنم. ابو بکر گفت: من برای شما دعا می کنم. البلاذری، أحمد بن یحیی بن جابر (متوفاى279هـ)، أنساب الأشراف، ج3، ص 316، طبق برنامه الجامع الکبیر.
3- روایت سوم: به نقل جوهری (م323هـ) هشام بن محمد عن ابیه جوهری از علمای قرن چهارم نیز نقل کرده است که حضرت زهرا سلام الله علیها نزد ابو بکر آمد؛ اما او از استرداد فدک خود داری کرد. در این هنگام حضرت زهرا سلام الله علیها ناراحت شد و فرمود: والله لأدعون الله علیک. وروى هشام بن محمد ، عن أبیه قال : قالت فاطمة ، لأبی بکر : إن أم أیمن تشهد لی أن رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) ، أعطانی فدک ، فقال لها : یا ابنة رسول الله ، والله ما خلق الله خلقا أحب إلی من رسول الله ( صلى الله علیه وآله ) أبیک ، ولوددت أن السماء وقعت على الأرض یوم مات أبوک ، والله لأن تفتقر عائشة أحب إلی من أن تفتقری ، أترانی أعطی الأحمر والأبیض حقه وأظلمک حقک ، وأنت بنت رسول الله (صلى الله علیه وآله وسلم)، إن هذا المال لم یکن للنبی (صلى الله علیه وآله وسلم) ، وإنما کان مالا من أموال المسلمین یحمل النبی به الرجال ، وینفقه فی سبیل الله ، فلما توفی رسول الله ( صلى الله علیه وآله وسلم ) ولیته کما کان یلیه ، قالت : والله لا کلمتک أبدا ، قال : والله لا هجرتک أبدا ، قالت : والله لأدعون الله علیک ، قال : والله لأدعون الله لک ، فلما حضرتها الوفاة أوصت ألا یصلی علیها ، فدفنت لیلا ، وصلى علیها عباس بن عبد المطلب ، وکان بین وفاتها ووفاة أبیها اثنتان وسبعون لیلة . فاطمه به ابو بکر گفت: ام ایمن برای من شهادت می‌دهد که رسول خدا صلی الله علیه وآ‌له فدک را به من بخشیده است. ابو بکر گفت: ای دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله به خدا سوگند، به نظر من خداوند هیچ مخلوقی را محبوب تر از رسول خدا نیافریده است، دوست داشتم که روز وفات پدرت آسمان به زمین فرود می‌آمد. به خدا سوگند، اگر عایشه فقیر شود نزد من محبوبتر از این است که شما فقیر باشید. به خدا سوگند آیا شما عقیده دارید که من به با طلای سرخ و نقره سفید حق او را عطا می‌کنم اما در حق شما ظلم می‌کنم؟ در حالی که شما دختر رسول خدا صلی الله علیه وآله هستید. این اموال (فدک) از آن رسول خدا صلی الله علیه وآ‌له نبود بلکه جزئی از اموال مسلمین است که مردم برای او می آوردند و رسول خدا آن را در راه خدا انفاق می‌کرد. هنگامی که وفات یافت من متولی ‌آن شدم همانگونه که ایشان متولی آن بود. فاطمه فرمود: به خدا سوگند هرگز با تو سخن نمی‌گویم. ابو بکر گفت: هرگز با شما قهر نمی‌شوم. فاطمه فرمود: به خدا سوگند تو را نفرین می‌کنم. ابو بکر گفت: به خدا سوگند برای تو دعا می کنم. هنگامی‌که زمان وفاتش فرار رسید وصیت نمود که ابو بکر بر او نماز نخواند؛ پس شبانه دفن شد و عباس بن عبد المطلب بر او نماز خواند. میان وفات رسول خدا و وفات فاطمه 72 شب فاصله بود. الجوهری، أبی بکر أحمد بن عبد العزیز (متوفای323هـ)، السقیفة وفدک، ص 104، تحقیق: تقدیم وجمع وتحقیق: الدکتور الشیخ محمد هادی الأمینی، ناشر : شرکة الکتبی للطباعة والنشر – بیروت – لبنان، الطبعة الأولى 1401 ه‍ – 1980م / الطبعة الثانیة 1413 ه‍ . 1993م
نتیجه: تا اینجا طبق این سه روایت چند مطلب ثابت می‌شود:
اولا: ابو بکر و عمر پس از غصب فدک، اقرار کرده اند که حضرت زهرا (سلام الله علیها) را به خشم آوردند و از خود رنجانیدند؛ از این رو نزد آن حضرت برای عذرخواهی آمدند: انطلق بنا إلى فاطمة فأنا قد أغضبناها…
ثانیا: حضرت زهرا سلام الله علیها نیز از آ‌نان راضی نگردید و آنها را نبخشید، چرا که در جریان دیدار و ملاقات، حضرت روی خود را از آنها به سوی دیوار برگردانید: حولت وجهها إلى الحائط؛ و خشم حضرت فاطمه (سلام الله علیها) بر آن دو تا حدی بود که فرمود: در هر نمازی که بجا می‌آورم شما را نفرین می‌کنم: والله لأدعون الله علیک فی کل صلاة أصلیها،
ثالثا: طبق این روایات، اعلام نفرین از سوی آن حضرت دو مرتبه صورت گرفته است. طبق روایت ابن قتیبه پس از غصب فدک ، آن دو به منزل امیرالمؤمنین صلوات الله و سلامه علیه رفتند و حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها این جمله را فرمودند (والله لأدعون الله علیک) و طبق روایات بلاذری و جوهری ،‌وقتی حضرت زهرا سلام الله علیها فدک را از آنان مطالبه نمودند و آنها از بازپس دادن حق ایشان امتناع کردند ، حضرت فاطمه سلام الله علیها این مطلب را بیان فرمودند.
رابعا: طبق روایت جوهری ، حضرت صدیقه طاهره سلام الله علیها وصیت نمودند شبانه دفن شوند تا مبادا ابو بکر در تشییع جنازه ایشان حاضر شود و بر پیکر مبارک آن حضرت نماز بخواند. فلما حضرتها الوفاة أوصت ألا یصلی علیها ، فدفنت لیلا.
نکته پایانی: اثبات اعتبار این روایات نظر به دو قاعده رجالی اهل سنت و وهابیت این روایات معتبر است و می‌توانند در مقام استدلال حجت باشند. 1. روایات فوق در حد استفاضه است نفرین حضرت زهرا (سلام الله علیها) در سه روایت و با سندهای متعدد نقل شد، و از نظر علمای اهل سنت روایتی که با سه سند نقل شود مستفیض است و روایت مستفیض نیز حجت است.

ممکن است این مطالب هم برای شما مفید باشد:

دیدگاهتان را ثبت کنید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد